‏نمایش پست‌ها با برچسب انتقاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتقاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

اداره فخیمه مالیات

پرده اول
حاج آقا مرتضی تهرانی - که خدا حفظشان کند - یک بار نقل می کردند که اوایل انقلاب، یکی از بازاریان تهران پیش من آمد و گفت مالیات من باید مثلا 2000 تومان می شد اما ماموران اداره مالیات، کمتر برآورد کرده اند و مثلا 500 تومان خواسته اند. چه باید بکنم؟ (لابد اطلاع دارید که ایشان از شاگردان خوب و نسبتا نزدیک امام (ره) بوده اند). حاج آقا به آن بازاری می فرماید که بالاخره حکومت، جمهوری "اسلامی" است و این مالیات برای اداره خود جامعه و بیت المال است؛ شما برو و بگو و مالیات واقعی ات را بده.
همان بازاری سال بعد می آید و می گوید حاج آقا! مالیاتم باید 2500 تومان باشد اما برایم 8000 تومان بریده اند. حالا چه کنم؟ و حاج آقا فرمودند که من تازه فهمیدم که چی فکر می کردیم و چی شد و آن بازاری هم واقعا مردانگی کرد که چهار تا فحش به ما نداد!

پرده دوم
فرض نظام مالیاتی آن است که مودیان، فرار مالیاتی می کنند. به همین دلیل، ممیز ها می خواهند مچ بگیرند و دزد بگیرند. در زمان خاتمی، قانونی تصویب شد که به "خود اظهاری" مشهور است. یعنی اگر شما خودت آمدی و مالیات خودت را اظهار کردی و پرداخت هم کردی، دولت فرض را بر صحت اظهار شما می گذارد، و تنها درصد کمی (2 درصد؟) از مودیان را به صورت رندم بررسی دقیق می کند. چیزی که من از آن موقع تا حالا دیده ام آن است که به حمد خدا، شرکت ما، همواره جزو آن 2 درصد قرار گرفته و به دقت هم بررسی شده است!

پرده سوم
البته ما بدمان نمی آید مالیات "واقعی" کارکردمان را بدهیم، به شرط آنکه "واقعی" باشد. (و البته برای کشور خودمان هزینه شود!) منتهای مراتب، یک سری هزینه هایی را اداره مالیات، از مودیان قبول نمی کند. مثلا شما می خواهی باری را ترخیص کنی، و باید مقداری هزینه های فاقد سند (پول چایی و اینها!) به مامورین شریف گمرک بدهی تا اصولا بار شما در انبار گمرک، پیدا بشود تا چه رسد به ترخیص! به کارمندان بانک و همان اداره مالیات، عیدی می دهی، اینها را قبول ندارد.جریمه بابت کنسل کردن بلیت می دهی، نمی پذیرد. و از این دست، بسیار است تا جایی که درصد قابل توجهی از هزینه های ابراز شده شما را اصطلاحا "برگشت می زند". وقتی هزینه شما را کمتر می کند، سود شما بیشتر می شود و در نتیجه باید مالیات بیشتری هم بدهی.

حالتی هم هست که ممیز، درآمد حاصل از فروش شما را قبول نمی کند و فرض می کند شما درآمد های بیشتری هم داشته ای و ابراز نکرده ای. البته این معمولا مال زمانی است که روال های حسابداری به دقت رعایت نشده باشند و آن موقع است که ممیز، به سراغ یک کتابچه ای می رود که از سوی اداره مالیات، اصلا برای همین کار تنظیم شده است! یعنی محاسبه می کند با توجه به نوع کار شما که فرضا در تجارت پشم هستی یا صنعت کامپیوتر یا کسب وکار مربوط به گردشگری، بر اساس درآمدی که خودت ابراز کرده بودی، یک ضریب می دهند که احتمالا درآمد شما "واقعا" چقدر بوده است و چقدرش را کتمان کرده ای، و درصد سودت چقدر است و خلاصه، به یک چشم بر هم زدن، "علی الراس" می شوی! خود آقای ممیز زحمت می کشد و درآمد و سود شما را تخمین می زند و مالیات سود را طلب می کند!

پرده چهارم
طرف دیگر، وقتی یک اداره دولتی، پول شما را نمی دهد، یک ماه، دو ماه یا حتی چند ماه تاخیر دارد، نهایتا و در بهترین حالت، همان پول شما را بدون هیچ جریمه یا کارمزدی به شما بدهند، شما کلاهت را هم می اندازی هوا. اما اداره مالیات (که یک سازمان دولتی است)، برای تاخیر شما در پرداخت مالیات، نقشه ها کشیده و جریمه تاخیر را به صورت روز شمار از شما می گیرد!

پرده پنجم
چند سال پیش، در حین اینکه داشتم با ممیز بر سر مالیاتی که برای ما بیش از اندازه واقعی بریده بود، بحث می کردم؛ ناگهان به من گفت ماشین داری من را تا خیابان زرتشت برسانی؟ گفتم نه! ماشین نیاورده ام و خیابان زرتشت هم اساسا در مسیرم نیست. ادامه داد: چقدر هزینه ها سنگین شده! رفته ام پرده بخرم گفته یک میلیون و هشتصد هزار تومان، امروز باید بروم بقیه پولش را بدهم. احساس کردم باید خدماتی بیشتر از رساندن ایشان به خیابان زرتشت انجام بدهم! سر بحث را بستم و گفتم لطف کن همین مالیاتی که می گویی و به نظر من بالاتر است را قطعی کن، بنویس بروم پرداخت کنم.

بی پرده
دقت کرده اید که کسانی که در ایران زندگی می کنند، همواره خدا را شکر می کنند به خاطر بلاهای به مراتب بدتری که می شد گریبانشان را بگیرد و (هنوز) نگرفته! ما مرتب می گوییم خدا را شکر که آمریکا حمله نکرد، خدا را شکر که ترافیک بدتر نشده، خدا را شکر که دلار، 2000 تومان نشده و از این دست. حالا، با همه بدی هایی که از اداره مالیات گفتم، هزار بار هم که گیر اداره مالیات بیفتم، باز خدا را شکر می کنم که اسیر اداره "بیمه تامین اجتماعی" نشده ام. از پس این یکی، خود دولت هم دیگر برنمی آید!

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

یک تجربه شریف

دانشگاه شریف رفتن یک تجربه با خودش همراه دارد که در نوع خود جالب است. افرادی در این دانشگاه هستند که مثل من و شما عادی به نظر می رسند؛ با هم می گوییم و می خندیم و حتی با هم درس می خوانیم. اما وقتی از جلسه امتحان بیرون می آیی و طبق عادت، با دیگران در مورد امتحان صحبت می کنی، می بینی که این ها ظاهرا همه سوالات را درست جواب داده اند! اول شک می کنی که شاید دارند چاخان می کنند و همه سوالات را درست جواب نداده اند! اما وقتی نتایج امتحان روی بورد می خورد، دیگر شکت تبدیل به یقین می شود.

بله، یقین می کنی که همه را درست جواب داده بودند! اما مگر می شود کسی بتواند از استاد به آن سخت گیری، خصوصا استاد های دانشکده برق، با آن حجم از جزئیات، با آن وقت کم امتحان، و با آن رقابت نفس گیر، نمره بیست بگیرد؟ مگر می شود کسی بتواند "همه" سوالها را درست جواب بدهد و نمره اش 20، یا حتی 19 بشود؟ اینجاست که به این نتیجه می رسی که "لابد از قبل سوالات را می دانسته!" و "اصلا فلانی با استاد زد و بند کرده است!". (یک جور توهم توطئه)

اما آن تجربه جالب بعد از چند وقت شکل می گیرد که می بینی آن دوستان، با آن کارنامه های درخشان، در واقع در اغلب درس ها و اکثر امتحان ها و همه استاد ها چنین نمره هایی را می گرفته اند؛ و نه فقط در یک درس خاص یا یک استاد خاص. پس طبیعتا زد و بندی در کار نبوده، چون خیلی خیلی بعید است کسی بتواند با همه زد و بند بکند! و از طرفی، آنها در موارد دیگری که امتحانی هم در کار نبوده، درخشان بوده اند. در جمع های خودمانی که سوالی مطرح می شده، سریع الجواب بودند و خلاصه قس علی هذا.

حالاحکایت ما و دولت آمریکا است. این آمریکایی ها آن چنان از هر واقعه ای که در دنیا رخ می دهد، به نفع خودشان بهره برداری می کنند که مای ساده دل فکر می کنیم همه آن برنامه ها را، از اول تا آخر، خودشان از قبل برنامه ریزی کرده بودند و خودشان هم اجرا کردند! نمی توانیم درک کنیم که کشوری ممکن است آنچنان فرصت طلب باشد و از سوی دیگر، آنچنان با درک درست از شرایط دنیا، و درک مناسب از "منابعی" که در اختیار دارد، "برنامه ریزی" کند که هر واقعه ای را، ولو در ابتدا بر ضدش بوده است، به سود خود تغییر دهد.

دوستانی که معتقدند آمریکا تمامی این برنامه های القاعده و یازده سپتامبر و حمله به آمریکا و سپس افغانستان و عراق، و بعد از آن، سقوط اقتصادی و حتی انتخاب اوباما و همه این مسایل را "از قبل" طراحی کرده است، اتفاقا قدرت بسیار بیشتری را برای آمریکا قائلند که می تواند تمام این چیزها را برنامه ریزی کند و همه اتفاقات هم عینا و مو به مو مطابق برنامه ریزی آنها پیش می رود (البته ظاهرا جز مواردی که "ملت" ایران به صحنه می آیند و توطئه های آنها را خنثی می کنند!)

آقا جان! دست بردارید از این توهم توطئه. و بپذیرید که آمریکایی ها هم مثل ما گاهی غافلگیر می شوند؛ اما فرقشان این است که می نشینند بررسی می کنند و عقل جمعی و فردی و پول و منابع و قدرت و ارتباط و نفوذ و خلاصه همه چیز را روی هم می ریزند و از آن واقعه ای که در ابتدا برایشان حتی ناگوار بوده، بهترین استفاده را می کنند. بهترین استفاده برای خودشان، و طبیعتا نه بهترین استفاده ملتهای دیگر دنیا. در این اما شکی نیست.

۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

برای اطاله دادرسی مدیونید

اطاله دادرسی، یکی از معضلات بزرگ دستگاه قضایی ما است. از وقتی فردی از دیگری شکایت می کند و پرونده ای در دادگاه تشکیل می شود، تا زمانی که حکم نهایی اجرا شود، و حتی تا صدور نهایی آن، و حتی تا صدور اولیه آن، راه درازی در پیش است! شاید حتی چند سال.

همین پرونده خانم آشتیانی که به قتل و کار دیگر متهم است، چند سالی هست که مفتوح است. حالا این را می شود گفت سیاسی شده و طول کشیده! (گرچه تازه همین اخیرا سیاسی و بین المللی شده و قبلا یک پرونده قتل ساده بود). پرونده های عادی دیگر، شاید طول عمری بین یک تا دو سال را داشته باشند که به هر حال عدد بالایی است.

