<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841</id><updated>2011-08-06T16:24:21.771+04:30</updated><category term='انتخابات'/><category term='مدیریت'/><category term='فنون مذاکره'/><category term='سیره معصومین'/><category term='کتاب'/><category term='فیلترینگ'/><category term='تحلیل'/><category term='نقد فیلم'/><category term='پوستین وارونه'/><category term='ولایت فقیه'/><category term='اقتصادی'/><category term='رسانه'/><category term='وبلاگ'/><category term='بحث های فنی'/><category term='برخورد احساسی'/><category term='همینطوری'/><category term='المشاهدات'/><category term='انتقاد'/><category term='خاطرات'/><category term='جامعه'/><category term='گفتار دیگران'/><category term='کلام اسلامی'/><category term='احمدی نژاد'/><title type='text'>موسی وار</title><subtitle type='html'>در شب فرعونیان</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>125</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-3748111210925403757</id><published>2010-10-26T06:30:00.001+03:30</published><updated>2010-10-26T06:30:01.816+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>زورآزمایی خیابانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با آنکه مقام معظم رهبری در نماز جمعه پس از انتخابات، صریحا "زورآزمایی خیابانی" را نفی کردند، همچنان در پس ذهن بسیاری از مسوولین دولتی و حتی رسانه ها، جمعیت مردم در استقبال ها، به نوعی نشان دهنده محبوبیت آن فرد تلقی می شود. یعنی فکر می کنند هر چه میزان استقبال کننده ها زیاد تر باشد، آن فرد یا آن جریان در میان مردم محبوب تر است. در صورتی که اصولا این نحو استدلال کردن اشتباه است و به فرموده مقام معظم رهبری، "روش، روش درستی نیست". حتما می دانید که امیر المومنین علی (ع) هم این گونه استقبال از حکام را نهی و نفی کرده اند. (البته در این زمینه، &lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=127265"&gt;استدلالی از آقای پناهیان &lt;/a&gt;را هم ملاحظه کنید که البته پسندیدم!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در همین سفر اخیر مقام رهبری به قم، رسانه ها از استقبال "تاریخی" خبر دادند (حکما بر خلاف علاقه خود رهبری) و همچنین یکی از مقامات در مورد استقبال در جریان سفر رئیس جمهور به لبنان گفته اند:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;اين ملت با اين تركيب گوناگون و متنوع، اينجور يكپارچه بيايند از رئيس  جمهور ملت ايران استقبال كنند، اظهار علاقه كنند؛ اين چيز كم‌نظيرى است،  چيز بى‌نظيرى است&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;بد نیست یک بار، فرمایش مقام معظم رهبری در نماز جمعه پس از انتخابات 88 را مرور کنیم:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، [...] از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست.&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-3748111210925403757?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/3748111210925403757/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post_26.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3748111210925403757'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3748111210925403757'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post_26.html' title='زورآزمایی خیابانی'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2012531331899893498</id><published>2010-10-11T06:30:00.000+03:30</published><updated>2010-10-11T07:03:22.386+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اقتصادی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بحث های فنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>اداره فخیمه مالیات</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;حاج آقا مرتضی تهرانی  - که خدا حفظشان کند - یک بار نقل می کردند که اوایل انقلاب، یکی از بازاریان تهران پیش من آمد و گفت مالیات من باید مثلا 2000 تومان می شد اما ماموران اداره مالیات، کمتر برآورد کرده اند و مثلا 500 تومان خواسته اند. چه باید بکنم؟ (لابد اطلاع دارید که ایشان از شاگردان خوب و نسبتا نزدیک امام (ره) بوده اند). حاج آقا به آن بازاری می فرماید که بالاخره حکومت، جمهوری "اسلامی" است و این مالیات برای اداره خود جامعه و بیت المال است؛ شما برو و بگو و مالیات واقعی ات را بده.&lt;br /&gt;همان بازاری سال بعد می آید و می گوید حاج آقا! مالیاتم باید 2500 تومان باشد اما برایم 8000 تومان بریده اند. حالا چه کنم؟ و حاج آقا فرمودند که من تازه فهمیدم که چی فکر می کردیم و چی شد و آن بازاری هم واقعا مردانگی کرد که چهار تا فحش به ما نداد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;فرض نظام مالیاتی آن است که مودیان، فرار مالیاتی می کنند. به همین دلیل، ممیز ها می خواهند مچ بگیرند و دزد بگیرند. در زمان خاتمی، قانونی تصویب شد که به "خود اظهاری" مشهور است. یعنی اگر شما خودت آمدی و مالیات خودت را اظهار کردی و پرداخت هم کردی، دولت فرض را بر صحت اظهار شما می گذارد، و تنها درصد کمی (2 درصد؟) از مودیان را به صورت رندم بررسی دقیق می کند. چیزی که من از آن موقع تا حالا دیده ام آن است که به حمد خدا، شرکت ما، همواره جزو آن 2 درصد قرار گرفته و به دقت هم بررسی شده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;البته ما بدمان نمی آید مالیات "واقعی" کارکردمان را بدهیم، به شرط آنکه "واقعی" باشد. (و البته برای کشور خودمان هزینه شود!) منتهای مراتب، یک سری هزینه هایی را اداره مالیات، از مودیان قبول نمی کند. مثلا شما می خواهی باری را ترخیص کنی، و باید مقداری هزینه های فاقد سند (پول چایی و اینها!) به مامورین شریف گمرک بدهی تا اصولا بار شما در انبار گمرک، پیدا بشود تا چه رسد به ترخیص! به کارمندان بانک و همان اداره مالیات، عیدی می دهی، اینها را قبول ندارد.جریمه بابت کنسل کردن بلیت می دهی، نمی پذیرد. و از این دست، بسیار است تا جایی که درصد قابل توجهی از هزینه های ابراز شده شما را اصطلاحا "برگشت می زند". وقتی هزینه شما را کمتر می کند، سود شما بیشتر می شود و در نتیجه باید مالیات بیشتری هم بدهی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالتی هم هست که ممیز، درآمد حاصل از فروش شما را  قبول نمی کند و فرض می کند شما درآمد های بیشتری هم داشته ای و ابراز نکرده ای. البته این معمولا مال زمانی است که روال های حسابداری به دقت رعایت نشده باشند و آن موقع است که ممیز، به سراغ یک کتابچه ای می رود که از سوی اداره مالیات، اصلا برای همین کار تنظیم شده است! یعنی محاسبه می کند با توجه به نوع کار شما که فرضا در تجارت پشم هستی یا صنعت کامپیوتر یا کسب وکار مربوط به گردشگری، بر اساس درآمدی که خودت ابراز کرده بودی، یک ضریب می دهند که احتمالا درآمد شما "واقعا" چقدر بوده است و چقدرش را کتمان کرده ای، و درصد سودت چقدر است و خلاصه، به یک چشم بر هم زدن، "علی الراس" می شوی! خود آقای ممیز زحمت می کشد و درآمد و سود شما را تخمین می زند و مالیات سود را طلب می کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده چهارم&lt;br /&gt; طرف دیگر، وقتی یک اداره دولتی، پول شما را نمی دهد، یک ماه، دو ماه یا حتی چند ماه تاخیر دارد، نهایتا و در بهترین حالت، همان پول شما را بدون هیچ جریمه یا کارمزدی به شما بدهند، شما کلاهت را هم می اندازی هوا. اما اداره مالیات (که یک سازمان دولتی است)، برای تاخیر شما در پرداخت مالیات، نقشه ها کشیده و جریمه تاخیر را به صورت روز شمار از شما می گیرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده پنجم&lt;br /&gt;چند سال پیش، در حین اینکه داشتم با ممیز بر سر مالیاتی که برای ما بیش از اندازه واقعی بریده بود، بحث می کردم؛ ناگهان به من گفت ماشین داری من را تا خیابان زرتشت برسانی؟ گفتم نه! ماشین نیاورده ام و خیابان زرتشت هم اساسا در مسیرم نیست. ادامه داد: چقدر هزینه ها سنگین شده! رفته ام پرده بخرم گفته یک میلیون و هشتصد هزار تومان، امروز باید بروم بقیه پولش را بدهم. احساس کردم باید خدماتی بیشتر از رساندن ایشان به خیابان زرتشت انجام بدهم! سر بحث را بستم و گفتم لطف کن همین مالیاتی که می گویی و به نظر من بالاتر است را قطعی کن، بنویس بروم پرداخت کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;دقت کرده اید که کسانی که در ایران زندگی می کنند، همواره خدا را شکر می کنند به خاطر بلاهای به مراتب بدتری که می شد گریبانشان را بگیرد و (هنوز) نگرفته! ما مرتب می گوییم خدا را شکر که آمریکا حمله نکرد، خدا را شکر که ترافیک بدتر نشده، خدا را شکر که دلار، 2000 تومان نشده و از این دست. حالا، با همه بدی هایی که از اداره مالیات گفتم، هزار بار هم که گیر اداره مالیات بیفتم، باز خدا را شکر می کنم که اسیر اداره "بیمه تامین اجتماعی" نشده ام. از پس این یکی، خود دولت هم دیگر برنمی آید!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2012531331899893498?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2012531331899893498/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post_11.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2012531331899893498'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2012531331899893498'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post_11.html' title='اداره فخیمه مالیات'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-6648794295494818190</id><published>2010-10-07T07:05:00.002+03:30</published><updated>2010-10-07T07:14:19.655+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیره معصومین'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فیلترینگ'/><title type='text'>برخورد با مخالفین در سیره امامان</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اسلام عزیز، مرتبا به تعقل و تدبر، به نگاه کردن و عبرت گرفتن، علم و فهم توصیه کرده است. در کنار همه دستوراتی که قرآن کریم به ما می دهد، شاید دستور به "تعقل"، حتی از دستورات مربوط به نماز و ارث و نجاست و دیگر احکام فرعی اسلام بیشتر باشد. حتی اگر از نظر تعداد کمتر باشد، از نظر اهمیتی که قرآن به آن داده، قطعا بالاتر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند وقتی موسی را به سراغ فرعون می فرستد، به او فرمان می دهد که با "گفتار نرم" با فرعون سخن بگویید؛ شاید که بپذیرد.&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;"قولا له قولا لینا لعله یزکی"&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;در مقابل، این فرعون است که جلوی "حرف زدن" موسی را می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن چه هم که از سیره ائمه اطهار (ع) دیده ام، این نبوده است که مخالفین خود را به دست حد و تعزیر و اینها بسپارند. حتی اگر کسی بوده که در مسجد، در زمان خلافت امیر المومنین (ع)، به حضرت  توهین کرده، حضرت نگذاشته اند که اصحابشان، به اصطلاح حساب او را برسند؛ بلکه اینطور برخورد کرده اند که حالا شاید آن فرد، از نظر روانی تعادل نداشته، یا جهل داشته، یا از نظر اقتصادی در تنگنا بوده و هزار اگر و امای دیگر کرده اند تا اهانت آن فرد را "توجیه" کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجا بحث ظریفی می تواند مطرح شود: کسی بگوید اصحاب حضرت که این همه در رکاب ایشان شاگردی کرده اند، دیگر چرا به فکرشان رسیده که باید آن فرد را ادب کنند و مثلا برخورد فیزیکی داشته باشند؟ اگر واقعا سیره ائمه (ع) بر عدم برخورد فیزیکی بود، آن اصحاب لابد باید یاد می گرفتند و می دانستند که حضرت چنین برخوردی را نمی پسندند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو پاسخ به ذهنم می رسد:&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;بله، واقعا هم برخی از اصحاب حضرت، هنوز به این درک و شناخت بالا و والا از سیره حضرت نرسیده بودند که ایشان در موارد مشابه، برخورد فیزیکی نمی کنند! بلکه فکر می کردند که این نوع طرفداری از "ولایت"، مورد نظر حضرت هم هست. یا اگر هم می دانستند، آنقدر احساسی می شدند که نمی توانستند جولی خودشان را بگیرند.&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;برخی عقیده دارند که تکلیف حضرت چیزی بوده و تکلیف آن اصحاب چیز دیگری. یعنی آن اصحاب باید با همان غلظت و شدت برخورد می کرده اند و حضرت هم باید می بخشیده اند و با رأفت و عطوفت برخورد می کرده اند. اثبات غلط بودن این استدلال به این دسته، سخت است. چون هر چقدر هم که خود حضرت بیایند و بگویند نباید با افرادی که اهانت می کنند، برخورد شدید داشته باشید، اینها می گویند، خیر! حضرت معذوریت دارند از اینکه وظیفه واقعی ما (برخورد) را به صورت علنی بگویند، و لذا ما باید خودمان عقلمان برسد و بدانیم وظیفه مان چیست! اینها می آیند و روی نظر و حرف و نص ائمه (ع)، تبصره می زنند و هر قدر فریاد هم بزنی که این غلط است، جور دیگر تفسیر خواهند کرد. عده ای از این نوع طرفداران را ما در کشور خودمان هم می بینیم که وقتی رهبر کشور مثلا به شورای نگهبان می گوید فلان ها را تایید صلاحیت کنید، خودشان بلدند اجتهاد کنند و می گویند این دستور مربوط به علنی است، و در خفا، منظور مقام رهبری چیز دیگری بوده است!&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;چیزی که در سیره ائمه (ع) دیده می شود که لابد باید چراغ راه ما باشد، این است که ایشان، همیشه با مخالفین خودشان، مخالفین و حتی منکرین خداوند، بحث می کرده اند و بردن و بستن و زندانی کردن و اینها در کارشان نبوده است. ممکن است بگویید قدرت سیاسی نداشته اند. خواهم گفت خود پیغمبر و امیرالمومنین (ع) که داشتند! و دیگر ائمه هم لااقل می توانستند تکلیف را روشن کنند که در چنین مواقعی، باید مثلا به حساب اینگونه از مخالفین رسید ولی ما که فعلا زورمان نمی رسد! چنین نفرمودند، گو اینکه خیلی هم بدون اعوان و انصار نبودند. حداقل امام باقر (ع) و امام صادق (ع) که اوج بحث ها با مخالفین و منکرین و زندیق ها را داشتند، می توانستند به جوانان بنی هاشم بگویند این آقا را مفصل بزنید تا معارف اسلامی درش جا بیفتد! نکردند. حتی وقتی کسی بحث که نه، توهین می کرد، چنین برخورد نمی کردند. سعی می کردند مشکل او را دریابند و مساله او را حل کنند، مشکل توهین خود به خود حل می شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع، تو گویی امامان معصوم (ع)، همیشه با افرادی که منکر خدا یا عقاید شیعه بودند یا حتی توهین می کردند، طبق فرموده قرآن عمل می کردند:&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;اذا خاطبهم الجاهلون فالوا سلاما&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;و مگر کسی که منکر خداوند یا معاد و یا مقام امامت است، انکارش اغلب از سر جهل نیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقابل، ائمه (ع) در مواردی که بوی بدعت در دین بوده است، به شدت برخورد کرده اند. و نیز با کسانی که در مورد مقام ائمه، به غلو می افتادند و ائمه را بیش از حد بالا می بردند. می فرمودند به صورت "غلات" خاک بپاشید! یعنی چاپلوسانی که سعی داشتند از بزرگ کردن ائمه، برای خود نمدی دست و پا کنند، با سخت ترین برخوردها مواجه می شدند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-6648794295494818190?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/6648794295494818190/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post_07.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6648794295494818190'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6648794295494818190'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post_07.html' title='برخورد با مخالفین در سیره امامان'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7155494054770124040</id><published>2010-10-04T13:42:00.005+03:30</published><updated>2010-10-07T07:20:37.543+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اقتصادی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بحث های فنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><title type='text'>در VAT، سفسطه ای نیست!</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در مورد مالیات بر ارزش افزوده، نکته ای که اغلب از آن غفلت می شود آن است که علی القاعده، این مالیات باید جایگزین مالیات های دیگری که شرکت ها و فروشنده ها و اصناف می داده اند بشود؛ و الا من هم قبول دارم که این 3%، و چه بسا بیشتر از آن، در واقع به مجموع قیمتی که خریدار می پردازد، اضافه خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم اکنون، شرکت ها و اصناف موظفند 25% از سود سالیانه خود را مالیات (به نام مالیات عملکرد) بدهند. طبیعی است که اگر من می خواهم در انتهای سال، 10 میلیون تومان سود خالص داشته باشم، باید سودم، قبل از کسر مالیات، حدود 13.3 میلیون تومان باشد که مالیاتش می شود:( 3.3 = 25% * 13.3 )، سه میلیون و خورده ای مالیات می دهم و سود خالص و نهایی ام می شود همان 10 میلیون تومان سابق.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبیعی است که اگر با آمدن VAT، از این مالیات عملکرد، چیزی کسر نشود، من دارم مالیات بیشتری از خریدار می گیرم و از مالیات عملکرد هم چیزی کم نشده، پس خریدار دارد نهایتا پول بیشتری می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا فرض کنید که این مالیات بر عملکرد، کمتر شود و مثلا به جای 25% بشود 19%. مجموع مالیاتی که حالا خریدار می دهد، قطعا کمتر از حالت قبل می شود و ممکن است با حالت اولیه برابر هم بشود. کاری که در دنیا می کنند، این است. (ضمن اینکه بقیه دنیا نفت ندارند و درآمد دولت تماما از مالیات است). این مالیات عملکرد، داستان ها برای خودش دارد که وبلاگ &lt;a href="http://nid.persianblog.ir/"&gt;دغدغه ها&lt;/a&gt;، چند تای آنها را برشمرده است؛ اما سفسطه نخودی و اشتباهاتی که در این &lt;a href="http://nid.persianblog.ir/post/262/"&gt;پستش &lt;/a&gt;به نقد من نسبت داده، درست نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته در &lt;a href="http://nid.persianblog.ir/post/263/"&gt;مطلب دیگری&lt;/a&gt;، ایشان به درستی به ضعف دولت آقای احمدی نژاد در اجرای چنین طرح هایی اشاره کرده که من هم مخالفتی ندارم. اما دوست دارم به چند مطلب اشاره کنم:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;ul style="text-align: justify;"&gt;&lt;li&gt;این طرح VAT، اساسا مربوط به آقای احمدی نژاد نیست. کما اینکه طرح "هدفمند سازی یارانه ها" مربوط به ایشان نیست. کما اینکه طرح "بودجه ریزی عملیاتی"، ابتکار و ایده ایشان نمی باشد. این ها از شاید ده سال پیش هم مطرح بودند و مجموعه حاکمیت با این جمع بندی ها رسیده بود. اتفاقا برادر بزرگوار احمدی نژاد و رفقا، با آن دید منفیی که به همه کارهای قبل داشتند، در ابتدا این ها را هم اساسا طرح های امپریالیسمی و بانک جهانی و نگاه "توسعه" ای می پنداشتند؛ ولی با پول این مردم، سعی و خطا کردند و فهمیدند که این طرح ها، درست بوده و شوخی بردار نیست. خوب یادم هست که وقتی مجلس هفتم (که در دست شاهکار های علم اقتصاد: دکتر توکلی، نادران و خوش چهره بود) تصویب کرد که افزایش قیمت بنزین، به اندازه فقط ده درصد، در دست دولت باشد، ایشان (آقای احمدی نژاد) در تلویزیون ظاهر شدند و گفتند "مردم ما با فرهنگ تر از آن هستند که ما برای کاهش مصرف، بخواهیم قیمت را افزایش دهیم. ما از مردم عزیزمان تقاضا می کنیم که کمتر مصرف کنند و آنها هم به دلیل فرهنگ بالای ایرانی-اسلامی، در مصرف صرفه جویی خواهند نمود!" خوب، اینکه ایشان فعلا به این نتیجه رسیده که این طرح ها را اجرا کند، قدم بزرگی است، و ما هم کاری نداریم اجرای طرح به نام کی در می رود. &lt;/li&gt;&lt;li&gt;اینکه آقای احمدی نژاد در اجرای طرح ها ضعیف هستند، نتیجه نمی شود که این طرح ها را اجرا نکنیم. بله، "خوش بود اگر محک تجربه آید به میان"؛ اما فعلا که دولت در دست بزرگواران است و ظاهرا قرار هم نیست به این زودی ها اتفاق دیگری بیفتد. بالاخره در بدنه مدیریت کشور، مدیران متخصص، متعهد و دلسوزی هستند که طرح را از یک شکست به تمام معنا، به یک شکست نصفه و نیمه تبدیل کنند! وهمین هم بد نیست. زمان به سرعت برای ملت ایران از دست می رود و بالاخره باید کسی، کاری بکند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;ظاهرا ما خیلی از بدنه مدیریتی کشور مطئمن هستیم! تفاوت اجرا توسط احمدی نژاد و دیگران، آنقدر ها هم نیست. قبول ندارم که مثلا حزب اصلاح طلب، پر بود از مدیران کار کشته و کار بلد و متخصص! بالاخره کشور از طبقه ای مدیران تشکیل شده که حتی یک مدیر خوب، فرضا آقای قالیباف، هم که بیاید، باید با افرادی مثل کوچک زاده و تمدن و توکلی و حداد عادل و اینها سر و کله بزند و خیلی نباید انتظار شق القمر از هیچ کس در ایران را داشت. بضاعت ما همین است دیگر! ضمن اینکه بسیاری از مدیران خوب، الآن دیگر عضو فتنه و بی بصیرت و اینها هستند که اساسا در مدیریت کشور، نقشی نخواهند داشت.&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7155494054770124040?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7155494054770124040/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/vat.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7155494054770124040'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7155494054770124040'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/vat.html' title='در VAT، سفسطه ای نیست!'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7493355594091198421</id><published>2010-10-02T06:30:00.001+03:30</published><updated>2010-10-04T15:29:54.230+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اقتصادی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بحث های فنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='المشاهدات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>نقدی بر اعتراض طلافروش ها</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بحث مالیات بر ارزش افزوده، مدتی است که دوباره داغ شده و علتش هم، خودداری اصنافی مثل طلافروشان از پرداخت مالیات بر ارزش افزوده است. مالیات بر ارزش افزوده یا همان Value Added Tax که به اختصار VAT هم خوانده می شود، در ممالک پیشرفته، یک روش جا افتاده برای گرفتن مالیات بر "مصرف" است. به زبان ساده، هر کالایی که تولید می شود، از اولین فردی که آن را تولید می کند تا آخرین نفری که آن را به مصرف کننده نهایی می فروشند، هر کدام یک مقداری بر قیمت یا ارزش کالا می افزایند. مالیات بر ارزش افزوده می آید بر این "افزایش ارزش" در هر حلقه، مالیات می گیرد. البته هر حلقه ای، به حلقه قبلی مالیات می دهد و از حلقه بعدی، مالیات می گیرد تا اینکه این کالا به دست مصرف کننده نهایی برسد و آنجاست که مصرف کننده نهایی یا end-user، در واقع مالیات کل این زنجیره را یک جا می پردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنجایی که هر حلقه، به حلقه قبلی مالیات می دهد و از حلقه بعدی مالیات می گیرد، در واقع هر حلقه تنها مالیات آن بخشی از ارزش کالا را خودش می دهد که ایجاد کرده است. بدین ترتیب، مثالی که در وبلاگ &lt;a href="http://nid.persianblog.ir/post/261/"&gt;دغدغه ها&lt;/a&gt; مطرح شده است، صحیح نیست. چرا که طلافروش، اگر در روز 30 میلیون تومان فروش داشته، لابد به دلیل سود کمش، کالای مذکور را 29 میلیون تومان خریداری کرده بوده است. لذا تنها مالیاتی که در واقع امر می دهد، 3% از یک میلیون تومان (تفاوت قیمت خرید (29) و قیمت فروش (30)) است که می شود روزی 30 هزار تومان. صد البته همین مالیات اندک را هم، مشتری باید پرداخت کند و علی القاعده نباید فشاری به طلافروش وارد شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مالیات بر ارزش افزوده، شاید چند ده سال قدمت داشته باشد و مکانیزمی است که باعث می شود مصرف کننده نهایی، پرداخت کننده مالیات باشد و یک نوع عدالت مالیاتی را به همراه دارد؛ یعنی هر که بیشتر مصرف می کند، بیشتر هم مالیات می دهد. در ممالک پیشرفته، شرکت ها به نسبت، مالیات بر عملکرد کمتری می دهند، و مضافا، مالیات بر ارزش افزوده می دهند که درصدش هم دیگر 3% نیست و به عدد های بالاتری حتی تا 19% در آلمان هم می رسد. مثلا در آلمان، وقتی شما از سوپر مارکت خرید می کنید، در قبض فروشگاه، قیمت کالا را جدا می نویسند و VAT را جدا. دقیقا مشخص است که چقدر مالیات می دهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این قانون، همچنین به شفافیت زنجیره های حلقه تولید، توزیع تا مصرف کمک شایانی می کند که شاید این، دلیل مقاومت اصناف باشد. عده ای نمی خواهند فعالیت مالی و اقتصادیشان در جامعه مشخص و ردیابی شود و فعالیت غیر شفاف را ترجیح می دهند. VAT، کلا فعالیت غیر شفاف را از بین می برد. هر کالایی مشخص است از چه فردی - با چه قیمتی - خریداری شده و به چه فردی - و با چه قیمتی - فروخته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرکت به سوی مالیات بر ارزش افزوده، به نظر من یک انتخاب نیست، یک اجبار است. و امیدوارم دولت آقای احمدی نژاد در این زمینه، در مقابل کم اطلاعی و شاید قلدر مآبی اصنافی مثل طلافروشان و پارچه فروشان ایستادگی کند و این قانون مترقی و موثر را عملیاتی نماید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7493355594091198421?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7493355594091198421/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post_02.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7493355594091198421'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7493355594091198421'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post_02.html' title='نقدی بر اعتراض طلافروش ها'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2525616131644158040</id><published>2010-10-01T06:30:00.001+03:30</published><updated>2010-10-02T00:24:30.168+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>یک تجربه شریف</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دانشگاه شریف رفتن یک تجربه با خودش همراه دارد که در نوع خود جالب است. افرادی در این دانشگاه هستند که مثل من و شما عادی به نظر می رسند؛ با هم می گوییم و می خندیم و حتی با هم درس می خوانیم. اما وقتی از جلسه امتحان بیرون می آیی و طبق عادت، با دیگران در مورد امتحان صحبت می کنی، می بینی که این ها ظاهرا همه سوالات را درست جواب داده اند! اول شک می کنی که شاید دارند چاخان می کنند و همه سوالات را درست جواب نداده اند! اما وقتی نتایج امتحان روی بورد می خورد، دیگر شکت تبدیل به یقین می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، یقین می کنی که همه را درست جواب داده بودند! اما مگر می شود کسی بتواند از استاد به آن سخت گیری، خصوصا استاد های دانشکده برق، با آن حجم از جزئیات، با آن وقت کم امتحان، و با آن رقابت نفس گیر، نمره بیست بگیرد؟ مگر می شود کسی بتواند "همه" سوالها را درست جواب بدهد و نمره اش 20، یا حتی 19 بشود؟ اینجاست که به این نتیجه می رسی که "لابد از قبل سوالات را می دانسته!" و "اصلا فلانی با استاد زد و بند کرده است!". (یک جور توهم توطئه)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آن تجربه جالب بعد از چند وقت شکل می گیرد که می بینی آن دوستان، با آن کارنامه های درخشان، در واقع در اغلب درس ها و اکثر امتحان ها و همه استاد ها چنین نمره هایی را می گرفته اند؛ و نه فقط در یک درس خاص یا یک استاد خاص. پس طبیعتا زد و بندی در کار نبوده، چون خیلی خیلی بعید است کسی بتواند با همه زد و بند بکند! و از طرفی، آنها در موارد دیگری که امتحانی هم در کار نبوده، درخشان بوده اند. در جمع های خودمانی که سوالی مطرح می شده، سریع الجواب بودند و خلاصه قس علی هذا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالاحکایت ما و دولت آمریکا است. این آمریکایی ها آن چنان از هر واقعه ای که در دنیا رخ می دهد، به نفع خودشان بهره برداری می کنند که مای ساده دل فکر می کنیم همه آن برنامه ها را، از اول تا آخر، خودشان از قبل برنامه ریزی کرده بودند و خودشان هم اجرا کردند! نمی توانیم درک کنیم که کشوری ممکن است آنچنان فرصت طلب باشد و از سوی دیگر، آنچنان با درک درست از شرایط دنیا، و درک مناسب از "منابعی" که در اختیار دارد، "برنامه ریزی" کند که هر واقعه ای را، ولو در ابتدا بر ضدش بوده است، به سود خود تغییر دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستانی که معتقدند آمریکا تمامی این برنامه های القاعده و یازده سپتامبر و حمله به آمریکا و سپس افغانستان و عراق، و بعد از آن، سقوط اقتصادی و حتی انتخاب اوباما و همه این مسایل را "از قبل" طراحی کرده است، اتفاقا قدرت بسیار بیشتری را برای آمریکا قائلند که می تواند تمام این چیزها را برنامه ریزی کند و همه اتفاقات هم عینا و مو به مو مطابق برنامه ریزی آنها پیش می رود (البته ظاهرا جز مواردی که "ملت" ایران به صحنه می آیند و توطئه های آنها را خنثی می کنند!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا جان! دست بردارید از این توهم توطئه. و بپذیرید که آمریکایی ها هم مثل ما گاهی غافلگیر می شوند؛ اما فرقشان این است که می نشینند بررسی می کنند و عقل جمعی و فردی و پول و منابع و قدرت و ارتباط و نفوذ و خلاصه همه چیز را روی هم می ریزند و از آن واقعه ای که در ابتدا برایشان حتی ناگوار بوده، بهترین استفاده را می کنند. بهترین استفاده برای خودشان، و طبیعتا نه بهترین استفاده ملتهای دیگر دنیا. در این اما شکی نیست.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2525616131644158040?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2525616131644158040/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2525616131644158040'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2525616131644158040'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='یک تجربه شریف'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5991026737160726565</id><published>2010-09-29T06:30:00.002+03:30</published><updated>2010-09-29T06:44:51.496+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ولایت فقیه'/><title type='text'>تفاوت های ولایت معصوم و ولایت فقیه (در باب ولایت فقیه #5)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;برگشت به پست های قبلی ام در باب ولایت فقیه، خوب است این نکات را هم اضافه کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی اگر بپذیریم که ولایت فقیه، بمانند ولایت معصوم (ع) است؛ در چند جنبه با هم تفاوت دارند:&lt;br /&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;معصوم، معصوم است؛ از خطا و کوتاهی و اشتباه و فراموشی. این را می دانیم، و نیز می دانیم که معصومین (ع)، چهارده تن بیش نبودند و ما بقی مخلوقات عالم، همه ممکن است خطا کنند و کسی قسم نخورده است که اشتباه نمی کنند. باید مراقب غیر معصوم باشیم که اشتباه نکند! در مورد معصوم، اما خیالمان راحت است که هر چه بگوید خطا نمی رود! غیرمعصوم را باید مراقبش باشیم! درست مثل دکتری که می رویم؛ به حرفش گوش می کنیم (ولایت)، اما می دانیم که احتمال دارد اشتباه هم بکند. اینطور نیست که اگر گفت سیانور بخور تا خوب شوی، به حرفش گوش کنیم! بلکه خواهیم گفت دکتر جان، بد نیست خودت هم به دکتر مراجعه کنی!!&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;معصوم بودن ائمه (ع) ضمنا بدین معنا است که مخالفت با آنها باطل است و مخالف آنها مرتد است. (چنانچه در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: و هلک من عاداکم، و خاب من جحدکم، و ضل من فارقکم) اما از آنجا که ولی فقیه معصوم نیست، مخالف او نیز باطل و مرتد نیست. خصوصا با توحجه به اینکه ما شیعیان، "مخطئه" هستیم، یعنی قایل به این هستیم که مراجع تقلید و علمای ما ممکن است خطا و اشتباه بکنند، این قضیه معنا و مفهوم بیشتری پیدا می کند. (برای اطلاعات بیشتر در مورد "مخطئه" بودن، به &lt;a href="http://mousivar.blogspot.com/2009/08/blog-post_04.html"&gt;یک پست قدیمی ترم&lt;/a&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt; &lt;/span&gt;مراجعه کنید.)&lt;/li&gt;&lt;li&gt;همانطور که &lt;a href="http://mousivar.blogspot.com/2010/08/3.html"&gt;قبلا هم گفتم&lt;/a&gt;، ممکن است در زمانی، فقیه واجد الشرایط ولایت نداشته باشیم و یا در زمانی، بیش از یکی ولی فقیه داشته باشیم. اما امام معصوم؛ همواره فقط یک امام معصوم داریم و زمین از حجت خدا خالی نمی ماند.&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;اما شباهت در آنجا است که هر دو، هم ولی فقیه و هم امام معصوم (ع)، اگر حمایت مردم را نداشته باشند، حق تشکیل حکومت را ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد نکته اول، حیف است به یک حدیث زیبا اشاره نکنم که معصوم (ع) فرمود:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;الناس  كلهم هالكون إلا العالمون و العالمون كلهم هالكون إلا العاملون كلهم  هالكون إلا المخلصون و المخلصون في خطر عظيم&lt;/blockquote&gt;یعنی دست آخر، حتی مخلِصون و اخلاص کاران نیز در خطر عظیم گمراهی هستند. مگر آنکه به مقام مخلَص (خالص شده) برسند که در واقع همان مقام عصمت است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5991026737160726565?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5991026737160726565/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/5.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5991026737160726565'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5991026737160726565'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/5.html' title='تفاوت های ولایت معصوم و ولایت فقیه (در باب ولایت فقیه #5)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2435070208049293270</id><published>2010-09-27T06:30:00.000+03:30</published><updated>2010-09-27T06:30:03.400+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیره معصومین'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>برای اطاله دادرسی مدیونید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اطاله دادرسی، یکی از معضلات بزرگ دستگاه قضایی ما است. از وقتی فردی از دیگری شکایت می کند و پرونده ای در دادگاه تشکیل می شود، تا زمانی که حکم نهایی اجرا شود، و حتی تا صدور نهایی آن، و حتی تا صدور اولیه آن، راه درازی در پیش است! شاید حتی چند سال.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین پرونده خانم آشتیانی که به قتل و کار دیگر متهم است، چند سالی هست که مفتوح است. حالا این را می شود گفت سیاسی شده و طول کشیده! (گرچه تازه همین اخیرا سیاسی و بین المللی شده و قبلا یک پرونده قتل ساده بود). پرونده های عادی دیگر، شاید طول عمری بین یک تا دو سال را داشته باشند که به هر حال عدد بالایی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی که در این وسط از آن غفلت می شود، عمری است که از مردم تلف می شود. زمان، گرانبها ترین کالایی است که هر یک از ما داریم. اتلاف عمر دیگران، از بزرگترین گناهان است؛ چون به هیچ عنوان جبران نمی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعا متعجبم چرا دادگاه این سران - به اصطلاح - فتنه که بیش از یک سال است به صورت "موقت" در زندان هستند، زودتر برگزار نمی شود تا حداقل تکلیف آنها و تکلیف خانواده هایشان، و تکلیف مردم روشن شود. اگر قرار است به زندان محکوم شوند، خب دوران محکومیت را سپری کنند. اگر قرار است اعدام شوند، زودتر حکم اجرا شود. و الا اینکه این ها را همینطوری کرده اند توی زندان و هیچ کاری هم بهشان ندارند؛ خب این اتلاف عمر دیگران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقایان قضات! مدیون هستید. بترسید از روزی که خداوند هم در بررسی نامه اعمالتان در قیامت، معطلتان کند! چون در آنجا باید گرسنه و تشنه در گرمای شدید قیامت بایستید و دیگران را ببینید که کارشان تمام می شود و تکلیفشان مشخص، یا بهشتی یا جهنمی، و خداوند اصلا نگاهی به شما نمی اندازد که تو گویی اصلا وجود نداشته اید! از هر دستی بدهی، از همان دست می گیری آقای قاضی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر این کار صحیح می بود، لابد امام حسن مجتبی (ع) هم می بایست قاتل امیر المومنین (ع) را سالی چند در زندان نگه می داشتند که مثلا تمامی اعوان و اذناب فتنه اش مشخص شوند و بعد، حکم الهی را در موردش اجرا کنند! حال آنکه حضرت، ظرف چند روز از شهادت علی (ع)، ابن ملجم ملعون را قصاص کردند. از صفات خداوند، "سریع الحساب" بودن است و خوب است افراد در مقام قضاوت، به  این صفت الهی متخلق شوند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2435070208049293270?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2435070208049293270/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2435070208049293270'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2435070208049293270'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_27.html' title='برای اطاله دادرسی مدیونید'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2315586098097931934</id><published>2010-09-25T06:30:00.001+03:30</published><updated>2010-09-25T11:13:18.255+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>رو به قبله</title><content type='html'>&lt;div style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;یک جمله آقای علی لاریجانی معروف است که گفته بود:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;با نشان دادن لولوی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند&lt;/blockquote&gt;دلیل معروف بودنش هم، ترجمه ای بود که ظاهرا چند رسانه خارجی از این صحبت ها کرده بودند؛ مثلا یکی ترجمه کرده بود:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.&lt;/blockquote&gt;از این شوخی که بگذریم، ظاهرا در پس ذهن آقای لاریجانی و بعضی دیگر از سران کشور، این اصل هست که کار حتما باید به جایی بکشد که مردم ایران رو به قبله شوند، و الا اتفاق خاصی رخ نداده است. یعنی اگر وضع به حدی برسد که مردم، به آن درجه از بدبختی و فلاکت برسند که اصطلاحا گفته شوند رو به قبله شده اند، آن وقت است که یک اتفاق بدی رخ داده! و تمام اتفاقات دیگر، مادامی که مردم را رو به قبله نکند، هنوز آن چنان هم بد نیست و خیلی نباید به خاطرش ناراحت شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلا بی برنامگی دولت در اجرای هدفمند کردن یارانه ها و تشدید تحریم ها و افزایش احتمال جنگ، چون هنوز مردم را رو به قبله نکرده، قابل تحمل است. حال آمدیم و این مردم، آن چنان آستانه صبرشان بالا بود که اصولا هیچ وقت رو به قبله نشدند و همیشه یک راه حل دیگر برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اقتصادی و اجتماعی خود پیدا کردند! آیا دولتمردان نباید به فکر بهبود شرایط مردم باشند؟ آیا نباید از بدتر شدن وضع مردم به فکر اساسی بیفتند؟ آیا کسی منتظر است این مردم رو به قبله شوند تا کاری بکند؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2315586098097931934?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2315586098097931934/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2315586098097931934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2315586098097931934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_25.html' title='رو به قبله'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5611000177004995100</id><published>2010-09-23T06:30:00.002+03:30</published><updated>2010-09-23T06:42:08.344+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برخورد احساسی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>خر برفت و تحریم های بی اثر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اینکه رسانه های غربی و مقامات غربی مرتبا اعلام می کنند تحریم های ایران بی اثر بوده، نباید ما را ذوق زده کند که از آنها اعتراف گرفته ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کمی دقت، می توان هدف اصلی آنها از این اظهارات را کشف کرد.&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;این تحریم ها، تا کنون بی اثر بوده و منظور آنها این است که باید کاری کرد که این تحریم ها، موثر واقع شوند؛ مثلا اهرم های نظارتی بیشتری را استفاده کنند؛ و حتی تحریم هایی را وضع کرد که در واقع موثر باشند. (گزینه اول)&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;یا اینکه این تحریم ها، کلا بی اثر هستند و دولت های غربی، باید کلا دست از ابزار تحریم بردارند ودر این صورت:&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;از منصرف کردن ایران از برنامه هسته ای اش دست بکشند. (گزینه دوم)&lt;/li&gt;&lt;li&gt;روش دیگری - مثلا حمله نظامی - را برای متوقف کردن ایران استفاده کنند (گزینه سوم)&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;من فکر می کنم رسانه های غربی و مقامات آنها، با مطرح کردن اینکه تحریم های ایران بی اثر بوده اند، "هوشمندانه" در پی گزینه اول یا سوم هستند، نه گزینه دوم؛ که هر دوی آنها، نهایتا به ضرر ایران هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این کار غربیها، مثل آن داستان خر برفت مثنوی است؛ باید حواسمان باشد خودمان زیر آواز نزنیم که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;خر برفت و خر برفت&lt;br /&gt;تحریم ها بی اثر است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5611000177004995100?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5611000177004995100/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_23.