‏نمایش پست‌ها با برچسب رسانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رسانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

زورآزمایی خیابانی

با آنکه مقام معظم رهبری در نماز جمعه پس از انتخابات، صریحا "زورآزمایی خیابانی" را نفی کردند، همچنان در پس ذهن بسیاری از مسوولین دولتی و حتی رسانه ها، جمعیت مردم در استقبال ها، به نوعی نشان دهنده محبوبیت آن فرد تلقی می شود. یعنی فکر می کنند هر چه میزان استقبال کننده ها زیاد تر باشد، آن فرد یا آن جریان در میان مردم محبوب تر است. در صورتی که اصولا این نحو استدلال کردن اشتباه است و به فرموده مقام معظم رهبری، "روش، روش درستی نیست". حتما می دانید که امیر المومنین علی (ع) هم این گونه استقبال از حکام را نهی و نفی کرده اند. (البته در این زمینه، استدلالی از آقای پناهیان را هم ملاحظه کنید که البته پسندیدم!)

اما در همین سفر اخیر مقام رهبری به قم، رسانه ها از استقبال "تاریخی" خبر دادند (حکما بر خلاف علاقه خود رهبری) و همچنین یکی از مقامات در مورد استقبال در جریان سفر رئیس جمهور به لبنان گفته اند:
اين ملت با اين تركيب گوناگون و متنوع، اينجور يكپارچه بيايند از رئيس جمهور ملت ايران استقبال كنند، اظهار علاقه كنند؛ اين چيز كم‌نظيرى است، چيز بى‌نظيرى است
بد نیست یک بار، فرمایش مقام معظم رهبری در نماز جمعه پس از انتخابات 88 را مرور کنیم:
زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، [...] از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست.

۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

رو به قبله

یک جمله آقای علی لاریجانی معروف است که گفته بود:
با نشان دادن لولوی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند
دلیل معروف بودنش هم، ترجمه ای بود که ظاهرا چند رسانه خارجی از این صحبت ها کرده بودند؛ مثلا یکی ترجمه کرده بود:
اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.
از این شوخی که بگذریم، ظاهرا در پس ذهن آقای لاریجانی و بعضی دیگر از سران کشور، این اصل هست که کار حتما باید به جایی بکشد که مردم ایران رو به قبله شوند، و الا اتفاق خاصی رخ نداده است. یعنی اگر وضع به حدی برسد که مردم، به آن درجه از بدبختی و فلاکت برسند که اصطلاحا گفته شوند رو به قبله شده اند، آن وقت است که یک اتفاق بدی رخ داده! و تمام اتفاقات دیگر، مادامی که مردم را رو به قبله نکند، هنوز آن چنان هم بد نیست و خیلی نباید به خاطرش ناراحت شد.

مثلا بی برنامگی دولت در اجرای هدفمند کردن یارانه ها و تشدید تحریم ها و افزایش احتمال جنگ، چون هنوز مردم را رو به قبله نکرده، قابل تحمل است. حال آمدیم و این مردم، آن چنان آستانه صبرشان بالا بود که اصولا هیچ وقت رو به قبله نشدند و همیشه یک راه حل دیگر برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اقتصادی و اجتماعی خود پیدا کردند! آیا دولتمردان نباید به فکر بهبود شرایط مردم باشند؟ آیا نباید از بدتر شدن وضع مردم به فکر اساسی بیفتند؟ آیا کسی منتظر است این مردم رو به قبله شوند تا کاری بکند؟

۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

خر برفت و تحریم های بی اثر

اینکه رسانه های غربی و مقامات غربی مرتبا اعلام می کنند تحریم های ایران بی اثر بوده، نباید ما را ذوق زده کند که از آنها اعتراف گرفته ایم.

