‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

ارتقای سطح فهم مردم (برکات احمدی نژاد #1)

ریاست احمدی نژاد بر قوه مجریه در این چند سال، ورای همه مشکلاتی که برای کشور ایجاد کرده و دوست و دشمن بر آن اتفاق دارند، از جنبه هایی به نظر من برای مردم ایران، برکت داشته است.

اول بگویم که چه در انتخابات سال 88 تقلب شده باشد و چه نشده باشد، باید بپذیریم که احمدی نژاد در این کشور در حدود 40 درصد رای داشت. ممکن است بگویید رای او بیش از 40 درصد نبود و انتخابات قطعا به دور دوم کشیده می شد، یا اینکه دیگر برنده شدن او با 60 درصد آرا، نشان از دست کاری در رای مردم دارد، اما به هر حال، کمتر کسی است که منکر رای حدود 40 درصدی احمدی نژاد شود. این یعنی در حدود 40 درصد از مردم، با همه مشکلات و خرابکاری هایی که در اقتصاد و فرهنگ و سیاست خارجی و مدیریت عمومی کشور و غیره رخ داد، هنوز هم فردی را که نقطه قوتش چند شعار رو بنایی و شعار رو کردن دست مفسدین اقتصادی و شعار بریدن دست مافیای نفتی و چندین و چند شعار دیگر بود را به دیگر کاندیدا ها، حتی آقای محسن رضایی اصولگرا، ترجیح می دادند. این یعنی 40 درصد از مردم، مطمئن نبودند رای آنها چه تاثیری می تواند بر سرنوشتشان بگذارد. یعنی مردم نمی دانستند یک رئیس قوه مجریه تا چه حد می تواند مملکت را به سمت ناکجا آباد ببرد! یعنی مردم بر اساس شنیده هایشان از شعار ها، و نه تحلیل عملکرد ها رای می دادند.

و این همه یعنی این مردم، یا طرفداران احمدی نژاد، باید تجربه می کردند. کتابی دارد شهید مطهری به نام "پیرامون انقلاب اسلامی" که در آن مبانی انقلاب اسلامی را از دید خودش شرح داده است. کتاب، حاصل مصاحبه های دکتر سروش با شهید مطهری است و به دلیل نوع طرفداری شهید مطهری از آزادی احزاب و انتخابات و آزادی مردم درانتخاب، متاسفانه آنچنان که دیگر آثار شهید مطهری توسط رسانه های رسمی مورد تبلیغ قرار می گیرد، مشهور نیست و همینجا توصیه می کنم حتما بخوانیدش.

شهید مطهری معتقد است انتخابات در کشور باید آزاد باشد؛ تا مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند و نتیجه رای خود را ببینند و درس بگیرند. درست مثل یک انسان که در زندگی باید آزاد باشد تا تجربه کند و از تجربیات خود درس بگیرد و به مرور به رشد فکری و عقلی برسد، یک جامعه نیز برای رشد و تعالی، باید آزاد باشد که حتی خطا کند! این درست که ممکن است در کوتاه مدت، مشکلاتی برای کشور و جامعه و اقتصاد و غیره ایجاد شود، اما برکات دراز مدت این انتخاب آن است که مردم یاد می گیرند چگونه انتخاب کنند! او می گوید اگر قبول داریم که جامعه باید به رشد و تعالی برسد، انتخابات آزاد یکی از لازمه های رشد یک جامعه است.

خب! این نگاهی نیست که توسط هیأت حاکمه جمهوری اسلامی پذیرفتنی باشد. آقای جنتی به عنوان مثال شدیدا اعتقاد دارد که مردم باید از بین گزینه هایی که شورای نگهبان، احراز صلاحیت می کند، انتخاب کنند. خب! این باعث می شود مردم دیرتر به آن سطح شعور و درک خود برسند و همیشه این اعتماد را دارند که هر که را انتخاب کنند، حداقلی از مدیریت و خرد مداری را دارا است! خوش بختانه در مورد آقای احمدی نژاد، مردم این فرصت را پیدا کردند که خود تجربه کنند!

افراد زیادی را می شناسم و لابد می شناسید که در انتخابات 84 و حتی 88 به احمدی نژاد رای دادند و بعدا (دیر یا زود) از رای خود برگشتند. فکر می کنم با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها، آن بخش کوچکی از مردم که هنوزبا شعار های قشنگ گول می خورند، هم به جمع بندی لازم برسند! و این در مجموع برکت و فایده کمی نیست!

۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

ای مرد! صبور باش...