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5611000177004995100'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5611000177004995100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_23.html' title='خر برفت و تحریم های بی اثر'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7086799755335400238</id><published>2010-09-21T06:30:00.002+04:30</published><updated>2010-09-21T09:26:33.742+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><title type='text'>شکستن تابوها (برکات احمدی نژاد #4)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;احمدی نژاد همواره در بیان نظرات خویش، بی پروا بوده است؛ بی پروا به معنای واقعی کلمه. یعنی چیزی جلودار او نبوده. چه در مورد اظهار نظرهایش در مورد افراد (مثلا هاشمی و ناطق نوری)، چه حتی کلمات عامیانه و بعضا رکیکی که در سخنرانی ها به کار می برده و می برد. احمدی نژاد، در صحبت کردن یله و رها است و هر چیزی که برای مقاصد خویش لازم بداند را می گوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمتر کسی در جامعه سیاسی ایران می تواند اینگونه بی پروا صحبت کند. معمولا سیاسیون در ایران و حتی در بسیاری از نقاط دنیا، صحبت های خود را در لفافه ای از تمثیل ها و گوشه و کنایه ها می زنند و ملاحظات بسیاری را مد نظر قرار می دهند. احمدی نژاد اما مصرانه به گونه ای سخن می گوید که تو گویی اصلا این "ملاحظات" را درک نمی کند (آنجا که می گوید من یک معلم هستم، من یک مهندس هستم و غیره). می خواهد به مخاطب ایرانی و جهانی خود القاء کند که از پاکی و بی آلایشی خاصی برخوردار است و وارد این دسته بندی های [کثیف] قدرت نشده و نمی شود. که یک فردی است که "معجزه وار"، وارد سلسله قدرت شده و مثل یک بچه پاک و معصوم، هیچ نسبتی با این مافیای کثیف باند بازی و غیره ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب! بسیاری از طرفداران احمدی نژاد او را سمبل مدیریت انقلابی و اسلامی  می دانسته اند و وانمود می کرده اند که احمدی نژاد، آن گل سرسبد اصولگرا ها  و مقید به اصول اسلامی-انقلابی است؛ اینها تا به حال همیشه در مجادلات، طرف  احمدی نژاد را گرفته اند و گویا دارند از آن "بچه پاک و معصوم" حمایت می کنند، در مقابل هر آنچه احمدی نژاد بیان کرده، موضع انفعالی گرفتند؛ یعنی گذاشتند احمدی نژاد هر چه می خواهد بگوید و در مقابل، منتقدان به اظهارات او را محکوم کردند. اگر کسی به اتهام های احمدی نژاد به هاشمی و ناطق ایراد گرفت، گفتند لابد تو هم با آنها خرده برده ای داری و دست تو هم آلوده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال عملا احمدی نژاد توانسته از این فضا به گونه ای استفاده کند که وارد نقد تمام بخش های خاکستری جامعه ما هم بشود. از همان ابتدا، احمدی نژاد تابوهایی را شکست که برای اصلاح طلبان دو آتشه ای مثل تاجزاده و مهاجرانی هم شاید دست نایافتنی بود. ورود زنان به ورزشگاه، یکی از آنها بود که در زمان خاتمی می توانست هزاران کفن پوش را به زحمت بیاندازد! مثالهایی از این دست کم نیست. اخیرا او توانسته در مورد "مکتب ایرانی" صحبت کند؛ از "کوروش" رسما حمایت کند، و حتی در مصاحبه اخیر خود، کیهان و دیگر حامیان سنتی خود را نیز نقد کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما &lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=120555"&gt;نقد سخنان امام (ره) و تبصره زدن به آن&lt;/a&gt;، دیگر کار هیچ کس از سیاسیون نبود! کمتر کسی جرأت دارد سخنی از سخنان امام را "علنا" مربوط به گذشته بداند و بگوید امروز داستان عوض شده است. ما ممکن است در طول سالیان، از بسیاری از سخنان امام (ره) برگشته باشیم، اما دیگر آن را در بوق و کرنا نکرده ایم و خیلی آرام از کنارش گذشته ایم. مثالش رابطه با فهد و آل سعود است که زمانی امام گفته بود اگر از صدام بگذریم، از فهد نمی گذریم. با این حال، جمهوری اسلامی از فهد هم گذشت و البته اتفاقی هم نیفتاد. ولی چه کسی بود که سینه سپر کند و این فرمایش امام را در ملاء عام نقد کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معتقدم که امام خمینی گرچه شخصیت بزرگی بود، البته معصوم نبود و ما باید می توانستیم نظرات امام را در سالهای بعد از او نقد کنیم و خب! این یک تابو شده بود و هنوز هم هست که نظرات امام، همیشه درست بوده اند و درست هستند و تا ابدالدهر هم باید اجرا شوند و حداقلش آن است که نقد آنها ایراد دارد! احمدی نژاد اما به لطف مسایلی که گفتم، حتی توانسته این تابو را هم بشکند که می شود نظر امام مربوط به زمان خودش باشد! گرچه با احمدی نژاد هم عقیده نیستم و هنوز هم نظر امام را درست می دانم که فرمود "مجلس در راس امور است"، اما صرف ورود احمدی نژاد به این حوزه ها، آن تقدسی که ما برایشان متصور بوده ایم را زایل می کند و این برکت کمی نیست. کم کم جامعه سیاسیون ایرانی می بینند که می شود حتی نظرات امام، بنیانگذار جمهوری اسلامی، را هم نقد کرد و با نقد کردن اتفاقی هم نمی افتد؛ چه بسا در طول زمان، بنای این نظام، مستحکمتر و قویتر هم بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مورد دیگر از این دست، مذاکره با آمریکا است. یادم هست وقتی که مهاجرانی اولین بار موضوع مذاکره را در روزنامه اطلاعات مطرح کرد، چه واکنش هایی به آن در سطوح عالی نظام صورت گرفت. در ظرف همین یک سال گذشته، مقام رهبری بارها گفته اند که با آمریکا مذاکره نمی کنیم؛ با این حال، احمدی نژاد بحث مناظره با اوباما را مطرح می کند که چه کسی است نداند منظور از مناظره، همان مذاکره است! از این دست تابو ها تا بخواهید داریم، و جامعه ایرانی مدیون احمدی نژاد برای شکستن آنها است...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7086799755335400238?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7086799755335400238/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/4.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7086799755335400238'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7086799755335400238'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/4.html' title='شکستن تابوها (برکات احمدی نژاد #4)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1432883105352323575</id><published>2010-09-19T06:30:00.001+04:30</published><updated>2010-09-19T07:19:59.911+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بحث های فنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><title type='text'>اشتباه محاسباتی در راس امور</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اگر کسی مثل آقای احمدی نژاد، ریاضیات خوانده باشد و به قول خودش مهندس هم هست و این ها، دیگر نباید در یک نسبت تناسب ساده (کلاس چهارم ابتدایی؟) &lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=120555"&gt;چنین اشتباهی بکند&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote&gt;بعضي‌ها يك جمله حضرت امام(ره) را متعلق به زماني كه نظام ما پارلماني بوده  برجسته مي‌كنند، آن‌زمان [...] نخست‌وزير  مسئول اداره كشور بوده كه از طريق مجلس انتخاب مي‌شده است. آن موقع مجلس  بالا‌ترين بود.&lt;br /&gt;اكنون در قانون اساسي [...]  مردم رأي مستقيم مي‌دهند، رئيس‌جمهور كه انتخاب مي‌شود، رئيس دولت است،  [...]&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ببینید! وقتی در زمان امام، مسئول اداره کشور نخست وزیر بوده، انتخاب کننده او (مجلس)، در راس امور قرار گرفته. حالا که مسئول اداره کشور، رئیس جمهور است هم باید انتخاب کننده اش در راس امور باشد دیگر! یعنی مردم در راس امور هستند، نه خود رئیس جمهور!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعلا که نه مردم و نه مجلس در راس امور ... بگذریم! ظاهرا یک اشتباه محاسباتی در "راس امور" اتفاق افتاده است!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1432883105352323575?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1432883105352323575/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1432883105352323575'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1432883105352323575'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_19.html' title='اشتباه محاسباتی در راس امور'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-8771554105981511590</id><published>2010-09-18T06:30:00.001+04:30</published><updated>2010-09-18T06:30:01.321+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وبلاگ'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فیلترینگ'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>مملکت مجوز ها</title><content type='html'>پرده اول&lt;br /&gt;یکی از دوستان تعریف می کرد که جمعی دارند که ماهی یک بار در یکی از پارک های تهران جمع می شوند؛ فردی متخصص می آید و برای پدرها در مورد نحوه ارتباط پدران و فرزندان سخنرانی می کند و بعد از آن، در محوطه باز پارک، پدرها و فرزندانشان، بازی های محلی و قدیمی ایرانی مثل عمو زنجیر باف و طناب کشی و اینها را بازی می کنند. حدود 30 الی 40 خانواده هر هفته جمع می شوند و در این پارک، بازی می کنند.&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;این دوست ما تعریف می کرد که دو ماه پیش که در این پارک جمع شده اند، از سوی مدیریت پارک پیغام داده شده که شما حق بازی ندارید!! بعد که از علت جویا شده اند، گفته اند که "شما مجوز بازی ندارید"!! حالا این مجوز بازی چیست و کدام نهاد این مملکت آن را صادر می کند و اصولا چرا برای بازی در پارک، به چنین مجوزی احتیاج است، خدا عالم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته این دوست من، واکنش مدیران (هماهنگ کننده های) این جمع هم جالب بوده است. آنها گفته اند حالا نباید خیلی سر به سر مدیریت پارک گذاشت! بهتر است این هفته را بازی نکنیم تا برویم با رئیس شهرداری منطقه صحبت کنیم و چنین نامه ای را بگیریم! یعنی مردم ایران آماده پذیرش چنین درخواست ها و فرمایشات بیجایی هم هستند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;هر شرکتی که می خواهد در این کشور فعالیت کند، به یک سری مجوز نیاز دارد و الا در بسیاری از مناقصات، اصولا راهش نمی دهند. از مجوز سازمان برنامه ریزی (مرحوم) بگیرید تا مجوز شورای عالی انفورمانیک، تا مجوز بازرگانی تا مجوز وزارت ارشاد و غیره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته فلسفه این مجوز ها قابل درک است، چرا که لابد شرکت های زیادی بوده اند که یک مرتبه از سر راه سبز شده اند و کلاه مشتریان دولتی و غیر دولتی را برداشته .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما این مجوز ها، به نوعی سد در برابر راه شرکت های نوپا و جدید التاسیس و خصوصا شرکت های فناوری تبدیل شده اند. در بسیاری از حوزه های فناوری، اصولا فضا آنقدر جدید است که مجوز گرفتن برای آن فعالیت معنی ندارد. مثلا چه بسا کسی که دارد در زمینه "نانو" فعالیت می کند، از هر کارشناس و کارشناس ارشد دستگاه های دولتی که می خواهند به او مجوز فعالیت در حوزه نانو را بدهند، وارد تر باشد! اما باز مجبور است برود و آن کارشناسان ناآگاه را مجاب کند که لایق کار در آن زمینه هست! غمناک آن که بعضی وقت ها نمی تواند! و این الزام اخذ مجوز، به عنوان قاتل آن شرکت نوپا عمل می کند! حال آنکه، یک شرکت بازرگانی چای به اعتبار گردش مالی و تعدد پرسنل و نفوذ سازمانی، می تواند برود و مجوز فعالیت در حوزه "نانو چای" را از آن خود کند! چه بسا به صورت انحصاری!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;زمانی، با یکی از دوستان، نرم افزاری نوشته بودیم که به درد خیلی از سازمان ها می خورد. اما وقتی با یکی از مدیران آموزش و پرورش صحبت کردیم که چطور می توانیم آن را در مدارس و موسسات به فروش برسانیم، به ما گفت مجوز دارید؟ بدون مجوز نمی توانید این نرم افزار را در مدارس عرضه کنید! پرسیدم چه مجوزی؟ گفت دقیق نمی دانم، یا مجوز شورای عالی انفورماتیک، یا مجوز آموزش و پرورش یا یک مجوز دیگر؛ اما به هر حال می دانم که نیاز به مجوز دارید!! رفتیم نرم افزار را در شورای عالی انفورماتیک ثبت کنیم، نتوانستیم مجوز ارشاد بگیریم. حالا مجوز ارشاد برای نرم افزار یعنی چی، ما که نفهمیدیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده چهارم&lt;br /&gt;به این تصویر دقت کنید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/TI-79DG1y8I/AAAAAAAAAC8/fgc7Y46YAyI/s1600/03092010297.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 240px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/TI-79DG1y8I/AAAAAAAAAC8/fgc7Y46YAyI/s320/03092010297.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5516834726032559042" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/TI-7EDtNnII/AAAAAAAAAC0/YyLn_0ucyTs/s1600/03092010297.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;مجوز حراج. بله! ظاهرا بوتیک ها برای اینکه حراج کنند، باید برگه مجوزی را از صنفشان بگیرند که زمان حراج و درصدش را هم رویش نوشته است. مرحبا به این حسن مدیریت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;مجوز نشر کتاب، مجوز فعالیت، مجوز بازی، مجوز فعالیت در منطقه آزاد، مجوز حراج  و مجوز برای هزار فعالیت دیگر. من مانده ام که در این "مملکت مجوز ها"، دیگر چه خلاقیتی باقی می ماند؟ چه کسی می خواهد و می تواند نوآوری کند؟ هر کاری که بخواهد انجام شود، باید به نوعی، قبلا در سیستم تعریف شده باشد و الا با آن مخالفت می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این "روح" حاکم بر فرهنگ مدیریت دولتی ما که به احمدی نژاد و خاتمی و چپ و راست و کارگزار ربط ندارد را بگیرید و ببینید کار به کجا می رسد! آیا به آنجا نمی رسد که برای حرف زدن و مطلب نوشتن هم باید "مجوز" داشت؟ لابد یادتان هست که دو سه سال پیش، گفته شد که تمامی سایت های اینترنتی باید مجوز بگیرند؟ و "بازتاب" معروف هم به همین بهانه که مجوز نگرفته، درش را بستند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقایسه، اتفاقا دوستان فیلترچی اینترنت خیلی هم لطف دارند که نمی گویند برای داشتن وبلاگ، اول باید بیایید و مجوز بگیرید! بلکه ما این آزادی عمل را داریم که هر وبلاگی که خواستیم را ثبت کنیم و آنها، "بعدا" آن را فیلتر کنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاد &lt;a href="http://en.wikiquote.org/wiki/Henry_Ford"&gt;شعار تبلیغاتی معروف خودروسازی "فورد"&lt;/a&gt; افتادم که در ابتدای قرن بیستم گفته بود:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;هر مشتری حق دارد ماشین به رنگ دلخواه خود را انتخاب کند، مادامی که آن رنگ، سیاه باشد!!&lt;/blockquote&gt;لابد ما هم حق داریم هر مطلبی که دوست داریم را در وبلاگهایمان بنویسیم، مادامی که با سلیقه دوستان فیلترچی جور در بیاید!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-8771554105981511590?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/8771554105981511590/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_18.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8771554105981511590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8771554105981511590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_18.html' title='مملکت مجوز ها'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/TI-79DG1y8I/AAAAAAAAAC8/fgc7Y46YAyI/s72-c/03092010297.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1225390128813533826</id><published>2010-09-16T06:30:00.005+04:30</published><updated>2010-09-16T06:30:01.290+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پوستین وارونه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>ما بیشتر قرآن سوزیم یا آن کشیش نادان؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این قضیه قرآن سوزی من را بیشتر به یاد آن می اندازد که ما اسلام را وارونه شناخته ایم و نمی دانیم اسلام به چه چیزی اهمیت می دهد و به چیزی نه. نه اینکه سوزاندن و وهن قرآن کار خوب و پسندیده ای بوده است، مطلقا! حتما باید به آن اهمیت بدهیم و آن را محکوم کنیم و از عاملین آن دوری بجوییم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آیا نباید به مراتب از رواج فساد در جامعه اسلامی ناراحت تر شویم؟ از وجود رشوه خواری در جامعه ای که خود را ام القرای جهان اسلام می داند؟ از بی عدالتی، تبعیض و فساد قضایی که در جامعه خودمان رواج دارد؟ از فقر و بیکاریی که موجب بی خانمان شدن مردمان و رواج فحشاء در جامعه شده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیر المومنین علی (ع) در وصیت های آخرین خود به امام حسن (ع)، چه فرمودند؟ آیا در مورد قرآن توصیه کردند که مواظب باش کسی از اهل کتاب به آن بی احترامی نکند؟ یا ترجیح دادند بگویند مواظب باش دیگری بر تو در &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;عمل کردن به این کتاب&lt;/span&gt;، جلو نزند! یعنی بترس ازاینکه تو در خواب باشی و اهل کتاب های دیگر، به این قرآن عمل کنند و تو جا بمانی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;الله الله فی القرآن لایسبقنکم فی العمل به غیرکم (نهج البلاغه، نامه شماره 47)&lt;span style="font-size: 8pt; color: rgb(51, 102, 255); line-height: 150%; font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;آیا ما در عمل به قرآن، از دیگران جا نمانده ایم؟ آیا به فرمایش قرآن، تدبیر داریم، تعقل می کنیم؟ از دروغ و تهمت دوری می کنیم؟ آبروی مردم و مسلمین برایمان اهمیتی دارد؟ وقت و زمان مردم چطور؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خون مردم برایمان اهمیتی دارد؟ سالیانه بیش از 30 هزار نفر در کشور ما بر اثر تصادفات رانندگی می میرند. آیا این، رگ غیرت ما را به جوش می آورد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مال مردم و بیت المال مسلمین برایمان اهمیتی دارد؟ آیا مثلا وکیلان و نمایندگانی که با طرح های غیر کارشناسی، پول بی زبان مردم بدبخت و از جمله هزاران یتیم و بی سرپناه را هدر دادند و می دهند، احساس شرمناکی دارند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر حرمت مومن از حرمت خانه خدا بیشتر است، آیا آبروی او از ورق های قرآن باارزشتر نیست؟ دلمان برای اوراق قرآن می سوزد اما زورمان می آید به همین قرآن که فقط رگهایمان برایش بیرون می زند، عمل کنیم. حال بفرمایید که ما بیشتر قرآن سوزیم یا آن کشیش نادان؟ و این می شود که روز قیامت، پیغمبر از ما شکایت خواهد کرد که این قوم من، قرآن را پشت گوش انداختند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;وقال الرسول يرب ان قومي اتخذوا هذا القرءان مهجورا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1225390128813533826?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1225390128813533826/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1225390128813533826'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1225390128813533826'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_16.html' title='ما بیشتر قرآن سوزیم یا آن کشیش نادان؟'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2691297646920180580</id><published>2010-09-14T06:30:00.001+04:30</published><updated>2010-09-14T23:19:58.572+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وبلاگ'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فیلترینگ'/><title type='text'>الفبای مدیریت و فیلترینگ [در باب فیلترینگ #1]</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در متون مدیریت، توصیه می شود اگر شما مدیر یک بخش یا یک شرکت یا حداقل مدیر یک فرد هستید، و او در کارش ایرادی دارد، حتما به صورت شفاف، مورد را به او تذکر دهید؛ نه اینکه به صورت ضمنی، ایراد او را بگیرید. به عنوان مثال، بهتر است به کارمندی که نتوانسته گزارش را سر موعد آماده کند، بگوییم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;تو نتوانستی گزارش را به موقع ارائه کنی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;به جای اینکه مثلا بگوییم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;تو در مدیریت زمان ضعیف هستی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در بیان اول، فرد به صورت کاملا مشخص متوجه می شود که چه ایرادی داشته است و خواهد توانست آن را بر طرف کند؛ اما در روش دوم، تنها حاصل ما، یک احساس منفی به همراه القای عدم اعتماد به نفس و توأم با سردرگمی در فرد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تعریف و تمجید و تقدیر هم همینطور. به جای اینکه بگوییم "تو در ارتباط با مشتریان موفق هستی"، بهتر است گفته شود: "تو توانستی به خوبی به شکایت های مشتری گوش بدهی و با سخنانت او را آرام کردی".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهترین فرض برای درک کسی که چنین روشی را در مدیریت اعمال نمی کند، آن است که فرض کنیم با این علوم مدیریت بیگانه است. حالت دیگرش آن است که فرض کنیم می خواهد بی جهت از این و آن ایراد بگیرد و هدف اصلی اش اصلاح نیست. دوست ندارم اینطوری فکر کنم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این را در ارتباط با فیلترینگ وبلاگم در ایران نوشتم. دوستانی که فیلتر می کنند، حتما می توانند چنین روشی را در پیش بگیرند و فرض من این است که از وجود چنین تکنیکی بی خبر بوده اند. امید آنکه افرادی که دارند آماده "مدیریت جهانی" می شوند، لااقل کمی هم به " الفبای مدیریت" مراجعه کنند. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2691297646920180580?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2691297646920180580/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/1.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2691297646920180580'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2691297646920180580'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/1.html' title='الفبای مدیریت و فیلترینگ [در باب فیلترینگ #1]'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4400366642176967187</id><published>2010-09-13T08:53:00.003+04:30</published><updated>2010-09-13T09:03:19.119+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وبلاگ'/><title type='text'>فیلترنت به موسی وار هم رسید!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ظاهرا وبلاگم در ایران، فیلتر شده است. لابد خطایی از من سر زده که از چشم تیزبین دوستان فیلترچی دور نمانده است، یا اینکه احتمالا این دوستان اشتباها آن را فیلتر کرده اند. بالاخره انسان است و جایزالخطا. حالا یا من خطا کرده ام یا آنها!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه خوب می شد لااقل اطلاع می دادند که کدام مطلب و در کدام بخش، منافی کدام بند از قانون بوده است تا اولا آن را اصلاح کنم و ثانیا در آینده حتی الامکان چنان مطالبی را منتشر نکنم. لااقل برای من که هدفم، به زعم خودم، خیر است و نفی کننده نظام جمهوری اسلامی نیستم و حتی خود را طرفدار آن و معتقد به ولایت فقیه می دانم، این اطلاع رسانی می تواند مفید باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان نوشدارو بعد از مرگ سهراب، برای معدود خوانندگانی که این وبلاگ را دنبال می کنند، جعبه ای در سمت راست قرار داده ام که بتوانید آدرس ایمیل خود را وارد کنید و مطالب جدید را از طریق ایمیل دریافت کنید؛ البته اگر تا چندی دیگر، هنوز امکان ارسال و دریافت ایمیل وجود داشته باشد!! بالاخره آزادی مطلق است دیگر!!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4400366642176967187?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4400366642176967187/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_13.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4400366642176967187'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4400366642176967187'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_13.html' title='فیلترنت به موسی وار هم رسید!'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4704559520222805982</id><published>2010-09-08T06:30:00.002+04:30</published><updated>2010-09-13T08:51:40.354+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><title type='text'>برنامه توسعه، در قطع جیبی، پس گرفته می شود؟</title><content type='html'>احمدی نژاد درخواست استرداد لایحه برنامه پنجم توسعه را کرده است؛ به این دلیل که معتقد است مجلس بیش از حد در آن دخل و تصرف کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.hamshahri.org/print-99153.aspx"&gt;این&lt;/a&gt; سخنانی است که احمدی نژاد در هنگام تقدیم لایحه به مجلس ایراد کرد:&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote&gt;خواهش من از عزیزان این است که به برنامه رسیدگی کنید،  اگر جایی نقصی دارد کامل و اگر اشکالی دارد اصلاح کنید و اگر بنا باشد وقت  مجلس محترم صرف این شود که اگر از اول برنامه بنویسد، یعنی مجلس هم از صفر  برنامه نوشتن را شروع کند آن وقت تمام این زحماتی که بدنه کارشناسی کشور  متحمل شده است و وقت و انرژی کشور هدر خواهد رفت [...]  بخش عمده کارشناسی آن انجام شده است و کارشناسان  دولت کارشناسان شما و کارشناسان کشور هستند و ما دو بخش غریبه از هم  نیستیم. [...]&lt;br /&gt;کل برنامه  پنجم شفاف، عملیاتی ،‌ مختصر و مفید است، یک نسخه سی‌دی و هشت نسخه از  برنامه را تقدیم رییس محترم مجلس می‌کنم و در جیب هر کارمند دولت ، هر مدیر  دولت و هر ایرانی ان‌شاءالله یک نسخه از برنامه پنجم خواهد بود. سوالی که مطرح می شود این است که آیا اصولا "مختصر و مفید" بودن برنامه توسعه، یک حسن است؟ برنامه توسعه به مثابه نقشه راه می ماند برای کشور. مثل نقشه های طراحی و محاسباتی یک ساختمان، یک پالایشگاه و یا یک خودرو. قطعا طراحی توسعه و پیشرفت یک کشور در همه ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، بهداشتی، آموزشی، بین المللی و غیره و غیره، آن هم در طول پنج سال، به برنامه ای بسیار مفصل تر و پیچیده تر از طراحی های یک ساختمان یا نیروگاه نیاز دارد، نه اینکه برنامه ای باشد که بخواهیم در جیب هر ایرانی جا بشود! طبیعی است که این برنامه آنچنان کلی است که مجلس مجبور شده دوباره آن را تدوین کند.&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;اعتراض احمدی نژاد به جا نیست: مگر نه اینکه می گوید: "کارشناسان  دولت کارشناسان شما و کارشناسان کشور هستند و ما دو بخش غریبه از هم  نیستیم". پس قبول کند که کارشناسان مجلس هم کارشناسان دولت و کارشناسان کشور هستند و برنامه نیم بندی که مجلس تدوین می کند هم، توسط افراد خارج از کشور تهیه نشده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای احمدی نژاد! به هر حال مجلس هم روی این برنامه زمان گذاشته و اگر شما، برنامه مجلس را کنار بگذاری، "وقت و انرژی کشور به هدر خواهد رفت". ضمن اینکه اگر خیلی نگران ابعاد برنامه هستید، حتما چاپخانه هایی در کشور پیدا می شوند که برنامه را در قطع جیبی چاپ کنند!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4704559520222805982?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4704559520222805982/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_08.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4704559520222805982'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4704559520222805982'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post_08.html' title='برنامه توسعه، در قطع جیبی، پس گرفته می شود؟'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4731887425091338850</id><published>2010-09-06T07:29:00.004+04:30</published><updated>2010-09-14T00:10:10.406+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاطرات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پوستین وارونه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><title type='text'>نباید گاز می گرفتی!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دوران کودکی، یکی از بچه های فامیل بود که هر از گاهی در میهمانی ها هم را می دیدیم و بازی می کردیم. بازی اشکنک داشت و گاهی هم دعوایمان می شد. هر بار که من یا برادرم او را می زدیم، بلافاصله مادرش پیدا می شد و یک گوشمالی حسابی به ما می داد که چرا بچه ام را زدید و زیر لب هم چند تا بد و بیراه نثار ما و تربیت خانوادگی مان می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما یک بار در میان بازی، بچه این مادر بزرگوار گوش برادرم را آنچنان گاز گرفت که از لاله گوش خون می آمد. طبیعی بود که این بار مادر من هم سر و کله اش پیدا شود؛ اما قبل از آنکه مادر من بخواهد آن بچه را دعوا کند، مادرش پیش دستی کرد و خطاب به فرزند دلبندش،  با لحنی مهربانانه، گفت:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;ببین پسرم! ببین چه کردی؟ ببین گه گوشش دارد خون می آید! حتما خیلی دردش آمده! لابد او هم تو را زده بود که گوشش را گاز گرفتی، نه؟ یادت باشد که دیگر کسی را گاز نگیری ها، باشه؟ هر چقدر هم که اون، بی ادب باشه و اذیتت بکنه، حق نداری اون رو گاز بگیری، باشه؟&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;و بعد رو کرد به مادر من و گفت: بچه اند دیگر، بازی می کنند، بازی هم اشکنک داره! حالا گوش بچه تون هم خوب می شه ایشالا. من حسابی دعواش کردم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذریم. راستی، شنیدید که اخیرا یکی از نهادها، اطلاعیه ای صادر کرده و تجمع و حمله به خانه یکی از سران فتنه را محکوم نموده و کار عناصر خودسر و بی تدبیر دانسته؟ همینطوری!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4731887425091338850?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4731887425091338850/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4731887425091338850'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4731887425091338850'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='نباید گاز می گرفتی!'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2585449492532129545</id><published>2010-08-31T06:30:00.003+04:30</published><updated>2010-09-06T08:07:43.192+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>بر افتادن دسته بندی خودی و غیر خودی (برکات احمدی نژاد #3)</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکی از دوستان طلبه ام تعریف می کرد که یکی از اساتیدشان که از علمای بنام حوزه است؛ مدتها پیش از او پرسیده است که چرا شما در مقابل آقای احمدی نژاد، آنگونه که در مقابل آقای خاتمی و دولتش موضع می گرفتید، عکس العمل نشان نمی دهید؟ مثلا اگر بحث ورود زنان به ورزشگاه را آقای خاتمی مطرح می کرد یا مکتب ایرانی را آقای مهاجرانی عنوان می نمود، مطمئنا عکس العمل شدیدی نشان می دادید، اما در مورد آقای احمدی نژاد، نه! پاسخ آن عالم [ظاهرا] بزرگ، این بوده که بله! خب ایشان، احمدی نژاد است دیگر! یعنی، این احمدی نژاد خودی است، و آنها غیر خودی بودند!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکی از برکات احمدی نژاد که البته هنوز به طور کامل میوه نداده است، بر افتادن این بحث خودی و غیر خودی است. (البته این پیش بینی من است؛ شاید هم این میوه، کال چیده شود یا حتی بگندد!) اما این خودی و غیر خودی اصلا از کجا می آید؟ معیارش چیست؟ آیا هر کسی به صرف اینکه چند تا شعار انقلابی و مستضعف پسند داد و ادعا کرد دست متجاوزین و مافیا را قطع می کند و در اول سخنانش، دعای فرج خواند، می شود "خودی" و اگر کسی، در جمع طرفدارانش، ضد انقلاب و بی حجاب و این ها بودند، می شود "غیر خودی"؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا بر فرض هم که افراد را دسته بندی کردیم به خودی و غیر خودی و ایراد هم نداشته باشد. آیا "خودی" ها مجازند هر کاری خواستند بکنند و حتی انتقاد هم نباید از آنها کرد، و در عوض، اگر یک (به نظر ما) "غیر خودی"، همان کار و حتی کمتر از آن را انجام داد، فریاد وااسلاما باید سر بدهیم و کفن پوش ها را به خیابان سرازیر کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اگر در دولت خاتمی، کسی می آمد و از این حرف های مشایی را می زد، مهمترین وظیفه دانشجوی مسلمان این بود که به هر شکل ممکن، به آن اعتراض کند! اما در این دولت، این گونه حرف ها به "مسایل فرعی" تبدیل شده اند! مهم آن است که "مسایل اصلی" رعایت شده باشند! کسی نداند فکر می کند "مسایل اصلی"، همین بیرون راندن اصلاح طلبان از دایره حکومت بوده که روزگاری، اعتراض مسأله اصلی بوده و امروز، شده یک مسأله فرعی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نقل از همان دوست طلبه ام، ظاهرا این نکته به ظاهر کوچک اما مهم را علمای حوزه دارند کم کم متوجه می شوند، همچنین بسیاری از سیاسیون اصولگرا...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2585449492532129545?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2585449492532129545/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/3_31.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2585449492532129545'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2585449492532129545'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/3_31.html' title='بر افتادن دسته بندی خودی و غیر خودی (برکات احمدی نژاد #3)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2715791665808704355</id><published>2010-08-30T06:30:00.003+04:30</published><updated>2010-08-30T06:30:00.870+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>اشتباه موسوی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دیشب به صورت اتفاقی، به یکی از کلیپ های تبلیغاتی مهندس موسوی برخوردم که در جایی از آن می گفت:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;دولت بعدی، دولت عقلانیت، دولت استفاده از کارشناسان، و دولت استفاده از نهاد هایی خواهد بود که این ملت با پایمردی خودشون اونها رو پایه گذاری کردند؛ نه اینکه یه دولت رمالی و کف بینی باشه&lt;/blockquote&gt;موسوی اشتباه فکر می کرد ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2715791665808704355?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2715791665808704355/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post_30.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2715791665808704355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2715791665808704355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post_30.html' title='اشتباه موسوی'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1270416764622595084</id><published>2010-08-29T06:30:00.003+04:30</published><updated>2010-09-13T08:52:49.571+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیره معصومین'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>این داستان را بر منبر ها نگویید!</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در این شب های عزای امیر مومنان (ع)، توصیه من به وعاظ و مداحان محترم آن است که کمتر فیلم بازی کنند! نگویید بر منبر ها این روایت ها را! برخی واعظین، امشب و این شب ها چطور رویشان می شود بالای منبر ها، داستان ضربت خوردن علی (ع) را کامل روایت کنند؟ که حضرت به فرزندش امام حسن (ع) وصیت فرمود که اگر من از این ضربت ابن ملجم کشته شدم، به او تنها یک ضربت بزنید. مبادا او را مثله کنید و یا دیگر مسلمانان را به این دلیل بکشید! [نامه 47 نهج البلاغه]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین حضرت در وصیت دیگری، فرمود که از غذای من به او بدهید و به حسن (ع) فرمود به حقى كه بر گردن تو دارم در لباس و غذا  آنچه مى پوشيد و مى خوريد به ابن ملجم نيز بپوشانيد و بخورانيد.  [بحار الانوار، ج 42، ص 289]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای برخی مداح ها، حرام است این جملات را در این شب های عزا نقل کنند، که خود در عمل از روش دیگری حمایت کرده اند. بسیاری از قضات و حاکمان، از خجالت از نحوه زندانی کردن ها و وضعیت زندانی ها، چه بهتر که لباس سیاه از تن در بیاورند و همان "قرمز" را بپوشند. اگر نمی توانید رد کنید و فشار بر رویتان زیاد است، لااقل تایید نکنید و خوش رقصی نفرمایید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مظلومیت علی (ع) همین بس که عده ای با آن طرز رفتارشان، خود را با یاران او مقایسه می کنند؛ ظاهرا نقل است که خود حضرت هم از چنین مقایسه هایی (بین ایشان و فردی مثل معاویه) گلایه داشتند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1270416764622595084?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1270416764622595084/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post_29.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1270416764622595084'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1270416764622595084'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post_29.html' title='این داستان را بر منبر ها نگویید!'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4754345380716118125</id><published>2010-08-28T06:27:00.000+04:30</published><updated>2010-08-28T06:27:00.350+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><title type='text'>دل بریدن از سیستم دولتی (برکات احمدی نژاد #2)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;می گویند سیستم فاسدی که کار را راه نمی اندازد، بهتر از سیستم فاسدی است که کار می کند. و دلیلش هم آن است که سیستم فاسدی که کاری از پیش نمی برد، به مرور افراد را به ستوه می آورد و به فکر جایگزینی اش می افتند! و بالاخره دست به تغییری می زنند، کاری می کنند. اما سیستم فاسد کارآمد، همچنان به زندگی سراسر فساد خود ادامه می دهد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از برکات احمدی نژاد برای ایران و ایرانیان، آن بوده است که سیستم دولتی ایران را از یک سیستم فاسد نسبتا کارآمد به یک سیستم کاملا فاسد (آیندگان قضاوت خواهند کرد) و کاملا ناکارآمد تبدیل کرده است! دستگاه های دولتی پر شده است از مدیرانی که جرأت تغییر ندارند و حتی اگر تغییر هم بدهند، به علت دانش کم، راه حل هایی ارائه می کنند که عجولانه است، و حال این سیستم بیمار را وخیم تر می کند. نتیجه آن شده که مردم به کلی امید خود را از سیستم دولتی از دست بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی افراد کارآمدی کشور هایی که بر بخش خصوصی مبتنی هستند را می بینند، بیشتر به خصوصی شدن اقتصاد معتقد می شوند. در شرایط مشابه، افراد تمایل دارند خدمات را از شرکت های خصوصی - ولو با قیمت کمی بیشتر - دریافت کنند. مردم به این نتیجه رسیده اند و دارند می رسند که دولت در این کشور برای آنها کاری نمی کند. اگر توقع دارند بیکاری نباشد، باید خودشان دست همت را بالا بزنند، و الا دولت (خصوصا دولت احمدی نژاد) توانایی ایجاد سالیانه بیش از یک میلیون شغل را ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته خیلی از این توقع ها اساسا بی مورد بوده اند. طبق نظریه های مدرن، دولت نباید تصدی گری کند و بلکه باید به نظارت و اعمال قوانین بپردازد. پس توقع اینکه دولت، سالیانه یک میلیون شغل جدید ایجاد کند بیخود است. اما می شود از دولت این توقع را داشت که فضای اقتصادی را آنچنان سالم و مدون نگاه دارد که ظرفیت ایجاد شغل توسط بخش خصوصی فراهم شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت احمدی نژاد ناتوان است. فعلا کاری به دلیل ناتوانی دولت او نداریم؛ اما اگر او می توانست شعارهایی که می دهد را عملی کند، و یک دولتی تشکیل می داد که یک تنه اقتصا را شکوفا می کرد و بیمارستان ها را مجهز می نمود و مدارس را به روز و راه ها را توسعه می داد و زیر ساخت مخابراتی کشور را بهبود می بخشید و بهره وری را افزایش می داد و غیره و غیره، فرآیند دل بریدن مردم از سیستمی که تا بوده، دولتی بوده، خیلی بیشتر از اینها طول می کشید. احمدی نژاد هر که باشد، حداقل این حق را بر گردن مردم دارد که آنها را به نقطه ای رساند که از این مادر بیمار دست بکشند و دل به فرزندش بدهند که در راه است...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4754345380716118125?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4754345380716118125/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/2_28.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4754345380716118125'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4754345380716118125'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/2_28.html' title='دل بریدن از سیستم دولتی (برکات احمدی نژاد #2)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-6755548955917750002</id><published>2010-08-27T06:30:00.001+04:30</published><updated>2010-08-27T06:30:01.709+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه'/><title type='text'>تنازع بقا و دون صفتان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;یک قاعده ای هست در دنیای بیولوژی و زیست شناسی که می گوید آن موجوداتی که طیف وسیعتری از رفتار ها و عکس العمل ها را دارند، در تقابل و تنازع بقا با سایر موجودات، برنده هستند و به احتمال بیشتری باقی می مانند. مثلا گیاهی که در شرایط آب و هوایی مختلف، امکان رشد و نمو دارد، خیلی بیشتر از گیاهانی که فقط در شرایط خاص زندگی می کنند، دوام می آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;این مطلب را در روابط اجتماعی هم آورده اند. در هر رابطه اجتماعی، در هر رابطه بین دو سازمان و یا داخل هر سازمان، آن فرد یا سازمانی که از توانایی ها و مهارت های بیشتری برخوردار است، دست بالا را دارد و سمت و سوی رابطه را تعیین می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان مثال، دعوای بین یک زن و شوهر را در نظر بگیرید. در این دعوای مثالی، زن مثلا می تواند جیغ بزند و مرد هم در مقابل مثلا می تواند فریاد بزند. زن می تواند چیزی را بشکند و مرد هم می تواند. زن می تواند یکی از بچه ها را به سمت خودش بکشد و مرد هم در مقابل می تواند یکی از همسایه ها را با خود هم عقیده کند. زن احساسی برخورد می کند و مرد استدلال می کند. اما یک کاری هست که این زن در مثال ما می تواند انجام بدهد که مرد نمی تواند: گریه. وقتی این خانم خیلی درمانده می شود، گریه می کند و مرد که برای این رفتار زن، عکس العمل مناسبی ندارد، بازنده می شود. البته همیشه کار به گریه ختم نمی شود و همیشه هم زن برنده نیست، اما "در مجموع"، می بینیم که فردی که مهارت هار ارتباطی بیشتری دارد، تعیین کننده رابطه هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی که در یک اداره دولتی، هم به وقتش می تواند با فلان کارمند، سریع رفیق شود و به موقع، می تواند سر کارمند دیگری داد بزند، کارش بسیار بیشتر از من پیش می رود که فقط بلدم خیلی مودب و حق به جانب با کارمندان دولتی صحبت کنم و توقع هم دارم که کارم را راه بیاندازند!