با کمی دقت، می توان هدف اصلی آنها از این اظهارات را کشف کرد.
  1. این تحریم ها، تا کنون بی اثر بوده و منظور آنها این است که باید کاری کرد که این تحریم ها، موثر واقع شوند؛ مثلا اهرم های نظارتی بیشتری را استفاده کنند؛ و حتی تحریم هایی را وضع کرد که در واقع موثر باشند. (گزینه اول)
  2. یا اینکه این تحریم ها، کلا بی اثر هستند و دولت های غربی، باید کلا دست از ابزار تحریم بردارند ودر این صورت:
  • از منصرف کردن ایران از برنامه هسته ای اش دست بکشند. (گزینه دوم)
  • روش دیگری - مثلا حمله نظامی - را برای متوقف کردن ایران استفاده کنند (گزینه سوم)
من فکر می کنم رسانه های غربی و مقامات آنها، با مطرح کردن اینکه تحریم های ایران بی اثر بوده اند، "هوشمندانه" در پی گزینه اول یا سوم هستند، نه گزینه دوم؛ که هر دوی آنها، نهایتا به ضرر ایران هستند.

این کار غربیها، مثل آن داستان خر برفت مثنوی است؛ باید حواسمان باشد خودمان زیر آواز نزنیم که:

خر برفت و خر برفت
تحریم ها بی اثر است

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

یکی دو نفر رو اعدام کن...

یکی از فیلم هایی که خیلی می پسندم، "دار و دسته های نیویورکی" یا Gangs Of New York، محصول سال 2002 و ساخته مارتین اسکورسیزی است. این فیلم، نیویورک سال های 1840 را نشان می دهد که شهر، پر است از دار و دسته های خلاف کار که دزدی می کنند و آدم کشی و قتل و جنایت و فساد اداری و مالی دارند و دست آخر، در انتخابات ها هم اعمال نفوذ و تقلب می کنند. و صد البته سر دسته های برخی از این دار و دسته ها، ارتباطات سیاسی دارند با شهردار ها و سناتور های نیویورک. کلا فیلم، نقد سیاست های جامعه آمریکا است، با فضایی که از نیویورک 150 سال پیش نشانمان می دهد؛ و پر است از استعاره و کنایه راجع به سیاست های آمریکایی. در سکانس آخر فیلم هم، به طرزی ماهرانه، به بیننده می فهماند که آمریکای 1850 با آمریکای 2000 تفاوت چندانی نکرده است و فقط ساختمان ها و شهر و تکنولوژی است که پیشرفته تر شده است. دیدن این فیلم را، که به فارسی هم دوبله شده است، توصیه می کنم؛ البته نسخه سانسور شده را ببینید!!

در یک سکانس از فیلم، سناتور ها و خانواده های سرشناس نیویورک که از شنیدن رشد روز افزون دزدی و فساد در شهر، و فشار افکار عمومی ناراحت هستند، از شهردار نیویورک می خواهند در این زمینه اقدام عاجل انجام دهد. شهردار، با بوچر، رئیس مهمترین دار و دسته خلافکار، در ارتباط است و از جمله در انتخابات ها از کمک (!) او بهره می برد. در یک جلسه خصوصی، شهردار از بوچر می خواهد که برای خواباندن اعتراضات افکار عمومی و خانواده های پر نفوذ شهر، سه چهار نفر را به شهردار معرفی کند تا او آنها را اعدام کند. واکنش بوچر در اینجا فوق العاده است. او می پرسد سه نفر یا چهار نفر؟ و شهردار پاسخ می دهد چهار نفر. صحنه بعد، چهار دله دزد بدبخت و بیچاره را نشان می دهد که پای چوبه دار ایستاده اند و دارند از دوستان و خانواده خداحافظی می کنند و لحظه ای بعد؛ اعدام!!

راستی، حرف اعدام پیش آمد، حتما خبر چند روز پیش را هم شنیدید که دو نفر از متهمان کهریزک به اعدام محکوم شدند؟! همینطوری...