خدای رحمت کند حاج اسماعیل دولابی را، که عارف واصلی بود و چه زیبا و دلنشین سخن می گفت. در هر جمله اش، به خوبی های خدا اشاره می کرد و جلوه های او در دنیا و زمین و آسمان و زندگی و انسان ها را هنرمندانه بر می شمرد. چند سالی است که مجالس او در کتاب هایی با عنوان "طوبای محبت" منتشر می شود. اصولا این مرد، چیز نازیبایی در عالم هستی نمی بیند؛ هر چه می بیند زیبایی و جمال است؛ چرا که جز جلوه هایی از حق نمی بیند.

حاج اسماعیل تلاش می کند جلوه هایی از این حسن را نشانمان بدهد، من و شما البته به آن نگاه عارفانه او نرسیده ایم؛ و لذا نمی توانیم او را و گفته های او را درک کنیم. چه بسا حرف های او برایمان عجیب باشد.

در کتاب چهارم از سری "طوبای محبت"، به این عبارت ها برخوردم که از اتفاق دیدم چقدر مناسب مردی است که این روزها زندانی است و ظاهرا گرفتار مصیبت شده است؛
امیدوارم وقتی که در دنیا مصیبتی دیدید، بدانید که خدا کمی تأسی به آنها را نصیب شما کرده است؛ به آن پشت نکنید و گریه نکنید. مصیبت چه از اولاد، چه از پدر، چه از مادر، چه از مال، چه از آبرو و چه از هر چیز دیگر. حتی اگر یک خار به پایت رفت، یاد آنها کن. در کربلا همه چیز هست. بچه های کوچک گاهی از شتر می افتادند و وقتی که راه می رفتند خارهای مغیلان به کف پایشان می رفت. اگر خاری در دنیا به پایت رفت، خب برود! اساسا صحنه کربلا برنامه مومنین از گذشته ها و آینده هاست. وقتی که برنامه را دیدی وحشت نکن، زیرا راه خداست.
این جملات را به محمد نوری زاد تقدیم می کنم.

پس نوشت: اینجانب ضمن احترام به آقای نوری زاد، در مورد مجرم بودن یا نبودن هیچ کس قضاوتی نمی کنم به یک دلیل خیلی ساده: صلاحیت آن را ندارم.

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

تحریم ها، واردات و فواید شرور

پرده اول
شهید مطهری در کتاب عدل الهی، به این نکته اشاره می کند که شُرور و بدی ها، فی نفسه بد نیستند؛ و تنها "به نسبت چیزهای دیگر" است که آنها را بد می شناسیم. مثلا نیش عقرب اگر بد است، برای ما انسان ها و به اعتبار اینکه ما را می کشد بد است؛ و الا برای خود عقرب، خیلی هم چیز خوبی است. دلیلش را هم مفصل بحث می کند، که از حوصله بحث ما خارج است.

پرده دوم
در پس هر واقعه بدی که برایمان رخ می دهد، اتفاقات خوبی هم هست که با چشم تیزبین می شود آنها را دید.

گر ایزد ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری

مهم این است که از هر واقعه، استفاده مناسب را ببریم و به رشد و فهم و عقل خود اضافه کنیم. انسان مومن درمانده و ناامید نمی شود؛ و در هر موقعیتی، سعی می کند بیشترین بهره را ببرد.

افرادی را دیده اید که از نعمت دست محرومند اما با پاهایشان، تمام کارهایی که من و شما با دست انجام می دهیم را انجام می دهند و چه بسا حتی نقاشی هم می کنند و مثلا پیانو هم می نوازند؟ یا آنها که نابینا هستند و با دستانشان و قوه لامسه، چیزها را شناسایی می کنند؟ محروم بودن از نعمت، باعث شده در حوزه ای دیگر ورزیده شوند. افرادی باید با نیش عقرب کشته شوند تا انسان پس ازمدت ها، داروی آن و پادزهر آن را کشف کند. عده ای باید از بیماری سل بمیرند تا داروی آن کشف شود. این طبیعت دنیا است.

پرده سوم
تحریم های آمریکا علیه ایران، بی شک باعث قوی تر شدن ایران در حوزه هایی شده است؛ خصوصا در حوزه هایی که با ممانعت بیشتری روبرو بوده ایم. بی دلیل نیست که عده ای می گویند تحریمها ایران را قوی تر کرده است. اما فراموش نکنیم که کودکان آفریقایی که با فقر و بیماری دست و پنجه نرم می کنند نیز به نسبت، بسیار مصون ترند نسبت به بیماری ها تا ما که از حداقل هایی از سلامت برخورداریم.