چیزی که در این وسط از آن غفلت می شود، عمری است که از مردم تلف می شود. زمان، گرانبها ترین کالایی است که هر یک از ما داریم. اتلاف عمر دیگران، از بزرگترین گناهان است؛ چون به هیچ عنوان جبران نمی شود.

واقعا متعجبم چرا دادگاه این سران - به اصطلاح - فتنه که بیش از یک سال است به صورت "موقت" در زندان هستند، زودتر برگزار نمی شود تا حداقل تکلیف آنها و تکلیف خانواده هایشان، و تکلیف مردم روشن شود. اگر قرار است به زندان محکوم شوند، خب دوران محکومیت را سپری کنند. اگر قرار است اعدام شوند، زودتر حکم اجرا شود. و الا اینکه این ها را همینطوری کرده اند توی زندان و هیچ کاری هم بهشان ندارند؛ خب این اتلاف عمر دیگران است.

آقایان قضات! مدیون هستید. بترسید از روزی که خداوند هم در بررسی نامه اعمالتان در قیامت، معطلتان کند! چون در آنجا باید گرسنه و تشنه در گرمای شدید قیامت بایستید و دیگران را ببینید که کارشان تمام می شود و تکلیفشان مشخص، یا بهشتی یا جهنمی، و خداوند اصلا نگاهی به شما نمی اندازد که تو گویی اصلا وجود نداشته اید! از هر دستی بدهی، از همان دست می گیری آقای قاضی!

اگر این کار صحیح می بود، لابد امام حسن مجتبی (ع) هم می بایست قاتل امیر المومنین (ع) را سالی چند در زندان نگه می داشتند که مثلا تمامی اعوان و اذناب فتنه اش مشخص شوند و بعد، حکم الهی را در موردش اجرا کنند! حال آنکه حضرت، ظرف چند روز از شهادت علی (ع)، ابن ملجم ملعون را قصاص کردند. از صفات خداوند، "سریع الحساب" بودن است و خوب است افراد در مقام قضاوت، به این صفت الهی متخلق شوند.

۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

رو به قبله

یک جمله آقای علی لاریجانی معروف است که گفته بود:
با نشان دادن لولوی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند
دلیل معروف بودنش هم، ترجمه ای بود که ظاهرا چند رسانه خارجی از این صحبت ها کرده بودند؛ مثلا یکی ترجمه کرده بود:
اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.
از این شوخی که بگذریم، ظاهرا در پس ذهن آقای لاریجانی و بعضی دیگر از سران کشور، این اصل هست که کار حتما باید به جایی بکشد که مردم ایران رو به قبله شوند، و الا اتفاق خاصی رخ نداده است. یعنی اگر وضع به حدی برسد که مردم، به آن درجه از بدبختی و فلاکت برسند که اصطلاحا گفته شوند رو به قبله شده اند، آن وقت است که یک اتفاق بدی رخ داده! و تمام اتفاقات دیگر، مادامی که مردم را رو به قبله نکند، هنوز آن چنان هم بد نیست و خیلی نباید به خاطرش ناراحت شد.

مثلا بی برنامگی دولت در اجرای هدفمند کردن یارانه ها و تشدید تحریم ها و افزایش احتمال جنگ، چون هنوز مردم را رو به قبله نکرده، قابل تحمل است. حال آمدیم و این مردم، آن چنان آستانه صبرشان بالا بود که اصولا هیچ وقت رو به قبله نشدند و همیشه یک راه حل دیگر برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اقتصادی و اجتماعی خود پیدا کردند! آیا دولتمردان نباید به فکر بهبود شرایط مردم باشند؟ آیا نباید از بدتر شدن وضع مردم به فکر اساسی بیفتند؟ آیا کسی منتظر است این مردم رو به قبله شوند تا کاری بکند؟

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

بر افتادن دسته بندی خودی و غیر خودی (برکات احمدی نژاد #3)

یکی از دوستان طلبه ام تعریف می کرد که یکی از اساتیدشان که از علمای بنام حوزه است؛ مدتها پیش از او پرسیده است که چرا شما در مقابل آقای احمدی نژاد، آنگونه که در مقابل آقای خاتمی و دولتش موضع می گرفتید، عکس العمل نشان نمی دهید؟ مثلا اگر بحث ورود زنان به ورزشگاه را آقای خاتمی مطرح می کرد یا مکتب ایرانی را آقای مهاجرانی عنوان می نمود، مطمئنا عکس العمل شدیدی نشان می دادید، اما در مورد آقای احمدی نژاد، نه! پاسخ آن عالم [ظاهرا] بزرگ، این بوده که بله! خب ایشان، احمدی نژاد است دیگر! یعنی، این احمدی نژاد خودی است، و آنها غیر خودی بودند!

یکی از برکات احمدی نژاد که البته هنوز به طور کامل میوه نداده است، بر افتادن این بحث خودی و غیر خودی است. (البته این پیش بینی من است؛ شاید هم این میوه، کال چیده شود یا حتی بگندد!) اما این خودی و غیر خودی اصلا از کجا می آید؟ معیارش چیست؟ آیا هر کسی به صرف اینکه چند تا شعار انقلابی و مستضعف پسند داد و ادعا کرد دست متجاوزین و مافیا را قطع می کند و در اول سخنانش، دعای فرج خواند، می شود "خودی" و اگر کسی، در جمع طرفدارانش، ضد انقلاب و بی حجاب و این ها بودند، می شود "غیر خودی"؟

حالا بر فرض هم که افراد را دسته بندی کردیم به خودی و غیر خودی و ایراد هم نداشته باشد. آیا "خودی" ها مجازند هر کاری خواستند بکنند و حتی انتقاد هم نباید از آنها کرد، و در عوض، اگر یک (به نظر ما) "غیر خودی"، همان کار و حتی کمتر از آن را انجام داد، فریاد وااسلاما باید سر بدهیم و کفن پوش ها را به خیابان سرازیر کنیم؟

اگر در دولت خاتمی، کسی می آمد و از این حرف های مشایی را می زد، مهمترین وظیفه دانشجوی مسلمان این بود که به هر شکل ممکن، به آن اعتراض کند! اما در این دولت، این گونه حرف ها به "مسایل فرعی" تبدیل شده اند! مهم آن است که "مسایل اصلی" رعایت شده باشند! کسی نداند فکر می کند "مسایل اصلی"، همین بیرون راندن اصلاح طلبان از دایره حکومت بوده که روزگاری، اعتراض مسأله اصلی بوده و امروز، شده یک مسأله فرعی!

به نقل از همان دوست طلبه ام، ظاهرا این نکته به ظاهر کوچک اما مهم را علمای حوزه دارند کم کم متوجه می شوند، همچنین بسیاری از سیاسیون اصولگرا...

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

این داستان را بر منبر ها نگویید!

در این شب های عزای امیر مومنان (ع)، توصیه من به وعاظ و مداحان محترم آن است که کمتر فیلم بازی کنند! نگویید بر منبر ها این روایت ها را! برخی واعظین، امشب و این شب ها چطور رویشان می شود بالای منبر ها، داستان ضربت خوردن علی (ع) را کامل روایت کنند؟ که حضرت به فرزندش امام حسن (ع) وصیت فرمود که اگر من از این ضربت ابن ملجم کشته شدم، به او تنها یک ضربت بزنید. مبادا او را مثله کنید و یا دیگر مسلمانان را به این دلیل بکشید! [نامه 47 نهج البلاغه]

همچنین حضرت در وصیت دیگری، فرمود که از غذای من به او بدهید و به حسن (ع) فرمود به حقى كه بر گردن تو دارم در لباس و غذا آنچه مى پوشيد و مى خوريد به ابن ملجم نيز بپوشانيد و بخورانيد. [بحار الانوار، ج 42، ص 289]

برای برخی مداح ها، حرام است این جملات را در این شب های عزا نقل کنند، که خود در عمل از روش دیگری حمایت کرده اند. بسیاری از قضات و حاکمان، از خجالت از نحوه زندانی کردن ها و وضعیت زندانی ها، چه بهتر که لباس سیاه از تن در بیاورند و همان "قرمز" را بپوشند. اگر نمی توانید رد کنید و فشار بر رویتان زیاد است، لااقل تایید نکنید و خوش رقصی نفرمایید.

در مظلومیت علی (ع) همین بس که عده ای با آن طرز رفتارشان، خود را با یاران او مقایسه می کنند؛ ظاهرا نقل است که خود حضرت هم از چنین مقایسه هایی (بین ایشان و فردی مثل معاویه) گلایه داشتند.

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

نظری بر یک استفتاء

آموزه ها و مفاهیم اسلامی در سه دسته متفاوت جای می گیرند:
  • اعتقادات؛ اصول اعتقادی، مباحث مربوط به وجود خدا، نبوت، معاد و غیره
  • اخلاق؛ دستورات اخلاقی
  • احکام؛ عبادات، نماز، روزه و دیگر فروع دین، همان احکام فقهی
در این دسته بندی، احکام در پایین ترین رده از نظر اهمیت قرار می گیرند. یعنی در اسلام، اعتقادات مقدم بر اخلاق و اخلاق مقدم بر فروع دین هست. به همین ترتیب، سه نوع عالم دینی داریم که طبیعتا عالم بر فروع دین، پایین ترین علمای اسلام از نظر رتبه و منرلت است. اما البته در جامعه ما، در طول زمان، خلاف این رتبه بندی اتفاق افتاده و علمای فقه از نظر اجتماعی در رده بالاتری قرار گرفته اند؛ یعنی علمایی که احکام فقهی را برای ما بیان می کنند (مراجع بزرگوار تقلید)، قدر و منزلت بیشتری دارند نسبت به علمای بزرگواری که مباحث اعتقادی اسلام را مطرح می کنند و یا به اخلاقیات پرداخته اند! البته ما بخیل نیستیم ولی هر کس باید در سطح و منزلت خودش باشد.

اینگونه شده که ما مسلمانها، حتی اعتقاداتمان را هم در کتاب های فقهی و توضیح المسایل ها پیدا می کنیم! برخی هم که کلا اسلام را با احکام فقهی می سنجند و چون برخی احکام را نمی پسندند، زیرآب کل داستان را می زنند! البته شاید ایراد از آنها نباشد؛ ما نیامده ایم تفکیک کنیم که اسلام، علاوه بر احکام و قبل از احکام، دین اعتقاد و دین اخلاق است؛ هزاری هم که نماز بخوانی و روزه بگیری، اگر اخلاقت بد باشد، بنده محبوب خدا نیستی!