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

کجا زندگی می کنیم؟

چند وقتی است فشار کار رویم زیاد شده و گاهی احساسات عجیب غریبی می کنم. مثلا امروز برای یک لحظه احساس کردم دارم در کره شمالی زندگی می کنم!! که همه چیز کنترل شده است و هیچ راه نفوذی برای اطلاعات و اخبار وجود ندارد؛ که ایمیل ها و تلفن ها کنترل می شود و خیلی چیز های دیگر. یک بار در باره کره شمالی و شرایط احتماعی اش خوانده بودم و احتمالا به دلیل فشار کاری و استرس، مشکلی در مغزم به وجود آمده و این احساس کاملا بی ربط به من دست داده! فکر کنم به زودی خوب بشوم...

راستی، امروز صبح به صورت کاملا اتفاقی، رفتم سراغ سایت سی ان ان، که فیلتر شده بود. و سایت بی بی سی، که آن هم فیلتر شده بود. نمی دانستم نسخه های انگلیسی این خبرگزاری ها هم فیلتر شده اند. سایت رویترز اما باز بود؛ چیزی که احتمالا از دست مامورین کنترل اینترنت در کره شمالی، ببخشید در ایران، در رفته است...

۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه

مشمول آزادی مطلق

پرده اول
مدتی است در وبلاگ چیزی ننوشتم. جدای از مشغله سنگینی که این روز های پایان سال دارم، متاسفانه نوشتن ام نمی آمد. یکی دو تا مطلب تهیه کردم، اما حال و حوصله (دل و دماغ) مرتب کردنشان را نداشتم. حدیثی هست از معصوم (ع) که فرمود:

بهترین عبادت ها، سکوت و انتظار فرج است
افضل العبادة الصمت و انتظار الفرج

اینکه سکوت را هم عرض انتظار فرج آورده است، آموزنده است. گویا در آخر الزمان، هم باید منتظر فرج بود و هم باید که سکوت کرد و سر سبز بر باد نداد. حداقل در این یک ماه فرصتی شد که کمی "سکوت" را تجربه کنیم. راستی، نشنیده ای که گفت:

سکوت، بلند ترین فریاد هاست

پرده دوم
در این مدت، چندین و چند وبسایت و نشریه دیگر هم توقیف شدند. (روزنامه اعتماد، وبلاگ دغدغه هایم، و چندین و چند جای دیگر). به درست و غلط بودن این فیلتر کردن ها کاری ندارم، اما مطمئنم اگر همه این وبسایت ها و نشریه ها را فریب خورده یا عامل دشمن و نفوذی، بلند گوی بیگانه، عامل سیاه نمایی و تهاجم فرهنگی بدانیم، باز هم راه های بهتری برای مقابله با آنها وجود دارد. بستن یک نشریه یا وبسایت، آن صدا را قطع نمی کند، چون آن صدا هست. بدتر، ممکن است ما را غافل کند از آنکه چنین صدایی هست و طرفدارانی دارد و تبلیغاتی می کند و غیره. بگذریم.

پرده سوم
در دوران انتخابات سال 76، که مبارزه بین آقای خاتمی و آقای ناطق بود، دوستانی داشتم که هر کدام با حرارت و جدیت، طرفدار یکی از این نامزد ها بودند. یکی از آنها، پدرش معاون یکی از وزرای آقای هاشمی بود و طرفدار آقای ناطق؛ و گفته می شد که در صورت پیروزی آقای ناطق، پدر دوست ما یکی از وزرای کابینه خواهد شد. اما نه آقای ناطق رئیس جمهور شد و نه پدر آن دوست ما وزیر. مدتی بعد تر هم، به عنوان مدیر کل، به یکی از استان های شمالی کشور مامور (تبعید) شد! آن دوست ما که طبع ظریفی هم داشت، به شوخی می گفت: "پدرم مشمول "فراجناحی" شد." (فراجناحی، یکی از شعار های آقای خاتمی بود و کنایه دوست ما، به اینکه شعار و عمل چقدر متفاوتند.)