بی پرده
همه موارد فوق را قبول داریم. اما آیا هیچ آدم عاقلی برای قوی تر شدن پاهایش، دستانش را قطع می کند؟ آیا برای کشف داروی جدید، باید بیماری را عمدا بین همه مردم منتشر کنیم؟ آیا برای قوی تر شدن در حوزه هایی، باید به استقبال تحریم ها برویم؟ آیا برای مصون شدن نسبت به بیماری ها، باید در کثافت و فقر و تعفن زندگی کنیم؟

این چه منطقی است که می گوید اگر سیستم دفاعی s300 را به ما ندادند (با اینکه پولش را داده ایم)، چه بهتر، چون مجبور می شویم خودمان بسازیم! (فرموده آقای علاءالدین بروجردی) خب اگر اینطور است، چه بهتر که چند سالی تمام در ها را به روی تمام محصولات خارجی ببندیم و خودمان همه چیز را تولید کنیم. کاری که ژاپن بعد از جنگ کرد و آلمان بعد از جنگ هم به نوعی همین کار را کرد. اتفاقا موفق هم بودند. چرا "منتظر" شویم که آیا دیگران ما را تحریم بکنند یا نکنند؟ چرا خودمان به پیشواز نمی رویم؟

اما اشتباه نشود. اگر بفرمایید که آقای احمدی نژاد هم همین رویه - حرکت به سوی تحریم ها - را در پیش گرفته اند، خواهم پرسید پس سیاست واردات بی رویه که دارد اجرا می شود، در کجای این منظومه قرار می گیرد؟

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

عزاداری امام حسین (ع)

خداوند نگه دارد آیت الله تهرانی را، یکی از علمای معروف تهران که یک بار در باره عزاداری اباعبدالله (ع) نکته جالبی را فرمودند. ایشان با اشاره به کتاب "حماسه حسینی" شهید مطهری که در آن، شهید مطهری گفته است به جای عزاداری اباعبدالله، باید به مساله فلسطین پرداخته شود، که این بخش از سخنرانی شهید مطهری، هر ساله، شب روز قدس مرتبا از صدا و سیما پخش می شود، این سخن شهید مطهری را نقد کردند و گفتند همین حرکت امروز مسلمانان در مورد قضیه فلسطین، از برکات عزاداری برای امام حسین (ع) است؛ اما اگر امروز قضیه فلسطین را جایگزین مباحث و نوحه هایی که معمولا در روضه ها خوانده می شود بکنیم، در آینده همین عزاداری ها هم از بین می رود.

در واقع نکته بحثشان این بود که فلسطین و تمام ظلمهایی که در آنجا می شود، ظرفیت اینکه مسلمانان سالها و بلکه قرن ها برایش عزاداری بکنند را ندارد. این خون اباعبدالله (ع) است که چنین ظرفیتی را دارد که این همه آدم را در طول قرن ها به دنبال خود بکشاند و هنوز هم عده ای بی شمار، شیدای حسین (ع) باشند. آقای تهرانی، به ارتباط عاطفی و احساسی مردم با امام حسین (ع) هم اشاره کردند و اینکه در این محرم و صفر، این ارتباط تعمیق می شود، و لذا باید عزاداری ها به همان شکل سنتی انجام شود.

امروز دیدم رهبر انقلاب هم به درستی به همین مطلب اشاره کرده اند: [اصل خبر]
ایشان نكاتی را هم درخصوص تبلیغ و عزاداری در ماه محرم بیان كردند و افزودند: باید سعی شود همانگونه كه امام راحل (ره) در سخنی ژرف نگرانه فرمودند، عزاداریها در محرم به شكل سنتی و همراه با روضه خوانی و اشك برای مصائب امام حسین (ع) و خاندان ایشان باشد.

رهبر انقلاب اسلامی ‌روضه خوانی و ذكر مصیبت را پیوند عاطفی با اولیای الهی و پشتوانه بسیار ارزشمند برای پیوند فكری و عملی با معارف دینی دانستند و افزودند: این پیوند عاطفی در واقع همان مودتی است كه در قرآن كریم آمده و اگر این مودت نباشد، ولایت و اطاعت هم وجود نخواهد داشت و ممكن است همان بلایی كه بر سر امت اسلامی ‌در دوران‌های اول به دلیل كنار گذاشتن مودت آمد، تكرار شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأكید كردند: تشریح حوادث عاشورا و ذكر مصیبت لازم است و عده ای از موضع روشنفكری نگویند كه چه نیازی به ذكر مصیبت و گریه است.

خدا نکند عزاداری های امسال، تحت تاثیر انتخابات و وقایع بعد از آن باشد، و الا سرمایه عظیمی را از دست می دهیم. البته راهش، مقابله با زور و چماق نیست؛ بلکه باید به صورت بسیار ظریفی به این مساله پرداخته شود و جلوی تخریب مجالس اباعبدالله گرفته شود.