کلا ما ایرانی ها، آدم های فقهی و احکامی بار می آییم، به جای اینکه اعتقادات قوی داشته باشیم و روی اخلاقمان حسابی کار شده باشد، دین را از دریچه دستور العمل ها و بایدها و نباید ها می بینیم؛ نه از دریچه ی هست و نیست ها و جهان بینی اسلامی و اعتقادات و اخلاقیات.

سخن در این رابطه زیاد است، اما چیزی که مرا یاد این مطلب انداخت، استفتای اخیر در باره ولایت فقیه بود. به بخشی از این استفتاء دقت کنید:
س 56: آیا اعتقاد به اصل ولایت فقیه از جهت مفهوم و مصداق یک امر عقلى است یا شرعى؟

ولایت فقیه که عبارت است از حکومت فقیه عادل و دین‏شناس حکم شرعى تعبدى است که مورد تأیید عقل نیز مى‏باشد، و در تعیین مصداق آن روش عقلائى وجود دارد که در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران بیان شده است.
پرسش در مورد "اعتقاد" است، اما سوال را از یک "فقیه" پرسیده اند و این فقیه هم، پرسش "اعتقادی" را در رساله توضیح المسائل، در بخش استفتائات، جواب داده است. ظاهر قضیه ایرادی ندارد، اما در اصل، باید گفت که جای این سوال، در دسته اول، یعنی در "اعتقادات" است، نه در "احکام". و نمی شود و نباید مباحث "اعتقادی" را در باید و نباید قرار داد. مثل اینکه بپرسند "اعتقاد به نبوت، یک امر عقلی است و یا شرعی" و بخواهند جواب را در رساله احکام ببینند که نوشته: "نبوت، یک امر عقلی است و اعتقاد به آن واجب است!"

اصلا این پرسش و پاسخ جایش اینجا نیست! اگر ولایت فقیه را ما می گوییم که یک امر اعتقادی است، معنی ندارد که در رساله عملیه و به صورت استفتاء مطرح شود که بله! اعتقاد به ولایت فقیه مثلا حکم شرعی و واجب تعبدی است!

مورد دیگر، در این استفتاء است:
س 62: آیا اوامر ولى فقیه براى همه مسلمانان الزام آور است یا فقط مقلدین او ملزم به اطاعت هستند؟ آیا بر کسى که مقلد مرجعى است که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد، اطاعت از ولى فقیه واجب است یا خیر؟

بر اساس مذهب شیعه همه مسلمانان باید از اوامر ولائى ولى فقیه اطاعت نموده و تسلیم امر و نهى او باشند، و این حکم شامل فقهاى عظام هم مى‏شود، چه رسد به مقلدین آنان. [...]
نمی شود یک مرجع تقلید، که حداقلش این است که مجتهد است، را به تقلید از فردی دیگر امر نمود. اصلا بر آن مجتهد حرام است تقلید کند. (مجتهد، بنا به تعریف، فردی است که به آن درجه ای از استنباط رسیده است که دیگر تقلید بر او جایز نیست.) پس باز هم جای این حکم که دارد مرجع و مجتهد را هم امر به "تقلید" در مساله ولایت فقیه می کند، در رساله نیست. اگر این پرسش و پاسخ در چارچوب مباحث اعتقادی می بود، جا داشت، اما به شکل استفتاء نه تنها برای مراجع دیگر الزام آور نیست، بلکه از یک خلط موضوعی حکایت می کند.

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

تفسیر به رای در خواسته های اصلی ملت ایران

رمز تغییر دولت ها چیست؟ چگونه است که در کشوری مثل انگلستان، ده پانزده سال یک حزب (کارگر) حکومت می کند و مرتبا هم در انتخابات ها، توسط مردم دوباره انتخاب می شود، اما در انتخابات بعدی، جای خود را به حزب دیگری (محافظه کار) می دهد؟ همان مردمی که این گروه را برای حکمرانی انتخاب کرده بودند، نظرشان به گروه دیگر معطوف شد.

در کشور خودمان هم، قدرت بارها دست به دست شده است. نظر اصولگرایان که به سلامت همه انتخابات ها صحه می گذارند این است که قبول دارند که آقای خاتمی در سال 76 با اکثریت آرا مردم انتخاب شد و آنها در جلب نظر مردم موفق نبودند. اما بعدتر، احمدی نژاد در سال 84 با گفتمان "عدالت محوری"، نظر مردم را به خود جلب کرد و همان مردمی که به "اصلاحات" رای داده بودند، از آن برگشتند و به اصولگرایان تمایل پیدا کردند. نظر برخی اصلاح طلبان مبنی بر اینکه در انتخابات 84 تقلب شد را قبول ندارم. مردم، همانطور که اصولگراها تحلیل می کنند، واقعا از اصلاحات زده و خسته شدند و خواستند گروه دیگری بر سر کار آید.

تحلیل اصولگرایان این است که می گویند اصلاح طلبان در تشخیص اینکه سلیقه مردم چیست به خطا رفتند و نتوانستند خود را با خواسته های مردم وفق دهند. اینگونه بود که احمدی نزاد با گفتمان "عدالت محوری" توانست بر رقبای اصلاح طلب و حتی میانه روی خود (هاشمی) پیروز شود. با این تحلیل موافقم.

در ذات این تحلیل، این نکته نهفته است که مردم، در طول زمان، خواسته شان عوض می شود، و ممکن است حکمرانان این نکته را متوجه نشوند، و خود را با آن خواسته های جدید وفق ندهند و برسد به زمان انتخابات و اینکه ناگهان از صندوق، نتایج دیگری بیرون بیاید. این حزب، جایش را به حزب و گروه دیگر بدهد. این یک قاعده دنیای فانی است...

در واقع، این مساله که چگونه از تغییرات خواسته ها و نظرات مردم آگاه شویم؛ یک مساله به غایت پیچیده است. اشتباهی که اصلاح طلبان کردند، آیا منحصر به آنان است؟ آیا نمی شود که حکمرانانی دیگر هم این اشتباه را مرتکب شوند؟ نتوانند نیاز و گفتمان مردم را دنبال کنند و بین آنها و مردم فاصله بیفتد؟ مطمئنا هیچ گروه حاکمی علاقه ندارد از قدرت جدا شود و لذا سعی خواهد کرد نظرات مردم و خواسته های رای دهندگان را به صورت منظم، بررسی و تحلیل کند و خود را با آنها وفق دهد. مشخص است که اصلاح طلبان هم چنین کاری را انجام می دادند، اما تحلیلشان نظر مردم را اشتباه بود. این طور نبود که اصلا خواسته های مردم را تحت نظر نداشته باشند؛ بلکه در تشخیص آن خواسته ها به بیراهه رفتند. این اشتباه، از قضا دامنگیر همه گروه هایی که انتخابات ها را می بازند می شود؛ از حزب کارگر انگلیس بگیرید تا حزب محافظه کار آمریکا و اصلح طلبان خودمان. تا چند سال بعد که رقیب بر سر قدرت هم، این اشتباه را مرتکب شود و گروه پیاده از قدرت، جای او را بگیرد. (البته برخی کشور ها که عده ای در آن با تقلب و کودتا و زد و بند و اینها به قدرت می رسند، از شمول این بحث خارجند. مثل پاکستان!!)

خلاصه بگویم: همیشه حمکرانان و دولتمردان و دیگر منتخبان مردم فکر می کنند دارند خواسته های مردم را به درستی تشخیص می دهند و انها را به شایستگی نمایندگی می کنند، اما همیشه این اتفاق نمی افتد و بعد از انتخابات است که متوجه می شوند اشتباه می کرده اند. تحلیل و متوجه شدن نیاز ها و خواسته ها و نظرات مردم کار سختی است.

یک منشاء چنین خطایی ان است که حزب حاکم فکر می کند چون مردم در انتخابات به آنها رای داده اند، یعنی "همه" نظرات حزب حاکم را قبول داشته اند. مثلا فرض کنید آقای موسوی در انتخابات، 100 تا سرفصل کاری داده باشد و آقای احمدی نژاد هم 100 تا سر فصل کاری دیگر؛ و مردم مختار بوده اند بین این دو برنامه انتخاب کنند. از آنجایی که مردم فقط می توانند یک اسم را در صندوق بیاندازند، مجبورند برنامه های دو رقیب را، نه "تک تک"، بلکه "در مجموع"، با هم مقایسه کنند. اینطور نیست که اگر من به آقای احمدی نژاد رای دادم، با تمامی نظرات او موافقم و با تمامی نظرات آقای موسوی مخالفم. دو نفری هم که به آقای احمدی نژاد رای داده اند هم ممکن است با هم اختلاف نظرات شدید داشته باشند. ممکن است من با 60 تا از برنامه های احمدی نژاد موافق باشم و دیگری با 65 تا که فقط 20 تای آنها مشترک است!

اگر آقای احمدی نژاد، بعدا تصور کند که چون مثلا 24 میلیون رای داشته، همه این 24 میلیون با ایشان به صورت صد در صد موافقند، اشتباه محض است. اینکه کسانی که به آقای موسوی رای دادند هم صد در صد با احمدی نزاد مخالف بوده اند نظر درستی نیست. به هر حال، حتی اگر آن 24 میلیون، صد در صد هم موافق ایشان بوده باشند، لزومی ندارد که بعدا نظرشان عوض نشود.

گاه در سخنان آقای دکتر احمدی نژاد چنین خلط مبحث هایی می شود، که تصور می کنند مردم به همه برنامه های ایشان رای دادند. این نظر اشتباه است. آقای احمدی نژاد باید بداند که بر فرض که 24 میلیون رای داشته باشد، هر کسی از ظن خود یار ایشان شده و نباید اشتباه حاکمان دیگر که در بالا توضیح دادم را ایشان تکرار کنند.

اما سهل است؛ به سخنان زیر که ایشان در 26 خرداد 88 در جمع مردم شهر کرد بیان کردند دقت کنید. ایشان فرآیندی را برای تشخیص نظر و خواسته مردم استفاده کرده که در نوع خود بی نظیر است:
احمدی نژاد افزود: جالب بود در بیان همان آقای رییس‌جمهور آن کشور [...] بیانیه صادر کرده است، آن هم به مناسبت سالگرد انتخابات ایران. حالا به این‌که در امور ملت ایران دخالت کرده است، کاری نداریم، شروع کرده و گفته است ما می‌خواهیم ملت ایران آزاد باشد. [...]
بیانیه ایشان موضوعی را در ذهن من زنده کرد که بعد مشورت و فکر کردم و دیدم هدایت الهی است. کاری که ایشان کرد ما را متعهد کرد که از این به بعد یک ماموریت جهانی دیگر را به ماموریت قبلی خود اضافه کنیم. امروز خشن‌ترین دیکتاتوری‌ها علیه ملت آمریکا اعمال می‌شود و سنگین‌ترین‌ خفقان‌ها آن‌جاست. آزادی ندارند که اظهارنظر کنند و هیچ روزنامه‌ای اجازه ندارد علیه جنایت صهیونیست‌ها و حمایت‌های دولتمردان آمریکایی چیزی بنویسد، مردم آمریکا اجازه ندارند آزادانه تظاهرات کنند و جلوی جنایت‌های برخی از دولتمردان آمریکا بایستند. [...]