بی پرده
یکی از مطالبی که آقای احمدی نژاد چند وقت پیش گفتند و خیلی سر و صدا کرد، این بود که در ایران، آزادی نزدیک به مطلق وجود دارد. بعد از بسته شدن روزنامه اعتماد، ناخودآگاه به ذهنم رسید که لابد

"روزنامه اعتماد هم مشمول آزادی نزدیک به مطلق شده است."

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

نعمت محرومیت از صدا و سیما

مدت هاست که تلویزیون نگاه نمی کنم. هیچ وقت ماهواره نداشتیم و صدا و سیما را هم مدت هاست نمی بینم. نه اینکه تحریم کرده باشم، بلکه حتی قبل از انتخابات هم هیچ برنامه مفیدی نداشت.

اعصابم خیلی راحت است، چون هم صدا و سیما اخبار را یک طرفه پخش می کند و هم رسانه های خارجی. (البته قبول کنیم که رسانه های خارجی در این زمینه هوشمند تر هستند) بدون رسانه های تصویری می شود اخبار و اطلاعات به مراتب دقیقتری هم کسب کرد. ضمنا این باعث شده که به مرور زمان حتی برای تلف کردن عمرم هم راه های بهتری پیدا کنم!

خدایا! از بابت این محرومیت که خود نعمتی بزرگ است، از تو سپاسگزارم!

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

پوستین وارونه

امیرالمومنین (ع) زمانی را پیش بینی کرده بودند که اسلام، مثل پوستینی وارونه پوشیده می شود (خطبه 107 نهج البلاغه)

و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا

پوستین، لباسی است که در زمستان می پوشند و گرم می کند و در تابستان، وارونه می پوشند و خنک است. اما اگر وارونه پوشیده شود، مشخص است که هم خاصیت خودش را از دست می دهد و هم اسباب مسخره می شود.

این تعبیر، خیلی رسا است و هیچ جای تفسیر و تاویل نمی گذارد. یعنی زمانی می رسد که موارد مهمی که اسلام روی آنها تاکید دارد، به فراموشی سپرده می شود و در عوض، به نام اسلام، روی موضوعاتی حساسیت نشان می دهند که آن چنان هم مهم نیستند. حلال خدا حرام شناخته می شود و حرام خدا حلال تعبیر می گردد.

در این هفته، دو نمونه از این دست را دیدیم؛

1- در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مردمی ترین رسانه عالم هستی، تصاویری از پاره شدن عکس حضرت امام در مراسم 16 آذر نمایش داده می شود. من و اکثریتی از مردم مسلمان ایران به امام خمینی علاقه وافر داریم و شخصیت او را می ستاییم. همچنین برایمان مورد قبول نیست که تصویر ایشان مورد اهانت قرار بگیرد. اما آیا پاره شدن تصویر امام از ضرب و شتم مردم بدتر است؟ آیا مجاز هستیم افرادی که ولو جرم و گناه مرتکب شده باشند، بدون محاکمه شرعی مورد ضرب و شتم قرار دهیم؟ آیا این کار مشمول تعزیر و دیه نمی شود؟

آیا پاره شدن عکس امام از کشته شدن برخی از مردم در تجمعات ولو غیر قانونی شنیع تر است؟ آیا از هتک آبروی عده ای، قبل از اینکه در دادگاهی توسط حاکم شرع محکوم شوند، ناپسند تر است؟ آیا معصوم (ع) نفرمود که آبروی مومن یا مسلمان از عرش خدا محترم تر است؟ آیا معصوم (ع) نفرمود که سه چیز حساسیت ویژه دارند: خون، آبرو و ناموس؟

آیا صدا و سیما، این مردمی ترین رسانه عالم هستی، اجازه می دهد تصاویر ضرب و شتم مردم در تجمعات غیر قانونی هم پخش شوند؟ مگر نه اینکه ضرب و شتم را عده ای "به نام بسیجی" مرتکب شده اند؟ پس چرا با آن تصاویر اینگونه برخورد نمی شود که در همه بخش های خبری مرتب منتشر شوند؟ آیا اگر یک رسانه مکتوب، آن تصاویر را منتشر کند، از الطاف وزارت ارشاد بی بهره نمی ماند؟