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

فیلترنت و حقوق مردم

فیلترینگ اینترنت بحث تازه ای نیست. فقط هم منحصر به ایران نیست. در خیلی از کشور ها، اینترنت فیلتر می شود. در واقع، فیلترینگ لزوما چیز بدی هم نیست؛ خصوصا برای مقابله با سایت های خلاف اخلاق و مطالب منافی عفت.

این هم قابل درک است که حکومت ها علاقه دارند صدای مخالفان خود را محدود کنند. البته این خواسته حکومت ها و دولت ها، "حق" آنها نیست و لذا منطقی و عادلانه نیست، اما می شود "درک" کرد که شاید همه حکومت ها دوست داشته باشند سخنی بر خلاف آنچه آنها می پسندند زده نشود و کلا رسانه ها زیر نظر دولت ها باشند.

البته چیزی که من از اسلام و آنچه عقلای جهان بر آن صحه می گذارند می فهمم، و بسیاری از علمای اسلام و از جمله شهید مطهری هم در کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی" آن را شرح می دهد، با این منافات دارد. هدف اسلام، رشد و تعالی فهم و شعور و عقل مردم است، و این مهم با یک فضای بسته که افکار مختلف نقد نمی شوند و آزادی بیان وجود ندارد، حاصل نمی شود. بگذریم...

حرفم این بود که فیلترینگ در دنیا وجود دارد، و در ایران ما نیز هم، و حکومتها هم از بستن صدای مخالفان ناراحت نمی شوند (شاید خوشحال هم بشوند!) و لذا طبیعی است که این فیلترینگ را به رسانه های منتقدان هم تسری بدهند. و این همان کاری است که در مورد بسیاری از رسانه ها، از جمله سایت بازتاب و به تازگی سایت آینده نیوز هم رخ داد. تا اینجا همه چیز برای من قابل درک است. اما نکته ای که نمی توانم درک کنم آن است که آیا فقط حکومت ها حق دارند، و مردم در قبال دولت ها از حقوقی بهره مند نیستند؟ مردم هم حقوقی دارند، و حتما یکی از آن حقوق مسلم آن است که بدانند در صورت ارتکاب چه کاری، مشمول چه جریمه ای می شوند. یعنی شفافیت قانون؛ یعنی قانون، تنظیم و تصویب گردد، عادلانه هم تدوین شود و ابلاغ هم بشود.

چرا حداقل برای حفظ ظاهر هم که شده، ملاک های توقیف و فیلتر کردن سایت ها به صورت شفاف، تدوین و تصویب نمی شود تا همه دنیا بدانند چرا و به چه دلیل یک سایت - حتی منتقد - مشمول فیلترینگ می شود؟ مثلا بگویند اگر وبسایتی مشمول حداقل یکی از این 500 مورد شود، برای 2 بار اول اخطار مکتوب داده می شود - که سایت موظف است آن را به مدت مثلا 2 هفته در وبسایت نمایش بدهد - و برای بار سوم، به مدت یک ماه یا مثلا حتی به مدت دائم، توقیف و فیلتر می گردد. کسی از چنین قانونی خبر دارد؟

۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

حج و عرفه امام حسین (ع)

همه ما امام حسین (ع) را به روحیه شهادت طلبی و گذشتن از جان و مال و خانواده در راه خدا می شناسیم. اما امام حسین (ع) فقط این نیست. معتقدم جفای بزرگی که در حق ائمه معصومین رفته است، ناشناخته بودنشان است. ما امامانمان را به مردم نشناساندیم و از مردم توقع پیروی از آنها را داریم. خودمان هم آنها را نشناختیم.

بسیاری از حتی مذهبیون ما فکر می کنند "روحیه" امام حسن مجتبی (ع) با امام حسین (ع) تفاوت داشت که اولی با معاویه صلح کرد و دومی با یزید به جنگ برخاست! حال آنکه همین امام حسین (ع) که با یزید می جنگد، 10 سال پس از امام حسن (ع)، هم عصر معاویه بوده است و ایشان هم مانند برادر بزرگتر و بزرگوارشان، با معاویه نجنگیدند و در صلح بودند و تنها پس از به خلافت رسیدن یزید بود که قیام خود را آغاز کردند.

در واقع نطفه حرکت حسین (ع) را امام مجتبی گذاشت، آنجا که در صلح با معاویه شرط نمود "معاویه حق ندارد برای پس از خود جانشین تعیین کند". معاویه در هنگام مرگ، زیر عهد خود زد، و شرایط برای قیام اباعبدالله آماده شد. ضمن اینکه معاویه حداقل در ظاهر، دستورات اسلام را رعایت می کرد، حال آنکه یزید علنا به فسق و فجور می پرداخت.