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;البته هر مهارتی هم پسندیده نیست. توانایی رشوه دادن هم بالاخره یک مهارتی است؛ زورگویی هم توانایی می خواهد، و دروغگویی هم هنری است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده چهارم&lt;br /&gt;چیزی که من در سطح روابط سیاسی کشورمان می بینم، اینکه اخیرا دار و دسته ای پیدا شده اند که در پیشبرد اهدافشان، مهارت ها و رفتار های زیادی را می شناسند:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;ul style="text-align: justify;"&gt;&lt;li&gt;از مبادی قانونی وارد می شوند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;در سخنرانی ها، جوری با مردم حرف می زنند که توقع عمومی ایجاد می کنند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;با صاحبان رای و نظر، لابی و مذاکرات سنگین می کنند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;ائمه جمعه را تحریک و تحریض می کنند که با آنها همسو عمل کنند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;رسانه دارند؛ رسانه ملی و انواع و اقسام رسانه های مکتوب و دیجیتالی&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;به منابع مالی دولتی دسترسی دارند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;می توانند بی پروا، از دین و اسلام مایه بگذارند&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این موارد، همه شان مشروع نیستند. یعنی از پیشینیان این ها، بودند افرادی که به اکثریتی از این موارد، دسترسی هم داشتند، اما در استفاده از آن، خودداری می کردند. (خودداری همان تقوا است، یعنی تقوا به خرج می دادند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;امروزه اما این گروه بر سر کار، نه تنها موارد بالا را در دست دارد، یک مهارت ارتباطی دیگر هم دارد و آن، یک سری بسیجی/دانشجو/امت شهید پرور که به موقع، آنها را به سمتی گسیل می دارد تا افرادی را به خائن/خام/گول خورده/... متهم کنند و بعد، مقاصد اصلی خود را که از طریق لابی و اینها پیش نرفته بود، تحمیل کنند. گروه های دیگر که با این ها تعامل دارند هم که طبیعتا این گونه مهارت ها (!!) را ندارند، در جدال روزمره، میدان را به حریف واگذار می کنند. مجلس و قوه قضائیه و دیگر نهاد های کشور، به همین ترتیب توسط این گروه عملا تبدیل به نهاد های بی ثمر و منفعل تبدیل شده اند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-6755548955917750002?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/6755548955917750002/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6755548955917750002'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6755548955917750002'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post_27.html' title='تنازع بقا و دون صفتان'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-3620533024010044093</id><published>2010-08-26T06:31:00.001+04:30</published><updated>2010-08-26T06:31:00.594+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کتاب'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>ارتقای سطح فهم مردم (برکات احمدی نژاد #1)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ریاست احمدی نژاد بر قوه مجریه در این چند سال، ورای همه مشکلاتی که برای کشور ایجاد کرده و دوست و دشمن بر آن اتفاق دارند، از جنبه هایی به نظر من برای مردم ایران، برکت داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول بگویم که چه در انتخابات سال 88 تقلب شده باشد و چه نشده باشد، باید بپذیریم که احمدی نژاد در این کشور در حدود 40 درصد رای داشت. ممکن است بگویید رای او بیش از 40 درصد نبود و انتخابات قطعا به دور دوم کشیده می شد، یا اینکه دیگر برنده شدن او با 60 درصد آرا، نشان از دست کاری در رای مردم دارد، اما به هر حال، کمتر کسی است که منکر رای حدود 40 درصدی احمدی نژاد شود. این یعنی در حدود 40 درصد از مردم، با همه مشکلات و خرابکاری هایی که در اقتصاد و فرهنگ و سیاست خارجی و مدیریت عمومی کشور و غیره رخ داد، هنوز هم فردی را که نقطه قوتش چند شعار رو بنایی و شعار رو کردن دست مفسدین اقتصادی و شعار بریدن دست مافیای نفتی و چندین و چند شعار دیگر بود را به دیگر کاندیدا ها، حتی آقای محسن رضایی اصولگرا، ترجیح می دادند. این یعنی 40 درصد از مردم، مطمئن نبودند رای آنها چه تاثیری می تواند بر سرنوشتشان بگذارد. یعنی مردم نمی دانستند یک رئیس قوه مجریه تا چه حد می تواند مملکت را به سمت ناکجا آباد ببرد! یعنی مردم بر اساس شنیده هایشان از شعار ها، و نه تحلیل عملکرد ها رای می دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این همه یعنی این مردم، یا طرفداران احمدی نژاد، باید تجربه می کردند. کتابی دارد شهید مطهری به نام "پیرامون انقلاب اسلامی" که در آن مبانی انقلاب اسلامی را از دید خودش شرح داده است. کتاب، حاصل مصاحبه های دکتر سروش با شهید مطهری است و به دلیل نوع طرفداری شهید مطهری از آزادی احزاب و انتخابات و آزادی مردم درانتخاب، متاسفانه آنچنان که دیگر آثار شهید مطهری توسط رسانه های رسمی مورد تبلیغ قرار می گیرد، مشهور نیست و همینجا توصیه می کنم حتما بخوانیدش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهید مطهری معتقد است انتخابات در کشور باید آزاد باشد؛ تا مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند و نتیجه رای خود را ببینند و درس بگیرند. درست مثل یک انسان که در زندگی باید آزاد باشد تا تجربه کند و از تجربیات خود درس بگیرد و به مرور به رشد فکری و عقلی برسد، یک جامعه نیز برای رشد و تعالی، باید آزاد باشد که حتی خطا کند! این درست که ممکن است در کوتاه مدت، مشکلاتی برای کشور و جامعه و اقتصاد و غیره ایجاد شود، اما برکات دراز مدت این انتخاب آن است که مردم یاد می گیرند چگونه انتخاب کنند! او می گوید اگر قبول داریم که جامعه باید به رشد و تعالی برسد، انتخابات آزاد یکی از لازمه های رشد یک جامعه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب! این نگاهی نیست که توسط هیأت حاکمه جمهوری اسلامی پذیرفتنی باشد. آقای جنتی به عنوان مثال شدیدا اعتقاد دارد که مردم باید از بین گزینه هایی که شورای نگهبان، احراز صلاحیت می کند، انتخاب کنند. خب! این باعث می شود مردم دیرتر به آن سطح شعور و درک خود برسند و همیشه این اعتماد را دارند که هر که را انتخاب کنند، حداقلی از مدیریت و خرد مداری را دارا است! خوش بختانه در مورد آقای احمدی نژاد، مردم این فرصت را پیدا کردند که خود تجربه کنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افراد زیادی را می شناسم و لابد می شناسید که در انتخابات 84 و حتی 88 به احمدی نژاد رای دادند و بعدا (دیر یا زود) از رای خود برگشتند. فکر می کنم با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها، آن بخش کوچکی از مردم که هنوزبا شعار های قشنگ گول می خورند، هم به جمع بندی لازم برسند! و این در مجموع برکت و فایده کمی نیست!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-3620533024010044093?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/3620533024010044093/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/1_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3620533024010044093'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3620533024010044093'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/1_26.html' title='ارتقای سطح فهم مردم (برکات احمدی نژاد #1)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-8772040104559851933</id><published>2010-08-25T06:33:00.000+04:30</published><updated>2010-08-25T06:33:00.252+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>نظری بر یک استفتاء</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آموزه ها و مفاهیم اسلامی در سه دسته متفاوت جای می گیرند:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;ul style="text-align: justify;"&gt;&lt;li&gt;اعتقادات؛ اصول اعتقادی، مباحث مربوط به وجود خدا، نبوت، معاد و غیره&lt;/li&gt;&lt;li&gt;اخلاق؛ دستورات اخلاقی&lt;/li&gt;&lt;li&gt;احکام؛ عبادات، نماز، روزه و دیگر فروع دین، همان احکام فقهی&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در این دسته بندی، احکام در پایین ترین رده از نظر اهمیت قرار می گیرند. یعنی در اسلام، اعتقادات مقدم بر اخلاق و اخلاق مقدم بر فروع دین هست. به همین ترتیب، سه نوع عالم دینی داریم که طبیعتا عالم بر فروع دین، پایین ترین علمای اسلام از نظر رتبه و منرلت است. اما البته در جامعه ما، در طول زمان، خلاف این رتبه بندی اتفاق افتاده و علمای فقه از نظر اجتماعی در رده بالاتری قرار گرفته اند؛ یعنی علمایی که احکام فقهی را برای ما بیان می کنند (مراجع بزرگوار تقلید)، قدر و منزلت بیشتری دارند نسبت به علمای بزرگواری که مباحث اعتقادی اسلام را مطرح می کنند و یا به اخلاقیات پرداخته اند! البته ما بخیل نیستیم ولی هر کس باید در سطح و منزلت خودش باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینگونه شده که ما مسلمانها، حتی اعتقاداتمان را هم در کتاب های فقهی و توضیح المسایل ها پیدا می کنیم! برخی هم که کلا اسلام را با احکام فقهی می سنجند و چون برخی احکام را نمی پسندند، زیرآب کل داستان را می زنند! البته شاید ایراد از آنها نباشد؛ ما نیامده ایم تفکیک کنیم که اسلام، علاوه بر احکام و قبل از احکام، دین اعتقاد و دین اخلاق است؛ هزاری هم که نماز بخوانی و روزه بگیری، اگر اخلاقت بد باشد، بنده محبوب خدا نیستی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلا ما ایرانی ها، آدم های فقهی و احکامی بار می آییم، به جای اینکه اعتقادات قوی داشته باشیم و روی اخلاقمان حسابی کار شده باشد، دین را از دریچه دستور العمل ها و بایدها و نباید ها می بینیم؛ نه از دریچه ی هست و نیست ها و جهان بینی اسلامی و اعتقادات و اخلاقیات.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن در این رابطه زیاد است، اما چیزی که مرا یاد این مطلب انداخت، &lt;a href="http://saharnews.ir/view-12416.html"&gt;استفتای اخیر در باره ولایت فقیه&lt;/a&gt; بود. به بخشی از این استفتاء دقت کنید:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;س 56: آیا اعتقاد به اصل ولایت فقیه  از جهت مفهوم و مصداق یک امر عقلى است یا شرعى؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولایت فقیه که عبارت است از حکومت فقیه عادل و  دین‏شناس حکم شرعى تعبدى است که مورد تأیید عقل نیز مى‏باشد، و در تعیین  مصداق آن روش عقلائى وجود دارد که در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران بیان  شده است.&lt;/blockquote&gt;پرسش در مورد "اعتقاد" است، اما سوال را از یک "فقیه" پرسیده اند و این فقیه هم، پرسش "اعتقادی" را در رساله توضیح المسائل، در بخش استفتائات، جواب داده است. ظاهر قضیه ایرادی ندارد، اما در اصل، باید گفت که جای این سوال، در دسته اول، یعنی در "اعتقادات" است، نه در "احکام". و نمی شود و نباید مباحث "اعتقادی" را در باید و نباید قرار داد. مثل اینکه بپرسند "اعتقاد به نبوت، یک امر عقلی است و یا شرعی" و بخواهند جواب را در رساله احکام ببینند که نوشته: "نبوت، یک امر عقلی است و اعتقاد به آن واجب است!"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلا این پرسش و پاسخ جایش اینجا نیست! اگر ولایت فقیه را ما می گوییم که یک امر اعتقادی است، معنی ندارد که در رساله عملیه و به صورت استفتاء مطرح شود که بله! اعتقاد به ولایت فقیه مثلا حکم شرعی و واجب تعبدی است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مورد دیگر، در این استفتاء است:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;س 62: آیا اوامر ولى فقیه براى همه  مسلمانان الزام آور است یا فقط مقلدین او ملزم به اطاعت هستند؟ آیا بر کسى  که مقلد مرجعى است که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد، اطاعت از ولى فقیه  واجب است یا خیر؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس مذهب شیعه همه مسلمانان باید از  اوامر ولائى ولى فقیه اطاعت نموده و تسلیم امر و نهى او باشند، و این حکم  شامل فقهاى عظام هم مى‏شود، چه رسد به مقلدین آنان. [...]&lt;/blockquote&gt;نمی شود یک مرجع تقلید، که حداقلش این است که مجتهد است، را به تقلید از فردی دیگر امر نمود. اصلا بر آن مجتهد حرام است تقلید کند. (مجتهد، بنا به تعریف، فردی است که به آن درجه ای از استنباط رسیده است که  دیگر تقلید بر او جایز نیست.) پس باز هم جای این حکم که دارد مرجع و مجتهد را هم امر به "تقلید" در مساله ولایت فقیه می کند، در رساله نیست. اگر این پرسش و پاسخ در چارچوب مباحث اعتقادی می بود، جا داشت، اما به شکل استفتاء نه تنها برای مراجع دیگر الزام آور نیست، بلکه از یک خلط موضوعی حکایت می کند.&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-8772040104559851933?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/8772040104559851933/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8772040104559851933'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8772040104559851933'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post_25.html' title='نظری بر یک استفتاء'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-832618037906778377</id><published>2010-08-24T05:45:00.002+04:30</published><updated>2010-08-24T06:16:53.453+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برخورد احساسی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>توهم خود معصوم بینی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;یکی از آموزه های اسلام آن است که هیچ گاه خود را مصون و بری از خطا و لغرش ندانیم و مرتبا احتمال بدهیم که خطایی مرتکب شده ایم، شاید در رابطه با خداوند، اشتباه کرده باشیم، شاید حقی از مردم را ضایع کرده باشیم. شاید قصور یا تقصیری از ما سر زده باشد. خود را بی گناه، بی خطا و بی اشتباه فرض نکنیم؛ چرا که به مرور زمان، زنگار، قلب ما را فرا خواهد گرفت و تکبر به مانند قفسی، پایبند پرنده قلب ما خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;در مسایل اجتماعی نیز توصیه ای که در حل منازعات می شود آن است که همیشه انگشت اتهام را به جای دیگران، به سمت خود نشانه رویم، فرض کنیم "ما" منظور طرف مقابل را متوجه نشده ایم، نه اینکه طرف مقابل منظورش را خوب نرسانده است! "ما" در رفتارمان ایرادی داشته ایم که باعث سوءتفاهم افراد شده است نه اینکه دیگران سوء نیتی در برخورد با ما دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته منظورم، ضعف در اعتماد به نفس نیست، اما اینکه خود را یک سره خوبی و درستی بدانیم و هر چه مشکل هست را به پای "اشتباه و غفلتی" که دیگران منشاء آن هستند بیندازیم، حداقلش این است که با آموزه های اسلام تنافر دارد و ضمنا هیچ کمکی به رفع مشکل و حل مساله نمی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نکته، هم در مشکلات و اختلافات روزمره کاربردی است، و هم در مسایل سیاسی داخلی و هم خارجی. اینکه منشاء تمامی مشکلاتمان با دوست سابقمان را رفتار های او بدانیم، کمکی به حل مساله نمی کند. حتی اگر اینطور هم باشد، خیلی بهتر است که چنین برخوردی با او داشته باشیم:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;دوست عزیز! مدتی است احساس می کنم رفتار تو با من عوض شده و کمی پرخاشگر شده ای. آیا تغییری در رفتار من دیده ای و اشتباهی از من سر زده است که چنین عکس العمل نشان می دهی؟ [به عبارت "احساس می کنم" دقت کنید که چگونه بار اشتباه احتمالی را به گردن ما می اندازد و این فرصت را به طرف مقابل می دهد که بگوید من چنین برخوردی نداشته ام و هر چه بوده، تنها "احساس" تو بوده!]&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;تا اینکه به او بگوییم:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;فلانی! تو دارد روز به روز اخلاقت بد و بد تر می شود و در عجبم که کی می خواهی از مسیر اشتباهی که در آن وارد شده ای برگردی؟ یا جلوی جمع از من معذرت خواهی می کنی، یا دیگر نه من و نه تو!&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;قطعا روش اول پسندیده تر است و راه را برای حل مشکل و مساله باز می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;در مسایل داخلی هم همین داستان هست. جامعه ما از قضایای انتخابات سال 88 به این طرف، درگیر فضای دوقطبی شدیدی است که هر طرف، دیگری را به ایجاد مشکل متهم می کند. اما از بزرگان قوم که مدعی اسلام شناسی هستند توقع نمی رود چنین رفتار هایی داشته باشند. آیا واقعا منتظرند که با روش هایی که در پیش گرفته اند، بتوانند بین این دو گروه از شیعیان وحدت برقرار کنند؟ ما را بگو که سرانمان می خواهند با این طرز رفتار، سنی ها را هم با شیعیان متحد کنند! اینطوری می خواهید مشکلاتتان را با بقیه دنیا حل کنید؟ اگر نمی خواهید هیچ از مواضعتان کوتاه بیایید، دنبال چه وحدتی هستید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن وحدتی که دیگران از موضع خود کوتاه بیایند و شما مقتدرانه بر موضع خود بمانید، اسمش وحدت نیست، بلکه اسمش مجاب کردن دیگران است! اسمش متقاعد کردن دیگران، قبولاندن به دیگران و خلاصه هر چیزی جز وحدت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;همین اخیرا یکی از بزرگان در جمعی فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;سراغ كساني كه از نظام جدا شده‌اند برويم و ببينيم درد و مشكل آنها كجاست، وی پيشنهاد داد تا كارگروه‌هايي راه بيفتند و اين  مسائل را حل كنند.&lt;/blockquote&gt;البته باز ایشان، به صورت سربسته از وجود مشکلی خبر می دهد و ممکن است تعبیر کنیم که حداقل بخشی از مشکل مثلا می توانسته مربوط به خود نظام هم باشد!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما به این سخن توجه کنید که خطیب دیگری در جمع دیگری فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;آن كسانى كه جزو مجموعه هستند، ليكن بر اثر "اشتباه و غفلت" كنار افتادند، جدا افتادند، اينها را به خود بياورند؛ اينها را نصيحت كنند، دلالت كنند، راه را به آنها نشان بدهند، آنها را برگردانند.&lt;/blockquote&gt;این دیگر یعنی همه مشکلات و غفلت و اشتباه از سوی دیگران بود؛ و نظام و کارگزارانش در این یک سال اخیر، هیچ و  دقیقا هیچ مشکلی نداشتند، هیچ اشتباهی مرتکب نشدند. نه حتی زندان کهریزک و نه حتی رفتار صدا و سیما، و نه سخنان مقامات و رفتار برخی نیروها در خیابان ها و غیره و غیره؛ هیچ کدام حتی غفلت یا اشتباه قابل ذکری نبودند که باعث شود در عوض ایشان مثلا بفرمایند:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;آن كسانى كه جزو مجموعه هستند، ليكن بر اثر اشتباه و غفلت خودشان یا اشتباه و غفلت نظام یا کارگزاران نظام كنار افتادند، جدا افتادند، بیایید اشتباهات هم را ببخشیم و به سوی هم برگردیم ...&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;و این است که باعث می شود هیچگاه به نتیجه ای نرسیم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالبتر این است که همین سخنران در ابتدای همین سخنرانی، در اهمیت متهم کردن نفس سخن گفته است و اینکه نباید خود را بدون اشتباه فرض کنیم! تو گویی در آخر سخنرانی یادش رفته است که در اول سخنرانی چه گفته بود:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;ما  همين طور كه داريم حركت ميكنيم، غالباً اينجور هستيم كه از كار خودمان، از  خطاى خودمان، از تقصيرى كه ميكنيم، غفلت ميكنيم؛ توجه نميكنيم به اشكالى  كه در كار خودمان وجود دارد. اين خود، هم خود شخصى است، هم خود جماعى؛ ملت  خودمان، حزب خودمان، جريان خودمان، جناح خودمان. هرچه كه به خود انسان  ارتباط پيدا ميكند، عيوب آن غالباً مورد غفلت قرار ميگيرد؛ لذا ديگران عيب  ما را بايد به ما بگويند. اگر خودمان ميفهميديم و اصلاح ميكرديم، نوبت  نميرسيد به ديگران؛ احتياج نبود كه ديگران به ما بگويند. اين توبه و انابه  كه فرمودند، قدم اوّلش اين است كه به عيب كار توجه كنيم، بفهميم كجاى كار  ما اشكال دارد؛ خطامان كجاست، گناهمان كجاست، تقصيرمان كجاست. از شخص  خودمان هم شروع كنيم، تا بعد برسيم به دايره‌هاى اجتماعى وسيع‌تر. اول شخص  خود را محاسبه كنيم، ببينيم كجا اشتباه كرديم؛ اين وظيفه‌ى همه است. از ما  آدمهاى معمولى كه تقصير و گناه و خطا در كارمان زياد است، بگيريد تا  انسانهاى برجسته، تا بندگان صالح خدا، حتّى تا اولياءاللَّه؛ آنها هم همين  جورند، آنها هم احتياج به استغفار دارند، آنها هم احتياج به توبه دارند.&lt;/blockquote&gt;در مقام توصیه و موعظه چقدر قوی هستیم و میدان عمل چقدر تنگ است!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-832618037906778377?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/832618037906778377/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/832618037906778377'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/832618037906778377'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='توهم خود معصوم بینی'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-6912487581209211934</id><published>2010-08-23T07:19:00.001+04:30</published><updated>2010-09-23T07:42:41.351+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ولایت فقیه'/><title type='text'>آیا ولایت فقیه دائمی است؟ (در باب ولایت فقیه #4)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بحث دیگر در باب ولایت فقیه آن است که آیا ولایت فقیه دائمی است؟ یعنی آیا می شود فردی که فقیه بوده و شرایط لازم برای ولایت را داشته است، از این شرایط ساقط شود و دیگر ولایت نداشته باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ به این سوال با توجه به مباحث پیشین بدیهی به نظر می رسد. همانطور که در عالم پزشکی نیز، یک پزشک به صورت مادام العمر پزشک نیست و ممکن است به دلایل مختلف، صلاحیت خود برای طبابت را از دست بدهد، یک فقیه نیز مادامی که در چارچوب عقل و شرع و عدالت و صداقت و دیگر شرایط لازم قرار داشته باشد، از ولایت بر مسلمین برخوردار است؛ و الا از ولایت ساقط می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این مساله از اهمیت به سزایی برخوردار است. در تاریخ شیعه موارد متعددی ذکر شده که افرادی که به دلیل فقاهت و حتی تایید از سوی ائمه شیعه (ع)، دارای مقام ولایت بر مسلمین بوده اند، و مثلا می توانسته اند اعمال حکم کنند، وجوهات را جمع آوری و به مصرف برسانند و دیگر شؤون امام را انجام دهند، در طول زمان و به دلیل اعمالشان، از این ولایت ساقط شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان یک نمونه، بد نیست اشاره کنم که در زمان امامان دهم و یازدهم (ع) که جامعه شیعه ارتباط مستقیمی با امامان (ع) نداشت، مردم سوالات شرعی خود را از افرادی که از سوی امام توصیه نامه داشتند می پرسیدند و وجوهات شرعی (خمس و زکات) خود را نیز به آنان پرداخت می کردند. بارها اتفاق افتاد که فردی که از سوی امام توصیه شده بود و چقدر امام معصوم (ع) در مدح و ستایش او سخن گفته بودند، پس از مدتی مثلا پول ها را به نفع خود تصرف کرد و یا پس از شهادت امام قبلی، امام بعدی را به رسمیت نشناخت! طبیعی است که چنین فردی از سوی امام (ع) طرد شود و امام (ع) در مورد او به درشتی و خطاب سخن بگویند. چنین فردی از ولایت ساقط شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبول ندارم که خبرگان رهبری، "ولی فقیه" را انتخاب می کنند؛ آنها "رهبر جمهوری اسلامی" را انتخاب می کنند که از قضا باید فقیهی جامع الشرایط نیز باشد؛ و الا همانطور که قبلا گفتم، مقام ولایت فقیهی منحصر به فرد نیست. با این حال، حتی اگر فرض کنیم که خبرگان رهبری، در فرآیندی، "ولی فقیه" را انتخاب می کنند، باید نظارت دائم و مستمری بر او داشته باشند تا احراز شرایط فقاهت و در نتیجه ولایت توسط او را به طور مرتب بررسی و تایید کنند. و این نظارت، اصلا و ابدا یک نظارت فرمایشی و نمادین نباید باشد. همانطور که در مورد طبابت و یا جواز مهندسی هست و چه بسا باید سخت گیرانه تر باشد چرا که این فرد در مقامی قرار می گیرد که صلاح و سمت و سوی حرکت جامعه اسلامی را تعیین می کند، بر بیت المال و جان و مال مسلمین مسلط است و خلاصه دامنه تاثیر تصمیمات و حرکاتش می تواند جامعه ای را شامل شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان نکته نهایی در این بحث، خوب است به این مساله هم اشاره کنم که رسیدن به مقام ولایت و یا ساقط شدن از مقام ولایت، یک امر تکوینی است. یعنی چه؟ یعنی نیاز به تایید یا انکار یک فرد یا جمع ندارد. یک فقیه، که قبلا ولایت نداشته، به محض اینکه به شرایط ولایت برسد، خود به خود ولایت پیدا می کند و بر عکس، به محض بر هم زدن شرایط ولایت فقیه، خود به خود از ولایت ساقط می شود. باز مشابه پزشک. اگر یک پزشکی بنوشد و مست کند، خود به خود از مقام پزشکی ساقط می شود تا زمانیکه مجددا به حالت هوشیاری برگردد. اگر فقیهی هم خدای نکرده، مست قدرت یا شهوت شود و خلاصه به هر ترتیبی، از یکی از شرایط ولایت (مثلا عدالت) بیفتد، مادامی که دوباره آن شرط را نداشته باشد، حق ولایت و حق اعمال ولایت را نخواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-6912487581209211934?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/6912487581209211934/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/4.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6912487581209211934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6912487581209211934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/4.html' title='آیا ولایت فقیه دائمی است؟ (در باب ولایت فقیه #4)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1919149223874931645</id><published>2010-08-22T07:15:00.002+04:30</published><updated>2010-09-23T07:42:41.352+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ولایت فقیه'/><title type='text'>آیا ولایت فقیه، انحصاری است؟ (در باب ولایت فقیه #3)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حال که دیدیم ولایت فقیه، از جنس ولایتی است که کارشناس یا پزشک بر ما دارد، سوالی مطرح می شود و آن این که، آیا این ولایت، انحصاری است؟ یعنی فقط و فقط یک فقیه در یک زمان، بر ما ولایت دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین جا نکته ای را اضافه کنم که برای ولایت داشتن فقیه، علاوه بر فقاهت، شرایط دیگری هم گذاشته اند، مثل عدالت، شجاعت، مدیر و مدبر بودن و غیره. مشابه این شرط ها را می شود برای کارشناسان دیگر هم گذاشت؛ از قبیل اینکه ما وقتی به پزشکی مراجعه می کنیم که به صداقت گفتار او اطمینان داشته باشیم و یا بدانیم که آنچنان عادل هست که به خاطر پول بیشتر، برای ما جراحی و دارویپهای گرانقیمت تجویز نکند! مشابه همین شرایط را هم می شود برای هر کارشناس دیگری از جمله فقیه ذکر کرد که کرده اند و ما هم علی الحساب با آنها مشکلی نداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگردیم به سوال؛ آیا ولایت فقیه انحصاری است؟ در جامعه ما اینطور جا افتاده است که در هر زمان، تنها یک نفر از فقها هست که بر ما ولایت دارد و آن هم فردی است که طی یک فرآیند خاص از فیلتر های مجلس خبرگان رهبری می گذرد و به عنوان ولی فقیه معرفی می گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توضیحاتی که دادم، به نظر نمی رسد ولایت فقیه انحصاری باشد؛ کما اینکه ولایت دیگر خبرگان و کارشناسان انحصاری نیست. شما می توانید به هر پزشکی که واجد صلاحیت باشد برای درمان خود مراجعه کنید و در صورت مراجعه، او بر شما ولایت دارد یعنی باید حرف او را گوش کنید. همینطور فقها. هر فقیهی که دارای شرایط ذکر شده باشد، بر ما ولایت دارد و هیچ انحصار زمانی و مکانی وجود ندارد. ولو اینکه یک پزشک، از دیگر اطبا حاذق تر باشد، مادامی که طبیبان دیگر، حایز شرایط حداقلی باشند، نظر آنها نیز برای ما قابل استماع است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممکن است بتوانیم شأن "رهبری جامعه مسلمین" را منحصر بدانیم چرا که دو رهبر برای یک جامعه، باعث هرج و مرج و بی نظمی می شود، اما اگر ولایت فقیه را قبول داریم، آن فقیه منحصر به "رهبر جامعه اسلامی" نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب، می توان گفت تمام مراجع و علمای اسلام، مادامی که شرایط لازم برای ولایت را داشته باشند، بر ما ولایت دارند؛ کما اینکه تمام اطباء، مادامی که شرایط طبابت را از دست نداده باشند، بر ما ولی هستند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1919149223874931645?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1919149223874931645/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/3.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1919149223874931645'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1919149223874931645'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/3.html' title='آیا ولایت فقیه، انحصاری است؟ (در باب ولایت فقیه #3)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2821507607758053897</id><published>2010-08-21T01:35:00.002+04:30</published><updated>2010-09-23T07:42:41.353+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ولایت فقیه'/><title type='text'>آیا ولایت فقیه به معنای قیم بودن فقیه است؟ (در باب ولایت فقیه #2)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ولی فقیه، همانطور که در پست قبلی توضیح دادم، می تواند به دو معنی تفسیر شود:&lt;br /&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;فقیه، یعنی کارشناس مسایل فقهی، از آنجا که از من و شما نسبت به احکام فقهی مسلط تر است، بر ما ولایت دارد یعنی صرفه و صلاح فقهی ما را بهتر تشخیص می دهد. چونان پزشکی که از دستوراتش متابعت می کنیم، به این فقیه هم مراجعه می نماییم.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;فقیه یعنی قیم مردم که در فهم و شناخت، سفیه و مثل بچه صغیر هستند و باید قیم، در تمامی شؤون زندگی آنها دخالت کند&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;به طور مشخص، این هر دو تفسیر طرفدارانی دارد. طرفدار شاخص نظریه دوم، آقای احمد جنتی است که این ایده را حتی در نماز جمعه هم مطرح کرد و طرفداران نظریه اول هم کم نیستند که بعضا به دلایل سیاسی و اجتماعی، حرفشان را منتشر نمی کنند یا اصولا منتشر نمی شود! از این جمله، می توان به آیت الله مرتضی تهرانی، از شاگردان حضرت امام (ره)، مثال زد که اخیرا در جلساتشان به این معنی اشاره کرده اند (رجوع کنید به &lt;a href="http://www.ommeabiha.ir/"&gt;وبسایت ایشان&lt;/a&gt;، جلسات مرداد 89)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این معنا، ولایت فقیه چیزی جز ولایت کارشناس نیست. البته نه هر کارشناسی که باید شرایطی هم از نظر تقوا و صلاحیت های دیگر داشته باشد، باز مثل اطباء که عقلا، به صرف داشتن مدرک دکتری پزشکی، نزد دکتری نمی روند، بلکه مسایل دیگر مانند تشخیص صحیح، عدم وابستگی زیاد به پول و غیره را هم دخیل می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر معتقدیم که ولایت فقیه، شعبه ای از ولایت معصومین (ع) است، سیره ائمه معصومین علیهم السلام هم نشان داده است که ولایتی که اعمال می کرده اند، نوعا از جنس ولایت بر قیم نبوده است. در ولایت قیم، صبر و حوصله و آموزش و ارائه دلیل و منطق آنچنان مطرح نیست؛ فرد باید حتی قبل از انکه دلیل چیزی را بداند، به آن عمل کند. اما در ولایت کارشناسانه، ولی اغلب به دنبال آن است که فرد را ضمنا رشد هم بدهد و او را با منطق و روش تشخیص آشنا کند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2821507607758053897?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2821507607758053897/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/2.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2821507607758053897'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2821507607758053897'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/2.html' title='آیا ولایت فقیه به معنای قیم بودن فقیه است؟ (در باب ولایت فقیه #2)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-6190153935034248503</id><published>2010-08-19T01:32:00.001+04:30</published><updated>2010-09-23T07:42:41.354+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ولایت فقیه'/><title type='text'>در باب ولایت فقیه #1</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ولایت، معانی متعددی دارد؛ دوستی، سرپرستی، نزدیک بودن، قیمومیت و غیر از اینها که همین تعدد معانی باعث به اختلاف افتادن مردم و علما، شیعه و سنی در طول تاریخ شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در باب ولایت فقیه هم، به نظرم می آید که دو معنی متفاوت از ولایت، با هم خلط شده اند و باعث اختلاف گشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن دو معنی چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی شما به پزشک مراجعه می کنی، و پزشک پس از معاینه، دستورالعمل و نسخه ای می دهد، باید به دستور پزشک عمل کنی. اگر ماشین را پیش مکانیک می برم و او می گوید با این وضع، نباید رانندگی کنی، طبیعتا باید به حرف او گوش کنم؛ چرا که او متخصص است و من نیستم و عقلای جهان، من را سرزنش خواهند کرد اگر به سخن پزشک و مکانیک و کلا متخصص گوش نکنم. این، یکی از معانی ولایت است؛ یعنی عقلا، بر من لازم می دانند که به حرف متخصص گوش کنم؛ متخصص و کارشناس بر من ولایت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اگر به سخن متخصص گوش نکنم، کسی من را فلک نخواهد کرد و چوب نخواهد زد! ممکن است گرفتار تبعات خودسری ام بشوم و ممکن هم هست که نه! اما به هر حال، این پزشک و متخصص که می گوییم بر من ولایت دارد، "قیم" من نیست! یعنی پزشک من را مجبور نمی کند به حرفش گوش کنم؛ دست و پای من را نمی گیرد و به زور دارو را در حلق من بریزد! اگر هم برگردیم و به دکتر بگوییم : "تو بیخود می کنی که برای من نسخه می نویسی! مگر من سفیه هستم؟" به ما خرده خواهند گرفت؛ حرف پذیرفتنی نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته حالت دیگری هم قابل تصور است و آن اینکه فرد از نظر عقل و شعور آنچنان پایین باشد و اصطلاحا سفیه باشد که نیاز به یک سرپرست و "قیم" داشته باشد. این هم معنی دیگری از ولایت است. در اینجا، مثل وقتی که بچه دوساله ای را می برند دکتر، دیگر اختیار دارو خوردن با خودش نیست؛ دارو را حتی اگر نخواهد، به زور به او می خورانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس دو معنی از ولایت را می توانیم اینطور خلاصه کنیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;کارشناس بودن، و اولویت داشتن بر فرد در تشخیص &lt;/li&gt;&lt;li&gt;قیم بودن و تصمیم گرفتن به جای فرد&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;که همانطور که توضیح دادم، در معنی اول، با آنکه ولی، صلاح فرد را بهتر از خود او تشخیص می دهد، فرد مجبور به تبعیت از او نیست، همچنان مختار است و می تواند سر باز زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثال خوب برای ولی به معنای قیم، ایتام هستند که در قرآن کریم هم متذکر شده که تا وقتی ایتام صغیر هستند، در مال آنها می توانید تصرف کنید ولی بعد از آن، به آنها برگردانید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-6190153935034248503?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/6190153935034248503/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/1.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6190153935034248503'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6190153935034248503'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/08/1.html' title='در باب ولایت فقیه #1'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-6665269925953930831</id><published>2010-07-02T22:43:00.006+04:30</published><updated>2010-07-03T00:50:43.798+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقد فیلم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>یکی دو نفر رو اعدام کن...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی از فیلم هایی که خیلی می پسندم، "دار و دسته های نیویورکی" یا Gangs Of New York، محصول سال 2002 و ساخته مارتین اسکورسیزی است. این فیلم، نیویورک سال های 1840 را نشان می دهد که شهر، پر است از دار و دسته های خلاف کار که دزدی می کنند و آدم کشی و قتل و جنایت و فساد اداری و مالی دارند و دست آخر، در انتخابات ها هم اعمال نفوذ و تقلب می کنند. و صد البته سر دسته های برخی از این دار و دسته ها، ارتباطات سیاسی دارند با شهردار ها و سناتور های نیویورک. کلا فیلم، نقد سیاست های جامعه آمریکا است، با فضایی که از نیویورک 150 سال پیش نشانمان می دهد؛ و پر است از استعاره و کنایه راجع به سیاست های آمریکایی. در سکانس آخر فیلم هم، به طرزی ماهرانه، به بیننده می فهماند که آمریکای 1850 با آمریکای 2000 تفاوت چندانی نکرده است و فقط ساختمان ها و شهر و تکنولوژی است که پیشرفته تر شده است. دیدن این فیلم را، که به فارسی هم دوبله شده است، توصیه می کنم؛ البته نسخه سانسور شده را ببینید!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یک سکانس از فیلم، سناتور ها و خانواده های سرشناس نیویورک که از شنیدن رشد روز افزون دزدی و فساد در شهر، و فشار افکار عمومی ناراحت هستند، از شهردار نیویورک می خواهند در این زمینه اقدام عاجل انجام دهد. شهردار، با بوچر، رئیس مهمترین دار و دسته خلافکار، در ارتباط است و از جمله در انتخابات ها از کمک (!) او بهره می برد. در یک جلسه خصوصی، شهردار از بوچر می خواهد که برای خواباندن اعتراضات افکار عمومی و خانواده های پر نفوذ شهر، سه چهار نفر را به شهردار معرفی کند تا او آنها را اعدام کند. واکنش بوچر در اینجا فوق العاده است. او می پرسد سه نفر یا چهار نفر؟ و شهردار پاسخ می دهد چهار نفر. صحنه بعد، چهار دله دزد بدبخت و بیچاره را نشان می دهد که پای چوبه دار ایستاده اند و دارند از دوستان و خانواده خداحافظی می کنند و لحظه ای بعد؛ اعدام!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی، حرف اعدام پیش آمد، حتما خبر چند روز پیش را هم شنیدید که &lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=106834"&gt;دو نفر از متهمان کهریزک به اعدام محکوم شدند؟!&lt;/a&gt; همینطوری...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-6665269925953930831?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/6665269925953930831/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/07/gangs-of-new-york-2002.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6665269925953930831'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6665269925953930831'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/07/gangs-of-new-york-2002.html' title='یکی دو نفر رو اعدام کن...'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7787559315523160188</id><published>2010-06-29T08:06:00.002+04:30</published><updated>2010-06-29T08:06:00.290+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>تفسیر به رای در خواسته های اصلی ملت ایران</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رمز تغییر دولت ها چیست؟ چگونه است که در کشوری مثل انگلستان، ده پانزده سال یک حزب (کارگر) حکومت می کند و مرتبا هم در انتخابات ها، توسط مردم دوباره انتخاب می شود، اما در انتخابات بعدی، جای خود را به حزب دیگری (محافظه کار) می دهد؟ همان مردمی که این گروه را برای حکمرانی انتخاب کرده بودند، نظرشان به گروه دیگر معطوف شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کشور خودمان هم، قدرت بارها دست به دست شده است. نظر اصولگرایان که به سلامت همه انتخابات ها صحه می گذارند این است که قبول دارند که آقای خاتمی در سال 76 با اکثریت آرا مردم انتخاب شد و آنها در جلب نظر مردم موفق نبودند. اما بعدتر، احمدی نژاد در سال 84 با گفتمان "عدالت محوری"، نظر مردم را به خود جلب کرد و همان مردمی که به "اصلاحات" رای داده بودند، از آن برگشتند و به اصولگرایان تمایل پیدا کردند. نظر برخی اصلاح طلبان مبنی بر اینکه در انتخابات 84 تقلب شد را قبول ندارم. مردم، همانطور که اصولگراها تحلیل می کنند، واقعا از اصلاحات زده و خسته شدند و خواستند گروه دیگری بر سر کار آید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحلیل اصولگرایان این است که می گویند اصلاح طلبان در تشخیص اینکه سلیقه مردم چیست به خطا رفتند و نتوانستند خود را با خواسته های مردم وفق دهند. اینگونه بود که احمدی نزاد با گفتمان "عدالت محوری" توانست بر رقبای اصلاح طلب و حتی میانه روی خود (هاشمی) پیروز شود. با این تحلیل موافقم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ذات این تحلیل، این نکته نهفته است که مردم، در طول زمان، خواسته شان عوض می شود، و ممکن است حکمرانان این نکته را متوجه نشوند، و خود را با آن خواسته های جدید وفق ندهند و برسد به زمان انتخابات و اینکه ناگهان از صندوق، نتایج دیگری بیرون بیاید. این حزب، جایش را به حزب و گروه دیگر بدهد. این یک قاعده دنیای فانی است...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع، این مساله که چگونه از تغییرات خواسته ها و نظرات مردم آگاه شویم؛ یک مساله به غایت پیچیده است. اشتباهی که اصلاح طلبان کردند، آیا منحصر به آنان است؟ آیا نمی شود که حکمرانانی دیگر هم این اشتباه را مرتکب شوند؟ نتوانند نیاز و گفتمان مردم را دنبال کنند و بین آنها و مردم فاصله بیفتد؟ مطمئنا هیچ گروه حاکمی علاقه ندارد از قدرت جدا شود و لذا سعی خواهد کرد نظرات مردم و خواسته های رای دهندگان را به صورت منظم، بررسی و تحلیل کند و خود را با آنها وفق دهد. مشخص است که اصلاح طلبان هم چنین کاری را انجام می دادند، اما تحلیلشان نظر مردم را اشتباه بود. این طور نبود که اصلا خواسته های مردم را تحت نظر نداشته باشند؛ بلکه در تشخیص آن خواسته ها به بیراهه رفتند. این اشتباه، از قضا دامنگیر همه گروه هایی که انتخابات ها را می بازند می شود؛ از حزب کارگر انگلیس بگیرید تا حزب محافظه کار آمریکا و اصلح طلبان خودمان. تا چند سال بعد که رقیب بر سر قدرت هم، این اشتباه را مرتکب شود و گروه پیاده از قدرت، جای او را بگیرد. (البته برخی کشور ها که عده ای در آن با تقلب و کودتا و زد و بند و اینها به قدرت می رسند، از شمول این بحث خارجند. مثل پاکستان!!