2- آقای کوچک زاده، نماینده مجلس در بخشی از اعتراضشان به آقای محتشمی پور، اینگونه عنوان کرده اند: [اصل خبر]
وی با تاکيد بر اينکه محتشمي پور به دليل زير سوال بردن انتخابات ديگر نمي تواند رئيس دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين باشد طي سخناني خطاب به لاريجاني گفت؛ از آنجا که جرمي بالاتر از زير سوال بردن انتخابات نيست چنين کسي نمي تواند به عنوان منصوب رئيس مجلس در جايگاه رئيس دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين باشد.
ایشان عنوان کرده اند که "جرمی بالاتر از زیر سوال بردن انتخابات نیست". با این فرمایش دو برخورد می توان کرد: یک اینکه بگوییم آقای کوچک زاده حرف بی حساب زیاد می زند و اصلا لازم نیست خودمان را به زحمت بیاندازیم که این خزعبلات را جواب بدهیم! اما برخورد دوم آن است که حرف ایشان را - ولو بی حساب باشد - تحلیل کنیم. در این صورت، سوال این است که آیا واقعا جرمی بالاتر از "زیر سوال بردن انتخابات" وجود ندارد؟ در کدام قانون شرع و کدام قانون مدنی؟ آیا واقعا زیر سوال بردن انتخابات از "قتل"، "تجاوز به عنف"، "اختلاس"، "تهمت" و بردن آبروی مومن هم بدتر است؟

مصیبت اینجاست که این افاضات، به اسم اسلام انجام می شوند و الا در عالم هستی، بی مایگانی که حرف بیجا می زنند بسیارند. ماییم و پوستین وارونه و اسلام و اهل بیت مظلومتر از همیشه...

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

مردمی ترین رسانه

فهرست ایرادات صدا و سیمای جمهوری اسلامی خود کتابی می شود. تا آنجا که در حکم تمدید مدیریت آقای ضرغامی هم به آن اشاره شده است. با این همه، این رسانه همواره خود را "ملی" و "مردمی" معرفی می کند، و در مقابل، تمامی رسانه های دیگر عالم هستی را به نوعی غیر مستقل و وابسته به جایی می داند. از آنجایی که ما بخیل نیستیم، بد نمی دانم لقب "مردمی ترین رسانه دنیا" را به صدا و سیما بدهم. گذشته از وجه مزاح گونه، این عنوان یک دلیل واقعی هم دارد که عرض می کنم.

حتما گزارش های صدا و سیما را دیده اید. مثلا گزارش در باره آنفولانزای خوکی، درباره لزوم دوچرخه سواری، اهمیت مترو در حمل و نقل، ملاک های کارآمدی دولت جدید، اولویت هایی که دولت باید در نظر بگیرد، طرح هدفمند کردن یارانه ها و حتی پیش بینی تحرکات جدید گروه 1+5 در مورد فعالیت هسته ای ایران. یک چیز در همه این گزارش ها مشترک است و آن اینکه گزارشگران محترم به جای اینکه نظرات "کارشناسان" و "متخصصان" را جویا شوند، سراغ مردم می روند. مردم عادی. رهگذران، ارباب رجوع ادارات، دختران و پسرکان مدرسه ای، کسبه و خانه دار ها و خلاصه هر کسی که نظراتش کمترین نزدیکی را به نظرات مطالعه شده کارشناسان دارد. حالا دلیل این کار چیست؟ آیا کمبود وقت و راضی شدن گزارشگران و مدیرانشان به کارهای دم دستی است یا عمدی در آن است؟ آیا هیچ آموزشی برای گزارشگری وجود ندارد؟ نمی دانم!