اینکه قیام اباعبدالله (ع) را به "روحیه" ایشان مرتبط کنیم، ظلمی است که به ایشان و دیگر امامان کرده ایم. همه آنها از نور واحد بودند. اینطور نبود که حسین بن علی (ع) اهل جنگ باشد و حسن (ع) اهل صلح و سازش! شرایط اینطور حکم کرد و الا اگر حسن بن علی (ع) هم در شرایط حسین بن علی(ع) می بود، قطعا قیام می کرد.

بعضا از زبان برخی مسؤولین ما که می خواهند بگویند خیلی انقلابی هستند شنیده می شود که "ما پیرو حسین (ع) هستیم و اهل سازش نیستیم!" حداقل دو ایراد به این گفته وارد است:
  1. حسین (ع) زمانی سازش کرد و زمانی قیام نمود. پس هم اهل سازش بود و هم اهل قیام! نه سازش کردنش ایراد داشت و نه قیامش!
  2. این حرف، ظاهرا طعنه ای بزرگ به حسن بن علی (ع) و دیگر ائمه هست که ظاهرا بقیه ائمه اهل سازش بودند و امام حسین (ع) نبود. جفایی بزرگ در حق همه ائمه!
روح ولایت، شناخت زمانه و حرکت خداپسندانه بر اساس مقتضیات زمان است که همان عقل مداری می باشد.

اتفاقا این روز ها تقریبا سالگرد آغاز حرکت امام حسین (ع) است. وقتی حضرتش در مکه بودند و مثل الآن موسم حج بود، ایشان پس از خواندن دعای عرفه، که چقدر زیباست، مراسم حج را نیمه کاره رها کردند و به سمت عراق حرکت نمودند. خود نیمه کاره گذاشتن حج، نمادی پر معنا بود و هست؛ که ای حاجی، حج واقعی، طواف به دور ولی خداست، که خدا در قلب او متجلی است، نه طواف به دور خانه ای سنگی.

طرح روی جلد کتاب حج دکتر شریعتی را لابد دیده اید، چقدر زیبا همین مفهوم را کشیده اند. تصویر با کیفیت تر از این پیدا نکردم:

"بازی" روسیه با ما

کتاب "بازی ها" ی اریک برن را خیلی قدیم ها خوانده ام و بعد از آن هم بارها و بارها به دوستانم توصیه کرده ام. این همان نویسنده ای است که اولین بار، مفهوم "عاقل، بالغ و کودک" را و اتفاقا در همین کتاب مطرح می کند. کتاب در مورد روابط انسانی است. نویسنده پس از مطالعات گسترده بر روی روابط انسانی، می گوید انسان ها بر اساس همان مفاهیم "عاقل، بالغ و کودک" روابطی را با هم ایجاد می کنند که برن آنها را "بازی" می نامد. معتقد است این بازی ها در بین انسان ها تکرار می شوند؛ شکل ممکن است تغییر کند اما روح هر "بازی" مرتب تکرار می شود. ربطی هم به سن و طبقه اجتماعی و تحصیلات و غیره ندارد. افراد بشر در زندگی اجتماعی مرتبا در قالب این روابط (بازی ها) با هم تعامل می کنند. مدل "عاقل، بالغ، کودک" را هم برای همین ذکر می کند. می گوید "عاقل" من با "عاقل" دیگری رابطه برقرار می کند یا "بالغ" من با "کودک" دیگری.

او سپس در بخش عمده ای از کتاب، به تبیین و توضیح بازی هایی که شناسایی کرده است، می پردازد. حالا چرا به این روابط می گوید "بازی"؟ چون دو طرف رابطه، یکی دارد با دیگری بازی می کند و در این بازی ها، گاه یک طرف بازی، برنده و طرف دیگر بازنده می شود! بعضی موارد هم هست که هر دو طرف دارند برنده می شوند و غیره.

برای بعضی بازی ها، به اصطلاح خودش آنتی تز هم ارائه می دهد؛ یعنی می گوید بازنده بازی اگر بخواهد نبازد، باید فلان کار را بکند. بعضی بازی ها هم اصولا آنتی تز ندارند. بازی را که شروع می کنی، می دانی بازنده ای...