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه بگویم: همیشه حمکرانان و دولتمردان و دیگر منتخبان مردم فکر می کنند دارند خواسته های مردم را به درستی تشخیص می دهند و انها را به شایستگی نمایندگی می کنند، اما همیشه این اتفاق نمی افتد و بعد از انتخابات است که متوجه می شوند اشتباه می کرده اند. تحلیل و متوجه شدن نیاز ها و خواسته ها و نظرات مردم کار سختی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک منشاء چنین خطایی ان است که حزب حاکم فکر می کند چون مردم در انتخابات به آنها رای داده اند، یعنی "همه" نظرات حزب حاکم را قبول داشته اند. مثلا فرض کنید آقای موسوی در انتخابات، 100 تا سرفصل کاری داده باشد و آقای احمدی نژاد هم 100 تا سر فصل کاری دیگر؛ و مردم مختار بوده اند بین این دو برنامه انتخاب کنند. از آنجایی که مردم فقط می توانند یک اسم را در صندوق بیاندازند، مجبورند برنامه های دو رقیب را، نه "تک تک"، بلکه "در مجموع"، با هم مقایسه کنند. اینطور نیست که اگر من به آقای احمدی نژاد رای دادم، با تمامی نظرات او موافقم و با تمامی نظرات آقای موسوی مخالفم. دو نفری هم که به آقای احمدی نژاد رای داده اند هم ممکن است با هم اختلاف نظرات شدید داشته باشند. ممکن است من با 60 تا از برنامه های احمدی نژاد موافق باشم و دیگری با 65 تا که فقط 20 تای آنها مشترک است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر آقای احمدی نژاد، بعدا تصور کند که چون مثلا 24 میلیون رای داشته، همه این 24 میلیون با ایشان به صورت صد در صد موافقند، اشتباه محض است. اینکه کسانی که به آقای موسوی رای دادند هم صد در صد با احمدی نزاد مخالف بوده اند نظر درستی نیست. به هر حال، حتی اگر آن 24 میلیون، صد در صد هم موافق ایشان بوده باشند، لزومی ندارد که بعدا نظرشان عوض نشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاه در سخنان آقای دکتر احمدی نژاد چنین خلط مبحث هایی می شود، که تصور می کنند مردم به همه برنامه های ایشان رای دادند. این نظر اشتباه است. آقای احمدی نژاد باید بداند که بر فرض که 24 میلیون رای داشته باشد، هر کسی از ظن خود یار ایشان شده و نباید اشتباه حاکمان دیگر که در بالا توضیح دادم را ایشان تکرار کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما سهل است؛ به &lt;a href="http://dolat.ir/Nsite/FullStory/?Id=190077"&gt;سخنان زیر که ایشان در 26 خرداد 88 در جمع مردم شهر کرد بیان کردند&lt;/a&gt; دقت کنید. ایشان فرآیندی را برای تشخیص نظر و خواسته مردم استفاده کرده که در نوع خود بی نظیر است:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;blockquote&gt;احمدی نژاد افزود: جالب بود در بیان همان آقای رییس‌جمهور آن  کشور [...]  بیانیه صادر کرده است، آن هم به  مناسبت سالگرد انتخابات ایران. حالا به این‌که در امور ملت ایران دخالت  کرده است، کاری نداریم، شروع کرده و گفته است ما می‌خواهیم ملت ایران آزاد  باشد. [...]&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بیانیه ایشان موضوعی  را در ذهن من زنده کرد که بعد &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;مشورت و فکر&lt;/span&gt; کردم و دیدم هدایت الهی است.  کاری که ایشان کرد &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;ما را متعهد کرد&lt;/span&gt; که از این به بعد &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;یک ماموریت جهانی دیگر  را به ماموریت قبلی خود اضافه کنیم.&lt;/span&gt; امروز خشن‌ترین دیکتاتوری‌ها علیه ملت  آمریکا اعمال می‌شود و سنگین‌ترین‌ خفقان‌ها آن‌جاست. آزادی ندارند که  اظهارنظر کنند و هیچ روزنامه‌ای اجازه ندارد علیه جنایت صهیونیست‌ها و  حمایت‌های دولتمردان آمریکایی چیزی بنویسد، مردم آمریکا اجازه ندارند  آزادانه تظاهرات کنند و جلوی جنایت‌های برخی از دولتمردان آمریکا بایستند. [...]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی‌نژاد خطاب به رئیس‌جمهور آمریکا اظهار کرد: آقای  رئیس‌جمهور آمریکا [...] این کاری که تو کردی ما را به این واداشت که اعلام کنیم از این به بعد &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;یکی  از خواسته‌های اصلی ملت ایران&lt;/span&gt;، نجات مردم آمریکا از حکومت غیردموکراتیک و  زورگوی دولت آمریکا خواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;در واقع، فرآیند کار بدین شکل بوده است:&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;آقای اوباما کاری را انجام می دهد؛ &lt;/li&gt;&lt;li&gt;بعد این باعث می شود که موضوعی در ذهن آقای دکتر احمدی نژاد زنده شود.&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;ایشان فکر می کنند و مشورت می کنند&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li style="text-align: justify;"&gt;و بعد، یک ماموریت را به ماموریت های قبلی خود اضافه می کنند که همانا نجات مردم آمریکا از یوق زورگویی دولت آمریکا باشد.&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تا اینجا ایراد بزرگی ندارد؛ چرا که ایشان می توانند هر چه خواستند فکر کنند و مشورت کنند (فکر و مشورت خیلی خوب است)، و هر چیزی را هم به ماموریت قبلی خود (مادامی که با قانون اساسی و شرع مقدس مخالفت نداشته باشد و توان انجام آن را داشته باشند)، اضافه کنند. تا اینجای کار، خوب و عالی. اما آقای احمدی نژاد! شما که مهندس هستید و بارها گفته اید که اهل منطق و استدلال و اینها هستید، بفرمایید نتیجه گیری آخر را از کجا در آوردید که:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;از این به بعد یکی  از &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;خواسته‌های اصلی ملت ایران&lt;/span&gt;، نجات مردم آمریکا از حکومت غیردموکراتیک و  زورگوی دولت آمریکا خواهد بود.&lt;/blockquote&gt; آیا شما با فکر و مشورت خودت، به نتیجه ای رسیدی و بعد متوجه شدی که این، یکی از "خواسته های اصلی ملت ایران" هم هست؟ آقای دکتر احمدی نژاد! آیا می دانی رمز فاصله گیری حاکمان قبل از تو از مردم و زوال دولت آنها چه بود؟!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7787559315523160188?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7787559315523160188/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_29.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7787559315523160188'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7787559315523160188'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_29.html' title='تفسیر به رای در خواسته های اصلی ملت ایران'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7227742131096941787</id><published>2010-06-27T07:50:00.001+04:30</published><updated>2010-06-27T07:50:00.838+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فنون مذاکره'/><title type='text'>توافق هسته ای و قطعنامه اخیر از منظر اصول مذاکره</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پیرو &lt;a href="http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_22.html"&gt;پست قبلی ام&lt;/a&gt; در موضوع توافق ایران با ترکیه و برزیل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معتقدم افرادی که در چند سال اخیر در مساله هسته ای به مذاکره با طرف های خارجی پرداختند، از اصول مذاکره هیچ نمی دانستند. شاید حتی کتابی ابتدایی را هم در این زمینه مطالعه نکرده بودند. و الا این اشتباهات فاحش در سطوح بالای مذاکره رخ نمی داد. مثلا کسی آمد و گفت مبادله سوخت هسته ای در خارج از ایران، خط قرمز نظام است؛ مطلب از دو حال خارج نیست:&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;خارج نشدن سوخت هسته ای، خط قرمز واقعی نظام است؛ در این صورت همه مشاهده کردیم که چگونه در توافق تهران با ترکیه و برزیل، تهران پذیرفت که سوخت خود را در خارج از ایران مبادله کند. این یعنی عدول مسلم از آن "خط قرمز" ما. فاش کردن خط قرمز واقعی، طرف دیگر مذاکره (که معمولا مقامات ایران آن را دشمن می خوانند) با تمرکز بر این نقطه، تمام امتیازات را از ما گرفت و دست آخر هم حاضر شدیم سوخت هسته ای را در ترکیه مبادله کنیم!!&lt;/li&gt;&lt;li&gt;خارج نشده سوخت هسته ای، خط قرمز واقعی نظام نبوده است؛ و مثلا به عنوان یک تاکتیک، به خلاف چنین چیزی گفته شده است تا طرف مقابل را گول بزنیم و در عمل، به خواسته خود برسیم. حال این سوال مطرح می شود که شکسته شدن قبح گذشتن از خط قرمز آیا در دراز مدت ما را در موضع ضعف نسبت به طرف های خارجی قرار نمی دهد؟ &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;بر خلاف اظهارات مقامات ایرانی که از صدور قطعنامه چهارم شورای امنیت، آن هم پس از توافق ایران با ترکیه و برزیل، شگفت زده شدند، این قطعنامه کاملا قابل پیش بینی بود. (در واقع اینطور بگویم که وای بر مملکتی که مقامات آن در مناسبات و معادلات بین المللی، مرتبا شگفت زده می شوند و نمی توانند از قبل، حرکت طرف مقابل را پیش بینی کنند!). غرب در این بازی، نشان داد که چقدر بر "خطوط قرمز" خود پایبند است. بگذارید ماجرا را از منظر دیگری بررسی کنیم:&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;ایران از مدت ها پیش اعلام کرده که حاضر به مبادله سوخت هسته ای هست. &lt;/li&gt;&lt;li&gt;غرب (آمریکا، فرانسه، انگلیس و آلمان) پیشنهاد می دهد که فلان قدر سوخت 5 درصد ایران با بهمان اندازه از سوخت 20 درصد، در خارج از ایران مبادله شود؛ به شکلی که غرب تعیین می کند. غرب از خطوط قرمز خود به صورت علنی سخن نمی گوید.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;ایران اعلام می کند که مبادله سوخت تنها باید در خاک ایران انجام شود و الا بر خلاف خطوط قرمز ایران است. ایران در این راستا، پیشنهاد خود را جهت اعلام نظر غرب ارسال می دارد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;غرب نسبت به پیشنهاد ایران بی اعتنایی می کند و پاسخی نمی دهد. غرب همچنان بر مذاکره در چارچوب پیشنهاد اولیه خود مصر است.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;تقریبا همه در دنیای فانی می دانند که ایران علاقه دارد بحث هسته ای، هر چه زودتر به سرانجام برسد. در چند سال اخیر مرتبا اعلام آمادگی کرده است که در این راستا، "با همه کشور ها مذاکره می کند".&lt;/li&gt;&lt;li&gt;شوق و اشتیاق انکار ناپذیر ایران برای حل مساله هسته ای، از دید غرب پوشیده نیست. لذا از این مساله به سود خود استفاده می کند: در حالیکه خود هنوز برای مذاکره بر سر پیشنهاد ایران جلو نمی آید، اجازه می دهد بازیگران جدیدی (ترکیه و برزیل)، در نقش میانجی، به مذاکره با ایران بپردازند. &lt;/li&gt;&lt;li&gt;اشتباه ایران آن است که حاضر می شود با "میانجی"، مذاکره کند؛ در حالیکه طرف مذاکره ایران باید "غرب" و میانجی، تنها "میاندار" مذاکره بین "ایران" و "غرب" باشد؛ نه "طرف مذاکره" با ایران&lt;/li&gt;&lt;li&gt;ایران از خط قرمز (واقعی یا غیر واقعی) خود برای مبادله سوخت در خارج از ایران می گذرد و به شرایط پیشنهادی غرب تن می دهد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;در حالیکه ایران با میانجی، و اغلب بر اساس پیشنهاد اولیه غرب، به توافق رسیده است و طبیعتا این توافق باید مورد حمایت غرب قرار گیرد، غرب استقبال چندانی از این مذاکره و توافق نمی کند. و حتی در کوتاه مدتی، قطعنامه بعدی را بر ضد ایران صادر می کند! این مساله برای طرف ایرانی شگفت آور است، اما از نقطه نظر اصول مذاکره، اتفاقی است که با برنامه ریزی غرب صورت گرفته است. غرب با بی اعتنایی به این توافق، تلاش دارد نکات زیر را به ایران در عمل تفهیم و اثبات کند:&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;ol&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;li&gt;مذاکره باید با خود غرب صورت بگیرد نه با میانجی ها. این نکته برای ایران خیلی مطلوب نیست چون مذاکره و توافق با غرب (به سرکردگی آمریکا) برای ایران هزینه های معنوی بالایی دارد و غرب (آمریکا) که این را می داند، عمیقا مایل است این تابو را بشکند و هزینه را به ایران تحمیل کند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;ایران باید سعی کند در یک چارچوب زمانی مشخص (که غرب تعیین کرده)، به پیشنهاد های غرب پاسخ دهد. آماده کردن بسته های پیشنهادی متقابل، چیزی نیست که غرب بپسندند و ایران باید در چارچوب تعیین شده غرب، به مذاکره و توافق دست یابد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;عدول از برنامه زمان بندی غرب و لو اینکه نهایتا به پذیرش همان مفاد منجر شود، با سختگیری غرب در این زمینه و عدم استقبال از توافق و نهایتا صدور قطعنامه مواجه خواهد شد.&lt;/li&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/ol&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7227742131096941787?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7227742131096941787/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7227742131096941787'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7227742131096941787'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_27.html' title='توافق هسته ای و قطعنامه اخیر از منظر اصول مذاکره'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1579318121901978814</id><published>2010-06-25T07:42:00.002+04:30</published><updated>2010-06-25T07:49:52.727+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فنون مذاکره'/><title type='text'>مختصری از اصول مذاکره</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در هر مذاکره، خواه مذاکره تجاری باشد، و یا سیاسی و یا حتی تعاملاتی که به صورت روزمره با دیگران انجام می دهیم و آن را هم مذاکره می نامند، باید سه سطح از انتظارات را برای خودمان مشخص کنیم:&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;خط قرمز&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;نقطه مطلوب &lt;/li&gt;&lt;li&gt;پیشنهاد اولیه &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;خط قرمز آن چیزی است که کمتر از آن اصولا برای ما مطلوب نیست. فرض کنید می خواهید کالایی را بفروشید. شما این کالا را 100 ریال خریده اید و ممکن است خط قرمز شما آن باشد که در هنگام فروش، قیمت زیر 100 ریال نخواهید داد، و لو یک ریال کمتر از خط قرمز هم برای شما مطلوب نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احتمالا شما علاقه دارید این کالا را 120 ریال بفروشید. این می شود نقطه مطلوب شما. اما اگر ابتدا به مشتری بگویید قیمت آن 120 ریال است، ممکن است بخواهد تخفیف بگیرد. پس شما با 130 ریال آغاز می کنید که می شود پیشنهاد اولیه شما. شما می توانید از پیشنهاد اولیه تان  تا 120 ریال هم پایین بیایید و همچنان فروش موفقیت آمیزی داشته اید. قیمت های بین 120 و 100 ریال هم برای شما "ضرر" به همراه ندارد، اما آنچنان علاقه ای هم ندارید. نقطه ضرر شما، همان خط قرمز است. شما تحت هیچ شرایطی نمی خواهید خط قرمز خود را رد کنید. معمولا می گویند پیشنهاد اولیه، نباید فاصله خیلی زیادی با نقطه مطلوب داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تمام متن های اصول مذاکره، تاکید می شود که بسیار مهم است این بررسی و تعیین سه سطح از انتظارات،&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;قبل از مذاکره و به صورت دقیق صورت گیرد، &lt;/li&gt;&lt;li&gt;نتیجه کمی داشته باشد، &lt;/li&gt;&lt;li&gt;و حتما تلاش شود که مکتوب شود. &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;انتظاراتی که کمّی نباشند و به صورت کیفی بیان شوند، مثل اینکه: "می خواهم در این معامله، بیشترین سود را نصیب خود کنم"، مناسب نیستند چون در گرماگرم مذاکره، ممکن است نتوانیم به درستی تشخیص دهیم که آیا این همان نقطه مطلوب ما هست یا نه. همچنین انتظارات ما باید مکتوب باشند چرا که باز ممکن است در حین مذاکره، فراموش شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته مهم دیگر این که، طرف مقابل ما حتی الامکان نباید از سطوح انتظارات ما مطلع باشد. اگر مشتری بداند که شما حاضرید تا 120 ریال هم تحفیف بدهید، حتما این تخفیف را خواهد گرفت؛ و شما شانس فروش به قیمت 130 ریال را (و طبیعتا سود بیشتر را) از دست داده اید. چه رسد به اینکه بخواهیم خط قرمز خود را فاش کنیم!! (شاید در این دنیای فانی، فقط مقامات ایرانی باشند که بی پروا نسبت به فاش کردن خط قرمز های نظام و هسته ای و غیره اقدام می کنند!) در اصول مذاکره، نتیجه این کار، از دست رفتن و رد شدن از خط قرمز خواهد بود؛ و لذا فاش کردن خط قرمز اصولا مجاز دانسته نمی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر مذاکره، ما چیزی می دهیم و چیزی می گیریم. همانقدر که مهم است تحلیل داشته باشیم چه چیزی می خواهیم بگیریم، باید بدانیم چه چیزی برای طرف مقابل مهم است و خط قرمز و نقطه مطلوب طرف مقابل را هم حدس بزنیم. باید بدانیم طرف مقابل برای رسیدن به آن چیزی که ما در اختیار داریم (مثلا کالا)، حاضر است چقدر از چیزی که خودش در اختیار دارد (مثلا پول) را بدهد. این یکی از حساس ترین بررسی های یک مذاکره است. اصولا مذاکره حرفه ای به شناخت این مساله است تا به کار بردن تکنیک های صحبت کردن در جلسه و غیره.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1579318121901978814?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1579318121901978814/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1579318121901978814'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1579318121901978814'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_25.html' title='مختصری از اصول مذاکره'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-3740101229925995603</id><published>2010-06-14T21:52:00.000+04:30</published><updated>2010-06-14T21:52:00.434+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><title type='text'>سنت جاهلان</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;سنت جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرومانند سلسله خصومت بجنبانند.&lt;br /&gt;چون آزر بت  تراش [پدر ابراهیم (ع)] که به حجت با پسر بر نیامد به جنگش برخاست&lt;br /&gt;که لئنَ لَم تَنتهِ  لاَرْجُمنَّکَ [اگر کوتاه نیایی، می کشمت]&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;سعدی، گلستان، باب هفتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح واضحات: یعنی چون نمی توانند با دلیل و منطق جواب فردی را بدهند، دشمن او می شوند ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-3740101229925995603?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/3740101229925995603/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_14.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3740101229925995603'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3740101229925995603'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_14.html' title='سنت جاهلان'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4225294381164237383</id><published>2010-06-13T21:44:00.001+04:30</published><updated>2010-06-13T21:44:00.735+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><title type='text'>وظیفه رئیس جمهور؛ اجرا، یا عدالت و تقنین؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ادامه از پست قبلی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممکن است گفته شود رئیس جمهور فعلی، با شعار "اجرای عدالت"، رای آورده است و مردم او را به این دلیل انتخاب کرده اند. مثلا فرض کنید که رؤسای جمهور قبلی، به اجرای عدالت اهمیتی نمی دادند و حال مردم از این رئیس جمهور، به عنوان منتخب خود، چنین توقعی دارند. مردم که نمی توانند رئیس قوه قضائیه را مستقیما انتخاب کنند، پس درخواست خود مبنی بر اجرای عدالت را در انتخاب رئیس جمهور اعمال کردند! اما جواب مشخص است؛ حتی در این صورت هم، رئیس جمهور نباید از جاده قانون خارج شود.راه حل درست آن است که رئیس جمهور، مصرانه و مجدانه، بیش از رؤسای جمهور قبلی، پیگیر اجرای عدالت، از سوی قوضه قضائیه باشد و هر بی عدالتی و ظلمی را بلافاصله به قوه قضائیه ارجاع دهد و پاسخ آن را خواستار شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه رئیس جمهور بتواند رأسا عدالت را اجرا کند، مستلزم تغییر در قانون اساسی کشور است. حتی اگر بپذیریم که مردم چنین درخواستی داشته اند، راه درست آن است که رئیس جمهور، پیشنهاد تغییر قانون اساسی را مطرح کرده و پیش ببرد و تنها از راه قانونی، وارد اجرای عدالت شود. واقعا مردم انتظار این را ندارند که رئیس جمهور، خود به بی عدالتی و ظلم دامن بزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما تا به حال هیچ فکر کرده اید که اگر مردم به "اجرای عدالت" رای دادند، شاید تعبیر درست رای مردم این باشد که رئیس جمهور، به عنوان رئیس قوه مجریه، جلوی بی عدالتی و بی قانونی در قوه مجریه، و توسط ضابطین اجرایی را بگیرد؛ همان ها که زیر دست اویند. یعنی رئیس جمهور بر اجرای درست قوانین مجلس، قوانین برنامه توسعه، قوانین مناقصات، برنامه ریزی های بودجه و غیره اصرار داشته باشد و هیچ تخطی از آنها را نپذیرد؛ بلکه بر اجرای دقیق آنها اصرار ورزد.      اما ظاهرا پیامی که دکتر احمدی نژاد از رای مردم دریافت کرده است، آن است که به پشتوانه رای بالا، می تواند برنامه های مصوب مجلس، برنامه های توسعه، قوانین بودجه و قوانین دیگری که مجلس تصویب می کند را به صورت سلیقه ای اجرا کند؛ اما ضمنا شعار اجرای عدالت را بدهد و متخلفین اقتصادی را به زعم خود محاکمه کند و حکم آنها را هم اجرا کند.    &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخیرا رئیس جمهور حتی وارد حوزه قانون گذاری هم شده اند و مصوباتی از مجلس که به تایید شورای نگهبان رسیده است را "غیر قانونی" تلقی کرده اند. البته با عنایت به نکاتی که در بالا اشاره کردم، این حرکت رئیس جمهور در اعلام اینکه چنین مصوباتی به زعم ایشان غیر قانونی است، مثبت است اما نباید مانع از اجرایی کردن آنها شود. ایشان بعدتر هم &lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=102864"&gt;نامه ای به شورای نگهبان&lt;/a&gt; نوشته اند و خواستار لغو مصوبات مجلس و نیز تذکر به مجلس برای عدم ورود به حوزه اجرایی شده اند! در حالی که همانطور که در بالا اشاره کردم، وظیفه تنظیم روابط بین قوا بر عهده رهبری است نه شورای نگهبان! و علی القاعده چنین نامه ای باید به رهبر انقلاب نوشته می شد نه دیگری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما جالب تر از اینها، نحوه استدلال رئیس محترم جمهور درباره علت اجرایی نکردن مصوبات مجلس است. ایشان به یاد آورده اند که مجری قانون اساسی هستند و بر این اساس، تمامی وظایفی که قانون اساسی بر عهده دیگرانی گذاشته است، به نوعی و در سطحی بالاتر، بر عهده ایشان هم هست، و لذا ایشان، به اعتبار اینکه "مجری قانون اساسی" هستند، مجاز هستند تشخیص دهند چه کاری درست بوده یا نه، چه قانونی درست تصویب شده یا نه، و چه محاکمه ای باید به چه نتیجه ای برسد. این طرز فکر، آیا به آنجا منتهی نمی شود که ایشان، خود راسا تصمیم بگیرند و خود عمل کنند؟ یعنی دقیقا همین نقطه ای که هستیم؟  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4225294381164237383?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4225294381164237383/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_13.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4225294381164237383'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4225294381164237383'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_13.html' title='وظیفه رئیس جمهور؛ اجرا، یا عدالت و تقنین؟'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1969464337268285105</id><published>2010-06-11T21:33:00.004+04:30</published><updated>2010-06-11T21:44:12.162+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><title type='text'>وظیفه رئیس جمهور؛ اجرا، یا عدالت و تقنین؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رئیس جمهور بنا بر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، وظیفه اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیما به رهبری مربوط می شود، بر عهده دارد. (اصل 113). این، مهمترین وظیفه رئیس جمهور است. از دیگر وظایف رئیس جمهور، می توان به اجرای مصوبات مجلس، مدیریت وزرا و سازمان های اجرایی نیز اشاره کرد. البته در سوگند هایی که رئیس جمهور در موقع تحلیف باید ادا کند، به مواردی مانند پاسداری از تمامیت ارضی، رعایت عدالت و موارد "کیفی" دیگری هم اشاره شده است؛ اما آن چیزی که رئیس جمهور موظف به آن است، همان موارد "اجرایی" است.    &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای دکتر احمدی نژاد اما ظاهرا خود را "مجری عدالت" می داند تا مجری قانون اساسی و قوانین اجرایی کشور. نگاهی به سخنرانی های ایشان در طول 5 سال گذشته، شکی باقی نمی گذارد و آنقدر موارد زیاد هستند که حتی لازم نیست نمونه ای بیاورم. کافی است به سایت ریاست جمهوری مراجعه کنید و سخنرانی ها و مصاحبه های ایشان را مرور کنید. یا تلویزیون را روشن کنید و به صورت مستقیم یک چنین سخنرانی هایی را گوش کنید.      این در حالی است که مسوول تحقق بخشیدن به عدالت فردی و اجتماعی، طبق اصل 156 قانون اساسی، قوه قضائیه دانسته شده است. بد نیست با هم این اصل را مرور کنیم:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;br /&gt;قوه قضاییه قوه‏ای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق  بخشیدن به عدالت و عهده‏ دار وظایف زیر است‏:&lt;br /&gt;۱ - رسیدگی و صدور حکم در مورد  تظلمات، تعدیات، شکایات، حل و فصل دعاوی و رفع خصومات و اخذ تصمیم و اقدام  لازم در آن قسمت از امور حسبیه، که قانون معین می‌کند.&lt;br /&gt;۲ - احیای حقوق عامه  و گسترش عدل و آزادیهای مشروع.&lt;br /&gt;۳ - نظارت بر حسن اجرای قوانین.&lt;br /&gt;۴ - کشف  جرم و تعقیب مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزایی  اسلام.&lt;br /&gt;۵ - اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین.&lt;/blockquote&gt;یعنی کشف جرم و محاکمه افراد و تشخیص اینکه چه کسی مجرم است و چه کسی مجرم نیست، و اجرای احکام قضایی صادره کلا بر عهده قوه قضاییه است. مثلا اگر کسی اختلاس کرده است، و جرم او هم اثبات شده است، اگر حکم دادگاه این باشد که اسم او در ملاء عام به عنوان مجرم اقتصادی مطرح شود، باز اجرای این حکم بر عهده ضابط قضایی است نه رئیس جمهور. حال مقایسه کنید با وضعیت فعلی که دکتر احمدی نژاد، (رئیس جمهور و نه رئیس قوه قضاییه)، نه تنها رأسا نسبت به قضاوت در مورد افراد اقدام می کند (تشخیص مجرمیت افراد)، بلکه حکم را هم رأسا اجرا می کند و مثلا اسامی آنها را در مناظرات و در مصاحبه ها و سخنرانی ها اعلام می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممکن است رئیس جمهور در خلال کارهای اجرایی خود، به موارد متعددی از بی عدالتی و ظلم و بی قانونی برخورد کند. و فرض کنید رفع این بی عدالتی ها برای انجام آن موارد اجرایی، لازم بلکه ضروری باشد. باز دلیل نمی شود که رئیس جمهور، رأسا به اجرای عدالت بپردازد. این خود یک بی عدالتی و بی قانونی دیگر خواهد بود که رئیس جمهور وارد مسایل قضایی شود. چون مملکت قانون دارد و تفکیک قوا، یکی از همان قوانین و از مهمترین آنها است. در چنین مواردی، رئیس جمهور موظف است به اطلاع قوه قضائیه برساند و اجرای عدالت و رفع ظلم را به آنها محول کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی اگر قوه قضائیه به وظایف مصرح و قانونی خود در اعمال عدالت عمل نکند، مجوزی برای رئیس جمهور برای ورود به مسأله نمی شود. راه حل بعدی، مراجعه رئیس جمهور به رهبر جمهوری اسلامی و ولی فقیه است که طبق قانون اساسی، وظیفه تنظیم روابط و ارتباط بین قوا را بر عهده دارد. رئیس جمهور می تواند و باید به ولی فقیه شکایت کند و اصلاح مشکلات قوه قضائیه را از ایشان خواستار شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این رهبر انقلاب است که صلاحیت تشخیص اینکه قوه قضائیه به وظایف خود عمل می کند یا نه را دارد. و اگر صلاح ببیند و واقعا رئیس جمهور را در اجرای عدالت، توانمند تر از رئیس قوه قضائیه ببیند، حتی می تواند رئیس جمهور را با حفظ سمت، به ریاست قوه قضائیه هم منصوب کند. تنها در آن صورت است که رئیس جمهور می تواند به اعتبار ریاست قوه قضائیه، رأسا به اعمال عدالت بپردازد، اما حتی آنهم منوط به رعایت ضوابط است و نه با پریدن از روی قانون! (که حالا فعلا به این کاری نداریم) اما اگر رهبر انقلاب، چنین اختیاری را به رئیس جمهور نداد، همچنان رئیس جمهور حق ورود به مسایل قضائی را ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه در پست بعدی...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1969464337268285105?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1969464337268285105/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_11.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1969464337268285105'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1969464337268285105'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post_11.html' title='وظیفه رئیس جمهور؛ اجرا، یا عدالت و تقنین؟'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4831461740949106130</id><published>2010-06-06T14:20:00.003+04:30</published><updated>2010-06-06T14:26:44.137+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><title type='text'>نگذاشتند یا نتوانستیم؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;حتما یادتان هست که همیشه این اصطلاح بین دانش آموزان رایج بوده که اگر نمره خوبی می گرفتند، مثلا می گفتند "بیست شدم"، اما اگر نمره بدی می گرفتند یا تجدید می شدند، می گفتند "معلم نمره بدی به من داد" یا "معلم من را تجدید کرد".&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt; در مسابقات ورزشی هم دیده ایم که اگر تیم ما می برد، حاصل تمرین و برنامه ریزی و غیرت است، اما اگر ببازیم، ناداوری و زمین نامناسب و از این دست.     خلاصه، موفقیت ها مال ما است و تلاش و برنامه ریزی و تدبیر ما، و از آنجا که ما همیشه خیلی خوبیم و هیچ وقت اشتباه نمی کنیم، نمره های بد و شکست و افتضاح، عاملش دیگران هستند، آنها نگذاشتند، آنها کارشکنی کردند.     &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;این مساله شاید در مورد موفقیت تحصیلی خیلی تاثیر گذار نباشد، چون نهایتا تنها با پول و آبرو و موقعیت خودمان بازی کرده ایم. شاکی خصوصی و عمومی نداریم. مگر مثلا پدر و مادر که از پولی که خرجمان کردند، ناراحت باشند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;اما تصور کنید من به سراغ یک شرکت بروم و بگویم فلان قدر پول می گیرم تا سود شما را 5 برابر کنم. آنها هم اعتماد کنند و مدتی هم آنها را دنبال خودم بکشانم و دست آخر، با اینکه حرکت هایی کردم، نتوانم آن سود ادعایی را برای شرکت بسازم. آیا اگر به سهامداران آن شرکت بگویم رقبا نگذاشتند، یا فلان سهامدار نگذاشت، یا حتی رئیس هیأت مدیره نخواست و همکاری نکرد، آیا مورد قبول هست یا نه؟ آیا سهامداران نخواهند گفت تو که شناخت کاملی از این شرکت، رقبا، مدیران، شرایط بازار و غیره نداشتی، چرا اساسا چنین ادعایی کردی؟ حتی اگر در جواب بگویم من حاضرم حقوقی که دراین مدت گرفته ام را به شرکت برگردانم، آیا سهامداران و مدیران و هر شخص عاقلی نخواهد گفت که مرد حسابی! مساله فقط حقوقی که گرفته ای نیست! بلکه میلیون ها و شاید میلیارد ها تومان فرصتی است که سوزانده ای! هزینه زمان از دست رفته را چه می کنی؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt; یا فرض کنید فردی ادعا کند که من را بر مسند تربیت دانش آموزان فلان شهر بنشانید و 5 سال بعد، دسته گل هایی را تحویل بگیرید! تازه حقوق هم نمی خواهم! اگر بعد از 5 سال، یک مشت معتاد و افسرده و بزهکار تحویل بدهد و بعد بگوید ببخشید، فلان آدم نگذاشت، ما را به خیر و شما را به سلامت؛ به او چه خواهید گفت؟ آیا خواهید گفت ما هم متاسفیم، روزتان بخیر، خوش آمدید؟! یا اینکه اقدام دیگری هم خواهید کرد؟     وقتی مسوولیت ها بزرگ می شوند، طبیعی است که این بهانه ها شنیدنی نخواهند بود. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;فردی که مسوولیت یک شرکت بزرگ، وزارت خانه یا سازمان، نهاد تربیتی حساس، نهاد امنیتی و غیره را بر عهده می گیرد، باید شناخت متناسبی از وضعیت آن سازمان و نهاد داشته باشد؛ و وقتی وعده ای می کند، با احتساب شناخت او نسبت به شرایط موجود و راهی که باید رفت باشد. اینکه فرد بگوید نمی دانستم کار چقدر سخت است، یا اینکه حساب کارشکنی ها را نکرده بودم، اصولا مسموع نیست. در چنین شرایطی، انتظار داریم که فرد به محض اطلاع از اینکه نمی تواند وعده های خود را عملی کند، به اطلاع صاحبان اصلی آن سازمان یا نهاد برساند و در صورت لزوم، از کار کناره گیری کند. حال دیگر تصمیم آن صاحبان اصلی خواهد بود که او را بر سمت خود ابقا کنند یا استعفای او را پذیرا شوند. در هر صورت، حق محاکمه چنین مدعیانی برای مالکان اصلی آن سازمان و نهاد باید محفوظ باشد و هست.  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;پس نوشت 1: نخست وزیر ژاپن، پس از 9 ماه از انتخاب با رای قاطع مردم، به دلیل اینکه نتوانست وعده انتخاباتی اش برای برچیدن پایگاه نظامی آمریکا عملی کند، از سمت خود استفعا کرد.  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;پس نوشت 2: دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور، در سفر استانی خود به ایلام، در بیان علت عدم تحقق وعده های اولین و دومین سفر استانی، اعلام کرد: دستان نامحرم نگذاشتند.  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4831461740949106130?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4831461740949106130/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4831461740949106130'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4831461740949106130'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='نگذاشتند یا نتوانستیم؟'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5016107831364206104</id><published>2010-05-27T23:31:00.002+04:30</published><updated>2010-06-06T23:06:04.906+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>مصوبه ای برای دعوا کردن</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آخرین باری که اسکناس 10 تومانی دیدید را یادتان هست؟ همان که تصویر مرحوم مدرس را داشت. شاید ده سال پیش بود، یا بیشتر، و لابد با خودتان گفتید که آن را برای یادگاری نگه می دارید و خرجش نخواهید کرد. شاید هم  آن را همین اخیرا در کلکسیون اسکناس های دوستتان دیدید! سکه ده تومانی چطور؟ آن را که دیگر شاید یادتان نیاید. همان سکه ای که قبل از سکه های 25 تومانی رایج بود، آن زمان ها که سکه 2 زاری، کمی از سکه 100 تومانی این روز ها بزرگتر بود.    آخرین باری که دو تا اسکناس 20 تومانی را در کنار هم دیدید، چطور؟ آن هم مال خیلی وقت پیش است، نه؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;حالا چرا این ها را می پرسم؟ اخیرا شورای شهر تهران در مصوبه ای، نرخ کرایه تاکسی های در گردش را برای 500 متر اول، 140 تومان اعلام کرده است. این مصوبه را به شیشه جلوی همه تاکسی ها زده اند. حالا تصور کنید مسافری که سوار شده، و یک کورس یا کمتر می خواهد پیاده شود و باید 140 تومان بدهد. علی القاعده یا باید عینا 140 تومان را بدهد که به دلیل نبودن پول های 10 و 20 تومانی، عملا غیر ممکن است، یا اینکه یکی از طرفین راننده و مسافر باید از "حق" خودشان بگذرند. در واقع، مصوبه مذکور، این "حق" را برای مسافر ایجاد می کند که نباید بیش از 140 تومان بدهد. از طرفی، راننده بیچاره چه گناهی کرده که 10 تومانی دیگر وجه رایج این مملکت نیست؟ و تصور کنید که همین مساله کوچک، روزانه چقدر اثر روانی بر روی مردم می گذارد. شاید راه حل درست، همان باشد که مردم ما به تجربه پیدا کرده اند؛ اینکه اصولا به این مصوبات بی اعتنا باشند و پول تاکسی را بر اساس توافقات نانوشته حساب کنند. اما اینجا دو تا ایراد هست:&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;اصولا چرا این دستورالعمل به این شکل ایجاد شده است؟ برادران! وقتی می بینید که طرحی "عملا" امکان پذیر نیست، آیا بیمار هستید که آن را تصویب می کنید؟ یا اینکه در اطراف منزل شما، در نارمک یا جاهای دیگر، سکه و اسکناس 10 تومانی به وفور یافت می شود؟  &lt;/li&gt;&lt;li style="text-align: justify;"&gt;اگر کسی بخواهد واقعا طبق مقررات در این شهر زندگی کند، نمی تواند. مرتب باید با راننده و کسبه و مسافر و غیره درگیر باشد و اعصاب خودش را خورد کند. همه کسانی که تاکسی سوار می شوند، حداقل یک بار دعوای راننده و مسافر را بر سر کرایه دیده اند. این مصوبه، راه را برای ادامه این دعوا ها باز می گذارد و حتی باید بگویم، عریض تر می کند.&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-right: 36pt; text-indent: -18pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5016107831364206104?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5016107831364206104/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5016107831364206104'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5016107831364206104'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_27.html' title='مصوبه ای برای دعوا کردن'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4101318281220974178</id><published>2010-05-25T23:19:00.004+04:30</published><updated>2010-05-26T09:15:50.574+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='المشاهدات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>خدایا، خرمشهر را باز هم آزاد کن</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حدود 14 سال پیش بود که اول بار به خرمشهر رفتم. چیزی که آن موقع من را خیلی تحت تاثیر قرار داد، مسجد جامع خرمشهر بود. عظمت و بزرگی مسجد و مردانی که آن را مجددا آزاد کرده بودند. ظاهرا وقتی حلقه محاصره تنگ می شود، رزمندگان ایرانی قبل از عقب نشینی از مسجد، که پایگاه و محل استراحت و هماهنگی هایشان بود، عهدی می بندند که مسجد و شهر را دوباره آزاد کنند و این عهد را روی زمین مسجد و زیر فرش ها، با رنگ نوشته بودند؛ که ای خرمشهر، قسم به خون شهیدانمان، بر می گردیم و ترا آزاد خواهیم کرد.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن موقع، فضای خرمشهر و زیبایی آن و اینکه بعد از حدود 8 سال، زندگی در این شهر جنگ زده جریان پیدا کرده مانع از این شد که خرابی های شهر به چشمم بیاید. و شاید فکر می کردم دولت در این سالها، مشغول زیر ساخت ها بوده و بعدتر نوبت روبنا می شود. پس نباید عجله کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این دو سه ماه گذشته چند باری به آبادان و خرمشهر (که در چند کیلومتری هم هستند) سفر کردم. از جنگ بیش از 20 سال گذشته؛ اما شهر همچنان جنگ زده و از آن بدتر، غم زده به نظر می رسد. خانه ها، هنوز آثار گلوله بر خود دارند. آیا برای حفظ خاطرات جنگ اینگونه اند؟ نمای اغلب خانه ها، آجر ساده است. بیکاری از در و دیوار شهر بالا می رود. دستفروشی در شهر بسیار زیاد است؛ و نشان می دهد مردم سرمایه ای ندارند که مغازه ای بگیرند و کالاهای بیشتری را در معرض فروش بگذارند. حاشیه خیابان ها، و پیاده رو ها، جدول سازی نشده است و به محض بارش باران، برکه های کوچک در هر جایی پدیدار می شود و گل و شل درست می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته یکی از محلی ها، بعد از حمله صدام، بسیاری از مردم خانه های خود را ترک کردند و دیگر باز نگشتند. اما اکنون آن خانه ها، ساکنان جدیدی دارند که بدون اجازه، وارد ان خانه ها شده اند. طبیعتا آنقدر هم پول ندارند که به خانه ها رسیدگی کنند، و نتیجه این شده است که خیابان هایی که قبل از جنگ، پر رونق و "بالاشهر" محسوب می شدند، الآن به حالت "حلبی آباد" در آمده اند. یکی از این خیابان ها را در آبادان دیدم؛ باور کردنی نبود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به منزل یکی از دوستان در خرمشهر می روم. شهر لوله کشی گاز ندارد. ساعت 4 بعد از ظهر برق هم رفت، آن هم در هوایی که بدون کولر گازی کمی سخت می گذرد! مشکل آب آشامیدنی را هم لابد شنیده اید.     در چند سال اخیر، منطقه آزاد اروند را در محدوده شهر آبادان و خرمشهر ایجاد کرده اند که بلکه باعث رونق سرمایه گذاری و کسب و کار شود و مردم هم به واسطه آن بهره ای ببرند. منطقه، رسما چند متولی پیدا کرده است. ناگفته پیداست که چقدر مسوولان این منطقه آزاد با مسوولان استانداری و شهرداری درگیر هستند تا بلکه بتوانند حرکتی در منطقه انجام دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظرم می رسد که در طول این سالیان پس از جنگ، سوء مدیریت شدیدی بر این منطقه حاکم بوده است.  با ماشین از پلی بر روی اروند می گذریم. همراهمان می گوید این پل به "پل خیانت" معروف است؛ چرا که ارتفاع آن یک متر کم است و باعث شده که کشتی های باری نتوانند به آن سوی دیگر پل بروند. حرف او را قبول ندارم. عادت ندارم بگویم کسی خیانت کرده است. لابد نفهمیده. نفهم بوده، اما با درجه خیلی بالا! روی اروند را که نگاه می کنی، پر است از کشتی ها و قایق های جنگی و غیر جنگی بزرگ و کوچک که در رود، غرق شده اند. همراهمان ادامه می دهد: بارها برای بیرون آوردن این کشتی ها حرکت هایی انجام شده، حتی بعضی آمده اند و گفته اند که با هزینه خودشان، کشتی را بیرون می آورند، به شرط آنکه کشتی برای خودشان بشود (تا از آهن پاره هایش استفاده کنند). اما دولت قبول نکرده؛ لیکن پول بیرون آوردن کشتی را هم ندارد که بدهد. باز هم قبول نمی کنم که خیانت باشد. می گویم تنگ نظری آن مدیر دولتی است که نمی خواهد کسی کاری انجام دهد مبادا پولی گیرش بیاید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه فقط در دولت مهرورز، بلکه همچنین در طول سالیان پس از جنگ، و در دولت های اصلاحات و سازندگی هم، این منطقه زرخیز اسیر بی تدبیری و بی درایتی بوده است. نگاهی که به این منطقه های مرزی در بین مسوولان رایج بوده است، این که توسعه این مناطق، خطر دارد؛ چرا که مستعد پیوستن به کشور های همسایه و همزبان خودشان هستند! این دلیلی مهم است بر توسعه نیافتگی خرمشهر و آبادان، سیستان و بلوچستان، ترکمن صحرا، آذربایجان، کردستان و همین می شود که اغلب صنایع مهم ما، پالایشگاه های ما، خودروساز ها، نیروگاه های اتمی، ذوب آهن ها و فولاد ها  در اراک و اصفهان و یزد و تهران و نطنز و قم و کاشان (مناطق مرکزی فلات ایران) واقع هستند. یک کارخانه در ارومیه نام ببرید! در سیستان و بلوچستان! در سنندج! نمی توانید! به اعتقاد من همین نگاه باعث شده که خرمشهر و آبادان هم به مانند دیگر شهر های مرزی کشور، رشد و پیشرفت نداشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر روی، به نظر می رسد که خرمشهر و منطقه خوزستان، سالهاست در چنگال بی کفایتی، بی مسوولیتی و بی تدبیری مسوولان اسیر شده است. جا دارد در راستای جمله معروف امام (ره) که فرمود "خرمشهر را خدا آزاد کرد"، دست به دعا برداریم که "خداوندا، خرمشهر را باز هم  آزاد کن"  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4101318281220974178?