احمدی‌نژاد خطاب به رئیس‌جمهور آمریکا اظهار کرد: آقای رئیس‌جمهور آمریکا [...] این کاری که تو کردی ما را به این واداشت که اعلام کنیم از این به بعد یکی از خواسته‌های اصلی ملت ایران، نجات مردم آمریکا از حکومت غیردموکراتیک و زورگوی دولت آمریکا خواهد بود.
در واقع، فرآیند کار بدین شکل بوده است:
  • آقای اوباما کاری را انجام می دهد؛
  • بعد این باعث می شود که موضوعی در ذهن آقای دکتر احمدی نژاد زنده شود.
  • ایشان فکر می کنند و مشورت می کنند
  • و بعد، یک ماموریت را به ماموریت های قبلی خود اضافه می کنند که همانا نجات مردم آمریکا از یوق زورگویی دولت آمریکا باشد.
تا اینجا ایراد بزرگی ندارد؛ چرا که ایشان می توانند هر چه خواستند فکر کنند و مشورت کنند (فکر و مشورت خیلی خوب است)، و هر چیزی را هم به ماموریت قبلی خود (مادامی که با قانون اساسی و شرع مقدس مخالفت نداشته باشد و توان انجام آن را داشته باشند)، اضافه کنند. تا اینجای کار، خوب و عالی. اما آقای احمدی نژاد! شما که مهندس هستید و بارها گفته اید که اهل منطق و استدلال و اینها هستید، بفرمایید نتیجه گیری آخر را از کجا در آوردید که:
از این به بعد یکی از خواسته‌های اصلی ملت ایران، نجات مردم آمریکا از حکومت غیردموکراتیک و زورگوی دولت آمریکا خواهد بود.
آیا شما با فکر و مشورت خودت، به نتیجه ای رسیدی و بعد متوجه شدی که این، یکی از "خواسته های اصلی ملت ایران" هم هست؟ آقای دکتر احمدی نژاد! آیا می دانی رمز فاصله گیری حاکمان قبل از تو از مردم و زوال دولت آنها چه بود؟!

۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

مصوبه ای برای دعوا کردن

آخرین باری که اسکناس 10 تومانی دیدید را یادتان هست؟ همان که تصویر مرحوم مدرس را داشت. شاید ده سال پیش بود، یا بیشتر، و لابد با خودتان گفتید که آن را برای یادگاری نگه می دارید و خرجش نخواهید کرد. شاید هم آن را همین اخیرا در کلکسیون اسکناس های دوستتان دیدید! سکه ده تومانی چطور؟ آن را که دیگر شاید یادتان نیاید. همان سکه ای که قبل از سکه های 25 تومانی رایج بود، آن زمان ها که سکه 2 زاری، کمی از سکه 100 تومانی این روز ها بزرگتر بود. آخرین باری که دو تا اسکناس 20 تومانی را در کنار هم دیدید، چطور؟ آن هم مال خیلی وقت پیش است، نه؟

حالا چرا این ها را می پرسم؟ اخیرا شورای شهر تهران در مصوبه ای، نرخ کرایه تاکسی های در گردش را برای 500 متر اول، 140 تومان اعلام کرده است. این مصوبه را به شیشه جلوی همه تاکسی ها زده اند. حالا تصور کنید مسافری که سوار شده، و یک کورس یا کمتر می خواهد پیاده شود و باید 140 تومان بدهد. علی القاعده یا باید عینا 140 تومان را بدهد که به دلیل نبودن پول های 10 و 20 تومانی، عملا غیر ممکن است، یا اینکه یکی از طرفین راننده و مسافر باید از "حق" خودشان بگذرند. در واقع، مصوبه مذکور، این "حق" را برای مسافر ایجاد می کند که نباید بیش از 140 تومان بدهد. از طرفی، راننده بیچاره چه گناهی کرده که 10 تومانی دیگر وجه رایج این مملکت نیست؟ و تصور کنید که همین مساله کوچک، روزانه چقدر اثر روانی بر روی مردم می گذارد. شاید راه حل درست، همان باشد که مردم ما به تجربه پیدا کرده اند؛ اینکه اصولا به این مصوبات بی اعتنا باشند و پول تاکسی را بر اساس توافقات نانوشته حساب کنند. اما اینجا دو تا ایراد هست:
  • اصولا چرا این دستورالعمل به این شکل ایجاد شده است؟ برادران! وقتی می بینید که طرحی "عملا" امکان پذیر نیست، آیا بیمار هستید که آن را تصویب می کنید؟ یا اینکه در اطراف منزل شما، در نارمک یا جاهای دیگر، سکه و اسکناس 10 تومانی به وفور یافت می شود؟
  • اگر کسی بخواهد واقعا طبق مقررات در این شهر زندگی کند، نمی تواند. مرتب باید با راننده و کسبه و مسافر و غیره درگیر باشد و اعصاب خودش را خورد کند. همه کسانی که تاکسی سوار می شوند، حداقل یک بار دعوای راننده و مسافر را بر سر کرایه دیده اند. این مصوبه، راه را برای ادامه این دعوا ها باز می گذارد و حتی باید بگویم، عریض تر می کند.

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

خدایا، خرمشهر را باز هم آزاد کن

حدود 14 سال پیش بود که اول بار به خرمشهر رفتم. چیزی که آن موقع من را خیلی تحت تاثیر قرار داد، مسجد جامع خرمشهر بود. عظمت و بزرگی مسجد و مردانی که آن را مجددا آزاد کرده بودند. ظاهرا وقتی حلقه محاصره تنگ می شود، رزمندگان ایرانی قبل از عقب نشینی از مسجد، که پایگاه و محل استراحت و هماهنگی هایشان بود، عهدی می بندند که مسجد و شهر را دوباره آزاد کنند و این عهد را روی زمین مسجد و زیر فرش ها، با رنگ نوشته بودند؛ که ای خرمشهر، قسم به خون شهیدانمان، بر می گردیم و ترا آزاد خواهیم کرد.

آن موقع، فضای خرمشهر و زیبایی آن و اینکه بعد از حدود 8 سال، زندگی در این شهر جنگ زده جریان پیدا کرده مانع از این شد که خرابی های شهر به چشمم بیاید. و شاید فکر می کردم دولت در این سالها، مشغول زیر ساخت ها بوده و بعدتر نوبت روبنا می شود. پس نباید عجله کرد.

در این دو سه ماه گذشته چند باری به آبادان و خرمشهر (که در چند کیلومتری هم هستند) سفر کردم. از جنگ بیش از 20 سال گذشته؛ اما شهر همچنان جنگ زده و از آن بدتر، غم زده به نظر می رسد. خانه ها، هنوز آثار گلوله بر خود دارند. آیا برای حفظ خاطرات جنگ اینگونه اند؟ نمای اغلب خانه ها، آجر ساده است. بیکاری از در و دیوار شهر بالا می رود. دستفروشی در شهر بسیار زیاد است؛ و نشان می دهد مردم سرمایه ای ندارند که مغازه ای بگیرند و کالاهای بیشتری را در معرض فروش بگذارند. حاشیه خیابان ها، و پیاده رو ها، جدول سازی نشده است و به محض بارش باران، برکه های کوچک در هر جایی پدیدار می شود و گل و شل درست می کند.

به گفته یکی از محلی ها، بعد از حمله صدام، بسیاری از مردم خانه های خود را ترک کردند و دیگر باز نگشتند. اما اکنون آن خانه ها، ساکنان جدیدی دارند که بدون اجازه، وارد ان خانه ها شده اند. طبیعتا آنقدر هم پول ندارند که به خانه ها رسیدگی کنند، و نتیجه این شده است که خیابان هایی که قبل از جنگ، پر رونق و "بالاشهر" محسوب می شدند، الآن به حالت "حلبی آباد" در آمده اند. یکی از این خیابان ها را در آبادان دیدم؛ باور کردنی نبود.

به منزل یکی از دوستان در خرمشهر می روم. شهر لوله کشی گاز ندارد. ساعت 4 بعد از ظهر برق هم رفت، آن هم در هوایی که بدون کولر گازی کمی سخت می گذرد! مشکل آب آشامیدنی را هم لابد شنیده اید. در چند سال اخیر، منطقه آزاد اروند را در محدوده شهر آبادان و خرمشهر ایجاد کرده اند که بلکه باعث رونق سرمایه گذاری و کسب و کار شود و مردم هم به واسطه آن بهره ای ببرند. منطقه، رسما چند متولی پیدا کرده است. ناگفته پیداست که چقدر مسوولان این منطقه آزاد با مسوولان استانداری و شهرداری درگیر هستند تا بلکه بتوانند حرکتی در منطقه انجام دهند.

به نظرم می رسد که در طول این سالیان پس از جنگ، سوء مدیریت شدیدی بر این منطقه حاکم بوده است. با ماشین از پلی بر روی اروند می گذریم. همراهمان می گوید این پل به "پل خیانت" معروف است؛ چرا که ارتفاع آن یک متر کم است و باعث شده که کشتی های باری نتوانند به آن سوی دیگر پل بروند. حرف او را قبول ندارم. عادت ندارم بگویم کسی خیانت کرده است. لابد نفهمیده. نفهم بوده، اما با درجه خیلی بالا! روی اروند را که نگاه می کنی، پر است از کشتی ها و قایق های جنگی و غیر جنگی بزرگ و کوچک که در رود، غرق شده اند. همراهمان ادامه می دهد: بارها برای بیرون آوردن این کشتی ها حرکت هایی انجام شده، حتی بعضی آمده اند و گفته اند که با هزینه خودشان، کشتی را بیرون می آورند، به شرط آنکه کشتی برای خودشان بشود (تا از آهن پاره هایش استفاده کنند). اما دولت قبول نکرده؛ لیکن پول بیرون آوردن کشتی را هم ندارد که بدهد. باز هم قبول نمی کنم که خیانت باشد. می گویم تنگ نظری آن مدیر دولتی است که نمی خواهد کسی کاری انجام دهد مبادا پولی گیرش بیاید!

نه فقط در دولت مهرورز، بلکه همچنین در طول سالیان پس از جنگ، و در دولت های اصلاحات و سازندگی هم، این منطقه زرخیز اسیر بی تدبیری و بی درایتی بوده است. نگاهی که به این منطقه های مرزی در بین مسوولان رایج بوده است، این که توسعه این مناطق، خطر دارد؛ چرا که مستعد پیوستن به کشور های همسایه و همزبان خودشان هستند! این دلیلی مهم است بر توسعه نیافتگی خرمشهر و آبادان، سیستان و بلوچستان، ترکمن صحرا، آذربایجان، کردستان و همین می شود که اغلب صنایع مهم ما، پالایشگاه های ما، خودروساز ها، نیروگاه های اتمی، ذوب آهن ها و فولاد ها در اراک و اصفهان و یزد و تهران و نطنز و قم و کاشان (مناطق مرکزی فلات ایران) واقع هستند. یک کارخانه در ارومیه نام ببرید! در سیستان و بلوچستان! در سنندج! نمی توانید! به اعتقاد من همین نگاه باعث شده که خرمشهر و آبادان هم به مانند دیگر شهر های مرزی کشور، رشد و پیشرفت نداشته باشند.

