‏نمایش پست‌ها با برچسب ولایت فقیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ولایت فقیه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

تفاوت های ولایت معصوم و ولایت فقیه (در باب ولایت فقیه #5)

برگشت به پست های قبلی ام در باب ولایت فقیه، خوب است این نکات را هم اضافه کنم:

حتی اگر بپذیریم که ولایت فقیه، بمانند ولایت معصوم (ع) است؛ در چند جنبه با هم تفاوت دارند:
  1. معصوم، معصوم است؛ از خطا و کوتاهی و اشتباه و فراموشی. این را می دانیم، و نیز می دانیم که معصومین (ع)، چهارده تن بیش نبودند و ما بقی مخلوقات عالم، همه ممکن است خطا کنند و کسی قسم نخورده است که اشتباه نمی کنند. باید مراقب غیر معصوم باشیم که اشتباه نکند! در مورد معصوم، اما خیالمان راحت است که هر چه بگوید خطا نمی رود! غیرمعصوم را باید مراقبش باشیم! درست مثل دکتری که می رویم؛ به حرفش گوش می کنیم (ولایت)، اما می دانیم که احتمال دارد اشتباه هم بکند. اینطور نیست که اگر گفت سیانور بخور تا خوب شوی، به حرفش گوش کنیم! بلکه خواهیم گفت دکتر جان، بد نیست خودت هم به دکتر مراجعه کنی!!
  2. معصوم بودن ائمه (ع) ضمنا بدین معنا است که مخالفت با آنها باطل است و مخالف آنها مرتد است. (چنانچه در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: و هلک من عاداکم، و خاب من جحدکم، و ضل من فارقکم) اما از آنجا که ولی فقیه معصوم نیست، مخالف او نیز باطل و مرتد نیست. خصوصا با توحجه به اینکه ما شیعیان، "مخطئه" هستیم، یعنی قایل به این هستیم که مراجع تقلید و علمای ما ممکن است خطا و اشتباه بکنند، این قضیه معنا و مفهوم بیشتری پیدا می کند. (برای اطلاعات بیشتر در مورد "مخطئه" بودن، به یک پست قدیمی ترم مراجعه کنید.)
  3. همانطور که قبلا هم گفتم، ممکن است در زمانی، فقیه واجد الشرایط ولایت نداشته باشیم و یا در زمانی، بیش از یکی ولی فقیه داشته باشیم. اما امام معصوم؛ همواره فقط یک امام معصوم داریم و زمین از حجت خدا خالی نمی ماند.
اما شباهت در آنجا است که هر دو، هم ولی فقیه و هم امام معصوم (ع)، اگر حمایت مردم را نداشته باشند، حق تشکیل حکومت را ندارند.

در مورد نکته اول، حیف است به یک حدیث زیبا اشاره نکنم که معصوم (ع) فرمود:
الناس كلهم هالكون إلا العالمون و العالمون كلهم هالكون إلا العاملون كلهم هالكون إلا المخلصون و المخلصون في خطر عظيم
یعنی دست آخر، حتی مخلِصون و اخلاص کاران نیز در خطر عظیم گمراهی هستند. مگر آنکه به مقام مخلَص (خالص شده) برسند که در واقع همان مقام عصمت است.

۱۳۸۹ شهریور ۱, دوشنبه

آیا ولایت فقیه دائمی است؟ (در باب ولایت فقیه #4)

بحث دیگر در باب ولایت فقیه آن است که آیا ولایت فقیه دائمی است؟ یعنی آیا می شود فردی که فقیه بوده و شرایط لازم برای ولایت را داشته است، از این شرایط ساقط شود و دیگر ولایت نداشته باشد؟

پاسخ به این سوال با توجه به مباحث پیشین بدیهی به نظر می رسد. همانطور که در عالم پزشکی نیز، یک پزشک به صورت مادام العمر پزشک نیست و ممکن است به دلایل مختلف، صلاحیت خود برای طبابت را از دست بدهد، یک فقیه نیز مادامی که در چارچوب عقل و شرع و عدالت و صداقت و دیگر شرایط لازم قرار داشته باشد، از ولایت بر مسلمین برخوردار است؛ و الا از ولایت ساقط می شود.