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4101318281220974178/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4101318281220974178'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4101318281220974178'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_25.html' title='خدایا، خرمشهر را باز هم آزاد کن'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5791457387112227550</id><published>2010-05-25T01:12:00.001+04:30</published><updated>2010-05-25T01:12:00.103+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><title type='text'>مدیریت نخبگان، یا مدیریت بر نخبگان، بخش #3</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;   ادامه از دو پست قبلی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما منشاء همه موارد بالا  را من در نوع نگاه به نخبگان می دانم. اینکه به جای "مدیریت نخبگان"، ما هستیم که باید "بر نخبگان" مدیریت کنیم تا در چه حوزه ای وارد بشوند و در کدام رده مدیریتی و چه نظری  از آنها مورد قبول باشد و باید در چه زمینه هایی کار کنند! این نگاه که نخبگان را  نیازمند مدیریت می داند، ریشه اصلی مشکلات ما بوده است. چه بهتر می بود که تصمیم  گیری را به عهده همان نخبگانی می گذاشتیم که از آنها توقع داریم برای مشکلات ما راه  حل ارائه کنند. آنها قطعا می توانند برای خودشان تصمیم بگیرند، به شرط آنکه  فضا و ظرفیت آن موجود باشد. ای کاش افراد را نسبت به تمامی زمینه های فکری و کاری  مورد نیاز و موجود در جامعه مطلع می کردیم؛ (که حتی اگر این کار را هم نکنیم،  نخبگان خلاقانه به شناسایی زمینه های مورد نیاز اقدام می کردند) اما سپس فضای  آزادانه ای ایجاد می کردیم که افراد بر اساس علایق، آرزوها، بازار کار و دیگر ملاک های  تصمیم گیری، خود انتخاب کنند در چه حوزه ای وارد می شوند، و البته در هر حوزه ای  که وارد شدند، امکان رشد و تعالی برایشان فراهم می بود و محدودیتی برای آنها ایجاد  نمی شد. در واقع یک سیستم آزادانه عرضه و تقاضا برای رشته های دانشگاهی، زمینه های  کاری و آینده های شغلی و ارتقاء سازمانی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این سیستم آزادانه عرضه و تقاضا، با  افزایش تقاضا برای رشته های مهندسی، پزشکی و نیز علوم انسانی و مدیریتی و اقتصاد و  غیره، هم در کوتاه مدت و هم در بلند مدت، مشکل عرضه می تواند با مکانیزم های  "طبیعی" و بدون نیاز به اعمال "مدیریت" رفع شود.    البته ممکن است زمینه هایی  به حمایت، تشویق و سرمایه گذاری دولت نیاز داشته باشد؛ در این شکی نیست. اما طبیعتا این باید برای  تنها تعداد محدودی از زمینه ها که افراد جذب آنها نشده اند صادق باشد. اگر تعداد  چنین استثناءاتی – مثل حال حاضر - قابل توجه باشد، بهتر است در موفقیت روش های  مورد استفاده مان به صورت جدی تردید کنیم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5791457387112227550?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5791457387112227550/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/3.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5791457387112227550'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5791457387112227550'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/3.html' title='مدیریت نخبگان، یا مدیریت بر نخبگان، بخش #3'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5267295694748472368</id><published>2010-05-23T01:10:00.001+04:30</published><updated>2010-05-23T01:10:00.501+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><title type='text'>مدیریت نخبگان، یا مدیریت بر نخبگان، بخش #2</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;ادامه از پست قبلی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلا علوم انسانی را در نظر  بگیرید. سالهاست که می شنویم و می گوییم که این حوزه با بی توجهی و کم لطفی دانشجویان مواجه است. بله،  این یک واقعیت است؛ اما چرا افراد جامعه به چنین رشته هایی علاقه نشان نمی دهند؟  در زیر ابتدا سعی می کنیم چند دلیل کم توجهی به چنین حوزه هایی را بررسی کنیم :&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;ol style="text-align: justify;"&gt;&lt;li&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;بازار  کار؛ واقعیت آن است که یک دانشجو، برای انتخاب رشته تحصیلی، خواه ناخواه بازار کار آن  رشته را هم در نظر می گیرد. متخصصان و محققان نیز مانند دیگر افراد جامعه، نیازهای  ابتدایی و نیازهای مادی دارند و بالاخره باید بتوانند زندگی خود را در اندازه  معقولی تامین کنند و امرار معاش نمایند. وقتی در بازار کار حوزه های علوم انسانی یا هنر،  تقاضایی وجود ندارد، طبیعی است که بر روی انگیزه های افراد تاثیر می گذارد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;سیستم آموزشی کشور ما در زمینه شناسایی تمامی حوزه های فکری و  کاری موجود به دانش آموزان بسیار ضعیف است. یک فارغ التحصیل دوره پیش دانشگاهی که باید به  زودی مسیر آینده خود را انتخاب کند، مطمئن نیست به چه رشته هایی علاقه دارد.  اغلب با افرادی مواجه هستیم که اکثر رشته ها برای آنها علی السویه و یکسان هستند،  چون به یک اندازه از همه انها بی اطلاع است! می داند به چه رشته هایی علاقه ندارد،  اما زمینه های مورد علاقه اش را دقیقا نمی شناسد. نظام آموزشی باید بتواند رشته  های مختلف تحصیلی و کاری را به گونه ای به دانش آموزان معرفی کند که افراد  بتوانند بر اساس علاقه، رشته مورد نظر خود را انتخاب کنند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;ما  در حوزه علوم انسانی، آنچنان هم که باید و شاید به نتیجه کار و تحقیقات این گروه از  متخصصان بها نمی دهیم. ساختار مدیریت جامعه به گونه ای است که تا جایی به نتایج کار  تحقیقاتی کارشناسان علوم انسانی بها می دهد که با اهداف و خواسته های خودش منطبق  باشد، و کارشناس همان چیزی را بگوید که مدیران و مسوولان ارشد جامعه می پسندند و می  طلبند. در جامعه ی ما با علوم انسانی مثل علوم مهندسی برخورد نمی شود. در علوم  مهندسی، یک قطعیتی متصور است و افرادی که تحصیلات مرتبط ندارند، کمتر به خود جرأت می  دهند دستاورد ها و نتایج تحقیقات کارشناسان مهندسی را به سادگی به چالش بکشند،  اما در حوزه علوم انسانی، با "علم" و "عالم" اینگونه برخورد نمی شود. انگار نه انگار که یک کارشناس علوم انسانی هم مثل یک مهندس، "صاحب نظر" است و نظر او بر نظر فردی که کارشناس نیست، ارجح است. عدم اهمیت به نظرات کارشناسانه افراد، باعث می شود به مرور زمان، افراد از این حوزه ها دست  بکشند؛ چون به رسمیت شناخته نمی شوند و احتمال تاثیر گذاری خود را نمی دهند. و از آنجا  که انسان ها چرخ دنده های یک ماشین نیستند، و احساسات دارند و توقعاتی دارند  (و علاوه بر نیازهای مادی، نیازهای روانی و شخصیتی هم دارند)، این موضوع باعث  سرخوردگی و دلمردگی افراد می شود و این چیزی نیست که نخبگان دوست داشته باشند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;جنبه  دیگری از عدم اهمیت به حوزه علوم انسانی، در فرآیند رشد سازمانی دیده می شود. در حوزه  مدیریت، حوزه اقتصاد، علوم سیاسی و از این دست، یک نوع انسداد رشد و ترقی در کشور  ما وجود داشته و کمابیش همچنان وجود دارد. کمتر دیده می شود که مدیر یک سازمان  اجتماعی یا فرهنگی یا سیاسی، از بین کارمندان همان سازمان که به مرور زمان و بر اساس  ملاک های مدون و ارزیابی های عادلانه ارتقاء یافته اند انتخاب شود. افراد و خصوصا  نخبگان حتی از "احساس" متوقف شدن در یک زمان احتمالی آینده بیزارند.  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;ظاهرا  ما نه تنها به نتایج کار علمی نخبگان، آنچنان که لازم است بها نمی دهیم، بلکه به هدایت  آنها به سمت و سویی که مناسب می دانیم، علاقه وافر داریم! در صورتی که "خلاقیت" از بزرگترین موهبت های الهی است و بسیاری از اختراعها و اکتشاف های بشری، حاصل نوع نگاه متفاوت افراد در برهه های زمانی به یک پدیده  تکراری بوده است. باید نخبگان را در این زمینه آزاد بگذاریم و اجازه دهیم خود به انتخاب موضوعات مورد علاقه شان اقدام کنند.  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5267295694748472368?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5267295694748472368/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/2.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5267295694748472368'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5267295694748472368'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/2.html' title='مدیریت نخبگان، یا مدیریت بر نخبگان، بخش #2'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5010252463367334859</id><published>2010-05-22T23:43:00.004+04:30</published><updated>2010-08-24T07:05:35.156+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کتاب'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><title type='text'>ای مرد! صبور باش...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خدای رحمت کند حاج اسماعیل دولابی را، که عارف واصلی بود و چه زیبا و دلنشین سخن می گفت. در هر جمله اش، به خوبی های خدا اشاره می کرد و جلوه های او در دنیا و زمین و آسمان و زندگی و انسان ها را هنرمندانه بر می شمرد. چند سالی است که مجالس او در کتاب هایی با عنوان "طوبای محبت" منتشر می شود. اصولا این مرد، چیز نازیبایی در عالم هستی نمی بیند؛ هر چه می بیند زیبایی و جمال است؛ چرا که جز جلوه هایی از حق نمی بیند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج اسماعیل تلاش می کند جلوه هایی از این حسن را نشانمان بدهد، من و شما البته به آن نگاه عارفانه او نرسیده ایم؛ و لذا نمی توانیم او را و گفته های او را درک کنیم. چه بسا حرف های او برایمان عجیب باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در &lt;a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9649514246/ref=sr_1_1000_1/264-3564692-1052927"&gt;کتاب چهارم از سری "طوبای محبت"&lt;/a&gt;، به این عبارت ها برخوردم که از اتفاق دیدم چقدر مناسب مردی است که این روزها زندانی است و ظاهرا گرفتار مصیبت شده است؛&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;امیدوارم وقتی که در دنیا مصیبتی دیدید، بدانید که خدا کمی تأسی به آنها را نصیب شما کرده است؛ به آن پشت نکنید و گریه نکنید. مصیبت چه از اولاد، چه از پدر، چه از مادر، چه از مال، چه از آبرو و چه از هر چیز دیگر. حتی اگر یک خار به پایت رفت، یاد آنها کن. در کربلا همه چیز هست. بچه های کوچک گاهی از شتر می افتادند و وقتی که راه می رفتند خارهای مغیلان به کف پایشان می رفت. اگر خاری در دنیا به پایت رفت، خب برود! اساسا صحنه کربلا برنامه مومنین از گذشته ها و آینده هاست. وقتی که برنامه را دیدی وحشت نکن، زیرا راه خداست.&lt;/blockquote&gt;این جملات را به محمد نوری زاد تقدیم می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;پس نوشت: اینجانب ضمن احترام به آقای نوری زاد، در مورد مجرم بودن یا نبودن هیچ کس قضاوتی نمی کنم به یک دلیل خیلی ساده: صلاحیت آن را ندارم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5010252463367334859?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5010252463367334859/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_7293.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5010252463367334859'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5010252463367334859'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_7293.html' title='ای مرد! صبور باش...'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7292342454947954914</id><published>2010-05-22T08:02:00.006+04:30</published><updated>2010-05-22T10:41:20.463+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فنون مذاکره'/><title type='text'>آب نبات هم مال خودتان!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد از اتفاقاتی که در انتخابات 88 افتاد و بخصوص اعتراضات و جریانات بعد از آن، عده ای (مانند آقای موسوی) که معتقد بودند پایگاه مردمی دولت دهم به شدت تضعیف شده است، پیش بینی کردند دولت در مذاکرات هسته ای از موضع ضعف ظاهر شود و به ورطه امتیاز دادن به دولت های غربی بیفتد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخصا معتقد نیستم که لزوما چنین اتفاقی افتاده است، بلکه دلیل کوتاه آمدن ایران در مقابل غرب، بیشتر به این بر می گردد که در طول چند سال گذشته، ایران برگ های مذاکره ای خود را از دست داده است. پشتیبانی داخلی از دولت، فقط یکی از این برگ ها است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در توافق هسته ای چند روز قبل، به نقطه ای رسیدیم که دیگر آب نبات را هم نگرفتیم؛ شاید عده ای که معتقد بودند "شأن ملت ایران فراتر از آن است که مروارید غلطان بدهد و آب نبات بگیرد"، در طول مذاکره ناگهان دریافتند که حتی آن آب نبات را هم نگرفته اند و سهل است، چه بسا دارند به طرف مقابل آب نبات هم می دهند، آن هم فقط برای نشان دادن حسن نیت! صد البته جشن هم دارند می گیرند که حفظ آبرو کرده باشند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما باز تاکید می کنم که نگرفتن آب نبات، به عدم پشتیبانی داخلی از دولت بر نمی گردد؛ به این بر می گردد که دولت دهم در مذاکره فوق العاده ضعیف است. مذاکره یک رشته کاملا تخصصی است، اصولی دارد، تکنیک دارد، و کتابها در مورد آن نوشته اند.  در پست های بعدی سعی می کنم از منظر اصول مذاکره به توافق اخیر هسته ای بپردازم... ان شاء الله&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7292342454947954914?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7292342454947954914/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_22.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7292342454947954914'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7292342454947954914'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_22.html' title='آب نبات هم مال خودتان!'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5264501528884614127</id><published>2010-05-21T01:05:00.003+04:30</published><updated>2010-05-21T01:05:00.700+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><title type='text'>مدیریت نخبگان، یا مدیریت بر نخبگان، بخش #1</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt; &lt;!--  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal  {mso-style-parent:"";  margin:0cm;  margin-bottom:.0001pt;  mso-pagination:widow-orphan;  font-size:12.0pt;  font-family:"Times New Roman";  mso-fareast-font-family:"Times New Roman";  mso-ansi-language:EN-US;  mso-fareast-language:EN-US;} @page Section1  {size:612.0pt 792.0pt;  margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;  mso-header-margin:36.0pt;  mso-footer-margin:36.0pt;  mso-paper-source:0;} div.Section1  {page:Section1;}  /* List Definitions */  @list l0  {mso-list-id:834800189;  mso-list-type:hybrid;  mso-list-template-ids:1945270468 1566996050 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l0:level1  {mso-level-text:%1-;  mso-level-tab-stop:36.0pt;  mso-level-number-position:left;  text-indent:-18.0pt;} ol  {margin-bottom:0cm;} ul  {margin-bottom:0cm;} --&gt;   مشکل اصلی به اعتقاد من از آنجا آغاز شد که سعی کردیم بر نخبگان جامعه "مدیریت" کنیم و آنها را برای انتخاب و رشد، آزاد نگذاشتیم. شاید تاریخچه این کار به دهه ها یا حتی قرن های پیش بر گردد؛ اما نوع نگاه به این طبقه هنوز کم و بیش یکسان است.  اصلا مشکل چیست؟ مشکل آن است که توزیع نخبگان و تحصیل کرده های جامعه مطابق با نیاز های جامعه نیست؛ برخی زمینه های فکری، و بعضی زمینه های کاری با استقبال علاقه مندان دانش و تحقیق و حتی با استقبال بازار کار مواجهند و برخی با فراموشی، طرد و کم علاقگی. در نتیجه جامعه از یک رشد همگون، متجانس و همه جانبه باز می ماند. بعضی حوزه ها به تدریج مورد غفلت اندیشمندان و نهایتا مردم قرار می گیرند و کار جدی، جدید و یا بومی در آنها صورت نمی گیرد. اما از آنجا که یک جامعه و یک کشور، خواه ناخواه به کار و تفکر و برنامه در چنین حوزه هایی هم نیاز دارد، سعی می کند این نیاز خود را به گونه ای پاسخ بدهد و آن، چیزی جز واردات فکر و برنامه و کارشناس و دانش غیر بومی نخواهد بود که در بهترین حالت، ممکن است برای یک سری نیاز جوامع دیگر به خوبی جواب داده باشد اما برای مشکلات ما و جامعه ما مناسب نخواهد بود؛ تازه اگر نگوییم داروی اشتباهی، برای بیمار سم مهلک است و اگر بتوانیم از مضرات تجویز عامدانه داروی نامناسب توسط کارشناسان و سازمان های اجنبی برای جامعه خودمان هم صرف نظر کنیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  گفتیم که توزیع نامناسب نخبگان یک مشکل است و یک مساله بزرگ هم هست که موجودیت، استقلال و رشد یک جامعه را هم می تواند تحت تاثیر قرار دهد. اما راه حل این مساله چیست؟ شاید ساده ترین پاسخ برای این مساله، هدایت نخبگان است. به این معنی که ما به عنوان برنامه ریزان و تصمیم گیران کلان جامعه، باید نخبگان را به سمت همه رشته هایی که مورد نیاز هستند، هدایت کنیم. برای تمامی حوزه ها، ظرفیت سازی کنیم و چون رفع نیازهای کشور در آن حوزه ها، به نیروی کارشناسی و فکری نیاز دارد، دانشجویان را به آن سمت و سو ها سوق بدهیم و طبیعتا کسی که در حوزه ای کارشناس شد، در همان حوزه به فعالیت می پردازد، دانش و محتوا و فکر تولید می کند و نیاز جامعه را در آن بخش، رفع می نماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اعتقاد من، همان بهتر که چنین راه حلی را که به نوعی مدیریت نخبگان است، "ساده ترین" راه حل بنامیم. و "ساده ترین" لزوما "بهترین" نیست و لزوما خوب هم نیست. و چه بسا هر کمبودی را که امروز در جامعه از این بابت احساس می کنیم، به دلیل استخدام همین راه حل ساده بوده باشد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5264501528884614127?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5264501528884614127/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/1.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5264501528884614127'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5264501528884614127'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/1.html' title='مدیریت نخبگان، یا مدیریت بر نخبگان، بخش #1'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7000310588348980042</id><published>2010-05-20T22:10:00.004+04:30</published><updated>2010-05-20T22:48:42.239+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بحث های فنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><title type='text'>حکایت سرعت اینترنت و جناب نجار</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;می گویند فردی به دکان نجار مراجعه کرد و شکایت کرد که صندلیی که همین دیروز خریدم شکست! و نجار بلافاصله در جواب گفت برادر من! همینطوری که نمی شکند. لابد روی آن نشسته ای دیگر!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا حکایت دوستان ما در مخابرات است:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;به گزارش مهر، صابر فیضی (رئیس شرکت مخابرات ایران) به مناسبت هفته ارتباطات، با بیان این که پایین بودن سرعت اینترنت در کشور به دلیل بحث زیر ساختی نیست، بیان داشت: علت پایین بودن سرعت اینترنت در کشور این است که کاربران برای دریافت اطلاعات در زمینه‌های مختلف عمدتا به سایت‌های &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;خارج از کشور&lt;/span&gt; مراجعه می‌کنند. وی کمبود محتوا در داخل کشور را علت اصلی مراجعه کاربران به سایت‌های &lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;خارج از کشور&lt;/span&gt;عنوان  کرد.&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;توضیح فنی 1: کلمه اینترنت، مخفف InterNetworks هست، یعنی ارتباط بین شبکه ها. این شبکه ها هم لزوما داخل یک مملکت نیستند، بلکه در تمامی دنیا پخش هستند. لذا اینترنت، اصولا یک چیز فراملی است، در همه دنیا. به همین دلیل هم هست که "اینترنت ملی" معنای مفیدی ندارد. معنا دارد ولی قابل اعتنا نیست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح فنی 2: اگر ادعای آقای فیضی را قبول کنیم، معنی اش این است که زیر ساخت ارتباطی قوی هست، اما ارتباط شبکه کشوری با شبکه های دیگر در دنیا ضعیف است. مثل این می ماند که خطوط تلفن در کشور زیاد باشند، اما خطوط تلفن بین الملل کم باشند. نتیجه این خواهد شد که برای تماس با خارج از کشور باید مدت ها تماس گرفت. در دنیای امروزی، این مشکل را هم جزو مشکلات زیر ساختی حساب می کنند. دلیل آقای فیضی مقبول نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح فنی 3: وقتی سازمان های داخلی ما به دلیل نبود دیتاسنتر های قوی و مورد اعتماد و نسبتا ارزان، اطلاعات خود را روی سرور های خارجی می گذارند، بدیهی است که زیر ساخت ما باید ارتباط قوی با خارج از کشور را هم فراهم کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح فنی 4: مرورگر firefox یک add-on دارد به نام &lt;a href="https://addons.mozilla.org/en-US/firefox/addon/5791/"&gt;flagfox&lt;/a&gt; که جایی که آن وبسایت قرار دارد را نشان می دهد. طبیعی است که سایتی که دارید الان می خوانید، در ایالات متحده میزبانی می شود (سایت &lt;a href="http://blogger.com/"&gt;blogger.com&lt;/a&gt;). اما فکر می کنید سایت &lt;a href="http://persianblog.ir"&gt;پرشین بلاگ&lt;/a&gt; در کجا باشد؟ درست حدس زده اید! ایالات متحده. &lt;a href="http://blogfa.com/"&gt;بلاگفا&lt;/a&gt; چطور؟ باز هم درست است. ایالات متحده. تا همین چندی پیش، تمامی سایت های دولتی هم در کانادا و آمریکا قرار داشتند. چرا راه دور برویم؟ سایت &lt;a href="http://tabnak.ir"&gt;تابناک،&lt;/a&gt; سایت خبرگزاری حامی رییس محترم جمهور (&lt;a href="http://rajanews.ir/"&gt;رجانیوز&lt;/a&gt;) و سایت &lt;a href="http://www.kayhannews.ir/"&gt;روزنامه کیهان&lt;/a&gt; هنوز کجا هستند؟ بله، باز هم درست است. همگی در کشور ایالات متحده آمریکا میزبانی می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال دیگری هم هست؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7000310588348980042?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7000310588348980042/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_1218.html#comment-form' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7000310588348980042'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7000310588348980042'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_1218.html' title='حکایت سرعت اینترنت و جناب نجار'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5301979606200805892</id><published>2010-05-20T01:35:00.002+04:30</published><updated>2010-05-20T22:53:25.024+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیره معصومین'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پوستین وارونه'/><title type='text'>امر به معروف زبانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;لابد بر در و دیوار شهر های ایران این جمله را زیاد دیده اید که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;امر به معروف لسانی بر همه واجب است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;شاید باید به این حدیث ارزشمند نیز اشاره شود که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;مردم را (با اعمالتان) نه زبان هایتان به راه (نیک) دعوت کنید&lt;br /&gt;کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5301979606200805892?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5301979606200805892/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_20.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5301979606200805892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5301979606200805892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_20.html' title='امر به معروف زبانی'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-3296868208825187952</id><published>2010-05-19T01:03:00.002+04:30</published><updated>2010-06-25T09:58:29.754+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='المشاهدات'/><title type='text'>ایراد سیستم مناقصه های ما</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/TCQ90feka-I/AAAAAAAAACE/pfUVMs632xg/s1600/23062010238.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در کشور های اروپایی و همچنین در مالزی و  دبی و غیره که هستی، یک چیز جلب توجه می کند و اینکه سیستم ها در حال کار  هستند و به ندرت خراب شده اند. مثلا از هواکش و شیر دستشویی بگیر تا پله  برقی و درب اتوماتیک و آسانسور و چراغ های داخلش و غیره و غیره. نه اینکه  خراب نمی شوند، لابد آنها هم خراب می شوند و هر سیستمی، عمر مفید دارد و  باید تعمیر یا جایگزین شود. اما وقتی با تجربه داخل ایران مقایسه می کنی،  مثلا می بینی که در فرودگاه، ساختمان های دولتی، مراکز تجاری و غیره، اغلب  حداقل یک دستگاه خراب وجود دارد و در بهترین حالت، عده ای هم در حال تقلا  برای رفع مشکل هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر سیستمی، یک ایراد کار در آن است که پرسنل  خود سازمان معمولا درگیر حل مشکل هستند؛ حال آنکه طبیعتا باید خدمه ای از  سازنده اصلی یا شرکت فروشنده این کار را انجام دهند؛ و این هزینه مضاعفی  است که سازمان ها معمولا می پردازند و جایی دیده نمی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جدول های کنار  خیابان در تهران، انگار توسط موجودات فضایی گاز زده شده اند؛ حال آنکه  همین جدول ها در اروپا یا حتی همین دبی، بسیار تر و تمیز هستند و هیچ  خوردگی یا ریختگی ندارند. نگویید که جدول ها به علت تصادف خراب می شوند. (عکس زیر را ببینید). آب و هوا و سردی و گرمی هم همه جای دنیا هست و سیمان های مقاومی هم برای  این کار دیده ایم. آسفالت خیابان ها به مراتب بهتر از آسفالت خیابان  های شهر های کشور عزیزمان است. این از مشاهده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/TCQ90feka-I/AAAAAAAAACE/pfUVMs632xg/s1600/23062010238.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 240px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/TCQ90feka-I/AAAAAAAAACE/pfUVMs632xg/s320/23062010238.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5486578218056313826" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اما علت چیست؟ شاید بتوانم در زیر، به چند  دلیل مربوط اشاره کنم:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;ol style="text-align: justify;"&gt;&lt;li&gt;سیستم  مناقصات در ایران، یک ایراد اساسی دارد؛ که فردی که پایین ترین قیمت را می  دهد اغلب برنده مناقصات است. ضرب المثل انگلیسی را حتما شنیده اید که می  گوید هیچ ارزانی بی دلیل نیست! و اصفهانی ها هم ظاهرا می گویند "نون وپنیر  با دل دردش می شه چلوکباب"! وقتی پیمانکار قیمت پایین می دهد که به هر  قیمتی در مناقصه برنده شود؛ طبیعی است که باید از جایی از کار بزند و یا از  کیفیت کم بگذارد. کارفرما باید حداقل هزینه ای را برآورد کند و کار را به  قیمت پایین تر واگذار نکند. بعضی از سازمان ها چنین مکانیزمی را اجرا می  کنند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;در کنار مشخصات فنی در مناقصات، باید نیازمندی های دیگری که  به کیفیت، پشتیبانی، خدمات پس از فروش و این جور مسایل اضافه شوند؛ و تضمین  های لازم برای چنین خدماتی هم از پیمانکار گرفته شود. مثلا شهرداری باید  در کنار قرارداد خرید و ساخت جدول خیابان، در قرارداد دیگری، مسوولیت کیفیت  جدول را کلا به پیمانکار محول کند تا اگر حدول به هر دلیلی فرو ریخت،  پیمانکار موظف به اصلاح یا جایگزینی آن باشد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;نگاه کارفرمایان  دولتی، معمولا به گونه ای است که می خواهند نگه داری و پشتیبانی از سیستم  ها را خود بر عهده بگیرند و اینگونه خود را درگیر کاری می کنند که از آن  سررشته ای ندارند.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;کوتاهی پیمانکاران را نیز البته نباید دست کم  گرفت. کارفرما در نهایت راه های زیادی برای جریمه پیمانکار ندارد و سیستم  حقوقی ما، شکایت کارفرما از پیمانکار و یا پیمانکار از کارفرما را به درستی  بررسی و فیصله نمی دهد. بدین ترتیب، کارفرما مجبور است راسا به جریمه و یا  مصالحه با پیمانکار بپردازد و در این میان، کیفیت کار ضربه می خورد.&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;مورد  دیگری می دانید؟ بگویید تا اضافه کنم...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-3296868208825187952?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/3296868208825187952/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_19.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3296868208825187952'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3296868208825187952'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_19.html' title='ایراد سیستم مناقصه های ما'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/TCQ90feka-I/AAAAAAAAACE/pfUVMs632xg/s72-c/23062010238.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4567639781495535436</id><published>2010-05-18T01:18:00.000+04:30</published><updated>2010-05-18T01:18:00.312+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><title type='text'>دستور و حکم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;اخیرا یکی از بزرگان به درستی فرمودند که&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;blockquote&gt;مسائل فرهنگی با دستور و حکم پیش نمی‌روند&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;قطعا ایشان در مقام توضیح بیشتر نبودند، و الا همچنین باید گفته شود که&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;ul style="text-align: justify;"&gt;&lt;li&gt;مسائل اقتصادی با دستور و حکم پیش نمی‌روند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;دستاورد های علمی با دستور و حکم به دست نمی آیند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;کاهش تورم با دستور و حکم اتفاق نمی افتد&lt;/li&gt;&lt;li&gt;مردم نسبت به سلامت دولتمردان، با حکم و دستور متقاعد نمی شوند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;پیشرفت کشور با دستور و حکم رخ نمی دهد&lt;/li&gt;&lt;li&gt;کلا با دستور و حکم، جز در سربازخانه، کاری از پیش نمی رود!&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4567639781495535436?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4567639781495535436/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_18.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4567639781495535436'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4567639781495535436'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_18.html' title='دستور و حکم'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5703463431745523425</id><published>2010-05-17T19:03:00.005+04:30</published><updated>2010-05-18T00:09:30.434+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='المشاهدات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>اهانت با کد لباس</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکی از مسایلی که در محیط کار به آن اهمیت می دهم، حفظ ظاهر مناسب است؛ یعنی پوشش فرد باید با کاری که می کند و انتظاری که از او می رود، همخوان باشد. تاکید می کنم که خانم ها حجابشان را رعایت کنند و نیز با روسری به سر کار نیایند. آقایان هم به هکذا؛ و مثلا پرسنل فروش نباید با آستین کوتاه یا لباس یقه گرد باشند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="display: block;" id="formatbar_Buttons"&gt;&lt;span class="" style="display: block;" id="formatbar_JustifyFull" title="Justify Full" onmouseover="ButtonHoverOn(this);" onmouseout="ButtonHoverOff(this);" onmouseup="" onmousedown="CheckFormatting(event);FormatbarButton('richeditorframe', this, 13);ButtonMouseDown(this);"&gt;&lt;img src="img/blank.gif" alt="Justify Full" class="gl_align_full" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این البته ظاهرا در بقیه جاهای دنیا بیشتر جا افتاده است. یعنی مفهوم "کد لباس" یا &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Dress_code_%28Western%29"&gt;dress code&lt;/a&gt;، که در شرکت های بزرگ و کوچک، برای مشاغل مختلف، تعیین کرده اند که چه لباسی باید پوشیده شود. مثلا با آنکه حجاب در ممالک اروپایی اجباری نیست، خانم ها در بسیاری از مشاغل باید لباس های نسبتا پوشیده داشته باشند. حتی بسیاری از شرکت ها، مشخص می کنند که به طور نمونه دامن باید تا زیر زانو باشد یا آقایان باید حتما کراوات بزنند و از این دست. خلاصه این طور نیست که به بهانه آزادی، هر کس با هر لباسی خواست در هر جایی که پسندید، ظاهر شود. حتی در بعضی از رستوران ها، دم در ورودی می نویسند: &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Smart_casual"&gt;smart casual&lt;/a&gt; یعنی مثلا با شلوار کوتاه نمی شود وارد این رستوران شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی از کد های لباس، نا نوشته هستند؛ مثلا ما استاد دانشگاهی که با شلوار جین سر کلاس بیاید را در ایران کمی عجیب می دانیم. یا در ابتدای امر، اینکه دکتر احمدی نژاد با کاپشن در مجامع ظاهر می شد، از نظر "کد لباس"، شکننده عرف ریاست جمهوری بود؛ گرچه خلافی به ظاهر صورت نگرفته بود. اگر دقت کنید، خواهید دید که مراسم های مختلف مثل عزا و عروسی هم هر کدام کد لباس (نانوشته) خود را دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما دنیای دیپلماتیک دیگر جای خود دارد. در دنیای دیپلمات ها، حرکت اضافی دست و پا، معنا دارد؛ چه رسد به اینکه کسی در یک دیدار رسمی بین مقامات دو کشور، با لباس اسپرت ظاهر شود. این را تنها می توان به بی احترامی تعبیر کرد. بی احترامی به دستگاه دیپلماسی آن کشور و به ملت آن کشور. بدا به حال ما که دیگران آنچنان گستاخ شده اند که اینگونه به ما اهانت می کنند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S_GZ54aK3lI/AAAAAAAAABs/SlEOGB_O-x8/s1600/Lula1.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 221px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S_GZ54aK3lI/AAAAAAAAABs/SlEOGB_O-x8/s320/Lula1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5472324241905606226" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;(عکس، رئیس جمهور بی ادب برزیل را در مقابل وزیر خارجه عزت مدار ما نشان می دهد.)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5703463431745523425?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5703463431745523425/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_17.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5703463431745523425'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5703463431745523425'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post_17.html' title='اهانت با کد لباس'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S_GZ54aK3lI/AAAAAAAAABs/SlEOGB_O-x8/s72-c/Lula1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4337238479044759935</id><published>2010-05-06T09:41:00.005+04:30</published><updated>2010-05-17T01:41:01.036+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>افتتاح</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;چندی پیش در همایشی شرکت کردم که وزیر محترم بهداشت، شخصا برای افتتاح آن زحمت کشیده بود. مراسم افتتاح با سخنرانی یکی از مقامات میانی شروع شد و فکر کنم خانم وزیر نیم ساعتی صبر کرد تا نوبتش بشود. بعد بیانات گهربار ایشان شروع شد و طبیعی است که کلیاتی در باب اهمیت آموزش علوم پزشکی و اینکه حیات جامعه به پزشکان و دست اندرکاران این رشته بسته است، و اینکه جقدر ما نسبت به ابتدای انقلاب پیشرفت کرده ایم و صد البته چقدر راه مانده است و حرف هایی که می شد حتی آنها را از روی متن خواند و خوش صدا تر از خانم وزیر هم حتما پیدا می شود. نمی دانم چرا وقت گرانبهای خانم وزیر به این گونه مراسم می گذرد؟ آیا واقعا کار مهم تر از اینگونه افتتاح ها در این کشور وجود ندارد؟ مطمئن هستم که هیچ کس در آن همایش، نکته جدیدی از سخنان وزیر محترم برداشت نکرد و اصولا چنین کارکردی برای سخنرانی همایش ها مورد انتظار نیست. بعد از افتتاح، خانم وزیر بیش از نیم ساعت را به عکس یادگاری گرفتن با مدیران میانی مجموعه بزرگ وزارت بهداشت گذراند. برای یک لحظه احساس کردم چقدر سرکار خانم وزیر، قابل ترحم است! چرا که این کارکرد را در آمریکا، هنر پیشه ها و افراد مشهور دارند... و وزرا به کار های مهمتری می پردازند! ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;درست چند روز بعد، مصادف است با سخنرانی جناب دکتر احمدی نزاد، در کنفرانس خلع سلاح در نیویورک. اجلاسی که ظاهرا کشور های دیگر در سطح معاون وزیر خارجه (و نه حتی وزیر خارجه) در آن شرکت کرده اند را ایشان به همراه وزیر خارجه شرکت کرده اند تا شخصا سخنرانیی را "از روی متن" بخوانند. قطعا طنین صدای ایشان منحصر به فرد است، اما آیا واقعا نمی شد این پیام را شخص دیگری تلاوت می کرد؟ آیا ایشان حتی نتوانسته است ایدئولوژی و تفکر خود را به وزیر خارجه خود به طور کامل القاء کند تا بتواند آسوده خیال، در کشور و از پای تلویزیون، شاهد سخنرانی وزیر خارجه اش باشد؟ آیا این چنین به وزیر خارجه اش اعتماد دارد که فرصت صحبت کردن در یک جمع بین المللی را (آنهم افرادی که از سطح وزیر پایین ترند) هم به او نمی دهد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;بارها شنیده ایم و دیده ایم که افتتاح یک کارخانه یا مرکز مخابراتی، یا جاده و پالایشگاه ماه ها عقب می افتد تا فلان مقام برای افتتاح آن بیاید! بدتر، دیده می شود که افتتاح حتی زودتر از برنامه انجام می شود و کارخانه، ماه ها پس از افتتاح هنوز به بهره برداری نرسیده است! سهل است؛ در نمازخانه سالن ترانزیت فرودگاه امام خمینی (ره) که وارد می شوی، عکس یک مقام بلند پایه ای  بر روی دیوار جلب توجه می کند که این نمازخانه را افتتاح کرده است! آیا نمی شد فرد دیگری این نمازخانه 70 متری را افتتاح کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;آقایان! بس کنید! آیا حتما افتتاح ها، و روبان پاره کردن ها باید توسط شما انجام شود؟ چرا افتخار عکس یادگاری را به زیردستان خود عطا نمی کنید؟ چرا اجازه نمی دهید کار های خوب این کشور، به اسم دیگران تمام شود؟ باور کنید در ورای اسم دیگران، نام شما بر تارک این کشور خواهد درخشید. نه تنها برای انجام کارهای خوب، بلکه برای تربیت مدیران میانی که به مرور اعتماد به نفس پیدا می کنند، و دیده می شوند. ابتدا از پاره کردن یک روبان قرمز یا سخنرانی افتتاحیه یک همایش داخلی شروع می کنند و بعدا ممکن است حتی بتوانند مدیریت پروژه های بزرگ را هم بر عهده داشته باشند... کمی سعه صدر برای مدیریت لازم است. مطمئنم که لازم است...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4337238479044759935?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4337238479044759935/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4337238479044759935'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4337238479044759935'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='افتتاح'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2260221084289878655</id><published>2010-04-20T19:46:00.003+04:30</published><updated>2010-05-03T19:03:16.330+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><title type='text'>سنت نامگذاری سال ها</title><content type='html'>نام گذاری سال ها، سنت خوبی است که چند سالی است توسط مقام معظم رهبری انجام می شود. این نامگذاری ها، می تواند سمت و سوی جرکت های کلی و جزئی ملت و دولت را تعیین کند. در کتاب های مدیریتی هم به اینگونه اسم گذاری ها اشاره می شود. این اسم گذاری ها را می توان به مثابه "تعریف پروژه" در نظر گرفت؛ یک عبارت حداکثر تک خطی که نقطه هدف را مشخص می کند.&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;در دنیا هم چنین اسم گذاری هایی صورت می گیرد. حتما می دانید که هر سال، یونسکو و دیگر سازمان های بین المللی، نامگذاری هایی برای سال می کنند. اما اتفاقی که می افتد این است که اولا وضعیت فعلی را دقیقا بررسی می کنند و ثانیا نقاط هدف را به صورت کاملا مشخص و قابل اندازه گیری، مشخص می کنند و ثالثا مراحل و قدم های میانی را برای رسیدن به آن اهداف تعیین می کنند. در هر برهه زمانی هم، به بررسی وضعیت فعلی، دستاورد ها، نقاط ضعف و قوت و تغییرات جرئی در راهبرد ها و روش ها می پردازند. طبیعی است که در آخر سال، در راستای آن شعار و نامگذاری اولیه حرکت شده است و به اهداف مشخص و معینی هم دست یافته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ایران اما متاسفانه این حرکت خوب، ادامه پیدا نمی کند. هیچ حرکت مدون و مشخصی از سوی هیچ نهادی، در جهت تبیین اینکه بالاخره باید به کجا برسیم صورت نمی گیرد. طبیعتا تمام حرکت ها، حرکت های کور و بی برنامه است؛ و یا اگر هم سازمان یا نهادی، برنامه ای تدوین کرده باشد، بعضا به علت بی برنامگی یا برنامه های سلیقه ای سازمان های دیگر، مفید نخواهد بود و هماهنگی بین برنامه های فراسازمانی وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طرفی، سازمان هایی که خیلی ادعای ولایت و طرفداری از مقام رهبری را دارند، شروع به حرکت های تبلیغی سطحی و شعاری می کنند که از عوام زده هم آن طرف تر است. مثلا شهرداری تهران، در همان روزهای نخستین سال، اقدام به چاپ و نصب انواع بنرهای تبلیغی در ابعاد بزرگ (با هزینه گزاف) در جای جای شهر می کند که سال "همت مضاعف، کار مضاعف" را تبریک گفته اند و تصویر مقام معظم را هم آورده اند. گویی کسی نمی داند سال 89، چه نامی دارد و یا مردم، تمثال مقام رهبری را فراموش کرده اند! آقایان! باور کنید که در علوم ارتباطی، به این روش ها می گویند ضد تبلیغ! یعنی اگر خدای ناکرده کسی قصد دشمنی با مقام رهبری را داشته باشد، باید دقیقا همین کار را بکند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذارید یک مثال بزنم: در بسیاری از کشور های دنیا، تبلیغ سیگار ممنوع است. ترفندی که برخی شرکت های سیگار سازی می زنند این است که تصویر سیگار خود را می اندازند و می گویند "حتی سیگار وینستون هم سرطان زا است" (همین هم ضد تبلیغ شد ها!