یکی از بازی هایی که برن توضیح می دهد از این قرار است:
شما 3 نفر از دوستانتان را به منزلتان به شام دعوت کرده اید. در هنگام صرف شام، یکی از میهمانان به نام رامین، به صورت کاملا "اتفاقی" دستش می خورد به ظرف سس و سس روی میز می ریزد. رامین بلافاصله شروع به معذرت خواهی می کند و شما هم ضمن پذیرفتن عذر خواهی او، مشغول تمیز کردن میز می شوید. بعد از چند دقیقه، دوباره دست رامین، باز هم به صورت کاملا "اتفاقی" به ظرف سس می خورد و میز دوباره کثیف می شود. رامین دوباره عذر خواهی می کند و شما باز می روید سراغ تمیز کردن میز. در اینجا بازی بین رامین و شما در حال اتفاق است. شما می دانید که رامین "عمدا" دستش را به ظرف سس می زند و آن را واژگون می کند! اما از طرفی، او وانمود کرده که این ها فقط یک "اتفاق" بوده و او کاملا بی تقصیر است. به هر حال، ضمن اینکه شما هر بار مجبور می شوید میز را تمیز کنید، رامین کاملا حق به جانب است و تازه عذر خواهی هم می کند، لذا دیگر مهمانان او را ملامت نمی کنند. اما در زیر این نقاب، رامین دارد شما را اذیت می کند و از این آزار، لذت می برد!! شما هم نمی توانید به او اعتراضی بکنید؛ به هر حال "اتفاق" ممکن است برای هر فردی بیفتد!
به نظرم برن در اینجا البته آنتی تز را هم مطرح می کند. اگر شما آنتی تز را به کار نبرید، رامین می تواند باز هم کارش را تکرار کند و تمام آن ماجراهای بالا، و شما لاجرم بازنده این بازی هستید. اما آنتی تز این است که شما به رامین بگویید: "رامین جان، تو می توانی هر چند بار دیگر که خواستی، سس را روی میز بریزی اما خواهش می کنم دیگر عذرخواهی نکن" در این صورت، شما حربه "عذر خواهی" را از رامین گرفته اید و او دیگر نمی تواند جلوی مهمانان دیگر، حق به جانب باشد.
ماجرای روسیه و ایران و تاخیر های چندین و چند باره روسیه در تحویل نیروگاه اتمی و سیستم پدافند دفاعی بی شباهت به این بازی نیست. روسیه هر بار عنوان می کند که این تاخیر ها صرفا به علت "مشکلات فنی یا مالی" بوده و اساسا ارتباطی به "مسایل سیاسی" ندارد! ایران هم می داند که روسیه در این زمینه دروغ می گوید و علت، فقط و فقط مسایل سیاسی و باجگیری های بی حد و حصر روسیه است! اما بالاخره مشکلات "فنی و مالی" هم ممکن است پیش بیاید و کسی منکر آن نیست. پس در مجامع بین المللی، روسیه در عین اینکه دارد از ایران "باجگیری" می کند، مورد ملامت نیست.

راه حل چیست؟ راه حل همان آنتی تز آقای برن است. ایران که ظاهرا نمی تواند دست از دست روسیه بردارد. حداقل باید به روسیه اعلام کند "شما می توانید بارها و بارها مجددا افتتاح نیروگاه بوشهر را به تعویق بیاندازید، اما لطفا نگویید به علت مشکلات فنی و مالی بوده است!"

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

تکرار عاشورا

سال 76 بود و ما مشغول امتحانات نهایی. دقیق یادم هست که رهبر انقلاب همان زمانها سخنرانی معروفشان در مورد "نقش خواص و عوام در حادثه عاشورا" را ایراد کرده بودند. ظاهرا ابتدا در جمع سپاهیان و بعد هم اشاره هایی در نماز جمعه.
من یک وقتی گفتم که جا دارد ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم کار کشور اسلامی به جایی رسید که همین مردم مسلمان از وزیرشان، امیرشان و . . . در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگر گوشه همین پیغمبر را با آن وضع به خاک و خون بکشند؟
البته خط اصلی سخنرانی، بسیار شبیه به کتابی از استاد سید جعفر شهیدی است به نام "پس از پنجاه سال"، که کوششی است در بازخوانی واقعه عاشورا که "پنجاه سال" بعد از وفات پیغمبر اتفاق می افتد. این کتاب استاد شهیدی، که سال 59 نوشته شده است، شاید از پر فروشترین کتاب های تاریخ ایران باشد، که تا 10به حال به چاپ چهل ام هم رسیده است.

سخنرانی را آن موقع ها خیلی دوست داشتم. خیلی جالب بود. کتاب هم فوق العاده است و پیشنهاد می کنم حتما بخوانیدش.