به هر روی، به نظر می رسد که خرمشهر و منطقه خوزستان، سالهاست در چنگال بی کفایتی، بی مسوولیتی و بی تدبیری مسوولان اسیر شده است. جا دارد در راستای جمله معروف امام (ره) که فرمود "خرمشهر را خدا آزاد کرد"، دست به دعا برداریم که "خداوندا، خرمشهر را باز هم آزاد کن"

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

اهانت با کد لباس

یکی از مسایلی که در محیط کار به آن اهمیت می دهم، حفظ ظاهر مناسب است؛ یعنی پوشش فرد باید با کاری که می کند و انتظاری که از او می رود، همخوان باشد. تاکید می کنم که خانم ها حجابشان را رعایت کنند و نیز با روسری به سر کار نیایند. آقایان هم به هکذا؛ و مثلا پرسنل فروش نباید با آستین کوتاه یا لباس یقه گرد باشند.
Justify Full
این البته ظاهرا در بقیه جاهای دنیا بیشتر جا افتاده است. یعنی مفهوم "کد لباس" یا dress code، که در شرکت های بزرگ و کوچک، برای مشاغل مختلف، تعیین کرده اند که چه لباسی باید پوشیده شود. مثلا با آنکه حجاب در ممالک اروپایی اجباری نیست، خانم ها در بسیاری از مشاغل باید لباس های نسبتا پوشیده داشته باشند. حتی بسیاری از شرکت ها، مشخص می کنند که به طور نمونه دامن باید تا زیر زانو باشد یا آقایان باید حتما کراوات بزنند و از این دست. خلاصه این طور نیست که به بهانه آزادی، هر کس با هر لباسی خواست در هر جایی که پسندید، ظاهر شود. حتی در بعضی از رستوران ها، دم در ورودی می نویسند: smart casual یعنی مثلا با شلوار کوتاه نمی شود وارد این رستوران شد.

خیلی از کد های لباس، نا نوشته هستند؛ مثلا ما استاد دانشگاهی که با شلوار جین سر کلاس بیاید را در ایران کمی عجیب می دانیم. یا در ابتدای امر، اینکه دکتر احمدی نژاد با کاپشن در مجامع ظاهر می شد، از نظر "کد لباس"، شکننده عرف ریاست جمهوری بود؛ گرچه خلافی به ظاهر صورت نگرفته بود. اگر دقت کنید، خواهید دید که مراسم های مختلف مثل عزا و عروسی هم هر کدام کد لباس (نانوشته) خود را دارند.

اما دنیای دیپلماتیک دیگر جای خود دارد. در دنیای دیپلمات ها، حرکت اضافی دست و پا، معنا دارد؛ چه رسد به اینکه کسی در یک دیدار رسمی بین مقامات دو کشور، با لباس اسپرت ظاهر شود. این را تنها می توان به بی احترامی تعبیر کرد. بی احترامی به دستگاه دیپلماسی آن کشور و به ملت آن کشور. بدا به حال ما که دیگران آنچنان گستاخ شده اند که اینگونه به ما اهانت می کنند:

(عکس، رئیس جمهور بی ادب برزیل را در مقابل وزیر خارجه عزت مدار ما نشان می دهد.)

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

افتتاح

پرده اول
چندی پیش در همایشی شرکت کردم که وزیر محترم بهداشت، شخصا برای افتتاح آن زحمت کشیده بود. مراسم افتتاح با سخنرانی یکی از مقامات میانی شروع شد و فکر کنم خانم وزیر نیم ساعتی صبر کرد تا نوبتش بشود. بعد بیانات گهربار ایشان شروع شد و طبیعی است که کلیاتی در باب اهمیت آموزش علوم پزشکی و اینکه حیات جامعه به پزشکان و دست اندرکاران این رشته بسته است، و اینکه جقدر ما نسبت به ابتدای انقلاب پیشرفت کرده ایم و صد البته چقدر راه مانده است و حرف هایی که می شد حتی آنها را از روی متن خواند و خوش صدا تر از خانم وزیر هم حتما پیدا می شود. نمی دانم چرا وقت گرانبهای خانم وزیر به این گونه مراسم می گذرد؟ آیا واقعا کار مهم تر از اینگونه افتتاح ها در این کشور وجود ندارد؟ مطمئن هستم که هیچ کس در آن همایش، نکته جدیدی از سخنان وزیر محترم برداشت نکرد و اصولا چنین کارکردی برای سخنرانی همایش ها مورد انتظار نیست. بعد از افتتاح، خانم وزیر بیش از نیم ساعت را به عکس یادگاری گرفتن با مدیران میانی مجموعه بزرگ وزارت بهداشت گذراند. برای یک لحظه احساس کردم چقدر سرکار خانم وزیر، قابل ترحم است! چرا که این کارکرد را در آمریکا، هنر پیشه ها و افراد مشهور دارند... و وزرا به کار های مهمتری می پردازند! ...

پرده دوم
درست چند روز بعد، مصادف است با سخنرانی جناب دکتر احمدی نزاد، در کنفرانس خلع سلاح در نیویورک. اجلاسی که ظاهرا کشور های دیگر در سطح معاون وزیر خارجه (و نه حتی وزیر خارجه) در آن شرکت کرده اند را ایشان به همراه وزیر خارجه شرکت کرده اند تا شخصا سخنرانیی را "از روی متن" بخوانند. قطعا طنین صدای ایشان منحصر به فرد است، اما آیا واقعا نمی شد این پیام را شخص دیگری تلاوت می کرد؟ آیا ایشان حتی نتوانسته است ایدئولوژی و تفکر خود را به وزیر خارجه خود به طور کامل القاء کند تا بتواند آسوده خیال، در کشور و از پای تلویزیون، شاهد سخنرانی وزیر خارجه اش باشد؟ آیا این چنین به وزیر خارجه اش اعتماد دارد که فرصت صحبت کردن در یک جمع بین المللی را (آنهم افرادی که از سطح وزیر پایین ترند) هم به او نمی دهد؟

پرده سوم
بارها شنیده ایم و دیده ایم که افتتاح یک کارخانه یا مرکز مخابراتی، یا جاده و پالایشگاه ماه ها عقب می افتد تا فلان مقام برای افتتاح آن بیاید! بدتر، دیده می شود که افتتاح حتی زودتر از برنامه انجام می شود و کارخانه، ماه ها پس از افتتاح هنوز به بهره برداری نرسیده است! سهل است؛ در نمازخانه سالن ترانزیت فرودگاه امام خمینی (ره) که وارد می شوی، عکس یک مقام بلند پایه ای بر روی دیوار جلب توجه می کند که این نمازخانه را افتتاح کرده است! آیا نمی شد فرد دیگری این نمازخانه 70 متری را افتتاح کند؟

بی پرده
آقایان! بس کنید! آیا حتما افتتاح ها، و روبان پاره کردن ها باید توسط شما انجام شود؟ چرا افتخار عکس یادگاری را به زیردستان خود عطا نمی کنید؟ چرا اجازه نمی دهید کار های خوب این کشور، به اسم دیگران تمام شود؟ باور کنید در ورای اسم دیگران، نام شما بر تارک این کشور خواهد درخشید. نه تنها برای انجام کارهای خوب، بلکه برای تربیت مدیران میانی که به مرور اعتماد به نفس پیدا می کنند، و دیده می شوند. ابتدا از پاره کردن یک روبان قرمز یا سخنرانی افتتاحیه یک همایش داخلی شروع می کنند و بعدا ممکن است حتی بتوانند مدیریت پروژه های بزرگ را هم بر عهده داشته باشند... کمی سعه صدر برای مدیریت لازم است. مطمئنم که لازم است...

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

تحریم ها، واردات و فواید شرور

پرده اول
شهید مطهری در کتاب عدل الهی، به این نکته اشاره می کند که شُرور و بدی ها، فی نفسه بد نیستند؛ و تنها "به نسبت چیزهای دیگر" است که آنها را بد می شناسیم. مثلا نیش عقرب اگر بد است، برای ما انسان ها و به اعتبار اینکه ما را می کشد بد است؛ و الا برای خود عقرب، خیلی هم چیز خوبی است. دلیلش را هم مفصل بحث می کند، که از حوصله بحث ما خارج است.

پرده دوم
در پس هر واقعه بدی که برایمان رخ می دهد، اتفاقات خوبی هم هست که با چشم تیزبین می شود آنها را دید.

گر ایزد ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری

مهم این است که از هر واقعه، استفاده مناسب را ببریم و به رشد و فهم و عقل خود اضافه کنیم. انسان مومن درمانده و ناامید نمی شود؛ و در هر موقعیتی، سعی می کند بیشترین بهره را ببرد.

افرادی را دیده اید که از نعمت دست محرومند اما با پاهایشان، تمام کارهایی که من و شما با دست انجام می دهیم را انجام می دهند و چه بسا حتی نقاشی هم می کنند و مثلا پیانو هم می نوازند؟ یا آنها که نابینا هستند و با دستانشان و قوه لامسه، چیزها را شناسایی می کنند؟ محروم بودن از نعمت، باعث شده در حوزه ای دیگر ورزیده شوند. افرادی باید با نیش عقرب کشته شوند تا انسان پس ازمدت ها، داروی آن و پادزهر آن را کشف کند. عده ای باید از بیماری سل بمیرند تا داروی آن کشف شود. این طبیعت دنیا است.

پرده سوم
تحریم های آمریکا علیه ایران، بی شک باعث قوی تر شدن ایران در حوزه هایی شده است؛ خصوصا در حوزه هایی که با ممانعت بیشتری روبرو بوده ایم. بی دلیل نیست که عده ای می گویند تحریمها ایران را قوی تر کرده است. اما فراموش نکنیم که کودکان آفریقایی که با فقر و بیماری دست و پنجه نرم می کنند نیز به نسبت، بسیار مصون ترند نسبت به بیماری ها تا ما که از حداقل هایی از سلامت برخورداریم.