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از سازمان ها، از این نامگذاری ها تنها در سربرگ ها و ابتدای نامه ها و یا مقدمه طرح های توجیهی، آن هم به صورت شعاری و بعضا بیش از اندازه، استفاده می کنند و کلا این حرکت سازنده را زیر سوال می برند. تکرار مداوم این شعار، بدون فکر و برنامه، خود نوعی تمسخر است. مثل پدری که به پسر بگوید برایم آب بیاور. اگر پسر هر 2 دقیقه یک بار، یک  پارچ آب برای پدر بیاورد، آیا پدر نمی رنجد؟ که تو داری من را مسخره می  کنی؟ و الا یک پارچ آب برایم کافی است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی! نام امسال، فوق العاده نام خوبی است. در این سالی که پیش بینی می شود رکود تمام کشور را فرا گیرد و موج بیکاری و واردات و تورم کشور را تهدید کند و رشد اقتصادی، منفی شود؛ امید است که شعار "همت مضاعف، و کار مضاعف" ،حتی به صورت شعاری هم که شده، باعث تعریف پروژه ها و کارهای عمرانی و تولیدی شود و چرخش پول در کشور را سبب شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از نگارش: چند تصویر که بعد از 50 روز از فرمایشات مقام معظم، هنوز دیده می شوند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dPW1fSFI/AAAAAAAAABk/Ptdxhrh4k98/s1600/Picture+164.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 240px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dPW1fSFI/AAAAAAAAABk/Ptdxhrh4k98/s320/Picture+164.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5467050253572065362" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dPHaMMvI/AAAAAAAAABc/YsAPCCbTlwY/s1600/Picture+163.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 240px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dPHaMMvI/AAAAAAAAABc/YsAPCCbTlwY/s320/Picture+163.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5467050249431036658" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dOtPU5fI/AAAAAAAAABU/dyPs8Jeex64/s1600/Picture+162.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 240px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dOtPU5fI/AAAAAAAAABU/dyPs8Jeex64/s320/Picture+162.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5467050242406147570" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dODeApGI/AAAAAAAAABM/ef6bcZOKKBg/s1600/Picture+161.jpg"&gt;&lt;img style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 240px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dODeApGI/AAAAAAAAABM/ef6bcZOKKBg/s320/Picture+161.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5467050231193445474" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dNUHKsnI/AAAAAAAAABE/NALh9Z7v3Ak/s1600/Picture+160.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2260221084289878655?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2260221084289878655/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/04/blog-post_20.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2260221084289878655'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2260221084289878655'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/04/blog-post_20.html' title='سنت نامگذاری سال ها'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/S97dPW1fSFI/AAAAAAAAABk/Ptdxhrh4k98/s72-c/Picture+164.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-3667565594585294106</id><published>2010-04-19T01:44:00.003+04:30</published><updated>2010-04-19T01:44:00.081+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><title type='text'>معزولی و شرط خردمندی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;قبل از عید با یکی از دوستان، تلفنی صحبت می کردم. می گفت علیرغم انتقاداتی که به برخی تصمیمات مقامات دولتی دارد، در یک پست مشاوره نسبتا بالا در سیستم دولتی مشغول به کار شده است. فکر می کرد از او انتقاد می کنم یا حداقل تعجب می کنم. اما وقتی دید او را درک و حتی تحسین می کنم، شاید کمی تعجب کرد. واقعیت این است که مدت کمی نیست که هم سنخ های من و او از این مملکت می روند و در ینگه دنیا، بی دغدغه به زندگی و کار علمی و تحقیقاتی و حرفه ای خود می پردازند. و من و او که پذیرفته ایم در این کشور کار کنیم، باید انواع سختی ها و مرارت ها را ببینیم و دم بر نیاوریم. سهل است، باید شاهد باشیم که مدعیان و بی هنرانی در جای جای سیستم دولتی، چگونه ثروت ملی را به تاراج می دهند و ما را هم به نفهمی و چیزهای دیگری که خود لایقش هستند، متهم می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در دلم او را تحسین کردم، و وقتی گفت که نفوذی دارد که می تواند افراد توانمند را هم به مجموعه شان اضافه کند، یک نفر را به او معرفی کردم و به او گفتم اگر کمکی خواست حتی می تواند روی من (اگر به نظر او توانمند هستم) حساب کند. دیگر از این شوکه شد؛ فکر نمی کرد حاضر باشم کار خصوصی را ول کنم و مجددا به کار دولتی بر گردم. اما به او گفتم اگر بتوانم مشکلی از مشکلات این مردم و این ممکلت حل کنم، حاضرم حتی کار دولتی بکنم و مجموعه ای که با هزار زحمت به جایی رسانده ام را نیمه کاره رها کنم. البته تاکید کردم که نه در سمت های پایین، بلکه در سمت های تصمیم گیر و تاثیر گذار. و باز به این شرط که اختیارات لازم و کافی را بدهند و از من نخواهند که ظرف نه ماه یا یک سال، استعفا بدهم و یا برکنارم کنند! البته شاید زیادی متوقع هستم، ولی واقعا معتقدم که حتی اگر کسی دولت را قبول ندارد، باید توانمندی خود را در خدمت دولت و مردم قرار دهد. اما دولت هم باید این ظرفیت را برای بهره مندی ایجاد کند. من برای خدمت رسانی به دولتی که شاید انتقاداتی هم به آن داشته باشم، آماده ام؛ به شرط اینکه آنها هم بخواهند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، چند روز بعد اما منصرف شدم، و دلیلش این بود که واقعا فکر نمی کنم بتواند شروط من را برآورده کند، حتی اگر چنان تصور کند و قول دهد. همان شب هم، این حکایت از سعدی را در گلستان دیدم:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;یکی از وزرا معزول شد و به حلقه درویشان درآمد. اثر برکت صحبت ایشان در  او سرایت کرد و جمعیت خاطرش دست داد. ملک بار دیگر برو دل خوش کرد و عمل  فرمود. قبولش نیامد و گفت معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;آنان که به کنج عافیت بنشستند **** دندان سگ و دهان مردم بستند&lt;br /&gt;کاغذ بدریدند و قلم بشکستند  **** دست زبان حرف گیران رستند   &lt;/div&gt;&lt;p&gt;ملک گفتا هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیر مملکت را بشاید گفت  ای ملک نشان خردمند کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن ندهد.&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;همای بر همه مرغان از آن شرف دارد **** که استخوان خورد و جانور نیازارد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;سیه گوش را  گفتند ترا ملازمت صحبت شیر به چه وجه اختیار افتاد گفت تا فضله صیدش  می‌خورم وز شر دشمنان در پناه صولت او  زندگانی می‌کنم گفتندش اکنون که به ظلّ حمایتش در آمدی و به شکر نعمتش  اعتراف کردی چرا نزدیک تر نیایی تا به حلقه خاصانت در آرد و از بندگان  مخلصت شمارد گفت همچنان از بطش او  ایمن نیستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;اگر صد سال گبر آتش فروزد **** اگر یک دم درو افتد بسوزد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;br /&gt;افتد که ندیم حضرت سلطان را زر بیاید و باشد که سر برود و حکما گفته‌اند  از تلوّن طبع  پادشاهان بر حذر باید بودن که وقتی به سلامی برنجند و دیگر وقت به دشنامی  خلعت دهند و آورده‌اند که ظرافت بسیار  کردن هنر ندیمان است و عیب حکیمان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;تو بر سر قدر خویشتن باش و وقار**** بازی و ظرافت به ندیمان بگذار&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-3667565594585294106?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/3667565594585294106/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/04/blog-post_19.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3667565594585294106'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3667565594585294106'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/04/blog-post_19.html' title='معزولی و شرط خردمندی'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-8449904569614204282</id><published>2010-04-18T01:10:00.004+04:30</published><updated>2010-08-24T07:05:35.157+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کتاب'/><title type='text'>تحریم ها، واردات و فواید شرور</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;شهید مطهری در کتاب عدل الهی، به این نکته اشاره می کند که شُرور و بدی ها،  فی نفسه بد نیستند؛ و تنها "به نسبت چیزهای دیگر" است که آنها را بد می  شناسیم. مثلا نیش عقرب اگر بد است، برای ما انسان ها و به اعتبار اینکه ما  را می کشد بد است؛ و الا برای خود عقرب، خیلی هم چیز خوبی است. دلیلش را هم  مفصل بحث می کند، که از حوصله بحث ما خارج است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;در پس هر واقعه بدی که برایمان رخ می دهد، اتفاقات خوبی هم هست که با چشم تیزبین می شود آنها را دید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;گر ایزد ز حکمت ببندد دری&lt;br /&gt;ز رحمت گشاید در دیگری&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مهم این است که از هر واقعه، استفاده مناسب را ببریم و به رشد و فهم و عقل خود اضافه کنیم. انسان مومن درمانده و ناامید نمی شود؛ و در هر موقعیتی، سعی می کند بیشترین بهره را ببرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افرادی را دیده اید که از نعمت دست محرومند اما با پاهایشان، تمام کارهایی  که من و شما با دست انجام می دهیم را انجام می دهند و چه بسا حتی نقاشی هم  می کنند و مثلا پیانو هم می نوازند؟ یا آنها که نابینا هستند و با دستانشان  و قوه لامسه، چیزها را شناسایی می کنند؟ محروم بودن از نعمت، باعث شده در  حوزه ای دیگر ورزیده شوند. افرادی باید با نیش عقرب کشته شوند تا انسان پس ازمدت ها، داروی آن و پادزهر آن را کشف کند. عده ای باید از بیماری سل بمیرند تا داروی آن کشف شود. این طبیعت دنیا است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;تحریم های آمریکا علیه ایران، بی شک باعث قوی تر شدن ایران در حوزه هایی شده است؛ خصوصا در حوزه هایی که با ممانعت بیشتری روبرو بوده ایم. بی دلیل نیست که عده ای می گویند تحریمها ایران را قوی تر کرده است. اما فراموش نکنیم که کودکان آفریقایی که با فقر و بیماری دست و پنجه نرم می کنند نیز به نسبت، بسیار مصون ترند نسبت به بیماری ها تا ما که از حداقل هایی از سلامت برخورداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;همه موارد فوق را قبول داریم. اما آیا هیچ آدم عاقلی برای قوی تر شدن پاهایش، دستانش را قطع می کند؟ آیا برای کشف داروی جدید، باید بیماری را عمدا بین همه مردم منتشر کنیم؟ آیا برای قوی تر شدن در حوزه هایی، باید به استقبال تحریم ها برویم؟ آیا برای مصون شدن نسبت به بیماری ها، باید در کثافت و فقر و تعفن زندگی کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این چه منطقی است که می گوید اگر سیستم دفاعی s300 را به ما ندادند (با اینکه پولش را داده ایم)، چه بهتر، چون مجبور می شویم خودمان بسازیم! (فرموده آقای علاءالدین بروجردی) خب اگر اینطور است، چه بهتر که چند سالی تمام در ها را به روی تمام محصولات خارجی ببندیم و خودمان همه چیز را تولید کنیم. کاری که ژاپن بعد از جنگ کرد و آلمان بعد از جنگ هم به نوعی همین کار را کرد. اتفاقا موفق هم بودند. چرا "منتظر" شویم که آیا دیگران ما را تحریم بکنند یا نکنند؟ چرا خودمان به پیشواز نمی رویم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اشتباه نشود. اگر بفرمایید که آقای احمدی نژاد هم همین رویه  - حرکت به سوی تحریم ها - را در پیش گرفته اند، خواهم پرسید پس سیاست واردات بی رویه که دارد اجرا می شود، در کجای این منظومه قرار می گیرد؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-8449904569614204282?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/8449904569614204282/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/04/blog-post_18.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8449904569614204282'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8449904569614204282'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/04/blog-post_18.html' title='تحریم ها، واردات و فواید شرور'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-6796249279415553098</id><published>2010-04-16T16:50:00.001+04:30</published><updated>2010-04-16T16:50:40.975+04:30</updated><title type='text'>حکمت</title><content type='html'>ازمعصوم(ع)&lt;br&gt; پرسيدندوشنيدند؛&lt;p&gt; واجب؟&lt;br&gt; اطاعت خدا&lt;br&gt; واجب تر؟&lt;br&gt; ترك گناه&lt;br&gt; نزديك؟&lt;br&gt; قيام قيامت&lt;br&gt; نزديكتر؟&lt;br&gt; مرگ&lt;br&gt; عجيب؟&lt;br&gt; دنيا&lt;br&gt; عجيب تر؟&lt;br&gt; محبت به دنيا&lt;br&gt; سخت؟&lt;br&gt; لحظه ورودبه قبر&lt;br&gt; سخت تر؟&lt;br&gt; ورودبه قبر بى زاد و توشه&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-6796249279415553098?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/6796249279415553098/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6796249279415553098'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6796249279415553098'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='حکمت'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2574998926012287130</id><published>2010-03-10T09:05:00.003+03:30</published><updated>2010-03-10T09:22:31.389+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>کجا زندگی می کنیم؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چند وقتی است فشار کار رویم زیاد شده و گاهی احساسات عجیب غریبی می کنم. مثلا امروز برای یک لحظه احساس کردم دارم در کره شمالی زندگی می کنم!! که همه چیز کنترل شده است و هیچ راه نفوذی برای اطلاعات و اخبار وجود ندارد؛ که ایمیل ها و تلفن ها کنترل می شود و خیلی چیز های دیگر. یک بار در باره کره شمالی و شرایط احتماعی اش خوانده بودم و احتمالا به دلیل فشار کاری و استرس، مشکلی در مغزم به وجود آمده و این احساس کاملا بی ربط به من دست داده! فکر کنم به زودی خوب بشوم... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;راستی، امروز صبح به صورت کاملا اتفاقی، رفتم سراغ سایت &lt;a href="http://www.cnn.com/"&gt;سی ان ان&lt;/a&gt;، که فیلتر شده بود. و سایت &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/"&gt;بی بی سی&lt;/a&gt;، که آن هم فیلتر شده بود. نمی دانستم نسخه های انگلیسی این خبرگزاری ها هم فیلتر شده اند. سایت &lt;a href="http://www.reuters.com/"&gt;رویترز&lt;/a&gt; اما باز بود؛ چیزی که احتمالا از دست مامورین کنترل اینترنت در کره شمالی، ببخشید در ایران، در رفته است...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2574998926012287130?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2574998926012287130/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/03/blog-post_10.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2574998926012287130'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2574998926012287130'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/03/blog-post_10.html' title='کجا زندگی می کنیم؟'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4765828201798662898</id><published>2010-03-08T11:35:00.001+03:30</published><updated>2010-03-08T19:03:08.628+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><title type='text'>وحدت با همه جز شیعه ها؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;در دین مبین اسلام، به برخورد انسانی با پیروان سایر ادیان و مذاهب تاکید شده است. در قرآن کریم، توصیه شده است به اینکه با پیروان دیگر ادیان با گفتار نیکو و جدال احسن برخورد شود. و بر نقاط اشتراکمان با آنها تمرکز کنیم: بر اینکه هر دو به خدای واحد ایمان داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیر مومنان علی (ع) هم در فرمان خود به مالک اشتر، بر این اصل بدین ترتیب تاکید دارد :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;و همچون جانوری شکاری مباش که خوردنشان را غنیمت شماری!&lt;br /&gt;چه رعیت دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با  تو همانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم  اکلهم، فانهم صنفان؛ اما اخ لک فی الدین واما نظیر لک فی الخلق (نامه 53 نهج البلاغه)  &lt;h5 id="LblContent" class="Content"&gt;&lt;/h5&gt;&lt;/div&gt;&lt;h5 style="text-align: justify;" id="LblContent" class="Content"&gt;&lt;sup&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/h5&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; پرده دوم&lt;br /&gt;در دوران اصلاخات، با شعار "تنش زدایی"، روابط ما با بسیاری از کشور ها رو به بهبود گذاشت. کشور هایی با تنوع دینی و فرهنگی زیاد، از شرق و غرب دنیا؛ از کمونیست و کافر و ضد دین گرفته تا کشور های اروپایی و مسیحی و کشور های عربی و اسلامی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دوره دولت نهم اما برخی از این روابط تیره شد و البته برخی دیگر جایگزین آنها شد: به طور عمده روابط ما با کشور های اروپایی (مسیحی) و کشور های عربی (اسلامی) تیره شد و از دیگر سو، کشور های آمریکای جنوبی (بی دین/ضد دین) و چین و روسیه (بی دین/صد دین) جای آنها را گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما به هر ترتیب، با اکثر دنیای غیر اسلام و حتی غیر دینی روابط خوبی داریم. با کشور های آمریکای جنوبی مرتبا مراوده داریم و اصطلاحا فالوده می خوریم و آنها را کشور دوست و برادر (و انقلابی) می نامیم؛ و با کشور های روسیه و چین هم که روابط استراتژیک بنا کرده ایم و در مورد تحریم های شورای امنیت، چشم و امید به دستان و زبان آنها دوخته ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;اسلام به ما نمی فرماید با دنیا بجنگیم. حداقل در زمان غیبت به چنین چیزی امر نشده ایم و جهاد ابتدایی ممنوع (حرام) است. پس ایجاد ارتباط حسنه با کشور های مختلف دنیا، ولو کافر و ضد دین، ایرادی ندارد. چه بسا بتوان گفت امر هم شده ایم که با همه دنیا روابط خوبی داشته باشیم. اما سوال اینجاست که آیا وقتی با کشور هایی مثل ونزوئلا رابطه خوب داریم، واقعا نمی شود با کشور های سنی مذهب روابط خوب بنا کنیم؟ می شود، و فلسفه نام گذاری هفته وحدت هم همین بوده است.&lt;br /&gt;در راستای تقویت وحدت بین فرق اسلامی، حتی از بعضی از مبانی دینی مان دست کشیده ایم؛ یعنی قبول کرده ایم که روی آنها به گونه ای تاکید نکنیم که باعث تفرقه شود. مثلا پذیرفته ایم که شعار ندهیم "مرگ بر ضد ولایت علی (ع)"، چون برای برخی از سنی ها حساسیت زا است و مخالف وحدت است. به همین دلیل، لعن و نفرین به غاصبین خلافت امیر المومنین (ع) از رسانه های رسمی پخش نمی شود. همه به خاطر وحدت فرق اسلامی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;با همه دنیا روابط حسنه و خوب برقرار می کنیم؛ و آن را بخشی از اعتقادات و فرامین الهی هم می دانیم که با دنیا سر جنگ نداشته باشیم و با سنی ها وحدتمان را افزایش دهیم و از این دست. اما بلد نیستیم چگونه با برادران دینی مان در همین کشور، با مردمی که هم نوع ما هستند و هم دین ما هستند و حتی مذهبشان هم شیعه هست، دوست باشیم و هم را تحمل کنیم و وحدت را برقرار کنیم. روزی نیست که همدیگر را با انواع نسبت های ناروا و حتی روا خطاب نکنیم. این طرف، دسته مقابل را اهل فتنه و منافق و سر سپرده و دست کم فریب خورده می داند و آن طرف هم دیگری را متقلب و دروغگو و خائن و وطن فروش. اینجاست که حق و حقیقت گم می شود و فتنه اصلی این است؛ که دو فرقه شیعه به جان و آبروی هم افتاده اند و هر دسته، دیگری را مظهر تام و کامل فساد و خطا می داند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادران! به خاطر وحدت از ولایت امیر مومنان دست کشیدیم؛ آیا روا نیست به خاطر وحدت از خطاهای ریز و درشت یکدیگر بگذریم؟ آیا وحدت با شیعیان، از وحدت با سنی ها و اروپایی ها و وحدت با کفار (ونزوئلا) مهمتر نیست؟ حتی اگر فرض کنیم که تقلبی در انتخابات صورت گرفته باشد؛ یادمان نرود که قطعا آقای احمدی نژاد از غاصبین ولایت امیر مومنان بدتر نیست، و حتما آقای موسوی از امیر مومنان (ع) برتر نمی باشد. و یادمان باشد که علی (ع) از حق مسلم خود برای حفظ وحدت گذشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما را چه می شود که در هر دو طرف دعوا، در مقابل اروپایی ها و آمریکایی ها و چین و روسیه خضوع و خشوع داریم، اما همکیشان و هموطنان خودمان را دزد می نامیم، و یا خائن می شناسیم؟ آیا یک جای کار ایراد ندارد؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4765828201798662898?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4765828201798662898/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/03/blog-post_08.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4765828201798662898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4765828201798662898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/03/blog-post_08.html' title='وحدت با همه جز شیعه ها؟'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7211457119407638834</id><published>2010-03-07T00:30:00.003+03:30</published><updated>2010-03-07T17:55:13.478+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>محدوده خط فقر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;مدت زیادی از عمرم را صرف خواندن مطالبی کردم که مدت هاست به کارم نمی آیند. در واقع، تا همین چند وقت پیش مطمئن بودم که آن بخش از عمرم تلف شده است. اما اشتباه می کردم. خبری که چند وقت پیش خواندم، من را به این نتیجه رساند که این مطالب، ولو ساده و ابتدایی، می توانند گاهی به درد بخورند، و چقدر بد است که افرادی، مثلا در سطح وزیر مملکت، این مفاهیم را ندانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;فکر کنم در ریاضی یک دانشگاه بود که مفهوم "سوپریموم" (&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Supremum"&gt;Supremum&lt;/a&gt;) و  "اینفیموم" (&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Infimum"&gt;Infimum&lt;/a&gt;) را یاد گرفتیم و در این چندین سال گذشته، اصولا از آنها  استفاده ای نکرده بودم.&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;سوپریموم: کوچکترین عددی که از همه اعداد یک مجموعه، بزرگتر (یا مساوی) باشد.&lt;br /&gt;اینفیموم: بزرگترین عددی که از همه اعداد یک مجموعه، کوچکتر (یا مساوی) باشد.&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;مثلا مجموعه اعداد طبیعی، از 1 تا 7 را در نظر بگیرید. عدد 7 را سوپریموم و عدد 1 را اینفیموم می نامند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;خط فقر در کشور ما، در این چند سال اخیر، بحث و جدل های فراوانی ایجاد کرده است. آقای مصری، وزیر رفاه دولت نهم که اصولا معتقد بود دانستن خط فقر مشکلی را حل نمی کند. اما آقای محصولی در اظهار نظری، فرمودند که هیچ عددی را به عنوان خط فقر قبول ندارند. این همان خبری است که من را به این نتیجه رساند عمرم را برای خواندن سوپریموم و اینفیموم تلف نکرده ام. چرا که سریعا از آقای محصولی می توانم بپرسم "بسیار خب! بفرمایید اینفیموم خط فقر چیست؟ و سوپریموم آن چقدر است؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یعنی آقای محصولی عزیز. درست است که شما هیچ خط فقری را دقیق نمی دانید. بیایید فرض کنیم خط فقر، 800 هزار تومان نباشد. (فقط فرض) اما آیا کسی که در ماه، فقط 100 هزار تومان دریافت می کند هم زیر خط فقر نیست؟ اگر بگویید نه، خواهم پرسید با 10 هزار تومان چطور؟ بالاخره به نقطه ای می رسیم که قبول می کنید که دیگر زیر آن، قطعا خط فقر محسوب می شود. همان را اعلام بفرمایید. چطور است بگوییم ماهی یک هزار تومان. یعنی خانواده ای که ماهی یک هزار تومان در آمد دارد.  اما بالاخره همین هزار تومان می شود خط فقر. پس اینگونه نیست که بگوییم "هیچ عددی به عنوان خط فقر معتبر نیست". این همان مفهوم اینفیموم است دیگر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طرفی، قطعا کسی که ماهی بیش از 100 میلیون تومان درآمد داشته (مثل خود شما آقای محصولی عزیز)، او هم بالای خط فقر است. (مفهوم سوپریموم) بفرمایید! دیدید چقدر سریع و راحت می شود محدوده هایی برای خط فقر در آورد؟ حالا شما به عنوان وزیر رفاه این مملکت، با آن تشکیلات عریض و طویل، مطمئنا خواهید توانست این محدوده را دقیق و دقیقتر کنید تا جایی که مثلا برسد به (500 هزار تومان و 5 میلیون تومان). در این صورت می توانید در مصاحبه بعدی تان، بگویید رقم دقیق خط فقر را نمی دانیم، اما هر چه هست، در بازه بین 500 هزار تومان و 5 میلیون تومان قرار دارد. امتحان کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمنا مطمئن باشید کسی توقع ندارد که شما با روش های محاسباتی پیچیده، رقم خط فقر را مثلا با 15 رقم اعشار اعلام کنید! همین که با حتی 5 درصد خطا هم مشخص کنید، کافی است؛ وسواس به خرج ندهید...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7211457119407638834?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7211457119407638834/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/03/blog-post_07.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7211457119407638834'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7211457119407638834'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/03/blog-post_07.html' title='محدوده خط فقر'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-461180407482516320</id><published>2010-03-05T00:02:00.007+03:30</published><updated>2010-03-05T14:14:26.456+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>مشمول آزادی مطلق</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;مدتی است در وبلاگ چیزی ننوشتم. جدای از مشغله سنگینی که این روز های پایان سال دارم، متاسفانه نوشتن ام نمی آمد. یکی دو تا مطلب تهیه کردم، اما حال و حوصله (دل و دماغ) مرتب کردنشان را نداشتم. حدیثی هست از معصوم (ع) که فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;بهترین عبادت ها، سکوت و انتظار فرج است&lt;br /&gt;افضل العبادة الصمت و انتظار الفرج&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;اینکه سکوت را هم عرض انتظار فرج آورده است، آموزنده است. گویا در آخر الزمان، هم باید منتظر فرج بود و هم باید که سکوت کرد و سر سبز بر باد نداد. حداقل در این یک ماه فرصتی شد که کمی "سکوت" را تجربه کنیم. راستی، نشنیده ای که گفت:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;سکوت، بلند ترین فریاد هاست&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;در این مدت، چندین و چند وبسایت و نشریه دیگر هم توقیف شدند. (روزنامه اعتماد، وبلاگ دغدغه هایم، و چندین و چند جای دیگر). به درست و غلط بودن این فیلتر کردن ها کاری ندارم، اما مطمئنم اگر همه این وبسایت ها و نشریه ها را فریب خورده یا عامل دشمن و نفوذی، بلند گوی بیگانه، عامل سیاه نمایی و تهاجم فرهنگی بدانیم، باز هم راه های بهتری برای مقابله با آنها وجود دارد. بستن یک نشریه یا وبسایت، آن صدا را قطع نمی کند، چون آن صدا هست. بدتر، ممکن است ما را غافل کند از آنکه چنین صدایی هست و طرفدارانی دارد و تبلیغاتی می کند و غیره. بگذریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;در دوران انتخابات سال 76، که مبارزه بین آقای خاتمی و آقای ناطق بود، دوستانی داشتم که هر کدام با حرارت و جدیت، طرفدار یکی از این نامزد ها بودند. یکی از آنها، پدرش معاون یکی از وزرای آقای هاشمی بود و طرفدار آقای ناطق؛ و گفته می شد که در صورت پیروزی آقای ناطق، پدر دوست ما یکی از وزرای کابینه خواهد شد. اما نه آقای ناطق رئیس جمهور شد و نه پدر آن دوست ما وزیر. مدتی بعد تر هم، به عنوان مدیر کل، به یکی از استان های شمالی کشور مامور (تبعید) شد! آن دوست ما که طبع ظریفی هم داشت، به شوخی می گفت: "پدرم مشمول "فراجناحی" شد." (فراجناحی، یکی از شعار های آقای خاتمی بود و کنایه دوست ما، به اینکه شعار و عمل چقدر متفاوتند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;یکی از مطالبی که آقای احمدی نژاد چند وقت پیش گفتند و خیلی سر و صدا کرد، این بود که در ایران، آزادی نزدیک به مطلق وجود دارد. بعد از بسته شدن روزنامه اعتماد، ناخودآگاه به ذهنم رسید که لابد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;"روزنامه اعتماد هم مشمول آزادی نزدیک به مطلق شده است."&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-461180407482516320?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/461180407482516320/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/03/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/461180407482516320'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/461180407482516320'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='مشمول آزادی مطلق'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-5327084917830506368</id><published>2010-01-21T11:58:00.004+03:30</published><updated>2010-01-21T12:36:27.238+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مدیریت'/><title type='text'>مغز هم در مدیریت مهم است!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مدیریت امروزی، مدیریت مبتنی بر دانش است. اما تناقض جالب آنجاست که در عصر انفجار اطلاعات، همیشه از کمبود اطلاعات رنج می بریم! مدیر باید بتواند اطلاعات مناسب را کسب کند، بررسی و تحلیل کند، و نهایتا تصمیم بگیرد. مدیر در یک سازمان، به مثابه سر نسبت به بدن است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;تصور کنید مغزی که از صبح تا شب، دارد به صورت ذهنی جمع و تفریق می کند؛ درست است که این مغز مشغول است؛ اما آیا استفاده بهینه ای از آن کرده ایم؟ وقتی ماشین حساب هست، مغز را برای جمع و تفریق استفاده کردن جز اتلاف منابع چه نامی دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;یکی از آفات مهم در مدیریت آن است که سر مدیر شلوغ باشد. وقتی مدیر درگیر ده ها و صد ها کار اجرایی مختلف است، فرصتی برای فکر کردن ندارد. اما از آن بدتر، آفتی است که بسیاری از ما (مدیر یا زیر دست؛ البته جز برخی که اصولا کار نمی کنند!) به آن مبتلا هستیم و آن این که احساس می کنیم اگر تمام وقتمان را مشغول کار کردن باشیم، بهره وری بیشتری داریم! روزی که سرمان خلوت تر است، حال بدی داریم و احساس می کنیم مفید نبوده ایم. حتما می خواهیم سر خودمان را شلوغ کنیم و مشغول کاری باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در علم مدیریت، بیان می کنند که اینگونه افراد، کار را به اندازه زمانی که دارند کش می دهند تا احساس بطالت نکنند! هیچ دقت کرده اید که ما ایرانیان اغلب چقدر این مشخصه کاری را داریم؟ همیشه کار را به گونه ای انجام می دهیم که تمام وقت برنامه ریزی شده برای آن را استفاده کنیم. مثلا دیده اید که سریال های تلویزیون، دقیقا همان لحظه آخر قبل از عید یا ماه مبارک رمضان آماده می شوند؟ یا پروژه هایی که قرار است افتتاح شوند، تا همان دم آخر هم دارد رویشان کار می شود؟ همه از همین آفت سرچشمه می گیرند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;عقل سالم در بدن سالم است. جایی می خواندم که گری پاسکاروف، قهرمان معروف شطرنج جهان، روزانه حدود 8 ساعت ورزش سنگین (دوچرخه سواری) می کند. زمان کنکور هم برای اینکه بتوانیم کار فکری کنیم، یادم هست که روزی نیم ساعت ورزش می کردیم. فعل و انفعالاتی که بعد از ورزش در بدن رخ می دهد، و ترشحات و غیره باعث می شود مغز انسان بهتر کار کند. در یکی از کتابهای مدیریت می خواندم برای مدیریت بهتر، به مغز سالم و فعال نیاز دارید و برای مغز سالم، به بدن سالم و پر انرژی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده چهارم&lt;br /&gt;مغز برای کارکرد صحیح به خواب و استراحت هم نیاز دارد. پزشکان و متخصصان می گویند انسان باید در شبانه روز بین 6 تا 8 ساعت استراحت کند. خواب یکی از نیازهای بدن است و در صورت کم خوابی، از قدرت تحلیل و هوشیاری اش کم می شود. ممکن است بتوان خواب را به مدت چند روز یا چند هفته کم کرد، اما در صورت تداوم این روند، کارآیی مغز به شدت کاهش می یابد. خوب یادم هست که در زمان کنکور، من و دیگرانی که از خوابمان برای درس خواندن کسر نکردیم، نتیجه به مراتب بهتری از آنان گرفتیم که برای درس خواندن بیشتر، به خوابشان دستبرد زدند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیاز به خواب را خداوند در انسان قرار داده و اگر خواب برای انسان لازم نبود، کار خدا بی حکمت می بود. در قرآن کریم هم به نیاز انسان به خواب تصریح شده و قرار دادن شب برای انسان ها جهت خواب، از آیات الهی دانسته شده است:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;آیا آنها ندیدند كه ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام گیرند&lt;br /&gt;و روز را روشن ساختیم تا در آن چیزها را ببینند.&lt;br /&gt;بى شك در این امر نشانه هایى است براى كسانى كه ایمان دارند.&lt;br /&gt;الم یروا انا جعلنا اللیل لیسكنوا فیه و النهار مبصرا ان فى ذلك لایات لقوم یؤمنون (نمل، 86)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بی پرده&lt;br /&gt;بر اساس بالا، با منطق آقای احمدی نژاد که این فرمایش زیر را بیان کرده اند مخالفم: [&lt;a href="http://www.khabaronline.ir/news-37887.aspx"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;وی در ادامه عنوان کرد: چند وقت پیش ساعت 10شب با یکی از وزرا کار داشتم بعد متوجه شدم به منزل رفته است. تلفنی به او گفتم چه معنا دارد در این دولت کسی ساعت 10شب در خانه باشد!&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;احتجاج با آقای رئیس جمهور البته (به احتمال زیاد) فایده ای ندارد و خیلی کم دیده شده  (شاید اصلا) که ایشان در مورد چیزی، متقاعد شوند. ما هم که لابد کوچکتر از آن هستیم که به ایشان درس بدهیم و از ایشان انتقاد کنیم. اما البته زمان قضاوت خواهد کرد که کدام تفکر ریشه دار تر، صحیح تر و دقیق تر است. هزینه اش البته بالاست اما ملت ایران خواه ناخواه برای رشد و تعالی و توسعه، باید این هزینه را بپردازد...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-5327084917830506368?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/5327084917830506368/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5327084917830506368'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/5327084917830506368'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_21.html' title='مغز هم در مدیریت مهم است!'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4076427609208861567</id><published>2010-01-20T00:39:00.006+03:30</published><updated>2010-01-20T23:54:10.314+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیره معصومین'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>مفهوم دشنام ندادن به دشمنان خدا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;در علم منطق مبحثی هست به نام "مفهوم" که با معنی تحت اللفظی مفهوم (معنی، ترجمه) متفاوت است. وقتی می گوییم فلان عبارت،  مفهوم دارد؛ یعنی می توان از آن یک حکم و یک عبارت کلی تر را درک کرد و فهمید. وقتی می گوییم این عبارت مفهوم ندارد، یعنی جز  معنای خودش، برداشت دیگری نمی شود از آن کرد. بگذارید یک مثال بزنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدری به فرزندش می گوید با تلفن صحبت نکن تا بتوانم بخوابم. آیا پذیرفتنی است که فرزند با تلفن صحبت نکند، اما مثلا با صدای بلند  موسیقی گوش دهد؟ و اگر پدر اعتراضی کرد، بگوید تو گفتی تلفن صحبت نکن، در مورد موسیقی تذکری ندادی؟! قطعا خیر. چون می شود از این فرمایش پدر، درخواست یا دستور دیگری را برداشت کرد که یعنی "سر و صدا نکن"! لذا می گوییم این فرمایش پدر، مفهوم دارد. مواردی هم هست که عبارات، مفهوم ندارند. مثلا فرض کنید پدر بگوید  "برایم آب بیاور". از این دستور نمی شود برداشت کرد که پدر مثلا نان هم  خواسته. چنین مفهومی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحث مفاهیم، آثار زیادی در استنباط همه چیز و خصوصا استنباط احکام فقهی دارد. به طور خلاصه در این مورد بحث می شود که  کدام آیات قرآن و کدام فرمایشات پیغمبر (ص) و ائمه معصومین (ع) دارای مفهوم می باشد تا از آن، حکم یا قاعده کلی تری را برداشت کرد. اینکه یک جمله مفهوم دارد یا نه، شرایط و نشانه های مربوط به خودش را دارد که در همانجا بحث می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اینها را گفتم که یک آیه قرآنی را با هم بررسی کنیم. خداوند می فرماید:&lt;span id="ctl08_ctl00_lstPersian"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span id="ctl08_ctl00_lstPersian"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span id="ctl08_ctl00_lstPersian"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span id="ctl08_ctl00_lstPersian"&gt;&lt;span&gt;چيزهايی را که آنان به جای الله می خوانند، دشنام مدهيد که آنان نيز، بی هيچ دانشی، از روی کينه توزی به الله دشنام دهند اينچنين عمل هر قومی را در چشمشان آراسته ايم ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:9pt;"&gt;&lt;/span&gt;وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ...&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;به نظر می رسد در اینجا بتوانیم مفهومی را برداشت کنیم و به حکم کلی تری دست بیابیم. اینکه کاری نکنیم که کافران در نتیجه آن، به خداوند متعال ناسزا بگویند. مثلا بت هایشان یا خودشان را استهزاء هم نکنیم. به آنها هیچ آسیبی نرسانیم. آنها را نزنیم. چه رسد به کشتن و غیره. کلا از هر کاری که باعث می شود کافران به خداوند دشنام دهند، پرهیز کنیم. اگر چنین کاری انجام دهیم، و خدای ناکرده کافری به خداوند دشنام دهد؛ علاوه بر آنکه او بابت دشنام دادن گناهکار است، ما نیز به خاطر زیر پا گذاشتن این فرمان الهی،  خطاکاریم. (نکته جالب در این آیه کریمه، قید "بغیر علم" است. یعنی قرآن هم قبول دارد که افراد کافر، به خاطر درجه پایین علمشان - نادانی، کم  ایمانی- است که به خداوند دشنام می دهند.)&lt;br /&gt;در مورد نهی از سب دشمنان خدا، به این &lt;a href="http://www.mazaheb.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=850&amp;amp;Itemid=78"&gt;صفحه&lt;/a&gt; مراجعه کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;در روز عاشورای امسال، اهانت هایی به اعتقادات دین ما شد که بسیار زشت و ناپسند بود. بسیاری از توهین کنندگان، مسلمان یا حداقل  مسلمان زاده هستند و گیرم از نظر ایمانی به درجات بالایی نرسیده اند و شناختی نسبت به اعتقادات شیعه ندارند. چه زیبا و جالب است که خداوند هم در فرآن، چنین بهانه ای را از سوی کافران به نوعی به رسمیت شناخته است، که "بغیر علم". قبول کرده است که آنها فقط از روی عصبانیت و بدون علم و آگاهی، چنین عکس العملی خواهند داشت. در دستگاه الهی، بزرگترین گناه است که خداوند فرموده که تمام گناهان را به جز کفر می بخشد (از هر که بخواهد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اهانت هایی که در روز عاشورا به محترمات دین خدا شد، این گونه تحریکات دوستان یا دوست نما ها را نباید نادیده گرفت. ضمن اینکه نمی گویم افرادی که توهین کردند، کافر بودند. این اتهام بزرگی است. بلکه باید گفت علم نداشتند. مورد  مشابه هم که در حضور ائمه (ع) به آنها اهانت می شد، نقل است که با زبان نرم و ملاطفت آمیز با اهانت کننده صحبت می کردند تا او جذب شود نه اینکه به عداوت و دشمنی اش افزوده شود. کتاب داستان راستان، اثر شهید مطهری، از این نمونه ها بسیار دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اعتقاد من، در اهانت های روز عاشورا، باید به نقش این مسببان پرداخت. افرادی که در چندین ماه و چندین سال اخیر، آنچنان عرصه را  بر مخالفان تنگ کرده اند و با بعضی حرکات خود، آنها را از کوره به در برده اند که عده ای که هیچ راه اعتراض و واکنشی را نمی یابند، مجبور به دشنام به اعتقادات می شوند. البته که دشنام آنها کار بسیار بد و ناپسندی است، اما طبق آیه شریفه، کار دوست نما ها که  زمینه ساز شده اند، گناهی جداگانه است. و چه بسا گناهی بزرگتر، چرا که کافران اصولا قرآن را قبول ندارند و از آن اطاعت نمی کنند؛ با ما فرق دارند که قرآن را قبول داریم و با این حال، از دستوراتش تبعیت نمی کنیم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;گناه از هر که صادر شود ناپسند بود و از علما ناپسندتر&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;زیرا که علم سلاح جدالست با شیطان&lt;br /&gt;چون صاحب سلاح را به اسیری برند شرمندگیش بیش بود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4076427609208861567?