در مقابل، رسانه های دیداری و شنیداری خارجی اغلب سراغ کارشناسان می روند. نظرات فلان دیپلمات سابق، شهردار فلان شهر، متخصص بیماری های عفونی و افرادی که می توان گفت حداقل چند نظر دیگر را هم شنیده اند، جمع بندی کرده اند و خودشان هم صاحب نظر هستند. خود گزارش گر هم معمولا یک مقدمه و موخره و جمع بندی خوبی در طول گزارش ارائه می کند، و در نهایت بیننده پس از دیدن گزارش، احساس می کند اطلاعات خوب و قابل اعتمادی دریافت کرده است.

نمی گویم همه گزارش های صدا و سیما اینگونه اند. بعضی گزارش های چندی از گزارش گران قابل استفاده هستند. خیلی تلخ است، اما از این نظر، آیا واقعا "مردمی ترین رسانه دنیا" برازنده صدا و سیمای ما نیست؟

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

تعارفات بیجا

مثلی هست که در حین کار نسبتا زیاد از آن استفاده می کنم:

می گویند ماهی فروشی در کنار مغازه اش تابلویی زده بود به این عنوان: "ماهی تازه موجود است". رندی از مغازه اش می گذشت. گفت کلمه "است" را لازم نبود بنویسی. اگر بنویسی "ماهی تازه موجود" هم، هر خواننده ای می فهمد که ماهی زنده موجود هست!
ماهی فروش، نوشته را عوض کرد. دیگری آمد و گفت کلمه "موجود" هم اضافی است. "ماهی تازه" هم مطلب را می رساند. و ماهی فروش تابلوی جدیدی زد: "ماهی تازه".
سومی آمد و گفت هر کس از اینجا رد شود، می فهمد تو ماهی می فروشی! در عوض، بر تازه بودنش تاکید کن. ماهی فروش باز هم تابلو را عوض کرد. این بار: "تازه تازه"
معمولا این را می گویم و از بچه ها می خواهم در صحبت هایشان، خصوصا در ارائه ها، اختصار را رعایت کنند، و از حرف های غیر ضرور بپرهیزند.

فرض کنید امروز روز پرستار باشد. از تیتر اصلی روزنامه ها و بخش های خبری صدا و سیما چه انتظاری داریم؟ درست است! اینکه مرتب اعلام کنند فلان مسؤول، در جمع پرستاران نمونه، گفت: "پرستاران حافظان سلامت جامعه هستند". یا در روز حمل و نقل، فلان وزیر در حال افتتاح جایی، فرمود "حمل و نقل، از مهمترین زیربناهای توسعه هر کشور است".

واقعا چرا هر ساله و در هر مناسبت، این بازی تکرار می شود؟ آیا تکرار واضحات هنر است؟ آن هم چیزهایی که در طول سالیان، همه مسؤولین از جناح های مختلف و با سلیقه های گوناگون، تنها با کمی تغییر در کلمات و ترتیب جملات عنوان کرده اند؟ بدیهیاتی که شاید یکی دو بار شنیدنشان از باب "ان الذکری تنفع المومنین" مفید می بود؛ اما دیگر حتی آن فایده را هم ندارند.

این تعارف ها و تمجید هایی که برای تقریبا هر قشر جامعه و برای هر شیء قابل تصور، بدون هیچ برنامه ای انجام می شود، چه کارکردی دارند؟ آیا حتما باید برای گرامیداشت شأن معلم، سخنرانی نمود؟ آیا نمی شود حرف نزد و با کاری کردن به حمل و نقل اهمیت داد؟ آیا اگر در مدح دانش آموزان و نقش مهمی که در ساختن کشور دارند داد سخن بدهیم، سیستم آموزشی کشور به ناگهان متحول می شود و آموزش های کسالت بار و تکراری و بر مبنای محفوظات، به یکباره جای خود را به سیستمی بر مبنای خلاقیت و فهم و تعقل می دهد؟ آیا اگر این تعارفات را کناری بگذاریم و بر مبلغ بیافزاییم، کسی ناراحت می شود؟ آیا عده ای خشمگین می شوند و شورش می کنند و خواهند گفت چرا دیگر فلان مسؤول محترم در روز زن، سخنرانی نکرد؟