بی پرده
همه موارد فوق را قبول داریم. اما آیا هیچ آدم عاقلی برای قوی تر شدن پاهایش، دستانش را قطع می کند؟ آیا برای کشف داروی جدید، باید بیماری را عمدا بین همه مردم منتشر کنیم؟ آیا برای قوی تر شدن در حوزه هایی، باید به استقبال تحریم ها برویم؟ آیا برای مصون شدن نسبت به بیماری ها، باید در کثافت و فقر و تعفن زندگی کنیم؟

این چه منطقی است که می گوید اگر سیستم دفاعی s300 را به ما ندادند (با اینکه پولش را داده ایم)، چه بهتر، چون مجبور می شویم خودمان بسازیم! (فرموده آقای علاءالدین بروجردی) خب اگر اینطور است، چه بهتر که چند سالی تمام در ها را به روی تمام محصولات خارجی ببندیم و خودمان همه چیز را تولید کنیم. کاری که ژاپن بعد از جنگ کرد و آلمان بعد از جنگ هم به نوعی همین کار را کرد. اتفاقا موفق هم بودند. چرا "منتظر" شویم که آیا دیگران ما را تحریم بکنند یا نکنند؟ چرا خودمان به پیشواز نمی رویم؟

اما اشتباه نشود. اگر بفرمایید که آقای احمدی نژاد هم همین رویه - حرکت به سوی تحریم ها - را در پیش گرفته اند، خواهم پرسید پس سیاست واردات بی رویه که دارد اجرا می شود، در کجای این منظومه قرار می گیرد؟

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

محدوده خط فقر

پرده اول
مدت زیادی از عمرم را صرف خواندن مطالبی کردم که مدت هاست به کارم نمی آیند. در واقع، تا همین چند وقت پیش مطمئن بودم که آن بخش از عمرم تلف شده است. اما اشتباه می کردم. خبری که چند وقت پیش خواندم، من را به این نتیجه رساند که این مطالب، ولو ساده و ابتدایی، می توانند گاهی به درد بخورند، و چقدر بد است که افرادی، مثلا در سطح وزیر مملکت، این مفاهیم را ندانند.

پرده دوم
فکر کنم در ریاضی یک دانشگاه بود که مفهوم "سوپریموم" (Supremum) و "اینفیموم" (Infimum) را یاد گرفتیم و در این چندین سال گذشته، اصولا از آنها استفاده ای نکرده بودم.
سوپریموم: کوچکترین عددی که از همه اعداد یک مجموعه، بزرگتر (یا مساوی) باشد.
اینفیموم: بزرگترین عددی که از همه اعداد یک مجموعه، کوچکتر (یا مساوی) باشد.
مثلا مجموعه اعداد طبیعی، از 1 تا 7 را در نظر بگیرید. عدد 7 را سوپریموم و عدد 1 را اینفیموم می نامند.

بی پرده
خط فقر در کشور ما، در این چند سال اخیر، بحث و جدل های فراوانی ایجاد کرده است. آقای مصری، وزیر رفاه دولت نهم که اصولا معتقد بود دانستن خط فقر مشکلی را حل نمی کند. اما آقای محصولی در اظهار نظری، فرمودند که هیچ عددی را به عنوان خط فقر قبول ندارند. این همان خبری است که من را به این نتیجه رساند عمرم را برای خواندن سوپریموم و اینفیموم تلف نکرده ام. چرا که سریعا از آقای محصولی می توانم بپرسم "بسیار خب! بفرمایید اینفیموم خط فقر چیست؟ و سوپریموم آن چقدر است؟"

یعنی آقای محصولی عزیز. درست است که شما هیچ خط فقری را دقیق نمی دانید. بیایید فرض کنیم خط فقر، 800 هزار تومان نباشد. (فقط فرض) اما آیا کسی که در ماه، فقط 100 هزار تومان دریافت می کند هم زیر خط فقر نیست؟ اگر بگویید نه، خواهم پرسید با 10 هزار تومان چطور؟ بالاخره به نقطه ای می رسیم که قبول می کنید که دیگر زیر آن، قطعا خط فقر محسوب می شود. همان را اعلام بفرمایید. چطور است بگوییم ماهی یک هزار تومان. یعنی خانواده ای که ماهی یک هزار تومان در آمد دارد. اما بالاخره همین هزار تومان می شود خط فقر. پس اینگونه نیست که بگوییم "هیچ عددی به عنوان خط فقر معتبر نیست". این همان مفهوم اینفیموم است دیگر.

از طرفی، قطعا کسی که ماهی بیش از 100 میلیون تومان درآمد داشته (مثل خود شما آقای محصولی عزیز)، او هم بالای خط فقر است. (مفهوم سوپریموم) بفرمایید! دیدید چقدر سریع و راحت می شود محدوده هایی برای خط فقر در آورد؟ حالا شما به عنوان وزیر رفاه این مملکت، با آن تشکیلات عریض و طویل، مطمئنا خواهید توانست این محدوده را دقیق و دقیقتر کنید تا جایی که مثلا برسد به (500 هزار تومان و 5 میلیون تومان). در این صورت می توانید در مصاحبه بعدی تان، بگویید رقم دقیق خط فقر را نمی دانیم، اما هر چه هست، در بازه بین 500 هزار تومان و 5 میلیون تومان قرار دارد. امتحان کنید.

ضمنا مطمئن باشید کسی توقع ندارد که شما با روش های محاسباتی پیچیده، رقم خط فقر را مثلا با 15 رقم اعشار اعلام کنید! همین که با حتی 5 درصد خطا هم مشخص کنید، کافی است؛ وسواس به خرج ندهید...

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

مفهوم دشنام ندادن به دشمنان خدا

پرده اول
در علم منطق مبحثی هست به نام "مفهوم" که با معنی تحت اللفظی مفهوم (معنی، ترجمه) متفاوت است. وقتی می گوییم فلان عبارت، مفهوم دارد؛ یعنی می توان از آن یک حکم و یک عبارت کلی تر را درک کرد و فهمید. وقتی می گوییم این عبارت مفهوم ندارد، یعنی جز معنای خودش، برداشت دیگری نمی شود از آن کرد. بگذارید یک مثال بزنم:

پدری به فرزندش می گوید با تلفن صحبت نکن تا بتوانم بخوابم. آیا پذیرفتنی است که فرزند با تلفن صحبت نکند، اما مثلا با صدای بلند موسیقی گوش دهد؟ و اگر پدر اعتراضی کرد، بگوید تو گفتی تلفن صحبت نکن، در مورد موسیقی تذکری ندادی؟! قطعا خیر. چون می شود از این فرمایش پدر، درخواست یا دستور دیگری را برداشت کرد که یعنی "سر و صدا نکن"! لذا می گوییم این فرمایش پدر، مفهوم دارد. مواردی هم هست که عبارات، مفهوم ندارند. مثلا فرض کنید پدر بگوید "برایم آب بیاور". از این دستور نمی شود برداشت کرد که پدر مثلا نان هم خواسته. چنین مفهومی ندارد.

بحث مفاهیم، آثار زیادی در استنباط همه چیز و خصوصا استنباط احکام فقهی دارد. به طور خلاصه در این مورد بحث می شود که کدام آیات قرآن و کدام فرمایشات پیغمبر (ص) و ائمه معصومین (ع) دارای مفهوم می باشد تا از آن، حکم یا قاعده کلی تری را برداشت کرد. اینکه یک جمله مفهوم دارد یا نه، شرایط و نشانه های مربوط به خودش را دارد که در همانجا بحث می شود.

پرده دوم
اینها را گفتم که یک آیه قرآنی را با هم بررسی کنیم. خداوند می فرماید:
چيزهايی را که آنان به جای الله می خوانند، دشنام مدهيد که آنان نيز، بی هيچ دانشی، از روی کينه توزی به الله دشنام دهند اينچنين عمل هر قومی را در چشمشان آراسته ايم ...
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ...
به نظر می رسد در اینجا بتوانیم مفهومی را برداشت کنیم و به حکم کلی تری دست بیابیم. اینکه کاری نکنیم که کافران در نتیجه آن، به خداوند متعال ناسزا بگویند. مثلا بت هایشان یا خودشان را استهزاء هم نکنیم. به آنها هیچ آسیبی نرسانیم. آنها را نزنیم. چه رسد به کشتن و غیره. کلا از هر کاری که باعث می شود کافران به خداوند دشنام دهند، پرهیز کنیم. اگر چنین کاری انجام دهیم، و خدای ناکرده کافری به خداوند دشنام دهد؛ علاوه بر آنکه او بابت دشنام دادن گناهکار است، ما نیز به خاطر زیر پا گذاشتن این فرمان الهی، خطاکاریم. (نکته جالب در این آیه کریمه، قید "بغیر علم" است. یعنی قرآن هم قبول دارد که افراد کافر، به خاطر درجه پایین علمشان - نادانی، کم ایمانی- است که به خداوند دشنام می دهند.)
در مورد نهی از سب دشمنان خدا، به این صفحه مراجعه کنید.

بی پرده
در روز عاشورای امسال، اهانت هایی به اعتقادات دین ما شد که بسیار زشت و ناپسند بود. بسیاری از توهین کنندگان، مسلمان یا حداقل مسلمان زاده هستند و گیرم از نظر ایمانی به درجات بالایی نرسیده اند و شناختی نسبت به اعتقادات شیعه ندارند. چه زیبا و جالب است که خداوند هم در فرآن، چنین بهانه ای را از سوی کافران به نوعی به رسمیت شناخته است، که "بغیر علم". قبول کرده است که آنها فقط از روی عصبانیت و بدون علم و آگاهی، چنین عکس العملی خواهند داشت. در دستگاه الهی، بزرگترین گناه است که خداوند فرموده که تمام گناهان را به جز کفر می بخشد (از هر که بخواهد)

در اهانت هایی که در روز عاشورا به محترمات دین خدا شد، این گونه تحریکات دوستان یا دوست نما ها را نباید نادیده گرفت. ضمن اینکه نمی گویم افرادی که توهین کردند، کافر بودند. این اتهام بزرگی است. بلکه باید گفت علم نداشتند. مورد مشابه هم که در حضور ائمه (ع) به آنها اهانت می شد، نقل است که با زبان نرم و ملاطفت آمیز با اهانت کننده صحبت می کردند تا او جذب شود نه اینکه به عداوت و دشمنی اش افزوده شود. کتاب داستان راستان، اثر شهید مطهری، از این نمونه ها بسیار دارد.

به اعتقاد من، در اهانت های روز عاشورا، باید به نقش این مسببان پرداخت. افرادی که در چندین ماه و چندین سال اخیر، آنچنان عرصه را بر مخالفان تنگ کرده اند و با بعضی حرکات خود، آنها را از کوره به در برده اند که عده ای که هیچ راه اعتراض و واکنشی را نمی یابند، مجبور به دشنام به اعتقادات می شوند. البته که دشنام آنها کار بسیار بد و ناپسندی است، اما طبق آیه شریفه، کار دوست نما ها که زمینه ساز شده اند، گناهی جداگانه است. و چه بسا گناهی بزرگتر، چرا که کافران اصولا قرآن را قبول ندارند و از آن اطاعت نمی کنند؛ با ما فرق دارند که قرآن را قبول داریم و با این حال، از دستوراتش تبعیت نمی کنیم...