این مساله از اهمیت به سزایی برخوردار است. در تاریخ شیعه موارد متعددی ذکر شده که افرادی که به دلیل فقاهت و حتی تایید از سوی ائمه شیعه (ع)، دارای مقام ولایت بر مسلمین بوده اند، و مثلا می توانسته اند اعمال حکم کنند، وجوهات را جمع آوری و به مصرف برسانند و دیگر شؤون امام را انجام دهند، در طول زمان و به دلیل اعمالشان، از این ولایت ساقط شده اند.

به عنوان یک نمونه، بد نیست اشاره کنم که در زمان امامان دهم و یازدهم (ع) که جامعه شیعه ارتباط مستقیمی با امامان (ع) نداشت، مردم سوالات شرعی خود را از افرادی که از سوی امام توصیه نامه داشتند می پرسیدند و وجوهات شرعی (خمس و زکات) خود را نیز به آنان پرداخت می کردند. بارها اتفاق افتاد که فردی که از سوی امام توصیه شده بود و چقدر امام معصوم (ع) در مدح و ستایش او سخن گفته بودند، پس از مدتی مثلا پول ها را به نفع خود تصرف کرد و یا پس از شهادت امام قبلی، امام بعدی را به رسمیت نشناخت! طبیعی است که چنین فردی از سوی امام (ع) طرد شود و امام (ع) در مورد او به درشتی و خطاب سخن بگویند. چنین فردی از ولایت ساقط شده است.

قبول ندارم که خبرگان رهبری، "ولی فقیه" را انتخاب می کنند؛ آنها "رهبر جمهوری اسلامی" را انتخاب می کنند که از قضا باید فقیهی جامع الشرایط نیز باشد؛ و الا همانطور که قبلا گفتم، مقام ولایت فقیهی منحصر به فرد نیست. با این حال، حتی اگر فرض کنیم که خبرگان رهبری، در فرآیندی، "ولی فقیه" را انتخاب می کنند، باید نظارت دائم و مستمری بر او داشته باشند تا احراز شرایط فقاهت و در نتیجه ولایت توسط او را به طور مرتب بررسی و تایید کنند. و این نظارت، اصلا و ابدا یک نظارت فرمایشی و نمادین نباید باشد. همانطور که در مورد طبابت و یا جواز مهندسی هست و چه بسا باید سخت گیرانه تر باشد چرا که این فرد در مقامی قرار می گیرد که صلاح و سمت و سوی حرکت جامعه اسلامی را تعیین می کند، بر بیت المال و جان و مال مسلمین مسلط است و خلاصه دامنه تاثیر تصمیمات و حرکاتش می تواند جامعه ای را شامل شود.

به عنوان نکته نهایی در این بحث، خوب است به این مساله هم اشاره کنم که رسیدن به مقام ولایت و یا ساقط شدن از مقام ولایت، یک امر تکوینی است. یعنی چه؟ یعنی نیاز به تایید یا انکار یک فرد یا جمع ندارد. یک فقیه، که قبلا ولایت نداشته، به محض اینکه به شرایط ولایت برسد، خود به خود ولایت پیدا می کند و بر عکس، به محض بر هم زدن شرایط ولایت فقیه، خود به خود از ولایت ساقط می شود. باز مشابه پزشک. اگر یک پزشکی بنوشد و مست کند، خود به خود از مقام پزشکی ساقط می شود تا زمانیکه مجددا به حالت هوشیاری برگردد. اگر فقیهی هم خدای نکرده، مست قدرت یا شهوت شود و خلاصه به هر ترتیبی، از یکی از شرایط ولایت (مثلا عدالت) بیفتد، مادامی که دوباره آن شرط را نداشته باشد، حق ولایت و حق اعمال ولایت را نخواهد داشت.