گیرم این یک سنت دست و پاگیری باشد که مسؤولان نمی توانند از آن فرار کنند؛ و مجبورند در هر مراسمی، به فراخور، وقت خود و حضار را با گفتن یک سری بدیهیات متناسب تلف کنند! بسیار خب. اما آیا صدا و سیما هم مکلف است هر روز و هر بخش خبری را با چنین مطالبی پر کند؟ آیا کارشناسان خبری و دبیران و سردبیران خبر، واقعا برای چنین سخنرانی هایی، کارکرد خبری قایل اند؟ به شکلی که اگر شنونده آن را نشنود، چیزی را از دست بدهد؟ و در زندگی روزمره به مشکلی بربخورد یا از وقایع مهم دنیا عقب بماند؟

فلان مسؤول، وکیل و وزیر مثل من و مردم عادی نیست که وقتش بی ارزش باشد. لابد برای هر لحظه و ثانیه اش برنامه ریزی دارد و باید از زمان هایش خوب استفاده کند (و ضمنا وقت مردم را هم تلف نکند) و الا ضرر های سنگینی به کشور و مردم و منابع کشور وارد می شود. حال آیا صحیح و مرضی خداست که وقت، فکر و نیروی خود را اینگونه هدر بدهد؟ روز قیامت پاسخگوی این اتلاف سرمایه تواند بود؟

امیدوارم خودم طولانی نگفته باشم! ...

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

ترفند رسانه ای، زندانی یا اسیر؟

بیشتر رسانه ها امروزه از ارائه تحلیل های مستقیم خودداری می کنند و سعی دارند در خلال انتقال اخبار، تنها با گزینش دقیق کلمات، تحلیل و نتیجه گیری خود را به مخاطب منتقل کنند. به عنوان مثال؛

"اسرائیل 19 زندانی زن فلسطینی را در قبال دریافت یک ویدئو که حاکی از زنده بودن سرباز اسیر اسرائیلی بود، آزاد کرد"

این نحوه خبررسانی یک رسانه آمریکایی (صدای آمریکا) در مورد تبادل اخیر بین فلسطین و رژیم صهیونیستی است. کمی دقت نشان می دهد این خبر با اینکه بسیار ساده است، چقدر زیرکانه و ماهرانه به نفع اسرائیلی ها و به ضرر فلسطینی ها تنظیم شده است.
  • زندانی، اغلب به کسی گفته می شود که به یک دلیل موجه و بر طبق قانون، گناهکار شناخته شده و در زندان است
  • اسیر، اغلب به کسی گفته می شود که در جنگ به دست دشمن افتاده و لزوما گناهکار شناخته نشده است.
به کاربرد "زندانی" و "اسیر" در این خبر دقت کنید. زنان فلسطینی "زندانی" هستند ولی سرباز اسرائیلی، "اسیر" شده است! سوال این است که مگر زنان فلسطینی، شهروند اسرائیل بوده اند و در دادگاه گناهکار و محکوم شناخته شده بودند که زندانی خوانده شوند؟ آن زن ها هم در واقع اسیر اسرائیل بوده اند و لذا باید گفته می شد 19 زن اسیر فلسطینی با یک سرباز اسیر اسرائیلی مبادله شده اند.

برای اینکه فرق دو کلمه را بیشتر متوجه شوید، یک بار این دو جمله را با هم مقایسه کنید:
  • اسرائیل 19 زندانی زن فلسطینی را در قبال دریافت یک ویدئو که حاکی از زنده بودن سرباز اسیر اسرائیلی بود، آزاد کرد
  • اسرائیل 19 اسیر زن فلسطینی را در قبال دریافت یک ویدئو که حاکی از زنده بودن سرباز زندانی اسرائیلی بود، آزاد کرد