اینکه چه شد که جامعه اسلامی آن زمان، به جایی رسید که امام حسین (ع)، فرزند پیغمبر را شهید می کند حتما جای بررسی دارد. (هیمنجا بد نیست بگویم که پر واضح است که شرافت امام حسین (ع) تنها به فرزند پیغمبر بودن نیست). اما همچنین نباید این مساله را از ذهن دور داشت که ممکن است در جامعه اسلامی، کار به جایی برسد که فردی مثل امام حسین (ع) باید قیام کند و تا جایی پیش برود که خونش هم ریخته شود، تا بلکه جامعه اصلاح شود. در واقع باید دو چیز را از هم تفکیک کنیم:
  • کشتن امام حسین (ع) امری مذموم است
  • کشته شدن امام حسین (ع)، امری پسندیده است
در بررسی واقعه عاشورا و عبرت های آن، باید دانست که ما می خواهیم کار به جایی نرسد که ما "قاتل" امام حسین باشیم، اما نباید از اینکه چون امام حسین (ع)، در راه اسلام و اصلاح جامعه اسلامی کشته بشویم، بترسیم. نکته اینجاست که خود امام حسین (ع) از کشته شدن در راه خدا راضی بود و ناراحت نبود. "کشته شدن در راه خدا" را "زیبا" می دید نه "زشت" و "مطلوب" خدا می دانست نه "مذموم". این، از تعابیر بلندی که امام در مورد قیامشان فرمودند و بالاتر اینکه خود رسول ا... (ص) فرمودند "ان ا... شاء ان یراک قتیلا" (خداوند دوست دارد تو را کشته ببیند)

عاشورا چه بود؟ اینکه "کار امت اسلامی به جایی رسید" که برای اصلاحش لازم باشد فردی "کشته شود". یعنی دو وجه دارد:
  1. انحراف در جامعه اسلامی
  2. قیام تا سر حد کشته شدن برای اصلاح آن
اگر از تکرار عاشورا هراسان هستیم، باید از اولین وجه آن نگران باشیم، یعنی نخواسته باشیم که انحراف در جامعه اسلامی زیاد شود. اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم، در واقع "عاشورا" نیست که نگران کننده است، بلکه "انحراف جامعه اسلامی" نگران کننده است. عاشورا برای شیعیان بسیار زیبا هم هست. زینب کبری (س) هم فرمود جز زیبایی چیزی ندیدم. اما این عمر سعد بود که از عاشورا هراسان بود، چون می دید دستش به خون بی گناهانی آلوده خواهد شد. ابن زیاد و یزید بودند که هراسان شدند از عاشورا و تبعات آن ... مساله بسیار ظریف است.

گاهی گفته می شود "ما نمی گذاریم عاشورا تکرار شود" یا اینکه می گویند "ما واقعه عاشورا را از نو می نویسیم". این را اغلب بعضی طرفداران حکومت جمهوری اسلامی هم می گویند. معنی این جمله ها چیست؟ اغلب منظورشان این نیست که نمی گذارند جامعه اسلامی به انحراف کشیده شود. بلکه منظورشان آن است که این بار نمی گذاریم کسی قیام کند، یا اینکه نمی گذاریم جناح باطل خون جناح حق را بریزد! برادران! مساله اینها نیست. نگذارید جامعه به انحراف کشیده شود، ولی اگر شد، برای اصلاح آن عاشورا اجتناب ناپذیر است. در این صورت سعی کنید در جناح باطل نباشید.

کاری که امام حسین (ع) در عاشورا و کربلا انجام داد، "ریختن" خون نبود، "ریخته شدن" خون بود، "کشتن" نبود، "کشته شدن" بود. در غیر اینصورت نباید با 72 نفر در مقابل 30 هزار نفر می جنگید. او رفت تا کشته شود. لذا اگر ما دنباله رو امام حسین (ع) هستیم، فاعدتا باید اسلام را با "ریخته شدن" خون حمایت کنیم نه با "ریختن" خون. تمام مشکلات ما از زمانی شروع شد که فکر کردیم اسلام را می شود با "زدن"، با "بستن"، با "زور" و نهایتا با "کشتن" می شود حفظ کرد. نفهمیدیم که اسلام با "دوستی"، "محبت"، "آزادی" و نهایتا با "کشته شدن" است که حفظ می شود.

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

نقدی بر "هر چه آن خسرو کند، شیرین بود"

خلاصه داستان

در ماجرای انتصاب آقای مشایی و کوتاهی آقای احمدی نژاد در انجام فرمان عزل رهبری، اغلب شخصیت های اصول گرا نسبت به این تعلل ابراز مخالفت کردند تا آنجا که آقای شریعتمداری در سرمقاله کیهان روز سوم مرداد 88 نوشت: "به صراحت بايد گفت كه اين تأخير و درنگ آقاي احمدي نژاد كمترين توجيه اسلامي و قانونی ندارد". اما مقام رهبری در همان روز، در جمعی بیان کردند : "نباید کسی را ...به خاطر يك امر از همه آن چيزهايي كه صلاحيت محسوب مي شود نفي كرد." و سپس آقای شریعتمداری، در سرمقاله روز بعد، در مقاله ای با عنوان "هرچه آن خسرو كند، شيرين بود"، حرف های روز گذشته خود را پس گرفته و تمکین خود را به نظر مقام رهبری اعلام کرد.