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

آیا ولایت فقیه، انحصاری است؟ (در باب ولایت فقیه #3)

حال که دیدیم ولایت فقیه، از جنس ولایتی است که کارشناس یا پزشک بر ما دارد، سوالی مطرح می شود و آن این که، آیا این ولایت، انحصاری است؟ یعنی فقط و فقط یک فقیه در یک زمان، بر ما ولایت دارد؟

همین جا نکته ای را اضافه کنم که برای ولایت داشتن فقیه، علاوه بر فقاهت، شرایط دیگری هم گذاشته اند، مثل عدالت، شجاعت، مدیر و مدبر بودن و غیره. مشابه این شرط ها را می شود برای کارشناسان دیگر هم گذاشت؛ از قبیل اینکه ما وقتی به پزشکی مراجعه می کنیم که به صداقت گفتار او اطمینان داشته باشیم و یا بدانیم که آنچنان عادل هست که به خاطر پول بیشتر، برای ما جراحی و دارویپهای گرانقیمت تجویز نکند! مشابه همین شرایط را هم می شود برای هر کارشناس دیگری از جمله فقیه ذکر کرد که کرده اند و ما هم علی الحساب با آنها مشکلی نداریم.

برگردیم به سوال؛ آیا ولایت فقیه انحصاری است؟ در جامعه ما اینطور جا افتاده است که در هر زمان، تنها یک نفر از فقها هست که بر ما ولایت دارد و آن هم فردی است که طی یک فرآیند خاص از فیلتر های مجلس خبرگان رهبری می گذرد و به عنوان ولی فقیه معرفی می گردد.

با توضیحاتی که دادم، به نظر نمی رسد ولایت فقیه انحصاری باشد؛ کما اینکه ولایت دیگر خبرگان و کارشناسان انحصاری نیست. شما می توانید به هر پزشکی که واجد صلاحیت باشد برای درمان خود مراجعه کنید و در صورت مراجعه، او بر شما ولایت دارد یعنی باید حرف او را گوش کنید. همینطور فقها. هر فقیهی که دارای شرایط ذکر شده باشد، بر ما ولایت دارد و هیچ انحصار زمانی و مکانی وجود ندارد. ولو اینکه یک پزشک، از دیگر اطبا حاذق تر باشد، مادامی که طبیبان دیگر، حایز شرایط حداقلی باشند، نظر آنها نیز برای ما قابل استماع است.

ممکن است بتوانیم شأن "رهبری جامعه مسلمین" را منحصر بدانیم چرا که دو رهبر برای یک جامعه، باعث هرج و مرج و بی نظمی می شود، اما اگر ولایت فقیه را قبول داریم، آن فقیه منحصر به "رهبر جامعه اسلامی" نیست.

بدین ترتیب، می توان گفت تمام مراجع و علمای اسلام، مادامی که شرایط لازم برای ولایت را داشته باشند، بر ما ولایت دارند؛ کما اینکه تمام اطباء، مادامی که شرایط طبابت را از دست نداده باشند، بر ما ولی هستند.

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

آیا ولایت فقیه به معنای قیم بودن فقیه است؟ (در باب ولایت فقیه #2)

ولی فقیه، همانطور که در پست قبلی توضیح دادم، می تواند به دو معنی تفسیر شود:
  1. فقیه، یعنی کارشناس مسایل فقهی، از آنجا که از من و شما نسبت به احکام فقهی مسلط تر است، بر ما ولایت دارد یعنی صرفه و صلاح فقهی ما را بهتر تشخیص می دهد. چونان پزشکی که از دستوراتش متابعت می کنیم، به این فقیه هم مراجعه می نماییم.
  2. فقیه یعنی قیم مردم که در فهم و شناخت، سفیه و مثل بچه صغیر هستند و باید قیم، در تمامی شؤون زندگی آنها دخالت کند
به طور مشخص، این هر دو تفسیر طرفدارانی دارد. طرفدار شاخص نظریه دوم، آقای احمد جنتی است که این ایده را حتی در نماز جمعه هم مطرح کرد و طرفداران نظریه اول هم کم نیستند که بعضا به دلایل سیاسی و اجتماعی، حرفشان را منتشر نمی کنند یا اصولا منتشر نمی شود! از این جمله، می توان به آیت الله مرتضی تهرانی، از شاگردان حضرت امام (ره)، مثال زد که اخیرا در جلساتشان به این معنی اشاره کرده اند (رجوع کنید به وبسایت ایشان، جلسات مرداد 89)

به این معنا، ولایت فقیه چیزی جز ولایت کارشناس نیست. البته نه هر کارشناسی که باید شرایطی هم از نظر تقوا و صلاحیت های دیگر داشته باشد، باز مثل اطباء که عقلا، به صرف داشتن مدرک دکتری پزشکی، نزد دکتری نمی روند، بلکه مسایل دیگر مانند تشخیص صحیح، عدم وابستگی زیاد به پول و غیره را هم دخیل می کنند.