گناه از هر که صادر شود ناپسند بود و از علما ناپسندتر
زیرا که علم سلاح جدالست با شیطان
چون صاحب سلاح را به اسیری برند شرمندگیش بیش بود

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

دو گفته، یک نکته

همواره یکی از مشکلات جوامع، این بوده که حرکت و کنش های مردم را چگونه تفسیر کنند. فعلا به این دو گزاره دقت کنید تا نکات جالبی برایتان مشخص شود:

الف- از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ 19 دی سال 88 : [اصل خبر]
مسئولين كشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مى‌‌‌‌بينند؛ مى‌‌‌‌بينند مردم در چه جهتى دارند حركت ميكنند. حجت بر همه تمام شده است. حركت عظيم روز چهارشنبه ى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام كرد. مسئولين قوه‌‌‌‌‌ى مجريه، مسئولين قوه‌‌‌ى مقننه، مسئولين قوه‌‌‌‌ى قضائيه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه ميدانند كه مردم در صحنه‌‌‌اند و چه ميخواهند.
ب- دکتر احمدی نژاد در 24 خرداد ماه سال 88، پس از اعلام برگزیده شدن ایشان به ریاست جمهوری برای بار دوم، در مصاحبه با اصحاب رسانه، اینگونه گفت: [اصل خبر]
رييس جمهور در پاسخ به سوال خبرنگار يكي از نشريات خارجي مبني بر مشروعيت انتخابات اخير، تصريح كرد: [...] شما از كجا فهميديد كه مردم آرا را قبول ندارند. آيا شما با 40 ميليون نفر تماس داشتيد؟ شما چند نفري كه دوست داريد مي بينيد والبته اشتباه شما نيز همين است. گزارش هايي كه با همين نگاه به كشورها و دولت هايتان مي دهيد، آنها را هم به اشتباه مي اندازيد.
منطقی نیست؟ تناقض دارد؟ یکسویه است؟ در این مورد به امید خدا بعدا بیشتر خواهم نوشت...

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

حرف های یک عکس


این تصویر یک دنیا حرف دارد برای خودش. حرف جامعه شناسی، حرف روانشناسی، حرف روز، حرف نرخ روز، حرف نرخ روز نان.

در مورد عدالت، در مورد انصاف، در مورد شماتت دیگران و نه خودمان. از تبعیض می گوید و از معیارهای دوگانه. از بزرگواری امام (ره) و از مقام جمع الجمعی امام و "امام" بودن امام. از شعایر اسلام و اینکه معطل مانده اند و زنده نشده اند و شعار می دهیم و شعار خوب است و از اهم امور است و فقط باید شعار داد و هر که شعار بدهد هم خوب است.

اما آیا آن خانم در تصویر گناهی کرده است؟ نه الزاما. شاید وجوب حجاب به او نرسیده است، اما می داند که شعایر اسلامی زنده نشده اند، و این کم معرفتی نیست...

توضیح واضحات: این عکس در راه پیمایی میلیونی خودجوش روز چهارشنبه گرفته شده است. در همین باره

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

تبعیض بد است و ناشایست

پرده اول
انسان ها دارای احساسات می باشند. و همچنین عقل دارند و شعور دارند. شاید همیشه از عقل استفاده نکنند (این یک مشکل بزرگ است)، اما بالاخره با میز و صندلی و تیرآهن فرق دارند. انسانها احساس دارند، تحریک می شوند، ناراحت می شوند، خوشحال می شوند و تنظیم روابط با انسان ها از پیچیده ترین کار ها در این دنیا است. خصوصا حکومت داری که در آن، بسیار از هر چیز دیگر با انسان ها تعامل داری. باید مواظب باشی و بدانی که یک جایی عرصه بر مردم تنگ می شود. نه تنها در حکومت، بلکه در هر جایی که زندگی و کار می کنیم، باید توجه داشته باشیم که با افراد، با انسان ها برخورد انسانی داشته باشیم، و با آنها به مثابه چرخ دنده، ماشین و یا چیزهای دیگری نگاه نکنیم که احساس ندارند.

پرده دوم
جایی می خواندم که می گفت "تجارت، یک پدیده کاملا غیر منطقی است". منظورش این بود که چون با انسان ها سر و کار داریم، مثل ریاضیات نیست که همه چیز قابل پیش بینی باشد. همواره درصدی خطا وجود دارد. انسان است و تابع شرایط محیطی، خانوادگی، مالی، تغذیه ای و هزار چیز دیگر و در یک مذاکره تجاری، ممکن تصمیمی بگیرد که به ضرر مالی اش تمام شود، اما او آن تصمیم را می گیرد، چون تنها مساله مهم برای او، درآمد یا رقم معامله نیست. گاهی افراد حاضرند ضرر بدهند، اما احساس خوبی داشته باشند. پس همه چیز، آنقدر ها هم که فکر می شود، مکانیکی و ریاضیاتی نیست. تجارت، بیش از هر چیز به انسان شناسی نیاز دارد. امروزه به این رسیده اند و رسیده ایم که تبلیغات، ارتباط با مشتری، و فروش بیشتر در گرو شناخت بیشتر انسان است.

پرده سوم
حکومت هم همینطور است. بیشترین ارتباط را با مردم، انسان ها، افراد بشر، شهروندان، و هر چه که اسمش را بگذارید، دارد. چقدر زیبا فرموده امیر مومنان علی (ع) در این باره:
ای‌ مالک‌! قلبت‌ را از رحمت‌ و محبت‌ و لطف‌ به‌ مردم‌ آکنده‌ کن‌ و مبادا چون‌ گرگ‌، فرصت‌طلبانه‌ حقوق‌ آنان‌ را پایمال‌ سازی. زیرا مردم‌ دو قسمند: یا مسلمانند که در این صورت، برادر دینی‌ تواند و یا غیرمسلمان‌ [اهل‌ کتاب‌ یا کافر] که‌ در این صورت، در آفرینش‌ مانند تو هستند.
[اشعر قلبک‌ الرحمة‌ و المحبة‌ لهم‌ و اللطف‌ بهم‌ و لا تکونن‌ علیهم‌ سبعاً‌ ضاریاً‌ تغتنم‌ اکلهم‌ فانهم‌ صنفان‌ اِمااخٌ‌ لک‌ او نظیرٌ‌ لک‌ فی‌الخلق]
پرده چهارم
یک چیزی که انسان ها را می آزارد، تبعیض است. عدل از پایه ای ترین مفاهیم بشری است. به اعتقاد علمای اسلام هم، عدل، پایه ای ترین مفهوم و اساسی ترین خواسته بشری است. همان که علمای اصولی می گویند:
عدل، خوب است و ظلم بد است
العدل حسن، و الظلم قبیح
انسان ها، همان انسان هایی که طبق بالا، حساس هستند و شعور دارند و با تیر آهن فرق دارند، گاهی احساس می کنند به آنها بی عدالتی شده است. احساس تبعیض می کنند. این احساس چیزی است که نباید اتفاق بیافتد؛ یا اگر هم پیش آمد، باید رفع شود. تبعیض بدون دلیل، بد است و زشت است و ناپسند است و از هر که باشد، باید ترک شود.

جدای از بحث کلامی، همینطور از ابتدای ترین اصول اخلاقی، این است که
هر چه برای خودت می پسندی، برای دیگران هم بپسندی و هر چه برای خود ناپسند می داری، برای دیگران هم نخواهی
بی پرده
قبلا در یادداشتی، عنوان مجرمانه "شرکت در راه پیمایی" را زیر سوال بردم و اینکه چنین چیزی را بشود "غیر قانونی" خواند، رد کردم. اما بر فرض که آن حرف ها، نظر شخصی من بوده باشند و از دید حاکمیت، هر تجمع بدون مجوز، "غیر قانونی" باشد، بفرمایید که آیا این دو خبر در کنار هم نشان از تبعیض نمی دهند؟

خبر اول: [اصل خبر]
به گزارش فارس، سهراب‌پور در دادگاه بدوي به تحمل 3 سال حبس تعزيري محكوم شده بود كه اين حكم در دادگاه تجديد نظر به يك سال كاهش يافت.

وي در ادامه تصريح كرد: دادگاه تجديدنظر تنها اتهام حضور در تجمعات غيرقانوني را در مورد سهراب‌پور پذيرفته و ساير اتهامات مطروحه در دادگاه بدوي را رد كرد.
خبر دوم: [اصل خبر]
به گزارش فارس از قم، راهپيمايي اعتراض آميز مردم قم نسبت به وقايع تشييع جنازه حسينعلي منتظري و سوءاستفاده عده‌اي از اين فرصت براي اهانت به مقدسات صبح امروز با تجمع مردم قم در مقابل بيت امام راحل در قم آغاز شد.
شركت‌كنندگان در اين راهپيمايي كه برخي از آنان كفن بر تن كرده‌اند، با سردادن شعار و حمل پلاكاردهايي آمادگي خود را براي عزيمت به شهر تهران و دفع فتنه در اين شهر در صورت صدور اجازه از سوي مقام معظم رهبري اعلام كردند.
آیا تجمع اعتراض آمیز عده ای از مردم، مجاز است و عده ای دیگر از مردم، غیر مجاز؟ چرا؟ آیا فقط در صورتی مجاز است که ما بپسندیم؟ آیا اگر نپسندیدیم و تجمع غیر مجاز شد، همه تجمع کنندگان به محکومیت می رسند و یا فقط چند نفر از آنان؟ آیا اصولا فکر می کنید احتمال دارد برای معترضینی که "بدون مجوز"، کفن می پوشند و در مقابل درب بیت یکی از مردم این کشور، نگوییم یکی از مراجع، "مواضع قدرتمندانه" می گیرند، دادگاهی برگزار شود؟

تبعیض بد است و ناشایست. از هر که باشد. احساس تبعیض خوب نیست و آبروی نظام، حاکمیت، و قانون را می برد. مجری قانون و ضابط قانون باید بی طرفانه قانون را اعمال کند و از هر گونه حب و بغض در اجرای قانون بپرهیزد.

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

حرف حق و گوینده ناحق؛ بپذیریم یا نه؟

پرده اول
آدم عاقل، حرف درست و حسابی را از هر گوینده ای می پذیرد. کاری ندارد که این گوینده، بچه است یا بزرگ، مست است یا هوشیار. حرف منطقی و درست، مثل ریاضیات می ماند؛ در همه جای عالم صادق است.

پرده دوم
در اسلام هم به ما نگفته اند که برای بررسی درستی حرف، به گوینده اش نگاه کنیم. یعنی اسلام هم برداشت عقل را تایید می کند که درست و غلط بودن سخنی، به گوینده اش ارتباطی ندارد. در این زمینه، قرآن کریم می فرماید

فبشر عبادی، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه (زمر - 18)
بندگان [خاص] من را بشارت ده که به سخنان [متفاوت] گوش می دهند و بهترین را انتخاب می کنند.