عدالت در اسلام

عدل در لغت به معنای "گذاشتن هر چیز در جای خود" می باشد. یکی از اصول اعتقادی شیعه، عدل الهی است و ما معتقدیم که خداوند عادل است. معتزله و اشاعره که دو فرقه بزرگ فکری از اهل سنت هستند نیز به عدالت خداوند معتقدند. اما شیعه و معتزله (از اهل سنت) یک تفاوت اساسی با فرقه دیگر اهل سنت یعنی اشاعره در این زمینه دارند:
  • شیعه و معتزله، ضمن اینکه معتقدند خداوند عادل است، برای "عدل" اصالت قایل هستند یعنی می گویند برخی کارها فی نفسه خوب است و عدل است، و برخی کارها، فی نفسه ظلم است و به حکم "عدل زیباست و ظلم زشت و قبیح است"، نتیجه می گیرند که خداوند همه کارهایش از روی عدل است و هیچ ظلم نمی کند.
  • اشاعره از دیگر سوی، معتقدند عدل چیزی نیست که فی نفسه توسط عقل انسان قابل درک باشد، بلکه هر آنچه خداوند متعال انجام می دهد، عین عدل است.فرضا اگر روز قیامت، خداوند تمام خوبان را به جهنم بفرستد و تمام بدان را به پاداش عظیم برساند، همین کار او عین عدل است!
اختلاف بین شیعه و اشاعره، در حد یک بحث نظری نیست، بلکه این مبانی، آثار متعدد عملی دارد. مثلا اشاعره بر همین مبنا، از آنجایی که معتقدند هر ولی امری که بر مسلمین حکومت می کند، نماینده خداست (ولو یزید باشد)، بر این نظرند که هر حکمی که حاکم اسلامی بدهد، عین دستور خداست و عین عدل است، ولو آنکه با دستور صریح قرآن مخالف باشد! چرا که اصولا تفسیر قرآن بر عهده حاکم اسلامی است و هر آنچه حاکم اسلامی بگوید، خود تفسیر قرآن است! در واقع اشاعره معتقدند که اصولا درست و غلطی در کار نیست، بلکه درست و غلط همان است که حاکم اسلامی بفرمایند.

افتخار شیعه اما آن است که بین فرمان حاکم اسلامی و حتی حکم خدا با عدل فاصله می گذارد و تنها بر اساس ادله دیگر است که نتیجه می گیرد "احکام خداوند بر مبنای عدل هستند"؛ یعنی در شیعه معتقدیم که "هر چه شیرین بود، خسرو آن کند". اما شیعه در مورد اوامر حاکم اسلامی چنین تعهدی را نمی دهد. کلا در شیعه معتقدیم که علما مخطئه هستند یعنی ممکن است خطا کنند؛ اینطور نیست که هر چه که یک مرجع تقلید از متون اسلامی استنباط کرد، بر مبنای اسلام و نظر واقعی اسلام باشد. (این یک اصل در اصول و فقه شیعه است)

نتیجه گیری

حال بر اساس "خلاصه داستان" و "عدالت در اسلام"، یک بار دیگر بیانات آقای شریعتمداری را به دقت مرور کنیم. ایشان فرموده اند: "آنجا كه در برداشت خود با نظر ايشان فاصله مي بينيم، بر اين تصور باطل نيستيم كه بايد برداشت خود را حفظ کنیم، بلكه كمترين ترديدي نداريم كه «هرچه آن خسرو كند، شيرين بود»". در اینجا آقای شریعتمداری به صراحت بیان می کنند که ملاک درست و غلط بودن کاری، امر مقام رهبری است؛ حال آنکه در شیعه، چنین مقامی را حتی برای خداوند متعال و ائمه معصومین هم قائل نیستیم! در واقع آقای شریعتمداری "عقل" را به بهانه "ولایت مداری" تعطیل می کنند و این را از افتخارات خود نیز می دانند!

خوب است به بیان گهرباری از امام اول "شیعیان" اشاره کنم که در جریان جنگ صفین، در پاسخ به فردی که پرسید شما بر حقید یا دشمن شما، فرمودند: "حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسی". سوال این است که آیا علی (ع) نمی توانستند بگویند "هر چه من (خسروی دین) می کنم، همان حق (شیرین) است"؟

بسیاری هستند که در مقام ادعا "شیعه" هستند و ادعای "اصول"گرایی هم دارند، اما از "اصول" شیعه بودن و شیعی فکر کردن، هیچ نفهمیده اند. اما زشت تر آن است که دیگران را هم به سادگی به نفاق متهم می کنند.

[برای توضیح بیشتر در مورد عدل در به کتاب عدل الهی، نوشته استاد مطهری و همچنین به اینجا مراجعه نمایید]