اگر معتقدیم که ولایت فقیه، شعبه ای از ولایت معصومین (ع) است، سیره ائمه معصومین علیهم السلام هم نشان داده است که ولایتی که اعمال می کرده اند، نوعا از جنس ولایت بر قیم نبوده است. در ولایت قیم، صبر و حوصله و آموزش و ارائه دلیل و منطق آنچنان مطرح نیست؛ فرد باید حتی قبل از انکه دلیل چیزی را بداند، به آن عمل کند. اما در ولایت کارشناسانه، ولی اغلب به دنبال آن است که فرد را ضمنا رشد هم بدهد و او را با منطق و روش تشخیص آشنا کند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

در باب ولایت فقیه #1

ولایت، معانی متعددی دارد؛ دوستی، سرپرستی، نزدیک بودن، قیمومیت و غیر از اینها که همین تعدد معانی باعث به اختلاف افتادن مردم و علما، شیعه و سنی در طول تاریخ شده است.

در باب ولایت فقیه هم، به نظرم می آید که دو معنی متفاوت از ولایت، با هم خلط شده اند و باعث اختلاف گشته اند.

آن دو معنی چیست؟

وقتی شما به پزشک مراجعه می کنی، و پزشک پس از معاینه، دستورالعمل و نسخه ای می دهد، باید به دستور پزشک عمل کنی. اگر ماشین را پیش مکانیک می برم و او می گوید با این وضع، نباید رانندگی کنی، طبیعتا باید به حرف او گوش کنم؛ چرا که او متخصص است و من نیستم و عقلای جهان، من را سرزنش خواهند کرد اگر به سخن پزشک و مکانیک و کلا متخصص گوش نکنم. این، یکی از معانی ولایت است؛ یعنی عقلا، بر من لازم می دانند که به حرف متخصص گوش کنم؛ متخصص و کارشناس بر من ولایت دارد.

اما اگر به سخن متخصص گوش نکنم، کسی من را فلک نخواهد کرد و چوب نخواهد زد! ممکن است گرفتار تبعات خودسری ام بشوم و ممکن هم هست که نه! اما به هر حال، این پزشک و متخصص که می گوییم بر من ولایت دارد، "قیم" من نیست! یعنی پزشک من را مجبور نمی کند به حرفش گوش کنم؛ دست و پای من را نمی گیرد و به زور دارو را در حلق من بریزد! اگر هم برگردیم و به دکتر بگوییم : "تو بیخود می کنی که برای من نسخه می نویسی! مگر من سفیه هستم؟" به ما خرده خواهند گرفت؛ حرف پذیرفتنی نیست.

البته حالت دیگری هم قابل تصور است و آن اینکه فرد از نظر عقل و شعور آنچنان پایین باشد و اصطلاحا سفیه باشد که نیاز به یک سرپرست و "قیم" داشته باشد. این هم معنی دیگری از ولایت است. در اینجا، مثل وقتی که بچه دوساله ای را می برند دکتر، دیگر اختیار دارو خوردن با خودش نیست؛ دارو را حتی اگر نخواهد، به زور به او می خورانند.

پس دو معنی از ولایت را می توانیم اینطور خلاصه کنیم:

  • کارشناس بودن، و اولویت داشتن بر فرد در تشخیص
  • قیم بودن و تصمیم گرفتن به جای فرد
که همانطور که توضیح دادم، در معنی اول، با آنکه ولی، صلاح فرد را بهتر از خود او تشخیص می دهد، فرد مجبور به تبعیت از او نیست، همچنان مختار است و می تواند سر باز زند.

مثال خوب برای ولی به معنای قیم، ایتام هستند که در قرآن کریم هم متذکر شده که تا وقتی ایتام صغیر هستند، در مال آنها می توانید تصرف کنید ولی بعد از آن، به آنها برگردانید.