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4076427609208861567/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4076427609208861567'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4076427609208861567'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html' title='مفهوم دشنام ندادن به دشمنان خدا'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-8223394765544010372</id><published>2010-01-12T18:55:00.002+03:30</published><updated>2010-01-12T19:03:37.034+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برخورد احساسی'/><title type='text'>پاسخ مستدل علی مطهری به کیهان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این سخنان علی مطهری، آنقدر ارزشمند هست که آدم بخواهد آنرا دو بار بخواند! برخوردی فعال، به دور از احساسات و کاملا منطقی؛ بدون توهین به هیچ قرد ثالث و با تاکید بر منظور های نویسنده. احسنت بر او. گرچه متوجه شدم که واکنش آقای شریعتمداری به این سخنان، یک سری اتهامات و برخورد های احساسی بوده است. در مورد برخورد احساسی، قبلا در &lt;a href="http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html"&gt;اینجا&lt;/a&gt; توضیح داده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مخصوصا فراز آخر نوشته: [&lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=80919"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;اين سخن بنده را انتقاد كرده ايد كه گفته ام «اگر فردي نظري از نظرات ولي فقيه را قبول نداشته باشد به معني خروج او از چارچوب نظام و اسلام نيست». در اينجا ميان فكر و عمل خلط نموده‌ايد. فكر و عقيده اگر ريشه‌اي غير از حقيقت جويي نداشته باشد امري اختياري نيست، برخلاف عمل. به همين جهت ممكن است فردي در موضوعي نسبت به نظر ولي فقيه قانع نشده و نظر ديگري داشته باشد اما چون اصل ولايت فقيه را قبول دارد در عمل تابع باشد. مادام كه فردي عليه نظام اسلامي اقدام عملي نكرده است از حوزه نظام و اسلام و ولايت فقيه خارج نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينها مسائلي است كه شما به عنوان يك روزنامه‌نگار بايد به آگاهي بخشي به مردم در اطراف آنها بپردازيد نه اينكه از تحريك عواطف مذهبي مردم بدون اقناع عقلي آنها براي پيروزي بر خصم استفاده نماييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون اينكه قصد مقايسه در كار باشد بايد گفت مالك اشتر و بسياري از اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) بايد صدها بار شاكر باشند كه كيهان در آن زمان منتشر نمي‌شد و الا آقاي شريعتمداري مطمئناً با همين نوع استدلال ها نام مالك اشتر را به دليل اينكه با فرمان اميرالمومنين(ع) براي عزل ابوموسي اشعري از امارت كوفه مخالفت كرد و حضرت، با وجود ميل باطني با او موافقت نمود، در ميان مخالفان ولايت علي(ع) ثبت مي كرد! همچنين همه كساني را كه در جنگ احد نظرشان برخلاف نظر پيامبر(ص) جنگيدن با دشمن در خارج از شهر بود ضد رسالت و نبوت اعلام مي نمود! همين طور بود سرنوشت حباب بن منذر يكي از سرداران اسلام كه در جنگ بدر با مكان انتخاب شده توسط پيامبر براي استقرار لشكر اسلام مخالفت كرد در حالي كه رسول اكرم با طيب خاطر استدلال او را پذيرفت و لشكر اسلام را به سوي مكان پيشنهادي حركت داد. بنابراين صرف ابراز رأي مخالف با رأي پيامبر يا امام معصوم هم كسي را ضد رسالت يا امامت و ولايت نمي كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق تحليل هاي خود جناب شريعتمداري بايد ايشان را از مخالفين ولي فقيه دانست، چرا؟ براي اينكه وي علناً به مخالفت با برخي نظرات ولي فقيه مي پردازد. مثلاً كيهان خوب مي داند كه چنين نيست كه رهبر انقلاب دستور دستگيري سران معترضان را صادر كرده باشند ولي قوه قضائيه سر باز زده باشد. بنابراين آقاي شريعتمداري با اينكه مي داند بازداشت آنان در شرايط فعلي خواست ولي فقيه عادل نيست، هر روز با استفاده از بيت المال به دهها زبان برطبل بازداشت مي كوبد و در جاي قاضي نشسته به كمتر از اعدام هم راضي نمي شود. آيا اين جز مخالفت با نظر ولي فقيه است؟ آيا طبق مباني باطل و با اصطلاحات خود جناب آقاي شريعتمداري ايشان به دليل مخالفت با نظر ولي فقيه به جرگه «دشمنان تابلودار» نظام نپيوسته و با آنان «پالوده» نمي خورد و «پياده نظام دشمن» نشده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مناسب است كه آقاي شريعتمداري براي اثبات ميزان پيروي خود از ولايت، فهرستي از مطالب و مقالات كيهان را كه پس از تأكيد رهبر انقلاب بر «جذب حداكثري و دفع حداقلي» صرفاً در اين مورد به چاپ رسانده منتشر و لااقل نام يك مجذوب را اعلام نمايد. البته كيهان راه هاي ديگري هم براي اثبات ولايت مداري خود دارد. مثلاً در قبال صدها مطلبي كه بر لزوم مجازات شديد و سريع سران معترض منتشر كرده ـ كه بدون شك رسيدگي قانوني به تخلفات آنان امري ضروري است ـ اگر يكي دو مطلب مستقل در موضوع لزوم پيگيري آنچه دل رهبر انقلاب را «خون» كرد (حمله به كوي دانشگاه) منتشر كرده است يادآوري نمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كثرت مغالطات در مطلب كيهان به حدي است كه براي اهل فكر، روشن و پرداختن به آنها اتلاف وقت است. از جمله اينكه بنده و يا هر كس ديگر كه سخن از آشتي به ميان مي آورد به دنبال «تطهير» سران معترضان است! آشتي هيچ تعارضي با رسيدگي به تخلفات ندارد و تنها راه حل بحران اجراي عدالت در مورد همه است. اگر قرار بر محاكمه است، آقايان موسوي، كروبي و احمدي نژاد بايد به طور همزمان محاكمه شوند گرچه تقصير آنها يكسان نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر مردم شريف ايران و به ويژه بسيجيان عزيز به عملكرد برخي افراد رسانه اي در طول ساليان گذشته نگريسته و تأملي در حديث زير نمايند رمز اين مطلب را در مي يابند كه چرا هتاكان دو طرف ماجرا امروز به راه نمي آيند و هر روز جري تر شده و ناآرامي در كشور غذاي روحشان گرديده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام صادق(ع) فرمود: «هركس به منظور عيب جويي و ريختن آبروي مؤمني سخن بگويد تا او را از چشم مردم بيندازد، خداوند او را از ولايت خويش بيرون كرده و شيطان ولايتش را بر عهده مي‌گيرد.» افراطيون سال‌هاست كارشان همين است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين كساني از هر دو طرف كه قصدشان نه حل مسأله و برخورد قانوني با همه متخلفان، بلكه ذليل كردن رقباي سياسي در نزد مردم و انجام پروژه زمين زدن اين و آن است، به اين آساني‌ها به راه آمدني نيستند. آري، جناب آقاي شريعتمداري! شما و همفكرانتان جنگ نفس را حل كنيد، مردم جنگ نرم را حل خواهند كرد.&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-8223394765544010372?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/8223394765544010372/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_12.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8223394765544010372'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8223394765544010372'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_12.html' title='پاسخ مستدل علی مطهری به کیهان'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1361609116107449436</id><published>2010-01-10T16:50:00.006+03:30</published><updated>2010-01-10T17:36:30.052+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><title type='text'>این پارازیت های "احتمالا" مضر</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فرد تشنه ای را در نظر بگیرید که تنها چیزی که برای رفع عطش دارد، یک لیوان آب است. اگر مطمئن باشد محتوای لیوان سمی است، قطعا آن را نمی نوشد. اما اگر مطمئن نباشد که سمی است چطور؟ آیا اگر حتی احتمال بسیار ضعیفی بدهد که درون لیوان، سم مهلکی هست، آب را می نوشد؟ مطمئنا نمی نوشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک قاعده عقلی هست که می گوید اگر "احتمال ضعیف باشد، اما محتمل قوی باشد"، عقلا آن احتمال بسیار کوچک را هم در نظر می گیرند. مثل این مورد که گفتم. به همین دلیل مثلا نشانه گرفتن اسلحه خالی هم به سمت کسی، جرم است؛ چون اگر حتی احتمال پر بودن آن اسلحه بسیار ضعیف باشد، محتمل که کشته شدن یک انسان است، بسیار ناپسند و نامطلوب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موارد مثال از این دست فراوانند. مثلا از نظر فنی، احتمال تاثیر امواج موبایل بر روی سیستم ناوبری هواپیما بسیار بسیار کم است. اما با این حال، از همه مسافران درخواست می شود که موبایل ها را در هنگام بلند شدن و نشستن هواپیما خاموش کنند. چون محتمل قوی است و در صورت سقوط هواپیما، ضرر و تلفات زیادی دارد (بگذریم از اینکه این مساله خاص - سقوط هواپیما - شاید در ایران آنقدر ها هم مهم نباشد!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا پارازیت های ماهواره ای مضر هستند یا نه؟ اصلا بیایید مثل خانم وزیر بهداشت، فرض کنیم که چیزی اثبات نشده است، احتمال آن بسیار ضعیف است. [&lt;a href="http://www.armandaily.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=3357:2010-01-09-23-10-25&amp;amp;catid=121:2009-08-22-18-32-00&amp;amp;Itemid=88"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;] بسیار خب! آیا محتمل آن قوی نیست؟ آیا اثرات بسیار مخرب آن بر روی بدن مردم، اطفال بیگناه، سیستم اعصاب مردم و غیره به اندازه کافی زیاد نیست که با احتمال کم مضر بودن، ارسال امواج پارازیت متوقف شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاعده ای که در بالا گفتم، در علم اصول فقه هم بحث و تایید می شود. و مواردی از این دست، مشمول حکم حرام "عقلی" و در نتیجه "حرام شرعی" هستند. تمامی مجتهدان و مراجع ما چنین اصل عقلی را قبول دارند. اما آیا هیچ کدام لازم نمی بینند در این مورد تذکری بدهند که "ارسال امواج عقلا (و در نتیجه شرعا) حرام است"؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1361609116107449436?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1361609116107449436/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_8121.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1361609116107449436'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1361609116107449436'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_8121.html' title='این پارازیت های &quot;احتمالا&quot; مضر'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4340390745821890945</id><published>2010-01-10T12:33:00.005+03:30</published><updated>2010-01-10T14:10:33.612+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>دو گفته، یک نکته</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همواره یکی از مشکلات جوامع، این بوده که حرکت و کنش های مردم را چگونه تفسیر کنند. فعلا به این دو گزاره دقت کنید تا نکات جالبی برایتان مشخص شود:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;الف- از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ 19 دی سال 88 : [&lt;a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8599"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;]&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote&gt;مسئولين كشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مى‌‌‌‌بينند؛ مى‌‌‌‌بينند مردم در چه جهتى دارند حركت ميكنند. حجت بر همه تمام شده است. حركت عظيم روز چهارشنبه ى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام كرد. مسئولين قوه‌‌‌‌‌ى مجريه، مسئولين قوه‌‌‌ى مقننه، مسئولين قوه‌‌‌‌ى قضائيه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، &lt;span style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;همه ميدانند كه مردم در صحنه‌‌‌اند و چه ميخواهند.&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;ب- دکتر احمدی نژاد در 24 خرداد ماه سال 88، پس از اعلام برگزیده شدن ایشان به ریاست جمهوری برای بار دوم، در مصاحبه با اصحاب رسانه، اینگونه گفت: [&lt;a href="http://president.ir/fa/?ArtID=16909"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;رييس جمهور در پاسخ به سوال خبرنگار يكي از نشريات خارجي مبني بر مشروعيت انتخابات اخير، تصريح كرد: [...] &lt;span style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;شما از كجا فهميديد كه مردم آرا را قبول ندارند. آيا شما با 40 ميليون نفر تماس داشتيد؟ شما چند نفري كه دوست داريد مي بينيد والبته اشتباه شما نيز همين است.&lt;/span&gt; گزارش هايي كه با همين نگاه به كشورها و دولت هايتان مي دهيد، آنها را هم به اشتباه مي اندازيد.&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;منطقی نیست؟ تناقض دارد؟ یکسویه است؟ در این مورد به امید خدا بعدا بیشتر خواهم نوشت... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4340390745821890945?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4340390745821890945/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_10.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4340390745821890945'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4340390745821890945'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_10.html' title='دو گفته، یک نکته'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-2545850868354535997</id><published>2010-01-02T20:44:00.000+03:30</published><updated>2010-01-02T20:44:00.453+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>نعمت محرومیت از صدا و سیما</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مدت هاست که تلویزیون نگاه نمی کنم. هیچ وقت ماهواره نداشتیم و صدا و سیما را هم مدت هاست نمی بینم. نه اینکه تحریم کرده باشم، بلکه حتی قبل از انتخابات هم هیچ برنامه مفیدی نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعصابم خیلی راحت است، چون هم صدا و سیما اخبار را یک طرفه پخش می کند و هم رسانه های خارجی. (البته قبول کنیم که رسانه های خارجی در این زمینه هوشمند تر هستند) بدون رسانه های تصویری می شود اخبار و اطلاعات به مراتب دقیقتری هم کسب کرد. ضمنا این باعث شده که به مرور زمان حتی برای تلف کردن عمرم هم راه های بهتری پیدا کنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدایا! از بابت این محرومیت که خود نعمتی بزرگ است، از تو سپاسگزارم!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-2545850868354535997?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/2545850868354535997/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_02.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2545850868354535997'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/2545850868354535997'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post_02.html' title='نعمت محرومیت از صدا و سیما'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1911385237852441403</id><published>2010-01-01T16:55:00.003+03:30</published><updated>2010-01-01T23:41:54.030+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیره معصومین'/><title type='text'>نزن برادر، نزن!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;با آنکه امام حسین (ع) را به قیام در برابر ظلم و جهاد و کشتن و کشته شدن می شناسیم، آن چیزی که باعث شد آن حضرت دین جدشان را با آن حفظ کنند، ریخته شدن خونشان بود. خودشان هم به آن اشاره می کنند که&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;اگر دین محمد جز با کشته شدن من راست نمی ماند، ای شمشیر ها مرا بگیرید&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;نمی فرماید باید خون بریزم تا دین جدم را حفظ کنم. نکته بسیار لطیف و دقیقی است. از همان ابتدای نهضتشان، امام حسین (ع) مرتب به آخر کار اشاره می کردند که شهادت و کشته شدن است؛ تا همه، از جمله افرادی که به خیال حکومت و پست و مقام با حضرت همراه شده بودند، حساب کار را بدانند. حضرت البته می توانستند این را به این شفافیت نگویند تا بلکه عده بیشتری از سپاهیان را جمع کنند. و جنگ را احتمالا ببرند. اما هدف حضرت، جنگ به معنی "کشتن" نبود. حضرت می خواستند "کشته شوند". خدا می خواست حسین (ع) را کشته ببیند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;ان الله شاء ان یراک قتیلا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;به همین دلیل، مرتب اصحاب و یاران را مرخص می کردند؛ تا جایی که در شب آخر، چراغ ها را خاموش کردند و بیعت را از همه برداشتند و اصحاب را اذن به رفتن دادند. فقط آنهایی با حضرت ماندند که قصد و نیت "کشته شدن" را داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب این است که حضرت عباس، که در شجاعت بی نظیر بودند نیز، به جای جنگ با دشمن، باید به فرات برود و برای بچه ها آب بیاورد! خیلی ظریف است. جنگاور را به جنگ نفرستی! آن هم جنگاوری که عمر سعد درباره اش به شمر گفت ازعده کم سپاه حسین (ع) می ترسم چون عباس در بین آنها است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه امام حسین (ع) عباس را، که سینه اش هم برای جنگیدن به تنگ آمده بود، به جنگ نفرستادند خیلی معنا دارد. گویی می خواهد بگوید دین را نمی خواهم با "کشتن" حفظ کنم، باید ما اهل بیت برای این دین "کشته شویم" و "اسیر شویم" تا این دین حفظ شود. به سیره اهل بیت (ع)، و نه خلفای اسلام، هم که نگاه کنی می بینی که معارف را با جنگ گسترش نداده اند. با خون بر شمشیر پیروز شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال اگر من و تویی که خود را پیروان حسین (ع) می دانیم، حفظ دین را با زدن و بستن و کشتن و صلابت از نوع خشونت بخواهیم انجام بدهیم، کارمان ایراد ندارد؟ در خط حسین (ع) هستیم؟ برادر! اگر می خواهی دین حسین (ع) را حفظ کنی، باید کشته شوی، نه اینکه بکشی. باید بزنندت، نه اینکه بزنی. چه حکیمانه فرمود امام خمینی (ره)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;بکشید ما را، ملت ما بیدار تر می شود&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;وقتی به فردی یا به مقدساتش توهین می شود، تحت فشار قرار می گیرد و عصبانی می شود، طبیعی است که علاقه دارد عکس العمل نشان بدهد. در بسیاری از دعوا ها دیده ایم که دو طرف دعوا علاقه دارند به شدت یکدیگر را بزنند. در این شرایط، خودداری از زدن، کار سختی نیست؟ چرا هست و بسیار هم دشوار است. از آن طرف، زدن و بستن و به قصد کشت زدن و جوری بزنی که ندانی به کجا زده ای، عکس العملی است که فشار روانی را تخلیه می کند. عکس العمل ساده ای است. خویشتن داری نمی خواهد. فشار مضاعف خویشتن داری را هم ندارد. تازه یک جور رضایتمندی و سرخوشی هم به دست می دهد، چون عقده هایت را تخلیه می کنی و اصطلاحا دلت هم خنک می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال کسی که خود را پیرو حسین (ع) می داند و می گوید کل یوم عاشورا، و می گوید ما عاشورایی هستیم و خون حسین در رگ های ما جریان دارد، باید بزند و ببندد و با زدن و خشونت خود را تخلیه کند یا اینکه باید مثل عباس باشد که سینه اش از علاقه به جنگ به تنگ آمده اما مولایش می گوید وظیفه ات نجنگیدن است و آب آوردن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از مظلومیت شیعه و معارف شیعه باید به کجا شکایت ببریم؟ خدایا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس نوشت: بعد از دیدن یک کامنت از دوستان، بد ندیدم این نکته را اضافه کنم که به جایش، هم علی (ع) و هم حسنین (ع) می جنگیدند و دشمن را هم می کشتند. اما ترجیحشان و انتخاب اولشان کشتن نبود. همیشه سعی داشتند جنگ را به تاخیر بیاندازند و شروع کننده نباشند و "تمامی" راه های ممکن، از قبیل نصیحت، حکمیت، پیش کشیدن مسایل احساسی و منطقی را مقدم می کردند، بلکه کار به کشته شدن نرسد. در کشتن هم طبیعتا اسراف نمی کردند (مطابق فرمایش قرآن کریم). روش آن بزرگواران با روش ما که از ابتدا با زدن و کشتن، می خواهیم "اقتدار" حسینی را اثبات کنیم، خیلی متفاوت است...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1911385237852441403?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1911385237852441403/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post.html#comment-form' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1911385237852441403'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1911385237852441403'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='نزن برادر، نزن!'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-8573923449223202156</id><published>2009-12-31T17:23:00.011+03:30</published><updated>2010-01-01T08:31:40.224+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>حرف های یک عکس</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/SzytmC5YzgI/AAAAAAAAAA8/OO2yHjIOMNA/s1600-h/20091231111015cgb-11.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 208px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/SzytmC5YzgI/AAAAAAAAAA8/OO2yHjIOMNA/s320/20091231111015cgb-11.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5421398920571440642" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این تصویر یک دنیا حرف دارد برای خودش. حرف جامعه شناسی، حرف روانشناسی، حرف روز، حرف نرخ روز، حرف نرخ روز نان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد عدالت، در مورد انصاف، در مورد شماتت دیگران و نه خودمان. از تبعیض می گوید و از معیارهای دوگانه. از بزرگواری امام  (ره) و از مقام جمع الجمعی امام  و "امام" بودن امام. از شعایر اسلام و اینکه معطل مانده اند و زنده نشده اند و شعار می دهیم و شعار خوب است و از اهم امور است و فقط باید شعار داد و هر که شعار بدهد هم خوب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آیا آن خانم در تصویر گناهی کرده است؟ نه الزاما. شاید وجوب حجاب به او نرسیده است، اما می داند که شعایر اسلامی زنده نشده اند، و این کم معرفتی نیست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح واضحات: این عکس در راه پیمایی میلیونی خودجوش روز چهارشنبه گرفته شده است. &lt;a href="http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_31.html"&gt;در همین باره&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-8573923449223202156?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/8573923449223202156/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_8237.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8573923449223202156'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/8573923449223202156'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_8237.html' title='حرف های یک عکس'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_8j6oQAidIs0/SzytmC5YzgI/AAAAAAAAAA8/OO2yHjIOMNA/s72-c/20091231111015cgb-11.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-576438825485650533</id><published>2009-12-31T16:40:00.005+03:30</published><updated>2010-01-01T21:04:46.758+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><title type='text'>راه پیمایی خودجوش میلیونی بدون مجوز</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;نقل قول صحبت های یکی از دوستان:&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote&gt;من نمی دانم چرا عده ای بی جهت به همه چیز گیر می دهند؟ برای اینکه راه پیمایی "خودجوش" مردم را زیر سوال ببرند، می گویند توسط سازمان تبلیغات اسلامی، هماهنگی شده بوده است! برای اینکه جمعیت "میلیونی" را زیر سوال ببرند، می گویند سازمان های دولتی، کارمندان را در ساعت اداری برای این راه پیمایی آورده بودند! بالاخره مگر این کارمندان جزو مردم محسوب نمی شوند؟ ولو اینکه به دستور مدیران اداره آمده باشند و اضافه کاری و غیره هم بگیرند، چیزی از مردم بودنشان کم نمی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گیرم اتوبوس ها مردم را به محل راه پیمایی آورده باشند. آن هم اتوبوس های نمره دولتی و سپاهی! باز چیزی از اصل ماجرا کم می کند؟ اگر این مردم، که با هماهنگی برخی ادارات باید به راه پیمایی بروند، وسیله نداشته باشند و یک سازمان دولتی دیگر، وسیله را در اختیار آنان قرار دهد، اشکالی دارد؟  این باعث می شود که برنامه، کلا دولتی بشود؟ شاید. اما این ها برای شرکت در برنامه تبلیغاتی کاندیدای انتخابات که نیامده بودند که بگوییم استفاده شخصی از اموال دولتی شده است. این مردم، به سفارش مدیران سازمان های دولتی، برای دفاع از ارزش هایشان آمده بودند و طبیعی است که سازمان های دولتی هم به این حمایت، کمک کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا گیرم مردم برخی را هم بدون دادگاه، محکوم کرده و مجرم شناخته اند! و علیه شان شعار داده اند. چطور اگر همین مردم، آن طرفی شعار بدهند، خوب است، اما بر ضد آنها شعار بدهند بد است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گیرم مجوز هم نداشته است، مگر خودتان نمی گویید راه پیمایی بر طبق قانون اساسی، اگر بر خلاف اسلام نباشد به شرط عدم حمل اسلحه، آزاد است؟ حالا اینکه صدا و سیما چرا آن را مرتب "راه پیمایی بدون مجوز" نمی خواند، مشکل من نیست، این را بروید از آقای ضرغامی بپرسید!&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-576438825485650533?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/576438825485650533/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_31.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/576438825485650533'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/576438825485650533'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_31.html' title='راه پیمایی خودجوش میلیونی بدون مجوز'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-4582799293614657747</id><published>2009-12-30T23:29:00.005+03:30</published><updated>2009-12-30T23:33:00.021+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><title type='text'>لعن و نفرین و مرگ بر...</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکی از ایراداتی که به شیعه گرفته می شود، این است که چرا لعن و نفرین دارد؟ چرا در زیارت عاشورا، از اولین ظلم کننده به حق محمد و آل محمد (ص) تا یزید و شمر و عمر سعد مورد لعن قرار می گیرند؟ چرا باید مرگ فرستاد؟ چرا باید عذاب الهی برای کسی درخواست نمود؟ چرا رحمت الهی را برای آنان نخواهیم؟ چرا اصولا مرگ و نفرین، و خشونت، و نفرت؟ (برخی بر همین مبنا، حتی تا آنجا پیش رفته اند که سند زیارت عاشورا را هم زیر سوال برده اند، که البته اشتباه می کنند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح این است که دستگاه خداوندی حساب و کتاب دارد. اینطور نیست که هر فردی، دیگری را لعن و نفرین کند و خدا تنها به واسطه لعن، او را جهنمی کند یا حتی کوچکترین عذابی را به خاطر اینکه مورد لعن و نفرین قرار گرفته، وارد نماید. جهنم و بهشت و سعادت و شقاوت هر فرد، تنها به خود او، خواسته او و اعمال او بر می گردد و هیچ کس در عذاب دیگری موثر نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جایی از قرآن کریم داریم که خداوند تنها دعای افرادی را مستجاب می کند که دعایشان مورد رضایت خداوند متعال باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;جز کسی که خداوند به او اذن و اجازه داده باشد و از گفته اش هم راضی باشد&lt;br /&gt;الا من اذن له الرحمن و رضی له قولا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;پس اینطور نیست که به صرف لعن و نفرین ما، یزید و معاویه و شمر، مورد عذاب الهی قرار بگیرند. آنان خود به خاطر کرده های خود معذب هستند. آنها خود راه دور شدن از رحمت الهی را برگزیدند و جهنمی شدن، انتخاب خود آنها بود، پس لعن ما تنها به این معنی است که خداوندا! آنان را به خواسته خودشان که همانا دور شدن از رحمت تو بود، برسان. با این تفسیر، لعن دشمنان خدا، جز برائت از آنان چیزی نیست. و زیارت عاشورا هم همین است: اظهار دوستی با اولیاء خدا و اظهار دشمنی با دشمنانشان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;من با دوستان شما دوستم و با دشمنانتان، دشمن&lt;br /&gt;انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;نه تنها لعن و نفرین، بلکه دیگر دعا ها و خواسته ها هم همینطور است. نظام خلقت قوانینی دارد و اگر دعایی بکنیم که با روح حاکم بر هستی، منطبق باشد، در دم مستجاب می شود. اما اگر با حق، با منطق و با عدالت سازگار نباشد، مستجاب نمی شود. رمز مستجاب الدعوه شدن هم به اعتراف عرفا، خواستن آن چیزی است که "می شود"؛ آن را بخواهی که اتفاق خواهد افتاد. در این صورت هر دعایی بکنی، اجابت شده است. اما دعایی که "بیجا" باشد، طبیعتا مستجاب نمی شود. به همین دلیل هم هست که امیر مومنان علی (ع) را سالهای سال بر منابر لعن می کردند، اما اندکی از ارزش و قرب ایشان کم نشد؛ همان که در زبان عامیانه می گوییم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;به دعای گربه سیاهه، بارون نمی آد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مدت زمانی است که جامعه ما دچار تحولاتی شده و هر دسته و گروهی، دیگری را مورد عنایت قرار می دهد و &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8810091537"&gt;"مرگ بر" می گوید و لعن می فرستد.&lt;/a&gt; با توضیحات بالا، مشخص می شود که لعن و نفرین و مرگ، تا جایی که به حق باشد، اثر دارد و الا باد هوا بیش نیست. اگر نفرین کردن ظالمان، مرگ فرستادن بر فتنه گر ها، و لعن دیکتاتور ها حق باشد، در دم مستجاب است. اما اگر به افرادی و اشخاصی لعنت فرستاده شود که خطایی مرتکب نشده اند و مستوجب عذاب الهی نیستند، مصداق رضایتمندی خداوند از آن گفته و سخن ("رضی له قولا") نمی شود، و حداقلش این است که به آن فرد آسیبی نمی رسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما چون مجاز نیستیم به کسی که مستحق آن نیست، "مرگ بر" بفرستیم؛ باید ترسید از اینکه چنین دعاهایی به گوینده باز گردد!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-4582799293614657747?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/4582799293614657747/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_30.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4582799293614657747'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/4582799293614657747'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_30.html' title='لعن و نفرین و مرگ بر...'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1627675202985708502</id><published>2009-12-29T23:32:00.003+03:30</published><updated>2009-12-30T00:04:42.867+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برخورد احساسی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فنون مذاکره'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>در این حوادث، اهداف فراموش شدند</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی از نکات بسیار مهم در مذاکره ی تجاری و کاری آن است که اهداف، و خط قرمز ها را به صورت کمی، دقیق و شفاف برای خودت تصور کنی و همچنین آنها را مکتوب نمایی. در همه کتابهای فنون مذاکره این را ذکر نموده اند که حتی اگر یک مذاکره کننده حرفه ای هستی، لازم است این کار را انجام بدهی و خیلی هم مهم است که آن را مکتوب کنی. دلیلش هم ساده است: در حین مذاکره شرایطی پیش می آید که اهدافت را فراموش می کنی. به مبلغی کمتر رضایت می دهی و یا در یک مصاحبه کاری یا جلسه بازخواست یکی از زیر دستان، ممکن است آن چنان عصبانی بشوی که آن فرد را اخراج کنی یا قرارداد را به هم بزنی؛ حال آنکه از قبل چنین چیزی را نمی خواستی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همین دلیل مهم است که اهداف مذاکره مکتوب شوند و چنانچه مثلا دیدی که جلسه دارد به جایی می رسد که ممکن است رابطه ات را با طرف دیگر به هم بزنی، آن را به سمت دیگری هدایت کنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذارید مثالی جالب بزنم. در یک فیلم که اسمش خاطرم نیست، دزدی الماسی را به سرقت می برد. صاحب الماس بعد از کلی تلاش، سارق را پیدا می کند و او را شکنجه می کند تا محل مخفی کردن الماس را بگوید. دست آخر، صاحب الماس به دزد می گوید یا جای الماس را می گویی یا اینکه یک گلوله در مغزت خالی می کنم! دزد خنده ای می کند و می گوید تو مرا نخواهی کشت چون در این صورت دیگر خواب الماس را هم نخواهی دید! در اینجا صاحب الماس نکته بسیار جالبی را می گوید. او خطاب به دزد می گوید تو درست می گویی، اما این را بدان که در حین مشاجره، ممکن است فرد هدف ها و خط قرمز هایش را فراموش کند! من ممکن است به جایی برسم (بر خلاف میل اولیه ام) که به دلیل عصبانیت، حتی تو را هم بکشم و از قید الماسم بگذرم. پس سعی کن جان خودت را حفظ کنی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صاحب الماس درست می گوید. فرد ممکن است در حین مناظره یا در کوران حوادث، به جایی برسد که اهدافش فراموش شود. شاید از ابتدا این را نمی خواست؛ تصور نمی کرد کار به اینجا بکشد؛ اما کشید...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد حوادث بعد از انتخابات هم، به نظرم دو طرف قضیه از اول چنین چیزی را تصور نمی کردند. معترضین به نتایج انتخابات شاید هیچگاه تصور نمی کردند و از اهدافشان نبود که برای اعتراض به شیوه برگزاری انتخابات، اموال عمومی را تخریب کنند و کار به شکسته شدن شیشه مغازه ها و شعار های احساسی و کف و سوت در روز عاشورا بکشد. از سوی دیگر، شاید هدف نیروهای بسیجی و سپاهی نیز برخورد سخت با معترضین و زد و خورد و قتل در بازداشتگاه کهریزک نبود. اما دو طرف در کوران حوادث بعد از انتخابات که بسیار هم سریع رخ دادند، از قافله تفکر و تدبر جای ماندند و هر کدام به مسیری رفته اند که نمی خواستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این شرایط چه باید کرد؟ اولا لازم است از جانب داری هر یک از طرفین اجتناب شود. و ثانیا باید اشتباهات هر دو طرف به آنها تذکر داده شود و سوم اینکه فرد یا نهاد ثالثی که بی طرف، مورد اعتماد و امین باشد برای حکمیت بین دو طرف پیش قدم شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید توجه شود که یک طرف دعوا همچنان بخشی از مردم است. درست است که عده ای آشوبگر در بین این اعتراضات، راه خود را می روند و کار خود را می کنند. اما نباید و نمی شود همه معترضین را به یک چوب "آشوبگر" راند. اینان که در اعتراضات، کارهای غیر قانونی می کنند را مردمی بدانیم که در بحبوحه اتفاقات، دیگر تفکر و تدبری نمی کنند. فرق است بین کسی که آگاهانه "آشوب" می کند و کسی که هدف اولیه اش، آشوب نبوده ولی متاسفانه آن را مرتکب شده است. حاکمیت باید چونان آموزگاری که دانش آموز عصبانی خود را درک می کند، با اینان برخورد کند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر، نباید نیروهای نظامی و انتظامی را، به صرف چند اتفاق ناشایست و بسیار بد در بازداشتگاه ها و برخوردهای خیابانی، یکسره تکفیر و تخطئه کرد! همانطور که حق یا جواز اشتباه را برای مردم قایلیم، برای این نیروها که بالاخره بدنه مردمی و انسانی دارند هم باید قایل باشیم. همه ما انسانیم و "خاکستری". نباید هیچ یک از دو طرف را "سیاه" یا "سفید" دید. از این رو، لازم است هم معترضین احترام نیروهای نظامی را نگاه دارند و هم حاکمیت و رسانه های آن، من جمله مردمی ترین رسانه عالم هستی (صدا و سیما)، از نامیدن معترضان به "فتنه گران" و اغتشاشگران، خودداری کند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1627675202985708502?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1627675202985708502/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1627675202985708502'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1627675202985708502'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html' title='در این حوادث، اهداف فراموش شدند'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-7652952681594652825</id><published>2009-12-25T11:49:00.003+03:30</published><updated>2009-12-25T22:46:11.061+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برخورد احساسی'/><title type='text'>در مورد آقای منتظری - 2</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;یکی از آفات جامعه ما این است که اتهام زدن به افراد بسیار آسان است. و متاسفانه در این سالهای اخیر، از سوی مسوولین درجه اول مملکتی هم صورت می گیرد؛ جایی که آقای احمدی نژاد به صراحت در مناظره تلویزیونی، اتهاماتی را راجع به چند شهروند دیگر، اگر نگوییم چند تن دیگر از سران کشور، مطرح می کنند و هیچ بازخواست و معاقبه ای از هیچ طرف صورت نمی گیرد. نه به اتهامات افراد مورد اتهام رسیدگی می شود و نه به افترا زننده. (ظاهرا عده ای معتقدند این مساله به مرور زمان حل می شود؛ گو اینکه فعلا نشده است.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما جالبتر آن است که اتهام در حوزه های مربوط به ego بسیار بیشتر و شدیدتر است. (حوزه ego را در &lt;a href="http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_2639.html"&gt;یادداشت قبلی&lt;/a&gt; معرفی کرده ام) مثلا عناوینی از قبیل فریب خورده، بلندگوی دشمن، ساده لوح، نفوذی، لاابالی و غیره، به سادگی به این و آن نسبت داده می شود. خب! برای اتهامات حوزه محتوا، خیلی راحت تر می توان تحقیق و بررسی کرد. فرض کنید گفته شود فلانی در دوره مسوولیتش 300 میلیون تومان گرفته، یا 300 میلیارد تومان در دوره او گم شده، و قص علی هذا. خب اینها را می شود بررسی کرد، برایشان مدارک جمع کرد، شهادت گرفت، دادگاه تشکیل داد، دادستان و کیفرخواست و غیره، اما برای حوزه ego چه؟ باز نفوذی دشمن را می شود احتمالا اثبات کرد. اما بفرمایید چگونه می شود اثبات کرد که شما ساده لوح نیستید؟ شما فریب خورده دشمن نیستید؟ لاابالی نیستید؟ ممکن است بگویید اثبات ادعا بر مدعی است. من که نباید اثبات کنم ساده لوح نیستم! آنها که اتهام می زنند باید اثبات کنند! این درست است، اما وقتی برچسبی به شما خورد، خواه ناخواه این شمایید که باید از خود دفاع کنید. خصوصا اینکه دادگاهی هم بر گزار نمی شود و هر آنچه هست، شمایید و رسانه ای که ندارید و مردمی که گوششان به دهان اتهام زننده ها است. (البته جای شکرش باقی است که یک خدایی هست و یک روز قیامتی و خدا هم جای حق نشسته است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصوصا افرادی که در حوزه محتوا، حرفی برای گفتن ندارند، بیشتر به حوزه ego پناه می برند. قبل از آنکه از بپرسی چند تا پالایشگاه ساخته ای، می گوید به حمد خدا، عزت مردم ایران روز به روز بیشتر می شود. وحدت مردم ایران در اوج است! و یا اینکه دیگران را به چیزهایی متهم می کند. مثلا می گوید چرخ های کشور در مسیر توسعه غلط بوده اند و ما داریم این چرخ ها را به مسیر بر می گردانیم. مخالفین ما مغرضند. ببینید خصوصا این جمله آخر را چند بار شنیده اید؟ مشخصا یادم هست که وزیر صنایع در پاسخ کسانی که ادعا کردند صنعت دارد با ظرفیت 40% کار می کند، گفتند این سخنان مغرضان است! خب برادر گرامی! اصلا فرض کن سخن خود شیطان است! شما چرا جواب مستدل نمی دهی؟ اینکه دیگرانی را به نفهمیدن یا قصد و غرض داشتن متهم کنیم، از مواردی است که بحث محتوایی را به بحث ego می کشانیم. اینکه در سخنرانی بگوییم ما باعث شدیم ظهور امام زمان به تعویق نیفتد، بحث محتوایی است یا در حوزه ego سخن رفته است؟ معلوم است که در حوزه ego اظهار نظر کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از اتهاماتی که به آقای منتظری زده می شد، این بود که ایشان ساده لوح است. بسیار خب! اصلا فرض کنیم که ایشان ساده لوح است. حالا چی؟ از انتقادات ایشان به وضع زندانیان و رشوه و فساد مدیریتی و غیره خوانده ام. آیا در کشور ما رشوه وجود ندارد؟ آیا در کشور ما فساد در لایه های مدیریتی وزارتخانه ها وجود ندارد؟ آیا رهبران کشور بی نیاز از تذکر و موعظه هستند؟ سخنان آقای منتظری یا هر منتقد دیگر یک محتوایی هم ممکن است داشته باشد. آیا اتهام زدن در حوزه ego به منتقدان، پاسخ انتقادات آنها را در حوزه محتوا می دهد؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-7652952681594652825?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/7652952681594652825/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/2_24.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7652952681594652825'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/7652952681594652825'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/2_24.html' title='در مورد آقای منتظری - 2'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-155733514962881919</id><published>2009-12-24T11:47:00.001+03:30</published><updated>2009-12-24T11:47:00.801+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برخورد احساسی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فنون مذاکره'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><title type='text'>برخوردهای احساسی و محتوایی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چند سالی هست که در موضوع مدیریت، مطالعاتی جسته و گریخته دارم و خصوصا به مذاکره و تکنیک های آن علاقه مندم. کلا می توان مدیریت را از آن جنبه که به ارتباط با افراد و تعامل با آنها و مدیریت بر آنها بر می گردد، یک علم روانشناسی تجربی دانست. باید بتوانی انسان های مختلف را درک کنی، در چه فضای فکری هستند، چه اهدافی دارند، چه علایقی دارند، احساسات فعلی آنها را درک کنی و خصوصا برای یک مذاکره موفق و مدیریت مناسب، باید بتوانی عکس العمل مناسب را در زمان مناسب نسبت به آنها داشته باشی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مباحثی که در کتاب ها و سمینار های مختلف، بارها به آن برخورده ام، تفاوت بین محتوا (content) و احساسات (ego) می باشد. شاید البته احساسات، ترجمه خوبی برای ego نباشد. بگذارید بیشتر توضیح بدهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی در یک مذاکره تجاری یا در محیط کار، فرد عنوان می کند که حقوقم پایین است یا هزینه خرید این دستگاه برای من زیاد است یا حتی نور این اتاق کم است، دارد در حوزه محتوا صحبت می کند، درباره "عدد" صحبت می کند. اما اگر کسی بگوید از کارم راضی نیستم، این قرارداد برایم جالب نیست، دیگر لزوما در حوزه محتوا صحبت نمی کند. احساس بدی داشتن، ناراضی بودن، احساس ضرر کردن و مواردی از این دست، می تواند دلیلی جز رقم قرارداد، مبلغ حقوق، نور اتاق و غیره داشته باشد. می تواند مجموعه ای از این دلایل باشد که "احساس" نارضایتی را به فرد منتقل می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته ego فقط مربوط به حوزه مذاکرات تجاری و کاری نمی شود. هر فردی، از کاسب و دانشجو و کارمند گرفته تا قاضی و مربی و حتی رئیس جمهور ممکن است در حوزه ego صحبت کنند. سخنانی که حاوی مسایل احساسی، کیفی، هیجانی، شخصیتی است و یا در مورد عزت، آبرو، اعتبار و مشابه اینها مطرح می شود، همه در حوزه ego هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان مثال می توانم به آقای افشین قطبی اشاره کنم. به اعتقاد من او بیش از اینکه یک مربی حرفه ای باشد، می داند چگونه با رسانه ها و مردم تعامل داشته باشد؛ در حوزه احساسات و شخصیت صحبت کند و افراد را کلا از حوزه محتوا دور کند. بعد از یک شکست در مقابل یک تیم معمولی آسیایی، قطبی نمی گوید چه اشتباهاتی کردیم، بلکه می گوید "پرسپولیس امروز شخصیت آسیایی نداشت". تکه کلامش این بود که پرسپولیس باید یک تیم بین المللی بشود. علی کریمی باید بین المللی باشد. خب اینها یعنی چی؟ بین المللی میزانش چیست؟ حرفی در این مورد نمی زند. البته در حوزه ego حرف زدن همیشه هم بد نیست، خصوصا افرادی در سمت های مربی، فرمانده و رهبر باید بتوانند مردم را با این ترفند ها تهییج کنند. اما همیشه نمی شود افراد را در حالت هیجانی نگه داشت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مورد بسیار جالب دیگر که در سال های اخیر، اذهان جامعه ایران و جهان را معطوف خودش کرده، دکتر احمدی نژاد است. او از دیدگاه من یک نمونه کامل برای افرادی است که فقط به حوزه ego می پردازند و بسیار کم و نادر در حوزه محتوا صحبت می کنند. کافیست یک سخنرانی احمدی نژاد را بررسی کنید. او هیچگاه در مورد اعداد صحبت نمی کند. هیچگاه آمار از کارهایی که کرده است ارائه نمی کند. معمولا بحث های احساسی و مسایلی از قبیل عزت و آبرو و حوزه های هیجانی را پیش می کشد. نمی گوید چند کیلو متر راه درست کرده ایم؛ اما به عنوان مثال مرتب می گوید&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;آبروی مردم ایران در دنیا بالا رفته است. ملت ما عزیز است. ملت ما زیر بار ظلم نمی رود. کی خسته است؟ دشمن! دست غارتگران را قطع می کنیم. عده ای از کارهای دولت نهم ناراضی هستند. &lt;/blockquote&gt;و خلاصه تقریبا هر سخنرانی احمدی نژاد، مملو از این دست عبارات است. شاید به همین دلیل هم باشد که احمدی نژاد، در ارائه آمار ناتوان است. هر زمان آمار ارائه می کند، یک ایراد اساسی در آن پیدا می شود. بگذریم که دولت کلا در حوزه دستاوردهایی که به آمار منتهی شوند ضعیف بوده است، اما حتی در آنجایی که موفق بوده هم آماری را نمی تواند ارائه کند. چرا؟ چون اصولا در حوزه محتوا فکر نمی کند! حوزه محتوا را به رسمیت نمی شناسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مناظره های انتخاباتی را به خاطر بیاورید. در مناظره احمدی نژاد با موسوی، و احمدی نژاد با کروبی، هر سه تن در کم و بیش در حوزه ego صحبت کردند. آن هم چون احمدی نژاد با ظرافت، مناظره را به سمت آن حوزه کشانید. (مناظره های انتخاباتی، تماما از دید تکنیک های مذاکره، درس داشتند. خصوصا مناظره موسوی و احمدی نژاد. بعدا در پست دیگری در این مورد توضیح می دهم ان شاءالله)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مقایسه کنید با مناظره احمدی نژاد و رضایی؛ رضایی برای این مناظره برنامه داشت و اصولا نگذاشت احمدی نژاد وارد حوزه ego شود و هر بار، او را به حوزه محتوا برگرداند. اینجا بود که احمدی نژاد اصولا حرفی برای گفتن نداشت. زیرکی رضایی در این بود که بحث را در حوزه ego ادامه نمی داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته ای که می خواهم بحثم را با آن به پایان ببرم این است که مستقل از اینکه فرد در چه حوزه ای صحبت کند، شما می توانید بحث را در همان حوزه ادامه دهید یا به حوزه دیگر منتقل کنید. هر کدام فایده و ایراد خودش را دارد. اما اگر کسی در حوزه ego صحبت کند، متقاعد کردن او (یا در مناظره، مغلوب کردن او) در همان حوزه کار بسیار سختی است. تصور کنید کسی به شما اتهام بزند که شما ساده لوح هستید، یا بگوید شما مغرور هستید. اینها حوزه های شخصیتی هستند و جواب کسی را در این زمینه دادن بسیار سخت است. مگر اینکه به دقت و ظرافت پاسخ بدهید. معمولا در چنین مواردی، بهتر است بحث به یک حوزه محتوایی کاملا غیر مرتبط کشانیده شود و در آن حوزه، مشکل حل و رفع گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی داشتم روی این مطلب فکر می کردم، یاد حکایتی از امام باقر (ع) افتادم. نقل است که روزی یکی از اهل شام (؟) به نزد ایشان آمد و شروع به اهانت کرد. حضرت بعد از اینکه با صبر و متانت، تمام اهانت های او را شنیدند، به او فرمودند بگو بدانم اهل کجایی؟ آیا گرسنه هستی؟ آیا جایی برای خوابیدن و استراحت داری؟ وضع مالیت چطور است؟ و خلاصه تفقدی از او کردند و غذایی دادند و مرحمتی کردند. بعد از آن، فرد به حضرت گفت ببخشید، اشتباه از من بود. شما بزرگوارید و من تحت تاثیر القائات دیگران قرار گرفته بودم! حضرت در اینجا، اصولا وارد بحث و جدل عقلی یا احساسی با فرد نشدند که او را متقاعد کنند. بلکه بدون توجه به اهانت های او، بحث را به حوزه ای که به محتوا بر می گشت، معطوف کردند و مساله را در آن حوزه حل و فصل کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بحث محتوا و ego به نظرم بسیار کلیدی است و ظرفیت این را دارد که خیلی از مسایل با آن تحلیل شود.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-155733514962881919?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/155733514962881919/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_2639.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/155733514962881919'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/155733514962881919'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_2639.html' title='برخوردهای احساسی و محتوایی'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1161573140245187867</id><published>2009-12-23T13:45:00.004+03:30</published><updated>2009-12-23T14:35:47.261+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برخورد احساسی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>تبعیض بد است و ناشایست</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;انسان ها دارای احساسات می باشند. و همچنین عقل دارند و شعور دارند. شاید همیشه از عقل استفاده نکنند (این یک مشکل بزرگ است)، اما بالاخره با میز و صندلی و تیرآهن فرق دارند. انسانها احساس دارند، تحریک می شوند، ناراحت می شوند، خوشحال می شوند و تنظیم روابط با انسان ها از پیچیده ترین کار ها در این دنیا است. خصوصا حکومت داری که در آن، بسیار از هر چیز دیگر با انسان ها تعامل داری. باید مواظب باشی و بدانی که یک جایی عرصه بر مردم تنگ می شود. نه تنها در حکومت، بلکه در هر جایی که زندگی و کار می کنیم، باید توجه داشته باشیم که با افراد، با انسان ها برخورد انسانی داشته باشیم، و با آنها به مثابه چرخ دنده، ماشین و یا چیزهای دیگری نگاه نکنیم که احساس ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;جایی می خواندم که می گفت "تجارت، یک پدیده کاملا غیر منطقی است". منظورش این بود که چون با انسان ها سر و کار داریم، مثل ریاضیات نیست که همه چیز قابل پیش بینی باشد. همواره درصدی خطا وجود دارد. انسان است و تابع شرایط محیطی، خانوادگی، مالی، تغذیه ای و هزار چیز دیگر و در یک مذاکره تجاری، ممکن تصمیمی بگیرد که به ضرر مالی اش تمام شود، اما او آن تصمیم را می گیرد، چون تنها مساله مهم برای او، درآمد یا رقم معامله نیست. گاهی افراد حاضرند ضرر بدهند، اما احساس خوبی داشته باشند. پس همه چیز، آنقدر ها هم که فکر می شود، مکانیکی و ریاضیاتی نیست. تجارت، بیش از هر چیز به انسان شناسی نیاز دارد. امروزه به این رسیده اند و رسیده ایم که تبلیغات، ارتباط با مشتری، و فروش بیشتر در گرو شناخت بیشتر انسان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;حکومت هم همینطور است. بیشترین ارتباط را با مردم، انسان ها، افراد بشر، شهروندان، و هر چه که اسمش را بگذارید، دارد. چقدر زیبا فرموده امیر مومنان علی (ع) در این باره:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;ای‌ مالک‌! قلبت‌ را از رحمت‌ و محبت‌ و لطف‌ به‌ مردم‌ آکنده‌ کن‌ و مبادا چون‌ گرگ‌، فرصت‌طلبانه‌ حقوق‌ آنان‌ را پایمال‌ سازی. زیرا مردم‌ دو قسمند: یا مسلمانند که در این صورت، برادر دینی‌ تواند و یا غیرمسلمان‌ [اهل‌ کتاب‌ یا کافر] که‌ در این صورت، در آفرینش‌ مانند تو هستند.&lt;br /&gt;[اشعر قلبک‌ الرحمة‌ و المحبة‌ لهم‌ و اللطف‌ بهم‌ و لا تکونن‌ علیهم‌ سبعاً‌ ضاریاً‌ تغتنم‌ اکلهم‌ فانهم‌ صنفان‌ اِمااخٌ‌ لک‌ او نظیرٌ‌ لک‌ فی‌الخلق]&lt;/blockquote&gt;پرده چهارم&lt;br /&gt;یک چیزی که انسان ها را می آزارد، تبعیض است. عدل از پایه ای ترین مفاهیم بشری است. به اعتقاد علمای اسلام هم، عدل، پایه ای ترین مفهوم و اساسی ترین خواسته بشری است. همان که علمای اصولی می گویند:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;blockquote&gt;عدل، خوب است و ظلم بد است&lt;br /&gt;العدل حسن، و الظلم قبیح&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;انسان ها، همان انسان هایی که طبق بالا، حساس هستند و شعور دارند و با تیر آهن فرق دارند، گاهی احساس می کنند به آنها بی عدالتی شده است. احساس تبعیض می کنند. این احساس چیزی است که نباید اتفاق بیافتد؛ یا اگر هم پیش آمد، باید رفع شود. تبعیض بدون دلیل، بد است و زشت است و ناپسند است و از هر که باشد، باید ترک شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جدای از بحث کلامی، همینطور از ابتدای ترین اصول اخلاقی، این است که&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;هر چه برای خودت می پسندی، برای دیگران هم بپسندی و هر چه برای خود ناپسند می داری، برای دیگران هم نخواهی&lt;/blockquote&gt;بی پرده&lt;br /&gt;قبلا در &lt;a href="http://mousivar.blogspot.com/2009/08/blog-post_09.html"&gt;یادداشتی&lt;/a&gt;، عنوان مجرمانه "شرکت در راه پیمایی" را زیر سوال بردم و اینکه چنین چیزی را بشود "غیر قانونی" خواند، رد کردم. اما بر فرض که آن حرف ها، نظر شخصی من بوده باشند و از دید حاکمیت، هر تجمع بدون مجوز، "غیر قانونی" باشد، بفرمایید که آیا این دو خبر در کنار هم نشان از تبعیض نمی دهند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبر اول: [&lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8810020223"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;به گزارش فارس، سهراب‌پور در دادگاه بدوي به تحمل 3 سال حبس تعزيري محكوم شده بود كه اين حكم در دادگاه تجديد نظر به يك سال كاهش يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وي در ادامه تصريح كرد: دادگاه تجديدنظر تنها اتهام حضور در تجمعات غيرقانوني را در مورد سهراب‌پور پذيرفته و ساير اتهامات مطروحه در دادگاه بدوي را رد كرد.&lt;/blockquote&gt;خبر دوم: [&lt;a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8810020403"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;به گزارش فارس از قم، راهپيمايي اعتراض آميز مردم قم نسبت به وقايع تشييع جنازه حسينعلي منتظري و سوءاستفاده عده‌اي از اين فرصت براي اهانت به مقدسات صبح امروز با تجمع مردم قم در مقابل بيت امام راحل در قم آغاز شد.&lt;br /&gt;شركت‌كنندگان در اين راهپيمايي كه برخي از آنان كفن بر تن كرده‌اند، با سردادن شعار و حمل پلاكاردهايي آمادگي خود را براي عزيمت به شهر تهران و دفع فتنه در اين شهر در صورت صدور اجازه از سوي مقام معظم رهبري اعلام كردند. &lt;/blockquote&gt;آیا تجمع اعتراض آمیز عده ای از مردم، مجاز است و عده ای دیگر از مردم، غیر مجاز؟ چرا؟ آیا فقط در صورتی مجاز است که ما بپسندیم؟ آیا اگر نپسندیدیم و تجمع غیر مجاز شد، همه تجمع کنندگان به محکومیت می رسند و یا فقط چند نفر از آنان؟ آیا اصولا فکر می کنید احتمال دارد برای معترضینی که "بدون مجوز"، کفن می پوشند و در مقابل درب بیت یکی از مردم این کشور، نگوییم یکی از مراجع، "مواضع قدرتمندانه" می گیرند، دادگاهی برگزار شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تبعیض بد است و ناشایست. از هر که باشد. احساس تبعیض خوب نیست و آبروی نظام، حاکمیت، و قانون را می برد. مجری قانون و ضابط قانون باید بی طرفانه قانون را اعمال کند و از هر گونه حب و بغض در اجرای قانون بپرهیزد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1161573140245187867?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1161573140245187867/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_23.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1161573140245187867'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/1161573140245187867'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_23.html' title='تبعیض بد است و ناشایست'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-9199439376508473358</id><published>2009-12-22T19:46:00.003+03:30</published><updated>2009-12-23T01:47:22.790+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برخورد احساسی'/><title type='text'>در مورد آقای منتظری - 1</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نگاه رسمیی که در حکومت و رسانه های حکومتی نسبت به آقای منتظری ارائه می شده و می شود، این است که ایشان یک فقیه مبرز در زمینه علمی بود، اما از دید سیاسی لازم و کافی برخوردار نبود و لذا همان بهتر که فقط به درس و استادی می پرداخت. یادم هست که کیهان، همواره ایشان را "شیخ ساده لوح" خطاب می کرد و صد البته همین "برچسب" کافی بود که خواننده، با پیش داوری القاء شده، مطالب نویسنده را باور کند، یا حداقل کنکاشی در این زمینه به خرج ندهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید اعتراف کنم که تا مدتی، من هم اسیر و دست پرورده همین نگاه رسمی بودم. البته شناخت مختصری از ایشان داشتم. شهید مطهری در یکی از کتابهایشان که به نهج البلاغه پرداخته اند، ذکر خیری از آقای منتظری می کند و می گوید که سبب آشنایی ایشان (شهید مطهری) با نهج البلاغه، اصرار هم حجره ای وارسته شان (آقای منتظری) بوده است که او را ترغیب به شرکت در کلاس درس استادی در اصفهان می کند، آن هم در تعطیلات تابستانی حوزه (جالب است که شهید مطهری عنوان می کند که از ابتدا راغب نبودم به این کلاس بروم، و فکر می کردم خب! نهج البلاغه را می خوانیم دیگر! اما بعد که به اصرار آقای منتظری به این کلاس رفتیم، دیدم عجب چیزی را تا حالا از دست داده ام و ...)  بگذریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید جایی به خود آمدم که آقای منتظری، فتوای جواز دست دادن با زنان نامسلمان، به شرطی که به قصد لذت نباشد را صادر کرد.  شاید سال 80 بوده باشد. همان موقع با یکی از اساتید حوزه، در مورد این فتوا بحث می کردیم و اینکه مبنای استدلال آقای منتظری چیست. در واقع، برای این فتوا وجهی هم می شد قایل شد و اتفاقا نه تنها پر بیراه نبود، بلکه استدلال بسیار ظریفی هم مطرح شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادم هست که در آن موقع، کیهان به این مساله خیلی می پرداخت و انواع و اقسام سرمقاله نویس و ستون نویس بودند که به این بهانه به مرحوم منتظری می پرداختند و می نواختندش. در واقع به جای آنکه به فتوا پرداخته شود، بیشتر به شخصیت آقای منتظری پرداخته می شد و اینطور عنوان می شد که ایشان ساده لوح که هست (در این شکی نبود!)، اما دیگر دارد از فرط بی دینی به کجا ها که نمی رسد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان موقع از خود پرسیدم مگر جای نقد فتاوای علما در روزنامه است؟ و اگر هم جایش واقعا در روزنامه است، چرا با ادله فقهی رد نمی شود؟ چرا فتاوای دیگر علما در روزنامه نقد نمی شود؟ مگر معروف نیست که امام (ره) هم فتاوایی داشتند که به دلیل آنها، تا مدتها در حوزه طرد شده بودند، از جمله حلال بودن شطرنج و ازون برون و غیره... چرا تنها با این فرد اینگونه برخورد می شود؟ آیا مجاز است با هر مجتهد دینی که عقاید سیاسی اش را نپسندیدیم، فتاوای دینی اش را هم زیر سوال ببریم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد به خاطر آوردم که هر چه از آقای منتظری در ذهن دارم، البته جز مطلب ستایش گونه شهید مطهری، همیشه به شخص آقای منتظری پرداخته شده نه به تفکرات و کارهایش. همیشه او را ساده لوح، بازیچه، مطرود و بدون بینش معرفی کرده اند و کسی هم نپرسیده که چرا به "حرف هایش" نمی پردازید نه به "شخصیتش". همین مرا بیشتر مشکوک کرد. مدت ها تلاش کردم تا بتوانم تصویری بدون پیش داوری در مورد ایشان در ذهنم بسازم. تصویری بر اساس گفته ها و کرده های خودش، نه پیش داوری های خوب و بد افراد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشخص است که آقای منتظری به امام (ره) و مقام معظم رهبری انتقاداتی را وارد کرده بودند. اما مگر این کار ایراد دارد؟ چه کسی گفته که امام، مقام معظم رهبری و یا خود آقای منتظری معصوم بودند و هستند؟ حالا یا آن بزرگواران اشتباه کرده اند، یا نکرده اند، و یا آقای منتظری به اشتباه انتقاد وارد کرده یا اینکه انتقادش بجا و درست بوده، اما هر چه هست، صرف انتقاد کردن ولو از بزرگان کار ناپسند، گناه و جرم نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی را می دانم و آن اینکه، اگر از کسی انتقاد بکنی و به جای پاسخ دادن، "شخصیت" تو را زیر سوال ببرد، معلوم است پاسخی برای آن انتقاد ندارد! همه ما این را در جریان مناظره های انتخاباتی درک کردیم. ان شاء الله در یک پست دیگر، در این مورد به تفصیل خواهم نوشت. بحثی تحت عنوان "محتوا و احساس"&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-9199439376508473358?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/9199439376508473358/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/1_22.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/9199439376508473358'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/9199439376508473358'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/1_22.html' title='در مورد آقای منتظری - 1'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-6843408326780900126</id><published>2009-12-19T01:01:00.003+03:30</published><updated>2009-12-19T01:36:33.040+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی نژاد'/><title type='text'>نفی کمال، نصیحت حاکمان و توقیف</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;در باب غیبت و توهین، اصطلاحی هست که علما می گویند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;نفی کمال، ایراد ندارد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;به چه معنی؟ به این معنی که اگر نداشتن کمالی را در فردی بازگویی کنیم، غیبت محسوب نمی شود، تهمت نیست و خلاصه نه گناه است و نه جرم. مثلا اگر بگویند فلانی، خط خوشی ندارد. این مصداق نفی کمال است. همچنین است اگر بگویند فلانی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;خلبانی بلد نیست&lt;/li&gt;&lt;li&gt;تخصص جامعه شناسی ندارد&lt;/li&gt;&lt;li&gt;نواختن موسیقی نمی داند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;از روی منطق و حساب و کتاب صحبت نمی کند. احساسی سخن می گوید&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;روی زیبا ندارد. زشترو است&lt;/li&gt;&lt;li&gt;خوشرو نیست. ترشرو و عبوس است&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;همه موارد بالا، حکایت از نفی یک سری کمالات انسانی دارند. نداشتن هیچ کدام از آنها، یک گناه یا جرم محسوب نمی شود. اما اگر بگویند فلانی:&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;حرف ناراست (دروغ) می گوید&lt;/li&gt;&lt;li&gt;مال حرام و حلال سرش نمی شود&lt;/li&gt;&lt;li&gt;به ناموس مردم احترام نمی گذارد&lt;/li&gt;&lt;li&gt;شبیه میمون است&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;و مواردی از این دست، اینها دیگر نفی کمال نیست. بلکه یا رذیلت هایی است که باید ترک شوند یا دیگر نفی کمال نیست، بلکه اهانت است (مورد میمون). راست گفتن یک کمالی نیست که بشود برایش عذری تراشید. راست گویی یک الزام انسانی و نیز دینی است و ترک آن مجاز نیست. همچنین است دزدی و تجاوز به ناموس مردم و نعوذ بالله ریختن خون مردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;اینها را گفتم که اشاره کنم بسیاری از مواردی که به عنوان تهمت و افترا و اهانت تلقی می شوند، اصولا چنین نیستند. فرض کنید فردی بگوید رئیس جمهور ایران، دین شناس نیست. خب، دین شناسی مثل خیلی دیگر از علوم، برای خودش علمی است. اینطور نیست که به صرف ادعا، فردی دین شناس بشود؛ یا مثلا کسی که خیلی دوست دارد و علاقه دارد که دین شناس بشود را "دین شناس" بدانیم. این همه مراجع و علما، با تلاش های سنگین و طاقت فرسا به مراحلی می رسند و عده ای از آنها بار هم جرأت نمی کنند بگویند دین شناس هستند. پس "دین شناسی" یک کمال است که نداشتن آن هم یک گناه محسوب نمی شود. مثل خلبانی و جامعه شناسی و دکترای ترافیک. لذا نفر دین شناسی فردی، حتی اگر آن فرد رئیس جمهور باشد، یک گناه و یا جرم نمی تواند محسوب شود. همینطور است اگر کسی بگوید فلانی روی زیبایی ندارد. این هم جرم نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;گفته شد که نفی کمال، ایرادی ندارد. اما در مورد افرادی که در سطوح عالی مدیریتی یک کشور کار می کنند و طبیعتا ادعای توانایی مدیریت را هم دارند، و علی القاعده باید دارای بسیاری از کمالات باشند که معمولا دیگر مردم انها را ندارند، و باید بسیاری از نقایصی که اغلب مردم دارند را نداشته باشند، حتی شاید بتوان گفت که نفی کمال این دسته از مدیران رده بالا، واجب است! یعنی اگر کمالاتی در انها پیدا نمی شود، باید که در ملا عام و در جراید و روزنامه ها گفته شود تا آن مدیران نسبت به تدارک و جبران آن برآیند و در طی فرآیندی چندین ساله، افرادی به سمت های بالا دست بیابند که مدارج و مدارک بالاتری را دست یافته اند. بسیاری از علما حتی عقیده دارند که غیبت حاکمان - چه حاکمان عادل و چه حاکمان جایر - جایز است. چه بسا بشود گفت اگر مطبوعات و رسانه ها، نسبت به حاکمان و دولتمردان افشاگری نکنند، لاجرم آن حاکمان دچار فساد می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لذا نه تنها نفی کمال حاکمان ایرادی ندارد، بلکه بسیاری از علما (نه عوام) معتقدند حتی غیبت حاکمان هم جایز و بلکه لازم است. معصومین (ع) هم نصیحت مردم به حاکمان را از حقوق حاکمان و از وظایف مردم تلقی می کنند. (رجوع کنید مثلا به &lt;a href="http://www.porsojoo.com/fa/node/11764"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.porsojoo.com/fa/node/11764"&gt;اینجا&lt;/a&gt;)  بدیهی است که نصیحت کمی تا قسمتی ناگوار است. کیست که از ایراد و عیبجویی و نصیحت زیردستانش خوشحال شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;سایت آینده نیوز، یکی از سایت های خبری که اخیرا توقیف شده است، ظاهرا به دلیل نوشن مطلبی (ا&lt;a href="http://www.ayandenews.com/news/15971/"&gt;صل مطلب&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.ayandenews.com/news/15996"&gt;خبر توقیف&lt;/a&gt;) بسته شده است که در آن ذکر شده بود که رئیس جمهور محترم، در این چند سال آن چنان سرش شلوغ بوده است که فرصت دین پژوهی نداشته است و چون قبل از آن هم "دین شناس" نبوده، پس بعید است در این چند سال "دین شناس" شده باشد. پس از این توضیحات، نویسنده درخواست کرده بود که آقای احمدی نژاد دیگر در مورد مسایل دینی اظهار نظر نکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توضیحات بالا، آیا نویسنده آن متن جز "نفی کمال" در مورد آقای احمدی نژاد، کار دیگری هم کرده است؟ آیا "نفی کمال" ایراد دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ن&lt;a href="http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_9851.html"&gt;وشته دیگری&lt;/a&gt; گفته بودم که باید برای فیلتر و توقفی سایت ها، قوانینی مدون کرد. حال، روی سخنم به افرادی است که بدون وجود قانون مدون و به صرف "احساس" توهین به مقام دوم کشور، یک سایت را توقیف کرده اند. آیا اطلاع دارید که به نظر می رسد، قانونا و شرعا جرمی به وقوع نپیوسته است؟ آیا توصیه به عدم ورود در مسایل مورد تخصص، اشکالی دارد؟ آیا صرف چیزهایی که ممکن است رئیس جمهور محترم نپسندند، اهانت محسوب می شود؟ آیا اگر به یک مجتهد جامع الشرایط گفته شود در مسایل مربوط به فناوری تک یاخته ای یا فیزیک هسته ای اظهار نظر نکند، ایراد دارد؟ آیا این مورد هم از همان قبیل نیست؟ چرا اینها را جزو نصیحت مردم بر حاکمان تلقی نمی کنید که از حقوق حاکمان بر مردم می باشد؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-6843408326780900126?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/6843408326780900126/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_19.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6843408326780900126'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6843408326780900126'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_19.html' title='نفی کمال، نصیحت حاکمان و توقیف'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-23575946029833097</id><published>2009-12-16T08:08:00.000+03:30</published><updated>2010-08-24T07:08:49.328+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گفتار دیگران'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کتاب'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همینطوری'/><title type='text'>عزاداری امام حسین (ع)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خداوند نگه دارد آیت الله تهرانی را، یکی از علمای معروف تهران که یک بار در باره عزاداری اباعبدالله (ع) نکته جالبی را فرمودند. ایشان با اشاره به کتاب "حماسه حسینی" شهید مطهری که در آن، شهید مطهری گفته است به جای عزاداری اباعبدالله، باید به مساله فلسطین پرداخته شود، که این بخش از سخنرانی شهید مطهری، هر ساله، شب روز قدس مرتبا از صدا و سیما پخش می شود، این سخن شهید مطهری را نقد کردند و گفتند همین حرکت امروز مسلمانان در مورد قضیه فلسطین، از برکات عزاداری برای امام حسین (ع) است؛ اما اگر امروز قضیه فلسطین را جایگزین مباحث و نوحه هایی که معمولا در روضه ها خوانده می شود بکنیم، در آینده همین عزاداری ها هم از بین می رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع نکته بحثشان این بود که فلسطین و تمام ظلمهایی که در آنجا می شود، ظرفیت اینکه مسلمانان سالها و بلکه قرن ها برایش عزاداری بکنند را ندارد. این خون اباعبدالله (ع) است که چنین ظرفیتی را دارد که این همه آدم را در طول قرن ها به دنبال خود بکشاند و هنوز هم عده ای بی شمار، شیدای حسین (ع) باشند. آقای تهرانی، به ارتباط عاطفی و احساسی مردم با امام حسین (ع) هم اشاره کردند و اینکه در این محرم و صفر، این ارتباط تعمیق می شود، و لذا باید عزاداری ها به همان شکل سنتی انجام شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز دیدم رهبر انقلاب هم به درستی به همین مطلب اشاره کرده اند: [&lt;a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=76996"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;ایشان نكاتی را هم درخصوص تبلیغ و عزاداری در ماه محرم بیان كردند و افزودند: باید سعی شود همانگونه كه امام راحل (ره) در سخنی ژرف نگرانه فرمودند، عزاداریها در محرم به شكل سنتی و همراه با روضه خوانی و اشك برای مصائب امام حسین (ع) و خاندان ایشان باشد. &lt;p&gt;رهبر انقلاب اسلامی ‌روضه خوانی و ذكر مصیبت را پیوند عاطفی با اولیای الهی و پشتوانه بسیار ارزشمند برای پیوند فكری و عملی با معارف دینی دانستند و افزودند: این پیوند عاطفی در واقع همان مودتی است كه در قرآن كریم آمده و اگر این مودت نباشد، ولایت و اطاعت هم وجود نخواهد داشت و ممكن است همان بلایی كه بر سر امت اسلامی ‌در دوران‌های اول به دلیل كنار گذاشتن مودت آمد، تكرار شود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأكید كردند: تشریح حوادث عاشورا و ذكر مصیبت لازم است و عده ای از موضع روشنفكری نگویند كه چه نیازی به ذكر مصیبت و گریه است.&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;خدا نکند عزاداری های امسال، تحت تاثیر انتخابات و وقایع بعد از آن باشد، و الا سرمایه عظیمی را از دست می دهیم. البته راهش، مقابله با زور و چماق نیست؛ بلکه باید به صورت بسیار ظریفی به این مساله پرداخته شود و جلوی تخریب مجالس اباعبدالله گرفته شود.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-23575946029833097?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/23575946029833097/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_16.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/23575946029833097'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/23575946029833097'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_16.html' title='عزاداری امام حسین (ع)'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-3812475033795673279</id><published>2009-12-15T01:36:00.010+03:30</published><updated>2009-12-15T02:26:52.147+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیره معصومین'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلام اسلامی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><title type='text'>حرف حق و گوینده ناحق؛ بپذیریم یا نه؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پرده اول&lt;br /&gt;آدم عاقل، حرف درست و حسابی را از هر گوینده ای می پذیرد. کاری ندارد که این گوینده، بچه است یا بزرگ، مست است یا هوشیار. حرف منطقی و درست، مثل ریاضیات می ماند؛ در همه جای عالم صادق است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;در اسلام هم به ما نگفته اند که برای بررسی درستی حرف، به گوینده اش نگاه کنیم. یعنی اسلام هم برداشت عقل را تایید می کند که درست و غلط بودن سخنی، به گوینده اش ارتباطی ندارد. در این زمینه، قرآن کریم می فرماید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;فبشر عبادی، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه (زمر - 18)&lt;br /&gt;بندگان [خاص] من را بشارت ده که به سخنان [متفاوت] گوش می دهند و بهترین را انتخاب می کنند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;پرده سوم&lt;br /&gt;اگر به صرف اینکه سخنی را کافران، منافقان، دشمنان یا بدخواهان گفته اند رد کنیم، در واقع امر، آنان را به جای حق نشانده ایم! یعنی آنها را در موضعی قرار داده ایم که هر چه گفتند، معکوس سخن آنها حق است! این یعنی تایید خود آنها. یعنی اعتقاد به اینکه کافران، حتی بهتر از ما، حق و حقیقت را می شناسند؛ اما چون سوء نیت دارند، وارونه سخن می گویند و لذا باید همه سخنان آنان را معکوس کرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده چهارم&lt;br /&gt;اما اسلام (و عقل)، مبنای دیگری برای رد یا تایید سخن کافران و منافقان دارد. آیه اول سوره منافقون بدین شرح است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون&lt;br /&gt;چنانچه منافقان نزد تو آمدند و گفتند شهادت می دهیم که تو رسول الله هستی، [بدان که] خدا می داند که تو رسول الله هستی و خدا شاهد است که منافقان دروغ می گویند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;در این شریفه، خداوند گفته منافقین را تایید می کند، و به صرف اینکه منافقین آن را به زبان آورده اند، آن را نفی نمی کند. در عین حال، موضعش را هم نسبت به منافقین تبیین می کند که اینان دروغ گو هستند. به اعتقاد من زیباترین عکس العمل در رابطه با سخن حقی که از زبان کافران یا منافقان در می آید همین است؛ سخن را تایید کنی ولی نیت آنان را تکذیب نمایی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین زمینه، فرمایش امیر مومنان علی (ع) جالب توجه است که در جنگ صفین، به فردی که از ایشان پرسید تو بر حق هستی یا معاویه، فرمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;به تعبیر دیگر، از "اهل حق" نمی شود به "حق" رسید و از "اهل باطل" نمی شود باطل را شناخت. مسیر برعکس است! چه بسا حرف حقی که از دهان اهل باطل درآید و بالعکس، اهل حق اشتباه کنند و سخن ناحقی بر زبان آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده پنجم&lt;br /&gt;تاکیدی که اخیرا از سوی برخی افراد بر اشتباه بودن حرف دشمنان می شود، باید تفسیر شود. قطعا منظورشان این نیست که هر چه که دشمنان نظام می گویند اشتباه است! بلکه منظور؛ قطعا نیت دشمنان نظام است که نیت آنها خیر نیست. اینکه می گویند چون یک حرفی را (مثلا حرف معترضان به انتخابات را) دشمنان نظام هم تکرار می کنند، پس آن حرف غلط است، استدلال صحیحی نیست. آن حرف را باید مستقلا بررسی کرد؛ یا درست است و یا ناصحیح. اینکه یک فرد دشمن، کافر یا منافق حرفی را بزند، ملاک تایید یا رد آن نمی تواند باشد. به این سخنان به طور نمونه دقت کنید:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;چرا هنگامی ‌كه سران ظلم و استكبار كه مظهر آن آمریكا، فرانسه و انگلیس است از آنها حمایت می‌كنند، متنبه نمی‌شوند؟ چرا هنگامی‌ كه افراد فاسد فراری و سلطنت طلب و توده‌ای از انها حمایت می‌كنند، به خود نمی‌آیند و متوجه نمی‌شوند كه مسیر آنها غلط و اشتباه است؟&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;پرده ششم&lt;br /&gt;مامون، خلیفه عباسی هم عصر امام رضا (ع)، سعی زیادی کرد که امام را بد نام کند. ترفندش هم این بود که ایشان را - بر خلاف میلشان - ولیعهد خود کرد تا بلکه امام هشتم را نیز در انظار مردم و شیعیان، آلوده دم و دستگاه طاغوتی خود جلوه بدهد. همان زمان هم عده ای از شیعیان (نا آشنا) به اشتباه افتادند که لابد ریگی در کفش امام هست که مامون ایشان را خلیفه خود کرده است!! اما این نسبت نادرست بود و بسیاری هم در این دام نیفتادند. اینکه مامون، دشمن اهل بیت، از امام رضا (ع) حمایت کند، نشان از اشتباه امام ندارد، از حیله و مکر مامون حکایت می کند. گو اینکه مامون - علیه اللعنه - نهایتا امام (ع) را شهید نمود و تازه بعد از آن، بعضی از شیعیان به خود آمدند و ماجرا را فهمیدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده&lt;br /&gt;اینکه گفته شود چون فلان استدلال یا فلان سخن را دشمنان نظام هم تکرار می کنند، آن سخن اشتباه است، و گویندگان داخلی هم فریب خورده و بلندگوی استکبار هستند، اساس ندارد. مانند همان فتنه ای که مامون دنبال آن بود یا منافقان که در بالا ذکر کردم. مساله بسیار ظریف است.  چه بسا که دشمنان، با علم به این مغلطه ای که می شود، اغراض خود را وارونه جلوه دهند! سوال این است که اگر دشمنان، روزی سخن همین افراد را تکرار کنند، تکلیف چه می شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته این یک بحث کلامی است که برای تنقیح حق از باطل لازم آمد. به هر حال، نباید یک لحظه از دشمن غافل شویم که در کمین است با طرفداری های خود از این و آن، بین صفوف مردم ما رخنه ایجاد کند. توجه شما را به فرمایشات زیبا و دوراندیشانه رهبر انقلاب - دام عزه - جلب می کنم که در  همین ارتباط فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;ایشان با تأكید بر اینكه دولت امریكا مظهر بی قانونی در جهان است ولی در ظاهر به گونه ای دیگر عمل می‌كند، افزودند: معنی فتنه همین است و برای مقابله با این جریان گنداب فاسد كه تلاش دارد با ابزارهای گوناگون خود در افكار عمومی ‌جهان رسوخ پیدا كند، تنها راه، روشنگری و بیان حقیقت است، كه وظیفه ای سنگین به شمار می‌رود. &lt;p&gt;رهبر انقلاب اسلامی، ترویج اختلافات مذهبی را یكی دیگر از شیوه‌ها، برای ایجاد تردید و اختلاف در میان مسلمانان دانستند و تأكید كردند: تنها راه مقابله با اختلافات مذهبی، بصیرت، روشنگری، تبلیغ صحیح و در دام دشمن نیفتادن است.&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امیدوارم از افرادی باشیم که به وظیفه سنگین روشنگری خود می پردازیم...&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-3812475033795673279?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/3812475033795673279/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_15.html#comment-form' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3812475033795673279'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/3812475033795673279'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_15.html' title='حرف حق و گوینده ناحق؛ بپذیریم یا نه؟'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-6689034925394938439</id><published>2009-12-13T10:21:00.009+03:30</published><updated>2010-10-02T09:59:34.496+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وبلاگ'/><title type='text'>نویسنده این وبلاگ نام و نشان ندارد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;کوتاه مدتی است که این وبلاگ را راه انداخته ام. عمیقا معتقدم که برای رشد و تعالی فردی و اجتماعی، باید به درجه ای برسیم که فارغ از گوینده سخن، به محتوای آن بپردازیم. اما از آنجایی که افراد و از جمله خود من، هنوز به آن درجه نرسیده ایم، برای اینکه خوانندگان به این وبلاگ اعتماد کنند، مدتی اسم مستعار "مهدی ابراهیمیان" را برای خود انتخاب کردم. مهدی، دوست دوران دبستان من بود که همیشه نامش را به خاطر دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مگر مهم است که نویسنده این وبلاگ کیست؟ باید به جایی برسیم که به فرموده امیر مومنان علی (ع)، به سخنان نگاه کنیم نه به گوینده. اما اگر دانستن اسم من، واقعا دردی از درد ها دوا می کند، فرض کنید اسم من مهدی است، یا علی، یا کامبیز، و یا حتی مرضیه! تا اطلاع ثانوی، این وبلاگ همچنان با اسم مستعار نمایان می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین جا هر گونه ارتباط این دوستان را با این وبلاگ اکیدا تکذیب می کنم و پیشاپیش از این دوستان عذر می خواهم و امیدوارم هر جای این دنیای فانی هستند، خوب و خوش و در پناه حق باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز نمی دانم و به این جمع بندی نرسیده ام که باید نظرات این وبلاگ باز باشد یا نه. همچنان در حال سعی و خطا هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سرزمینی و روزگاری که عده ای آزادانه دهان را برای گفتن آنچه خود بیشتر لایقش هستند باز می کنند و کسی را یارای مقابله با آنها نیست، عده ای باید چون علی (ع) سر در چاه فرو کنند یا چون زین العابدین (ع) در قالب دعا و مناجات، منظور خود را منتقل کنند. خدایا ما را پیروان خوبی برای آن حضرات معصومین قرار بده...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-6689034925394938439?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/6689034925394938439/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_13.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6689034925394938439'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4923540228331726841/posts/default/6689034925394938439'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_13.html' title='نویسنده این وبلاگ نام و نشان ندارد'/><author><name>مهدی، علی یا کامبیز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10953958849366707365</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4923540228331726841.post-1314364461787526128</id><published>2009-12-10T17:11:00.004+03:30</published><updated>2009-12-23T01:47:49.429+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیره معصومین'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پوستین وارونه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتقاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه'/><title type='text'>پوستین وارونه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;امیرالمومنین (ع) زمانی را پیش بینی کرده بودند که اسلام، مثل پوستینی وارونه پوشیده می شود (خطبه 107 نهج البلاغه)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;پوستین، لباسی است که در زمستان می پوشند و گرم می کند و در تابستان، وارونه می پوشند و خنک است. اما اگر وارونه پوشیده شود، مشخص است که هم خاصیت خودش را از دست می دهد و هم اسباب مسخره می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این تعبیر، خیلی رسا است و هیچ جای تفسیر و تاویل نمی گذارد. یعنی زمانی می رسد که موارد مهمی که اسلام روی آنها تاکید دارد، به فراموشی سپرده می شود و در عوض، به نام اسلام، روی موضوعاتی حساسیت نشان می دهند که آن چنان هم مهم نیستند. حلال خدا حرام شناخته می شود و حرام خدا حلال تعبیر می گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این هفته، دو نمونه از این دست را دیدیم؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مردمی ترین رسانه عالم هستی، تصاویری از پاره شدن عکس حضرت امام در مراسم 16 آذر نمایش داده می شود. من و اکثریتی از مردم مسلمان ایران به امام خمینی علاقه وافر داریم و شخصیت او را می ستاییم. همچنین برایمان مورد قبول نیست که تصویر ایشان مورد اهانت قرار بگیرد. اما آیا پاره شدن تصویر امام از ضرب و شتم مردم بدتر است؟ آیا مجاز هستیم افرادی که ولو جرم و گناه مرتکب شده باشند، بدون محاکمه شرعی مورد ضرب و شتم قرار دهیم؟ آیا این کار مشمول تعزیر و دیه نمی شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا پاره شدن عکس امام از کشته شدن برخی از مردم در تجمعات ولو غیر قانونی شنیع تر است؟ آیا از هتک آبروی عده ای، قبل از اینکه در دادگاهی توسط حاکم شرع محکوم شوند، ناپسند تر است؟ آیا معصوم (ع) نفرمود که آبروی مومن یا مسلمان از عرش خدا محترم تر است؟ آیا معصوم (ع) نفرمود که سه چیز حساسیت ویژه دارند: خون، آبرو و ناموس؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا صدا و سیما، این مردمی ترین رسانه عالم هستی، اجازه می دهد تصاویر ضرب و شتم مردم در تجمعات غیر قانونی هم پخش شوند؟ مگر نه اینکه ضرب و شتم را عده ای "به نام بسیجی" مرتکب شده اند؟ پس چرا با آن تصاویر اینگونه برخورد نمی شود که در همه بخش های خبری مرتب منتشر شوند؟ آیا اگر یک رسانه مکتوب، آن تصاویر را منتشر کند، از الطاف وزارت ارشاد بی بهره نمی ماند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- آقای کوچک زاده، نماینده مجلس در بخشی از اعتراضشان به آقای محتشمی پور، اینگونه عنوان کرده اند: [&lt;a href="http://www.etemaad.ir/Released/88-09-19/150.htm#168113"&gt;اصل خبر&lt;/a&gt;]&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;وی با تاکيد بر اينکه محتشمي پور به دليل زير سوال بردن انتخابات ديگر نمي تواند رئيس دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين باشد طي سخناني خطاب به لاريجاني گفت؛ از آنجا که جرمي بالاتر از زير سوال بردن انتخابات نيست چنين کسي نمي تواند به عنوان منصوب رئيس مجلس در جايگاه رئيس دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين باشد.&lt;/blockquote&gt;ایشان عنوان کرده اند که "جرمی بالاتر از زیر سوال بردن انتخابات نیست". با این فرمایش دو برخورد می توان کرد: یک اینکه بگوییم آقای کوچک زاده حرف بی حساب زیاد می زند و اصلا لازم نیست خودمان را به زحمت بیاندازیم که این خزعبلات را جواب بدهیم! اما برخورد دوم آن است که حرف ایشان را - ولو بی حساب باشد - تحلیل کنیم. در این صورت، سوال این است که آیا واقعا جرمی بالاتر از "زیر سوال بردن انتخابات" وجود ندارد؟ در کدام قانون شرع و کدام قانون مدنی؟ آیا واقعا زیر سوال بردن انتخابات از "قتل"، "تجاوز به عنف"، "اختلاس"، "تهمت" و بردن آبروی مومن هم بدتر است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مصیبت اینجاست که این افاضات، به اسم اسلام انجام می شوند و الا در عالم هستی، بی مایگانی که حرف بیجا می زنند بسیارند. ماییم و پوستین وارونه و اسلام و اهل بیت مظلومتر از همیشه...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4923540228331726841-1314364461787526128?l=mousivar.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mousivar.blogspot.com/feeds/1314364461787526128/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mousivar.blogspot.com/2009/12/blog-post_10.html#comment-form' title='4 