پرده سوم
اگر به صرف اینکه سخنی را کافران، منافقان، دشمنان یا بدخواهان گفته اند رد کنیم، در واقع امر، آنان را به جای حق نشانده ایم! یعنی آنها را در موضعی قرار داده ایم که هر چه گفتند، معکوس سخن آنها حق است! این یعنی تایید خود آنها. یعنی اعتقاد به اینکه کافران، حتی بهتر از ما، حق و حقیقت را می شناسند؛ اما چون سوء نیت دارند، وارونه سخن می گویند و لذا باید همه سخنان آنان را معکوس کرد!

پرده چهارم
اما اسلام (و عقل)، مبنای دیگری برای رد یا تایید سخن کافران و منافقان دارد. آیه اول سوره منافقون بدین شرح است:

اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون
چنانچه منافقان نزد تو آمدند و گفتند شهادت می دهیم که تو رسول الله هستی، [بدان که] خدا می داند که تو رسول الله هستی و خدا شاهد است که منافقان دروغ می گویند.

در این شریفه، خداوند گفته منافقین را تایید می کند، و به صرف اینکه منافقین آن را به زبان آورده اند، آن را نفی نمی کند. در عین حال، موضعش را هم نسبت به منافقین تبیین می کند که اینان دروغ گو هستند. به اعتقاد من زیباترین عکس العمل در رابطه با سخن حقی که از زبان کافران یا منافقان در می آید همین است؛ سخن را تایید کنی ولی نیت آنان را تکذیب نمایی.

در همین زمینه، فرمایش امیر مومنان علی (ع) جالب توجه است که در جنگ صفین، به فردی که از ایشان پرسید تو بر حق هستی یا معاویه، فرمود

حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسی

به تعبیر دیگر، از "اهل حق" نمی شود به "حق" رسید و از "اهل باطل" نمی شود باطل را شناخت. مسیر برعکس است! چه بسا حرف حقی که از دهان اهل باطل درآید و بالعکس، اهل حق اشتباه کنند و سخن ناحقی بر زبان آورند.

پرده پنجم
تاکیدی که اخیرا از سوی برخی افراد بر اشتباه بودن حرف دشمنان می شود، باید تفسیر شود. قطعا منظورشان این نیست که هر چه که دشمنان نظام می گویند اشتباه است! بلکه منظور؛ قطعا نیت دشمنان نظام است که نیت آنها خیر نیست. اینکه می گویند چون یک حرفی را (مثلا حرف معترضان به انتخابات را) دشمنان نظام هم تکرار می کنند، پس آن حرف غلط است، استدلال صحیحی نیست. آن حرف را باید مستقلا بررسی کرد؛ یا درست است و یا ناصحیح. اینکه یک فرد دشمن، کافر یا منافق حرفی را بزند، ملاک تایید یا رد آن نمی تواند باشد. به این سخنان به طور نمونه دقت کنید:
چرا هنگامی ‌كه سران ظلم و استكبار كه مظهر آن آمریكا، فرانسه و انگلیس است از آنها حمایت می‌كنند، متنبه نمی‌شوند؟ چرا هنگامی‌ كه افراد فاسد فراری و سلطنت طلب و توده‌ای از انها حمایت می‌كنند، به خود نمی‌آیند و متوجه نمی‌شوند كه مسیر آنها غلط و اشتباه است؟
پرده ششم
مامون، خلیفه عباسی هم عصر امام رضا (ع)، سعی زیادی کرد که امام را بد نام کند. ترفندش هم این بود که ایشان را - بر خلاف میلشان - ولیعهد خود کرد تا بلکه امام هشتم را نیز در انظار مردم و شیعیان، آلوده دم و دستگاه طاغوتی خود جلوه بدهد. همان زمان هم عده ای از شیعیان (نا آشنا) به اشتباه افتادند که لابد ریگی در کفش امام هست که مامون ایشان را خلیفه خود کرده است!! اما این نسبت نادرست بود و بسیاری هم در این دام نیفتادند. اینکه مامون، دشمن اهل بیت، از امام رضا (ع) حمایت کند، نشان از اشتباه امام ندارد، از حیله و مکر مامون حکایت می کند. گو اینکه مامون - علیه اللعنه - نهایتا امام (ع) را شهید نمود و تازه بعد از آن، بعضی از شیعیان به خود آمدند و ماجرا را فهمیدند.

بی پرده
اینکه گفته شود چون فلان استدلال یا فلان سخن را دشمنان نظام هم تکرار می کنند، آن سخن اشتباه است، و گویندگان داخلی هم فریب خورده و بلندگوی استکبار هستند، اساس ندارد. مانند همان فتنه ای که مامون دنبال آن بود یا منافقان که در بالا ذکر کردم. مساله بسیار ظریف است. چه بسا که دشمنان، با علم به این مغلطه ای که می شود، اغراض خود را وارونه جلوه دهند! سوال این است که اگر دشمنان، روزی سخن همین افراد را تکرار کنند، تکلیف چه می شود؟

البته این یک بحث کلامی است که برای تنقیح حق از باطل لازم آمد. به هر حال، نباید یک لحظه از دشمن غافل شویم که در کمین است با طرفداری های خود از این و آن، بین صفوف مردم ما رخنه ایجاد کند. توجه شما را به فرمایشات زیبا و دوراندیشانه رهبر انقلاب - دام عزه - جلب می کنم که در همین ارتباط فرمودند:
ایشان با تأكید بر اینكه دولت امریكا مظهر بی قانونی در جهان است ولی در ظاهر به گونه ای دیگر عمل می‌كند، افزودند: معنی فتنه همین است و برای مقابله با این جریان گنداب فاسد كه تلاش دارد با ابزارهای گوناگون خود در افكار عمومی ‌جهان رسوخ پیدا كند، تنها راه، روشنگری و بیان حقیقت است، كه وظیفه ای سنگین به شمار می‌رود.

رهبر انقلاب اسلامی، ترویج اختلافات مذهبی را یكی دیگر از شیوه‌ها، برای ایجاد تردید و اختلاف در میان مسلمانان دانستند و تأكید كردند: تنها راه مقابله با اختلافات مذهبی، بصیرت، روشنگری، تبلیغ صحیح و در دام دشمن نیفتادن است.

امیدوارم از افرادی باشیم که به وظیفه سنگین روشنگری خود می پردازیم...

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

پوستین وارونه

امیرالمومنین (ع) زمانی را پیش بینی کرده بودند که اسلام، مثل پوستینی وارونه پوشیده می شود (خطبه 107 نهج البلاغه)

و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا

پوستین، لباسی است که در زمستان می پوشند و گرم می کند و در تابستان، وارونه می پوشند و خنک است. اما اگر وارونه پوشیده شود، مشخص است که هم خاصیت خودش را از دست می دهد و هم اسباب مسخره می شود.

این تعبیر، خیلی رسا است و هیچ جای تفسیر و تاویل نمی گذارد. یعنی زمانی می رسد که موارد مهمی که اسلام روی آنها تاکید دارد، به فراموشی سپرده می شود و در عوض، به نام اسلام، روی موضوعاتی حساسیت نشان می دهند که آن چنان هم مهم نیستند. حلال خدا حرام شناخته می شود و حرام خدا حلال تعبیر می گردد.

در این هفته، دو نمونه از این دست را دیدیم؛

1- در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مردمی ترین رسانه عالم هستی، تصاویری از پاره شدن عکس حضرت امام در مراسم 16 آذر نمایش داده می شود. من و اکثریتی از مردم مسلمان ایران به امام خمینی علاقه وافر داریم و شخصیت او را می ستاییم. همچنین برایمان مورد قبول نیست که تصویر ایشان مورد اهانت قرار بگیرد. اما آیا پاره شدن تصویر امام از ضرب و شتم مردم بدتر است؟ آیا مجاز هستیم افرادی که ولو جرم و گناه مرتکب شده باشند، بدون محاکمه شرعی مورد ضرب و شتم قرار دهیم؟ آیا این کار مشمول تعزیر و دیه نمی شود؟

آیا پاره شدن عکس امام از کشته شدن برخی از مردم در تجمعات ولو غیر قانونی شنیع تر است؟ آیا از هتک آبروی عده ای، قبل از اینکه در دادگاهی توسط حاکم شرع محکوم شوند، ناپسند تر است؟ آیا معصوم (ع) نفرمود که آبروی مومن یا مسلمان از عرش خدا محترم تر است؟ آیا معصوم (ع) نفرمود که سه چیز حساسیت ویژه دارند: خون، آبرو و ناموس؟

آیا صدا و سیما، این مردمی ترین رسانه عالم هستی، اجازه می دهد تصاویر ضرب و شتم مردم در تجمعات غیر قانونی هم پخش شوند؟ مگر نه اینکه ضرب و شتم را عده ای "به نام بسیجی" مرتکب شده اند؟ پس چرا با آن تصاویر اینگونه برخورد نمی شود که در همه بخش های خبری مرتب منتشر شوند؟ آیا اگر یک رسانه مکتوب، آن تصاویر را منتشر کند، از الطاف وزارت ارشاد بی بهره نمی ماند؟

2- آقای کوچک زاده، نماینده مجلس در بخشی از اعتراضشان به آقای محتشمی پور، اینگونه عنوان کرده اند: [اصل خبر]
وی با تاکيد بر اينکه محتشمي پور به دليل زير سوال بردن انتخابات ديگر نمي تواند رئيس دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين باشد طي سخناني خطاب به لاريجاني گفت؛ از آنجا که جرمي بالاتر از زير سوال بردن انتخابات نيست چنين کسي نمي تواند به عنوان منصوب رئيس مجلس در جايگاه رئيس دبيرخانه حمايت از مردم فلسطين باشد.
ایشان عنوان کرده اند که "جرمی بالاتر از زیر سوال بردن انتخابات نیست". با این فرمایش دو برخورد می توان کرد: یک اینکه بگوییم آقای کوچک زاده حرف بی حساب زیاد می زند و اصلا لازم نیست خودمان را به زحمت بیاندازیم که این خزعبلات را جواب بدهیم! اما برخورد دوم آن است که حرف ایشان را - ولو بی حساب باشد - تحلیل کنیم. در این صورت، سوال این است که آیا واقعا جرمی بالاتر از "زیر سوال بردن انتخابات" وجود ندارد؟ در کدام قانون شرع و کدام قانون مدنی؟ آیا واقعا زیر سوال بردن انتخابات از "قتل"، "تجاوز به عنف"، "اختلاس"، "تهمت" و بردن آبروی مومن هم بدتر است؟

مصیبت اینجاست که این افاضات، به اسم اسلام انجام می شوند و الا در عالم هستی، بی مایگانی که حرف بیجا می زنند بسیارند. ماییم و پوستین وارونه و اسلام و اهل بیت مظلومتر از همیشه...